مستغاثی دات کام

 
بازخوانی تاریخ معاصر بریتانیا و نقش آن در تاریخ ایران
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
 

 

 

متن قسمت چهارم از مجموعه "راز آرماگدون"

 

صهیونیست ها تعیین کننده سیاست های استعماری انگلیس

 

آنچه در زیر می آید متن قسمت چهارم از سری نخست مجموعه مستند "راز آرماگدون" است که در سال 1386 به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شد. این سری در 26 قسمت ساخته شده بود که برای نخستین بار در اردیبهشت و خرداد و تیرماه 1387 از شبکه خبر پخش شد. 3 سری بعدی این مجموعه مستند نیز تحت عناوین " ارتش سایه ها " ، " معبد تاریکی " و " پروژه اشباح " به ترتیب طی سالهای 1387 ، 1388 و 1389 تولید و طی همین سالها تا 1390 از شبکه های مختلف سیما روی آنتن رفتند که هم اینک نیز این مجموعه در حال پخش از شبکه مستند است.

 

همیشه این سوال وجود داشته که آیا انگلستان یا بریتانیای کبیر که به عنوان استعمار پیر معروف بوده ، صهیونیسم را به خدمت خود گرفته یا این صهیونیسم جهانی بوده است که از امپراطوری بریتانیا استفاده خود را برده است و به عبارتی حتی آن را تحت سلطه خود درآورده و زیر پرچم و با آن نقاب انگلیس به استعمار ممالک و سرزمین های دیگر پرداخته است ؟ آیا اینکه در تمام طول تاریخ استعمار پیش از ظهور امپریالیسم آمریکا ، همواره هر توطئه جهانی با نام انگلیس همراه بوده ، همه حقیقت تاریخ است؟ آیا کانون هایی پنهان برای دستیابی به مقاصد تاریخی و آرمانی شان در طی تاریخ معاصر از این حربه برای پنهان نگاه داشتن نام و عنوان خویش بهره نجستند؟ به نظر می آید برای پاسخ گویی صحیح به این سوالات بایستی با بازخوانی تاریخ دو قرن اخیر پرداخت.

 همان گونه که در قسمت قبلی از نفوذ کانون های اشرافیت یهود و از جمله روچیلدها در دربار و دولت و همچنین مراکز اقتصادی اروپا و به خصوص بریتانیا سخن گفتیم ،  با بازخوانی تاریخ معاصر متوجه می شویم که با صدور اعلامیه بالفور در 2 نوامبر 1917 انگلیس به طور رسمی در خدمت سیاست های سازمان جهانی صهیونیسم قرار گرفت و اجرای بعضی از بندهای اصلی پروتکل های حکمای صهیون در دستور کار سیاستمداران انگلیسی که خود نیز اغلب وابسته به کانون های صهیونیستی بودند ، واقع گردید.

از آن زمان ، عوامل مختلف وابسته به جریان جهانی صهیونیسم در ارکان مختلف سیاست های استعماری بریتانیا قرار گرفتند به طوری که در زمان کودتای 1299 لابی صهیونیستی در بریتانیا در اوج اقتدار خویش قرار داشت وسلطه آن بر سیاست و اقتصاد انگلیس در حدی بود که "ویلفرید اسکاون بلونت" آزادیخواه نامدار انگلیسی و دوست سید جمال الدین اسد آبادی در نامه خود به دکتر سید محمد هندی به تاریخ 28 جولای 1913 از سیطره آن به عنوان" مرگ انگلستان به عنوان یک ملت" یاد می کند . بلونت می نویسد:

"امروزه امپراتوری بریتانیا ،  نه به وسیله انگلیسیان و طبق اصول انگلیسی یا حتی به خاطر منافع انگلیسی، بلکه به وسیله یک دارودسته اشرار بین المللی اداره می شود که تمامی حیات اجتماعی ما را به فساد کشیدند و پول ، تنها خدای آنان است . انگلستان به عنوان یک ملت، با تمامی آرمان های کهن آن و به سان سایرملتهای مسیحی، دیگر مرده است..."....

بلونت، که خود به یکی از خاندان ها ی اشرافی انگلیس تعلق داشت، در این نامه به طور مشخص به کسانی چون دیوید لویدجرج و وینستون چرچیل اشاره می کند و ایشان را به دلیل دریافت رشوه از گادفری اسحاق ، رئیس کمپانی مارکونی و برادر لرد ریدینگ (سِر روفوس اسحاق که بعدا فرمانروای انگلیسی هندوستان شد)، "پست و فرومایه و کارگزار سرمایه داران مالی یهودی" می خواند. اشاره بلونت به ماجرایی است که در تاریخ نگاری بریتانیا به رسوایی مارکونی معروف است. بلونت می نویسد:

"در زمانه من هیچ چیز روشن تر از این ماجرا ، نزول شرف را در حیات اجتماعی ما آشکار نمی کند. این ماجرا به آشکارترین شکل نشان می دهد که سیاستمداران  ما تا چه اندازه به خاطر ارزش های نازل مالی سقوط می کنند و ابعادی را که اخلاق بازار بورس ، جایگزین اخلاق کهن تر تجارت شده و فراتر از همه میزان ، اقتدار دارودسته بیگانه سرمایه داران مالی یهودی را، که مجلس عوام ما را به چنگ خود گرفته اند، روشن می کند. تنها این نیست که امروزه دو یهودی درکابینه ما حضور دارند، بلکه تقریباً تمامی وزرای ما انسانهای نیازمندی هستند که از طریق زنجیرهای قیود شخصی به آنها وابسته اند یا از آنان پیروی می کنند و لذا نمی توانند مخالفت خود را با سست اخلاقی همکارانشان بیان کنند حتی زمانی که از عمل خویش شرمسارند..."

