مستغاثی دات کام

 
بررسی تولیدات سینمای ایران در سال 1390 - 1
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
 

 

با نگاهی به جشنواره سی ام فیلم فجر

 

گزارش اقلیت

 

 

به نظر می آید امروز دیگر سخن گفتن از اینکه سی امین جشنواره فیلم فجر نسبتی با انقلاب و نظام اسلامی و مردم نداشت ، حرف تازه ای نباشد و یا اظهار اینکه سینمای ایران به طور کلی از مردم این سرزمین جدا افتاده ، سخن گزافه ای محسوب نشود.  چرا که اینک خود مسئولان سینمایی کشور و مدیران جشنواره فیلم فجر به طور رسمی و علنی به این حقیقت اعتراف کرده اند و البته چه کسی جز خود این دوستان می توانند مخاطب این سخن و حرف باشند؟! چه آن هنگام که دبیر محترم جشنواره سی ام فیلم فجر در گزارش مراسم اختتامیه خویش از قول یک جانباز هفتاد درصدی گفت : "...پس جای ما روی پرده سینما کجاست؟..." و چه هنگامی که معاونت محترم امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سخنرانی خود در همان مراسم سوال کرد : "...مردمی که بیست و دو بهمن در راهپیمایی شرکت کردند، کجای این سینما هستند؟..."

یک فرضیه می تواند این باشد که جانبازان و شهداء و رزمندگان و خانواده آنان و همچنین مردمی که در راهپیمایی هایی مثل 22 بهمن شرکت می کنند ، رقم  قابل توجهی نبوده و اکثریت همان است که دوستان سینماگر روی پرده برده و تصاویرشان را در همین جشنواره فیلم فجر به نمایش گذاشتند! یعنی همان جماعتی که به سختی گرفتار بحران های خانوادگی و روحی بوده ، غرق در نابهنجاری هایی همچون خیانت و دروغ و شارلاتانیسم و عاشق مهاجرت و گریز از وطن و زندگی در غرب هستند!! آیا واقعا چنین قشری اکثریت مردم ایران را تشکیل می دهند؟ ( این تصویر وارونه ای است که حتی ارتجاعی ترین رسانه های غربی نیز با احتیاط به آن نزدیک می شوند و فقط آن را می توان در توهمات برخی سلطنت طلبان فسیل شده یا شستشوی مغزی شدگان سازمان مجاهدین خلق و یا اسیران گتوهای تورنتو و ونکوور و امثال آن جستجو کرد). در کمال تاسف برخی از سازندگان این نوع آثار براین توهم واپسگرا باقی مانده اند. فی المثل کارگردان یکی از این دسته فیلم ها ، در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نمایش فیلمش در سینمای رسانه ها ، در پاسخ به چرایی پررنگ بودن تم خیانت در جشنواره امسال گفت : "... چون مدام داریم این چیزها را می شنویم و چنین مسائلی خیلی زیاد شده است..."!!!

فرضیه دیگر (که بعضی از سینماگران یاد شده برای گریز از اتهام توهم فوق، به آن متوسل می شوند) این است که بالاخره این نمونه ها ( مانند آنچه در فیلم های فوق به تصویر کشیده شده) در جامعه ما یافت می شوند! بحثی نیست، اما آیا چنین مسئله ای در میان اکثریت ملت ایران ، آنچنان حاد است که بخش اعظم تولیدات سینمای ما را به خود اختصاص دهد؟! یا این مسئله فقط معضل بخش کوچکی از جامعه ماست؟! خوشبختانه آمارهای مختلف رسمی و غیر رسمی داخلی و خارجی حاکی از آن است که اکثریت چشمگیری از جامعه ایرانی به هیچوجه با چنین نابهنجاری هایی دست به گریبان نیستند و در نظر جهانیان ،جامعه ای دینی،سالم و اخلاقی تشکیل داده اند. البته اقلیتی از این جامعه که خصوصا در بخش های مرفه کلان شهرها زندگی می کنند و در معرض مستقیم تهاجمات مختلف سیاسی،اقتصادی و فرهنگی غرب قرار دارند، کم و بیش به چنین معضلاتی دچار هستند. ولی این اقلیت چند درصد مردم ایران را دربرمی گیرند که از نظر برخی تولیدکنندگان سینمای ایران ، حق دارند حجم وسیعی از فضای آن را اشغال کنند؟ متاسفانه این تلقی ناشی از همان نگرش مورچه گونه شبه روشنفکری است که اگر یک قطره آب روی سرش بریزند ، فریاد می زند که ای داد و بیداد ، دنیا را آب برد!!

نگرشی که توسط برخی رسانه های معاند غربی و در جریان سیر جنگ روانی غرب علیه ایران مدام القاء می شود و متاسفانه بیش از همه برروی همین قشر شبه روشنفکر که گوش و هوشش به آن رسانه هاست، به گونه ای شرطی تاثیر می گذارد. اما یک سوال هم این جاست که اگر چنین فضای ناجوانمردانه ای در فضای رسانه درمورد خود این حضرات راه بیفتد ، همین دوستان شبه روشنفکر چه قضاوتی خواهند داشت؟

مثلا در سینمای ما نیز نابهنجاری هایی یافت می شود. اگر جشنواره ای درباره سینمای ایران برگزار شود و در اکثریت آثار آن ، فیلمسازان را جماعتی روانپریش و پارانوییک و دوقطبی تصویر نماید، آیا صدای جامعه سینمایی ایران در نمی آید که چرا چنین دور از انصاف و عدالت و از سر حقد و کینه با این سینما برخورد شده است؟ حالا اگر از پول و سرمایه همان سینماگران ، جشنواره ای برپا شود که در فیلم هایش به آنها توهین و اهانت روا شده ، بیشتر خشم دوستان برانگیخته نمی شود؟ آیا این پاسخ که " چنین مسائلی خیلی زیاد شده " و یا اینکه ما خواسته ایم آسیب شناسی کنیم" ، حضرات فیلمساز را راضی می کند؟! خاطرم هست ، در سال 1382 که در یکی از قسمت های سریال "نقطه چین " مهران مدیری ، انتقاد کوچکی به برخی فیلمسازان شده بود ، چه داد و فریادی از سوی جماعت سینماگر برپا شد که وا سینما و وا فرهنگ و هنر که تلویزیون همه استعدادهای هنری این مرز و بوم را زیر علامت سوال برد!!

حالا توجه کنید که از پول این ملت و از کیسه بیت المال ، جشنواره فیلمی برگزار می شود به نام جشنواره فیلم فجر ( که عنوانش منتسب به دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی است و همین عنوان می تواند جهت گیری و سمت و سو و مسیر جشنواره را تعیین کند ) اما نه تنها در جهت اهداف انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و سمبل آن یعنی دهه فجر انقلاب حرکت نمی شود که برعکس ، دین مداری و اخلاق گرایی و آگاهی و امید این مردم را هم به چالش کشیده و زیر علامت سوال می برد.

 

کدام هویت و مردم ؟

 

 

مارتین اسکورسیزی، فیلمساز معروف آمریکایی در یکی از مصاحبه های سال 2008 خود ضمن اشاره به سینمای ملی گفت: "...سینمای ملی، سینمایی است که عناصر سازنده آن، مجموعه ای را تشکیل دهند که گویای هویت ، مذهب ، ایدئولوژی و در واقع گرایش یا بازخورد آن ملت است و آن ملت از طریق مفاهیم و بازخوردهای مستتر در سینمایش قابل شناسایی است..."