گفته بلونت درباره "مرگ ملت های مسیحی" هم با اوضاع آمریکای دوران وودرو ویلسون ، منطبق است  و  هم حتی  درباره فرانسۀ دوران ژرژ کلمانسو، نخست وزیر فرانسه در سال های 1917، نیز این تحلیل صدق می کند .

کلمانسو همان کسی است که از سال 1898 در روزنامه طلوع او ، جنجال بر سر محاکمه دریفوس آغاز شد . دریفوس یک افسر یهودی بود که طبق مدارک مستند به جرم جاسوسی برای آلمان دستگیر و در دادگاه های متعدد محاکمه و محکوم شد و سپس شبکه مقتدر صهیونیستی دنیای غرب با تمامی قدرت برای تبرئه او وارد میدان شد. مقاله" من متهم می کنم" امیل زولا اولین بار در همین روزنامه منتشر شد . (خانواده زولا از وابستگان روچیلدها بودند و پدرش رئیس شبکه تراموای روچیلدها در وین.)روزنامه فوق با پول یهودیان ثروتمند فرانسه اداره می شد و کلمانسو در تمامی دوران حیات خود به این کانون وابستگی داشت . حتی در منابع کاملاً رسمی، مانند "دائرة المعارف آمریکانا" ،از او به عنوان دوست صمیمی سِر بازیل زاهارف یاد می شود.

زاهارف (یهودی) بزرگترین دلال جهانی اسلحه در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم بود که به دلیل شرکت در عملیات دسیسه گرانه ، شهرت افسانه ای دارد . لویدجرج یکی دیگر از دوستان صمیمی زاهارف بود . جالب تر اینجاست که کلمانسو نیز مانند لویدجرج یک یهودی را به عنوان منشی مخصوص در کنار خود داشت. منشی لویدجرج  ، سِر فیلیپ ساسون (فردی که بعدا کانون اشرافیت صهیون را در عراق بوجود آورد) بود و منشی و دستیار اصلی کلمانسو ، یهودی دیگری به نام ژرژماندل با نام واقعی لوید ژرژ روچیلد، از وابستگان روچیلدهای فرانسه!

اما درباره دیوید لویدجرج ، کسی که کودتای 1299 رضاخان در زمان دولت بریتانیایی او صورت گرفت . این همان دولتی است که اعلامیه معروف بالفور ( 2 نوامبر 1917 ) را به سود صهیونیست ها صادرکرد. لویدجرج شخصاً در کابینه با اشتیاق فراوان از اعلامیه بالفور پشتیبانی کرد و آن را گامی به سوی تأسیس یک دولت یهود شمرد. او چند روز پیش از صدور اعلامیه به حییم وایزمن (نخستین رییس جمهور رژیم اسراییل )گفته بود : "...من می دانم که با صدور این اعلامیه ، گروهی را خشنود و گروهی را ناراضی می کنم، ولی می خواهم از شما حمایت کنم ، زیرا در راه آرمانی بزرگ می کوشید..."

 او همچنین در کنفرانس سن رمو و در فرمان قیمومیت فلسطین ، اعلامیه بالفور را مورد تأیید و عمل قرار داد.کاوش دقیق در تبارنامه لویدجرج  ، ریشه های یهودی او را آشکار می کند. به نوشته دائرة المعارف یهود لویدجرج "به دلیل تربیت مذهبی اش" به صهیونیسم علاقمند بود و خود او می نویسد: "...من درباره تاریخ یهود بیشتر آموخته ام تا درباره تاریخ مردم خودم ..."

 چرا باید لویدجرج درباره تاریخ یهود بیش از تاریخ بریتانیا بداند و اشاره دائرةالمعارف یهود به "تربیت مذهبی" او به چه معناست؟

پیتر راولند در آغاز زندگینامه لویدجرج، بر اساس مصاحبه با بازماندگان خانواده وی ، شمای تبارشناختی خانواده های جرج و لوید را درج کرده است . بر اساس این تبارنامه ،  همسر دیوید لوید  ، ربکا ساموئل نام داشت و یکی از دختران این دو، به نام الیزابت لوید، با ویلیام جرج ازدواج کرد. حاصل این وصلت دیوید لوید جرج بود . ربکا ساموئل، چنان که نام او نشان می دهد، به خاندان یهودی ساموئل تعلق داشت . بنابراین ، تصادفی نیست که دوران دولت لویدجرج ، به عنوان دوران سلطه تام و تمام اشرافیت یهودی بر دولت بریتانیا شناخته می شود . و تصادفی نیست که در زمان نخست وزیری لویدجرج دو عضو خاندان ساموئل  یعنی  سِرهربرت ساموئل (نخستین کمیسر عالی فلسطین) و ادوین مونتاگ (وزیر امور هندوستان) ، از متنفذترین کارگردانان سیاست بریتانیا در خاورمیانه بودند و سر روفوس اسحاق (لرد ریدینگ)، عضو خاندان یهودی اسحاق و خویشاوند نزدیک ساموئل ها، نایب السلطنه و فرمانروای هندوستان شد.