راستی هویت و مذهب و ایدئولوژی ملت ایران چیست؟ آیا هویت این ملت به جز هویتی اسلامی ایرانی  است که دین مداری و اخلاق و خانواده و ایثار و فداکاری از اساسی ترین شاخصه های آن به شمار می آید؟ این شاخصه ها در کدام بخش از فیلم های جشواره فیلم فجر امسال حاکم بود؟

پرسش اساسی این است که آیا اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران همان ها نیستند که 33 سال در مقابل تمام توطئه ها و نقشه ها و تهاجمات نرم و سخت دشمنان تاریخی این سرزمین ایستادگی کرده و آنها را وادار به اعتراف بر این مقاومت نموده اند؟ آیا مردم ، همان ها نبوده و نیستند که در همه میادین علمی و ورزشی و فرهنگی و سیاسی و نظامی برای این سرزمین افتخار کسب کرده و علیرغم همه تحریم ها و دشمنی ها و عناد پایان ناپذیر دشمنان اسلام و ایران ، نه تنها قلب و چشم و مغزشان ( به سان بسیار از شبه روشنفکران مدعی ایران و ایرانیت ) به غرب و آمریکا نبود و در مقابل زرق و برق آن، خود را نباخته و حتی یک ذره کوتاه نیامدند بلکه  این کشور را به لحاظ علمی به نقاط افتخار آمیزی رساندند؟ آیا مردم، همان ها نبوده و نیستند که در تمام مراحل سخت و دشوار آزمون های بزرگ تاریخی از به اصطلاح خواص پیشی گرفتند و استوار و نستوه پشت سر رهبر شجاع و مدبر خود ، به تمامی فریب های آمریکا و اسراییل و دیگر نظام های صهیونی ، " نه " گفتند؟

آیا مردم ، همان ها نبوده و نیستند که در بزنگاههای تاریخی این کشور همچون انواع و اقسام کودتاها و ترورها و بمب گذاری ها و تجزیه طلبی ها و هجمه های فرهنگی و ایامی مانند روز قدس و 13 آبان و 9 دی و 22 بهمن و ...به مقابله با دشمنان دین و کشور شتافتند و آنها را برای چندین و چندمین بار از دستیابی به منابع این سرزمین ناامید ساختند؟

این مردم و آرمان ها ودغدغه ها و باورها و اعتقاداتشان چه درصدی از فیلم های جشنواره ای را به خود اختصاص داده که همه هزینه های ریز و درشتش از جیبشان خرج می شود؟ آیا درست است امانات این مردم که امروز در این جهان مظلوم کش ، یکه و تنها و با همه وجود دربرابر تمامی سپاه کفر با همه اعوان و انصار و نوکرهای داخلی و خارجی اش ایستاده اند ، صرف به تصویر کشیدن توهمات و خیالاتی شود که دقیقا مغایر و متضاد با همان دغدغه ها و اعتقادات و باورهاست؟ آیا این انصاف و عدالت و امانت داری است؟

این چه استبداد قرون وسطایی است که جماعتی قلیل ، بیگانه با آرمان ها و خواست های یک ملت که در تمامی دوران محنت و رنج او ، نه تنها حتی یک لحظه همراه نبوده ، بلکه بعضا نه فقط سکوت که با دشمنانش نیز همسویی نموده اند ، حالا همه منابع سرزمینی را حق خود بدانند که همان ملت با پوست و گوشت و خونش از آن دفاع کرد و از دست روباهان و گرگ ها نجات داد ! و این منابع به بهانه رعایت دمکراسی و حقوق بشر و به خاطر آوانگارد شدن برخی دوستان برای جذب مخالفان و به قیمت زیرپا گذاردن اصول ، دودستی تقدیم همان جماعت قلیل گذارده شود تا ارزش های دینی و ملی این ملت را به سخره و استهزاء بگیرند و به همین دلیل مورد توجه محافل معلوم الحال خارجی واقع شوند و تازه داد و فریاد کنند که چرا آزادی نداریم!! چرا نمی توانیم همه هست و نیست این مردم را مال خود کرده و تمامی حیثیت شان را زیر علامت سوال ببریم!!! نوعی نگاه نژادپرستانه ( که در آثارشان نیز مستتر است ) که دفاع از کشور و میهن و وطن را نیز تنها در شان خود می دانند نه مردمی که به زعم آنها مشتی دهاتی عقب افتاده بی سواد و فناتیک هستند!!!!