ربکا ساموئل در سال 1868 درگذشت یعنی زمانی که دیوید 5 ساله بود . طبیعی است که مادربزرگ دیوید نقش اصلی را در نگهداری و تربیت نوه خردسال خود داشته باشد و طبیعی است که دیوید به شدت از فرهنگ خانواده مادری متاثر باشد . براین اساس، اشاره مبهم دائرة المعارف یهود به "پرورش مذهبی" لویدجرج و این گفته او، که درباره تاریخ یهود بیش از تاریخ انگلیس فراگرفته است، و دلیل نفوذ فوق العاده اعضای خانواده ساموئل - مونتاگ در دولت او روشن می شود. توجه کنیم که در فقه تلمودی، کسی که از جانب مادر یهودی باشد ، یهودی به شمار می رود.

پیوند رسمی دیوید لویدجرج با صهیونیست ها( تا آنجا که در منابع منتشر شده مندرج است )از زمانی آغاز شد که مؤسسه مشاوره حقوقی لویدجرج و شریکش،آرتور رابرتس (احتمالاً از خاندان لرد رابرتس قندهار و از اسلاف خانم مارگارت تاچر)، در سال 1902 از سو ی هرتزل مأمور تهیه چند طرح برا ی ایجاد کشور یهود در مناطق مختلف جهان شد . پس از اعلام جنگ انگلیس به دولت عثمانی (در نوامبر 1914)لوید جرج به  هربرت ساموئل گفت که "وی بسیار مشتاق استقرار یک دولت یهودی در فلسطین است ." او در نخستین ملاقاتش با حییم وایزمن (در دسامبر 1914 ) نیزعلاقه خود را به صهیونیسم ابراز داشت.

لویدجرج با ژست های انقلابی و چپ گرایی و عوامفریبی به قدرت رسید و یکی از فاسدترین و فرومایه ترین دولت های تاریخ بریتانیا را بنیان نهاد که به تعبیر بلونت مانند راهزنی عمل می کرد که خود را به بالاترین پیشنهاددهنده می فروشد.

از دیگر سیاستمداران وابسته به کانون های صهیونیستی انگلیس ، بایستی به نام سر وینستون چرچیل اشاره کنیم که به نوشته برخی مورخین معاصر در استراتژی صهیونیستی همان مرتبتی را دارا بود که بنیامین دیزراییلی در نیمه دوم قرن نوزدهم داشت. بررسی پیشینه مفصل خاندان چرچیل- اسپنسر، از بدو پیدایش ، و پیوندهای عمیق آن با اشرافیت یهودی به بحث مستقل و مفصلی نیاز دارد که در حوصله این برنامه نیست. به طور خلاصه، ثروت و اقتدار و شهرت خاندان چرچیل از زمان بنیانگذار آن ، جان چرچیل (دوک اول مارلبورو ) که فرمانده کل قشون انگلیس در اوایل سده هیجدهم بود،از طریق زدوبند باپیمانکاران نظامی یهودی و به ویژه سِر سلیمان مدینا به دست آمد.

در بررسی تاریخ فراماسونری نیز دو داماد جان چرچیل (یعنی جان مونتاگ - دوک دوم مونتاگ و چارلز اسپنسر - ارل سوم ساندرلند ) را در زمره بنیانگذاران فراماسونری در نیمه اول قرن هیجدهم می یابیم. ارل ساندرلند در زمان تأسیس فراماسونری در انگلستان وزیر اعظم بود و با اعمال نفوذ او درجه دکترای آکسفورد برای جان تئوفیلوس دزاگولیه، نظریه پرداز نامدار فراماسونری، به دست آمد . خاندان چرچیل درتاریخ بریتانیا بسیار بدنام است .از جمله یکی معاصران ارل دوم ساترلند ،  وی را "مکارترین و سخت کوش ترین رذلی خوانده است" که در صحنه گیتی وجود دارد . و نیز استناد می کنیم به این جمله معروف گلادستون که "هیچ چرچیلی از خاندان جان مارلبورو برنخاست که به اخلاق یا اصول پایبند باشد..."

وینستون چرچیل پسر لرد راندولف چرچیل و زنی آمریکایی به نام جرمی جروم است که به لیدی راندولف چرچیل شهرت داشت . لرد راندولف چرچیل از صمیمی ترین دوستان آرتور جیمز بالفور و سِر هنری دراموند ولف و سِر سیسیل رودز بود و ماننداین سه تن از کارگزاران سرشناس لرد ناتانیل روچیلد به شمار می آمد. راندولف شخصیتی به شدت فاسد و ولخرج بود و از این نظر در تاریخنگاری انگلیس از شهرت انحصاری برخوردار است.

او در سال 1895 ، در 46 سالگی، به بیماری سیفلیس درگذشت. جرمی جروم یعنی لیدی راندولف چرچیل نیز به شدت هرزه و ولخرج بود و در زمان حیات شوهر و پس از آن با مردان متعدد رابطه جنجالی داشت. حداقل یکی از پسران او (که به راندولف منتسب است ) به عنوان نامشروع شهرت کامل دارد.

وینستون چرچیل پرورش یافته خاندان روچیلد و سِر ارنست کاسل، از اشراف  نامدار یهودی و صمیمی ترین دوست ادوارد هفتم (پادشاه انگلیس)، بود . لرد راندولف چرچیل در زمانی که وینستون چرچیل 18 ساله بود به زنش نوشت که اگر وینستون درامتحانات ورودی دانشگاه موفق نشود به کمک روچیلدها او را وارد کار تجارت خواهدکرد. چرچیل ”تاجر“ نشد، ولی به کمک اشرافیت یهودی به نامدارترین دولتمرد انگلیسی قرن بیستم بدل شد.میان چرچیل و لویدجرج دوستی دیرینه و  ژرف برقرار بود.

از دیگر شخصیت های وابسته به کانون های صهیونیستی در سیاست گردانی بریتانیا می توان به لرد ریدینگ  یا همان دانیل اسحاق روفوس اشاره که از نزدیکترین دوستان دیوید لویدجرج بود و از مؤثرترین عناصر در صعود لویدجرج به صدارت . اسحاق در سال 1910 به مقام شوالیه امپراتوری بریتانیا دست یافت و به سِر ملقب شد. در سال 1914 به جرگه اشرافیت بریتانیا راه یافت و بارون ریدینگ شد . (ریدینگ نام شهری است .) او در سال 1916 ویسکونت ریدینگ،در سال 1917 ارل ریدینگ و در سال 1926، پس از بازگشت از هند، مارکیز ریدینگ شد(شوالیه ، ویسکونت ، ارل و مارکیز به ترتیب از درجات افتخارآمیزی است که ملکه انگلیس به خادمان امپراطوری بریتانیا اهداء می کند). به این ترتیب نام روفوس اسحاق به عنوان نخستین یهودی در تاریخ انگلیس به ثبت رسید که در هرم اشرافیت بریتانیا به رده مارکیزی ارتقا یافته است . اسحاق همچنین اولین یهودی در تاریخ  بریتانیاست که دادستان کل و قاضی القضات و همچنین  نایب السلطنه هندوستان و وزیر امور خارجه شد.

رشد سریع لرد ریدینگ در هرم اشرافیت بریتانیا در این دوران غیرعادی نیست زیرا سال های پس از جنگ اول جهانی ، و به ویژه دوران صدارت لویدجرج، به عنوان دوران رواج گسترده فروش القاب اشرافی شناخته می شود . یکی از دلالان این معاملات فردریک گست، پسرعمه وینستون چرچیل بود که منشی لویدجرج محسوب می شد و مورخین او را به عنوان فردی پست ، زنباره و سبک مغز می شناسانند. گست از سال 1917( یعنی همان سال صدور اعلامیه بالفور)  به مدت پنج سال مسئول برنامه های حزبی لویدجرج بود و در این سمت از طریق فروش عناوین اشرافی به گردآوری پول برای تأمین مخارج شخصی و حزبی لویدجرج پرداخت. پروفسور کانادین، استاد تاریخ معاصر بریتانیا در دانشگاه کلمبیا، گست را به عنوان فردی معرفی می کند کاملا بی اعتنا به قیود اخلاقی که محتملا بیش از هر کس دیگر از اسرار ناراحت کننده مطلع بود. گلادستون او را "همزاد شیطانی" لویدجرج نام نهاد. بی پروایی و افراط این شبکه در فروش غیرقانونی القاب اشرافی تا بدانجا بالا گرفت که در ژوئن 1922 ماجرایی جنجالی را پدید آورد که به رسوایی فروش القاب  معروف است . ماجرا در پی اعتراض یکی از اعضای مجلس لردها به درج نام سِر جوزف رابینسون  در فهرست کسانی که باید در مراسم تولد پادشاه بریتانیا به مقام بارونی دست یابند ، آغاز شد . رابینسون یک ماجراجوی انگلیسی بود که اخیراً به علت کلاهبرداری در آفریقای جنوبی 500 هزار پوند جریمه شده بود . سایر لردهای قدیمی نیز به موارد مشابهی اعتراض کردند و ماجرا به جنجالی بزرگ بدل شد . رابینسون عجولانه نامه ای نوشت و انصراف خود را از دریافت مقام لردی اعلام کرد. این نامه در ژوئن 1922 توسط لرد بیرکنهد، دوست صمیمی چرچیل و وزیر دارایی، در مجلس خوانده شد .