واقعا آیا این جماعت شبه روشنفکر مرفه بی درد و شکم سیر ( که بعضا ناراحت از نداشتن فلان ویلا و دوبلکس و به خاطر نرفتن بهمان سفر خارجی و گذران تعطیلات در فلان ساحل دریا غر می زنند و از جهت اینکه نمی توانند هنجارهای اخلاقی جامعه را به راحتی زیرپا بگذارند ، به همه ارزش های یک ملت بد و بیراه می گویند ) می توانستند حتی یک ساعت در برابر ارتش صدام مقاومت کنند؟ (مقاومت پیشکشان! در آن شرایط سخت درگیری تمام عیار ایران با همه دنیای سلطه طلب، حتی دلشان هم با مدافعان مرز و بوم ایران نبود).

آیا این جماعت شیفته غرب و غربزده  امروز می تواند ذره ای در پیشرفت های سایبری و تکنولوژیک کشور سهم داشته باشد، درحالی که این پیشرفت ها در خط مقدم جبهه مقابله با غرب صلیبی / صهیونی قرار دارد؟ آیا این بلغور کنندگان القائات رسانه های مغز خور غربی ، می توانند با تکیه برهویت و ریشه های ملت خود ، کوچگترین اقدامی در جهت بازسازی تمدن پرشکوه ایران اسلامی داشته باشند؟

با تکیه بر پیشینه ، خاستگاه اجتماعی و تاریخی طبقه مرفه شبه روشنفکر  و شواهد و اسناد موجود و همچنین واقعیات انکار ناپذیری که حتی نتایج بررسی های آماری برخی تینک تانک ها و موسسات نظرسنجی غرب نیز برآن تاکید دارند ، پاسخ سوالات فوق متاسفانه منفی است. پس در فیلم ها و تولیدات اینچنینی سینمای ایران ، کدام مردم مورد نظر هستند ؟ کدام اکثریت در این سینما تصویر  می شوند؟ از جیب ملت ، کدام آرمان ها و خواسته ها و ابعاد روشن زندگیشان به تصویر کشانده  می شود؟ آیا آن اکثریت مقاوم از این خیل فیلم های تولیدی سهم و حقی ندارند؟ آیا نباید انتظار داشته باشند ، جشنواره ای که با پول و هزینه آنها برپا شده و شکل گرفته و بخشی از فضای دهه فجر انقلابی را به اشغال خود درمی آورد که ماندگاری اش نتیجه خون و ایثار آنها و فرزندانشان است، آرمان ها و باورها و اعتقادات آنها را به تصویر بکشد؟ و یا لااقل بر علیه و ضد آن باورها و اعتقادات و آرمان ها نباشد؟ آیا این انحصار طلبی شبه روشنفکران ( که البته ریشه ای تاریخی در این دیار دارد ) با آن ادعای دمکراسی و  آزادی خواهی و حقوق بشرشان منافات ندارد؟

متاسفانه دیکتاتوری اقلیت روشنفکر و شبه روشنفکر در این سرزمین که سابقه ای 180 ساله دارد ، امروز بر رسانه های ما علی الخصوص سینما حاکم است و از همین رو تصویری که برپرده های سینما می رود، اغلب تصویری واژگونه از ملت ایران و در واقع بازتاب خواسته ها و عقده های فروخورده و دیرین همین قشر است و در واقع گزارش یک اقلیت محدود از جامعه ایرانی است. از همین روست که آن جانباز هفتاد درصدی می گوید که جای ما در سینمای ایران کجاست و معاون سینمایی اذعان می دارد که اکثریت قریب به اتفاق مردمی که در راهپیمایی 22 بهمن حضور داشتند ، جایگاهی در آثار به نمایش درآمده جشنواره سی ام فیلم فجر ندارند .

نگاهی به پارامترهای اصلی که به صورت موتیفی در اغلب آثار جشنواره سی ام تکرار می شدند ، می تواند اثبات این مدعا باشد .

 ادامه دارد