در مجلس لردها گفته شد که نخست وزیر و دوستانش با جیب خالی وارد دولت شدند ولی در چهار سال اخیر میلیون ها پوند سرمایه اندوخته اند و صرفنظر از سوءاستفاده های شخصی ،  موجودی گروه حزبی آنها بین یک تا دو میلیون پوند است . در این دوران مالکان مطبوعات مهم بریتانیا عموما القاب اشرافی دریافت داشتند . گفته شدکه از سال 1918 تا آن زمان 49 نفر از سهامداران یا سردبیران یا صاحب امتیازان و یاروسای گروه های مطبوعاتی عناوین لردی، بارونتی و شوالیه گری دریافت کردند. یکی از افراد برای دریافت عنوان شوالیه ،  10 هزار پوند به یکی از وزرا پرداخته بود ، فرد دیگر 12 هزار پوند و شخص دیگر برای دریافت عنوان بارونت 35 هزار پوند تلکه شده بود. این ماجرایی است که وینستون چرچیل در نامه ای به همسرش از آن با عنوان "گاف القاب" یاد کرده است . البته این پدیده جدیدی در تاریخ اشرافیت بریتانیا نبود . این اشرافیتی است که در دوران سلطنت الیزابت اول و در کوران به اصطلاح رفورماسیون انگلیس  ، تکوین یافت و شالوده ثروت عظیم خود را برتاراج اموال غنی کلیسا و صومعه های انگلیس بنا نهاد .

سه ماه پیش از مرگ ملکه ویکتوریا، ویلفرید اسکاون بلونت در خاطراتش نوشت که دوستان ادوارد (ولیعهد آن زمان و ادوارد هفتم پادشاه بعدی)محرمانه بدهی های او را می پردازند. یکی از آنها 100 هزار پوند به ادوارد داده و راضی شده که تنها 25 هزار پوند به اضافه عنوان شوالیه دریافت کند . بدینسان، راز ورود بزرگ ترین قاچاقچیان تریاک سده نوزدهم ، مانند ساسون ها و جی جی بهای ها ، به جرگه اشرافیت بریتانیا روشن می شود. همان گونه که گفته شد ساسون ها پدیدآورنده کانون صهیونیستی در عراق و جی جی بهای ها از جمله اصلی ترین پدیدآورندگان اشرافیت پارسیان هند که اصلی ترین پایگاه کانون های صهیونیستی و سرویس های جاسوسی بریتانیا در دوران پس از صدور اعلامیه بالفور و آغاز تلاش برنامه ریزی شده برای اسراییلیزه کردن خاورمیانه بود.

و حالا لرد ریدینگ یا همان سر رفوس اسحاق ...

روفوس اسحاق یکی از عناصر اصلی مافیای صهیونیستی بریتانیا بود و با شبکه صهیونیستی ایالات متحده آمریکا نیز رابطه تنگاتنگ داشت . برادرش گادفری اسحاق رئیس کمپانی مارکونی آمریکا بود و همان کسی است که در سال 1912 به دلیل پرداخت رشوه به صورت سهام کمپانی مارکونی به برخی از مقامات بلندپایه مانند (لویدجرج و روفوس اسحاق و سایر اعضای محفل ایشان،  ماجرای معروف به رسوایی مارکونی را پدید ساخت . کار به محاکمه افراد فوق در مجلس عوام کشید و در جریان آن لویدجرج ، شخصیتی بسیار حقیر و فرومایه از خود نشان داد . او در برابر اعضای کمیسیون مربوطه لابه کرد و گفت : "مرد فقیری است که می خواهد برای روزگار پیری خود لانه ای فراهم کند."  ماجرا با حمایت پادشاه (جرج پنجم ) و نخست وزیر (اس کوئیت) از لویدجرج و دوستانش فیصله یافت. بلونت در نامه معروف خود به د کتر سید محمد هندی می نویسد:

"...در زمانه من هیچ چیز روشن تر از این ماجرا ، نزول شرف را در حیات اجتماعی ما آشکار نمی کند... ما شاهد آنیم که یکی از اعضای هیئت دولت با پول حزب و دو تن دیگر [از وزرا ] به قمار در بازار بورس دست می زند  ، بی آنکه نخست وزیر کلامی در نکوهش آنان بر زبان راند؛ وضعی که در تاریخ نظام پارلمانی ما بی سابقه بوده . و یکی از قماربازان نادم [لویدجرج] مقامی مهم چون وزارت دارایی را در دولت ما به دست دارد و زمانی که عمل خلاف قاعده او فاش می شود، نخست کاملاً انکار می کند و زمانی که اتهام او به شکلی غیرقابل انکار عرضه می شود ، مانند بچه مدرسه ای که سیبی در جیب او کشف شده، زار زار به گریه می افتد و اشکریزان از فقر خودمی نالد و دروغ پشت دروغ می بافد و ادعا می کند که این سرمایه گذاری پس اندازی است که با رنج به دست آورده ! ما شاهد آنیم که امروزه این رفتار رقت بار به جای آنکه تحقیر و خشم مجلس عوام را برانگیزاند ، با رأی همدردی عموم نمایندگان مورد اغماض قرار می گیرد. وزیر فاسد دارایی ، هنوز وزیر دارایی است و همدست یهودی او در قمار فوق [روفوس اسحاق ] درسمت قاضی کل انگلستان جای می گیرد..."

روفوس اسحاق در سال 1915 از دولت ایالات متحده آمریکا و صرافان یهودی نیویورک مبلغ 500 میلیون دلار وام برای دولت های انگلیس و فرانسه اخذ کرد.

دائرة المعارف یهود می نویسد: "او تا پایان عمر به امور یهودیان و صهیونیسم علاقه فوق العاده نشان داد ." پسر روفوس اسحاق، به نام جرالد اسحاق یا لرد ریدینگ دوم، دردوران نهضت ملّی شدن صنعت نفت در ایران ، معاون وزارت خارجه بریتانیا بود.

اما خاندان ساموئل...

در زمان کودتای 1299 رضاخان ،  سه چهره سرشناس خاندان یهودی ساموئل یعنی سِر مارکوس ساموئل، سِرهربرت ساموئل و ادوین مونتاگ ، از متنفذترین شخصیتهای سیاسی بریتانیا بودند. خانواده ساموئل از متعصب ترین شووینیست های یهودی به شمار می آیند که نقشی برجسته در تحولات خاورمیانه، تأسیس دولت اسراییل و تمامی حوادث این دوران تاریخی داشته اند. ساموئل ها را باید در ردیف چند خاندان درجه اولی دانست که در رأس پدیده ای  به نام  صهیونیسم جهانی ، جای دارند. این خاندان، مانند خاندان اسحاق ایساک ، بسیار پرشاخه است و در هر حادثه ای رد پایی از آنان می توان یافت.

شاخه ای از این خاندان از قرن  نوزدهم نام مونتاگ را بر خود نهاد . لردهای سوایتلینگ از این شاخه اند. نقش جدی این خانواده در تاریخ سیاسی و مالی معاصر از نیمه اول سده نوزدهم آغاز می شود و مانند ساسون ها و یهودیان بغدادی، با تجارت جهانی تریاک در پیوند است. این خانواده از آغاز در تجارت جهانی تریاک درگیر بود و ثروت اولیه خود را ازاین طریق اندوخت . در واقع ، آنان به عنوان عامل روچیلدها در این عرصه و عرصه های ماجراجویانۀ مشابه فعالیت می کردند. روچیلدها بانکدارانی شناخته شده و معتبر درسطح جهانی بودند و حرفه ”محترمانه“ ایشان اجازه نمی داد که به طور رسمی و علنی در قاچاق تریاک و توطئه های خونین و کثیف مبارزه بر سر تصاحب معادن الماس و طلا و نفت مشارکت جویند و لذا این نقش را به دیگران وا می گذاردند. این نقش را در آفریقای جنوبی  بارنت اسحاق، یکی از اعضای خانواده بدنام اسحاق، با نام مستعار "بارنی بارناتو" ، به دست گرفت و بزرگترین امپراتوری تجارت الماس و طلای جهان را، به کمک جوان ماجراجوی دیگری به نام" سیسیل رودز"، بنیان نهاد .

در نیمه اول سده نوزدهم، همین نقش را در تجارت جهانی تریاک  ، ساموئل ها به دست داشتند . از همین دوران ، اعضای خاندان ساموئل، به عنوان کارگزار روچیلدها، در تجارت با ژاپن فعال بودند و به همین دلیل است که بعدها، در اوایل قرن  بیستم، یهودیانی چون سِر مارکوس ساموئل و یاکوب شیف، نماینده روچیلدها در ایالات متحده آمریکا، از ارتباطات سطح عالی با ژاپنی ها برخورد شدند.

در نیمه دوم قرن نوزدهم، فعالیت ساموئل ها به عرصه نفت انتقال یافت و پس از انتقال معادن نفتی روچیلدها در قفقاز به ایشان به تأسیس کمپانی شل انجامید. در این زمان سه تن از اعضا ی این خانواده سه شاخه سرشناس و متنفذ کنونی آن را پدید ساختند. مارکوس ساموئل، پسر دسیسه گر و پرتحرک پدری به همین نام که تاجر تریاک و صدف بود، به کمک لرد ناتانیل روچیلد، مجتمع غول آسای "رویال داچ شل" را بنیاد نهاد . نام شل (صدف) بر رو ی این کمپانی یادی است از تجارت صدف پدرمارکوس ساموئل و البته نامی از تجارت تریاک در میان نیست . شاخه دیگر را ادوین ساموئل، پدر سِر هربرت ساموئل، تأسیس کرد؛ و شاخه سوم را ساموئل مونتاگ ، برادرکوچک او . این دو برادر در نیمه اول سده نوزدهم در قالب کمپانی ساموئل و مونتاگ فعالیت داشتند که در سال 1853 نام آن به ساموئل مونتاگ و شرکاء تغییرکرد و امروزه با نام هیل ساموئل به عنوان یکی از مهم ترین مجتمع های مالی دنیای معاصر شناخته می شود.

در دوران جنگ اول جهانی، سِر مارکوس ساموئل به عنوان رئیس مجتمع نفتی رویال داچ شل نقش اصلی را در تأمین سوخت مورد نیاز نیروی دریایی بریتانیا به عهده داشت. به ابتکار مارکوس ساموئل بود که در سال 1914 دولت بریتانیا سهام اصلی شرکت نفت انگلیس و ایران را خریداری کرد و بر این اساس سوخت نیروی دریایی خود را از زغال سنگ به نفت تغییر داد . در زمان این معامله وینستون چرچیل جوان وزیر دریاداری بود . در ژوئن 1914 ، چرچیل در مجلس عوام متهم شد که "آلت دست یهودیان"  شده است . چرچیل در نطق خود گفت که "ما هیچ جنگی با شل نداریم و این کمپانی هماره آماده خدمت به منافع نیروی دریایی و امپراتوری بریتانیا بوده است"

این امر عامل تعیین کننده ای در برتری نظامی نیروی دریایی بریتانیا در جنگ اول جهانی به شمار می رود. در همین زمان سر رابرت والی کوهن ، از خاندان کوهن، به عنوان یکی از مدیران شل و مدیر کمپانی نفت آنگلو ساکسون مشاور نفتی ارتش بریتانیا بود سِر هربرت ساموئل برادرزاده ساموئل مونتاگ ، لرد سوایتلینگ، بود. او در سال 1902نماینده مجلس عوام، در سال 1906 معاون وزارت کشور، در سال 1910 وزیر پست و در سال 1916 وزیر کشور بریتانیا شد. پس از اعلام جنگ بریتانیا به عثمانی، او مسئله استقرار دولت یهودی در فلسطین را نخست با لوید جرج و سپس با سِر ادوارد گری، وزیر امور خارجه، مطرح کرد و با استقبال مشتاقانه آنها مواجه شد . وی سپس یادداشتی در این زمینه تهیه کرد که در ژانویه و مارس 1915 در میان اعضا ی هیئت دولت توزیع شد. او در این یادداشت طرح تأسیس یک کشور تحت الحمایه بریتانیا را در سرزمین فلسطین مطرح کرده بود که در آن به سازمان های یهودی امکانات لازم برای خرید زمین، یافتن مناطق استقرار یهودیان، ایجاد نهادهای آموزشی و دینی و مشارکت در توسعه اقتصادی کشور داده شود .

او در یادداشتش گفته بود که در کشور یادشده باید از مهاجرین یهودی به نحوی حمایت می شد که به اکثریت جمعیت بدل شوند . این یادداشت به دلیل مخالفت اسکوئیت، نخست وزیر وقت، بی نتیجه ماند ولی ساموئل به اقدامات خود ادامه داد که سرانجام به صدور اعلامیه بالفور انجامید. هربرت ساموئل، به دلیل پیوند نزدیکش با مسئله تأسیس وطن ملی یهود در سال های 1920به عنوان اولین کمیسر عالی فلسطین منصوب شد و به نوشته دائرة المعارف یهود "اولین یهودی بود که پس از 2000 سال بر سرزمین اسرائیل حکومت کرد." در نتیجه اقدامات او ، جمعیت یهودی فلسطین از 55000 هزار نفر در سال 1919 به 108000 نفر در سال 1925 رسید. سِر هربرت ساموئل ، که در سال 1937 لرد ساموئل شد، 93 سال عمر کرد و در اواخر عمر رئیس انستیتوی فلسفه بریتانیا بود.

اما عنصر تاثیر گذار دیگر سیاست های انگلیس در تاریخ معاصر این امپراتوری ، ادوین مونتاگ است ، از شاخه لردهای سوایتلینگ خاندان ساموئل، که در دولت لویدجرج  ، وزیر امور هندوستان (ایندیا آفیس) بود و در این سمت نقش مهمی در تجدید سازمان امپراتوری استعماری بریتانیا در دوران پس از جنگ اول جهانی ایفا نمود . او به همراه سِر روفوس اسحاق، نایب السلطنه و فرمانفرمای هند، سهم مؤثری در کودتای 1299 رضاخان در ایران داشت . مونتاگ در مقام وزیر امور هندوستان معتقد بود که بریتانیا باید نیروهای نظامی خود را از بین النهرین و ایران خارج کند. او از آغاز ، مخالف سرسخت قرارداد 1919 لرد کرزن  با وثوق الدوله بود.

ادوین مونتاگ در سال 1906 نماینده مجلس عوام شد و منشی خصوصی هربرت اسکوئیت (نخست وزیر).  او در سال های 1910- 1914 معاون وزارت امور هندوستان بود، در سال 1914  معاون وزارات دارایی شد و در 1916 وزیر تدارکات جنگی (مهمات) و سرانجام در ژوئیه 1917 وزیر امور هندوستان گردید  و تا مارس 1922 دراین سمت ماند. مونتاگ در جوانی ( 45 سالگی) درگذشت.

خاندان مونتاگ امروزه نیز به عنوان یکی از متنفذترین خاندانهای دنیای غرب شناخته می شود . والتر ساموئل (لرد برستد دوم)، پسر سِر مارکوس ساموئل (لرد برستد اول )، پس از پدر ، سال ها ریاست مجتمع نفتی شل را به دست داشت . ایون ادوارد مونتاگ، پسر لرد دوم سوایتلینگ ، از سال 1939 عضو شورای مشاورین پادشاه انگلیس و از مقامات درجه اول اطلاعاتی این کشور بود . ایور مونتاگ، برادر وی، از چهره های موثر درعرصه سینما و تلویزیون انگلیس در نیمه اول قرن بیستم بود و در سال های 1925 ، ریاست انجمن فیلم بریتانیا را به دست داشت . لرد سوایتلینگ سوم دورانی طولانی ، ریاست کمپانی ساموئل مونتاگ را به دست داشت و در سال های اخیر تا 1989از مدیران کمپانی املاک و دارایی های لرد یعقوب روچیلد ، پسر لرد ویکتور روچیلد بود. مارکوس ساموئل (لرد برستد سوم ) نیز در رأس شبکه ای از کمپانی های عظیم  متعلق به اشرافیت یهودی، مانند کمپانی هیل ساموئل و مجتمع سن آلیانس، جای داشت و از سال 1963 از مدیران بانک لویدز شد . لرد برستد چهارم (پیتر مونت فیوره ساموئل) نیز تا سال های اخیر در رأس مجتمع هایی چون شل ،  مونتاگ ساموئل و هیل ساموئل و غیره جای داشت و هم اکنون پسرش نیکلاس ساموئل یا لرد برستد پنجم جانشین او شده . این فهرست اجمالی ، به عنوان نمونه و  خلاصه ای از زندگی و فعالیت های کارگزاران بریتانیایی صهیونیسم جهانی بود که در دورانی مهم و تعیین کننده یعنی در اوایل قرن بیستم ، برای زمینه سازی دولت صهیونیستی در خاورمیانه و بوجود آوردن رژیم های حامی آن ، سیاست گردان استعمار انگلستان بودند.

اما در بررسی نقش استعمار بریتانیا در کودتای 1299 رضاخان و صعود سلطنت پهلوی، توجه به تمایز سیاست ها و عملکرد دولت لندن ، که بیانگر دیپلماسی رسمی امپراتوری بریتانیاست و حکومت هند بریتانیا اهمیت بنیادین دارد.

این برای اولین بار نیست که به تفاوت میان نقش این دو کانون در حوادث سیاسی ایران توجه می شود. این توجه، هر چند به شکل محدود، در گذشته نیز وجود داشته است . برای مثال ، کاشف السلطنه چاپ کار ، در گزارش های خود در دوره مظفری خواستار توجه وزارت خارجه ایران به هند است و تصریح دارد که جمیع امور پولتیک مربوط به ایران از هند هدایت می شود. یا حسنعلی فرمند (ضیاءالملک)، نماینده همدان در مجلس چهاردهم، در ماجرای اعتراض به اعتبارنامه سید ضیاءالدین طباطبایی می گوید:  "...شنیده ایم که کودتا کار حکومت انگلیسی هند بوده ، به رغم تمایل لرد کرزن و به این دلیل ،  نورمن از وزارت خارجه اخراج شد ..."

 

یا حسن اعظام قدسی در صفحات اول جلد دوم خاطراتش به صراحت کودتای 1299 را کار سیاست حکومت هند بریتانیا میداند. موارد دیگری را جسته و گریخته می توان یافت که نشان می دهد در محافل سیاسی ایران کم وبیش اطلاعاتی در این زمینه وجود داشته است. پژوهش های محققانی همچون عبدالله شهبازی ، موسی حقانی ، قاسم تبریزی ، موسی نجفی و اسناد و مدارک بسیاری مؤید این اظهارات است و نشان می دهد که در کودتای 1299 و حوادث بعدی آن ، شبکه مفصل اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، که از سال 1893میلادی/ 1310 ق  یعنی از سه سال قبل از قتل ناصرالدین شاه به وسیله سِر اردشیر ریپورتر اداره می شد، نقش اصلی و تعیین کننده داشت . این شبکه بود که رضاخان را برکشید و پرورش داد و تمامی مقدمات کودتا را فراهم آورد و سپس مسیر دشوار او را در تأسیس سلطنت پهلوی هدایت و هموار کرد. البته در کودتا ، سرلشگر سِر ادموند آیرونساید (بعدها: بارون آیرونساید اول )، فرمانده نیروهای نظامی انگلیس مستقر در شمال ایران (نورپرفورس)، نیز نقش داشت . ولی باید توجه نمود که این نقش محدود بود . آیرونساید تنها مدت کوتاهی در منطقه و در ایران بود. او از 4 ا کتبر 1920 تا 17 فوریه 1921 ، یعنی کمتر از چهارماه و نیم فرمانده نورپرفورس بود که مأموریت جنگ با بلشویک ها را به عهده داشت . وی در طول زندگی اش نیز ارتباطی با ایران نداشت و بنابراین نقش او در کودتا نمی تواند همسنگ و حتی قابل مقایسه با نقش اردشیر ریپورتر باشد که به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران تا زمان کودتای رضاخان ،  28 سال در ایران اقامت داشت و بر حوادث مهمی چون انقلاب مشروطه و غیره تأثیر نهاده بود . البته آیرونساید به عنوان فرمانده نیروهای نظامی انگلیس در شمال ایران سهم معینی در کودتا داشت ولی او مجری دستورات وزیرجنگ وقت بریتانیا، یعنی سِر وینستون چرچیل بود . بعدها همین چرچیل، به عنوان نخست وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت سازی در کودتای 28 مرداد 1332 ایفا کرد.