مستغاثی دات کام

 
به بهانه فیلم "یه حبه قند"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
 

 

 

حکایت یک جدال 200 ساله

 

 

بحث تقابل سنت و مدرنیته یا بهتر بگوییم سنت و تجدد تقریبا حدود 200 سال است که در این سرزمین رواج دارد. از همان زمانی که در اوایل دوران قاجار و سلطنت مظفرالدین شاه ، اولین فراماسون ها عازم ایران شدند و در دربار شاه و مراکز قدرت جای گرفتند و از همان زمان که نخستین محصلان ایرانی راهی فرنگ شدند و به جای فراگیری علم و دانش برای استفاده در سرزمین خود ، جذب سازمان های فراماسونری گردیده (تشکیلاتی مخوف برخاسته از قرون وسطی و جنگ های صلیبی با ایدئولوژی صهیونی که دین زدایی و عقاید شرک آمیز و نژادپرستی و نوعی جهان وطنی که دستاوردش خیانت به آب و خاک و خانه و خانواده است را ترویج می کند) و  تنها ره آوردشان از سفر فرنگ ، خودباختگی در برابر فرهنگ و ارزش های غرب بود و هویت باختگی و فداکردن همه ریشه های ملی و دینی و تمامی وابستگی های مذهبی و میهنی در پای سرسپردگی و دل باختگی به بیگانه و خارجی آنچنانکه یکی از سردمداران این حرکت یعنی سید حسن تقی زاده که هنوز هم مورد وثوق بسیاری از شبه روشنفکران ما قرار دارد ، جمله معروفی دارد که در وابستگی به غرب بایستی از نوک پا تا فرق سر ، فرنگی شویم!!

از همین جا بود که متاسفانه طبقه روشنفکر ما که در آن زمان به منور الفکر معروف بود ، پای به عرصه گذارد. یعنی از درون لژهای ماسونی و اندیشه و تفکر وابستگی و خود باختگی ، نوعی روشنفکری بیمار متولد شد که متاسفانه شاخ و برگ آن هنوز در مملکت ما وجود دارد. روشنفکری که متاسفانه همیشه در عرصه دفاع از هویت و ریشه ها و ارزش های دینی و ملی غایب بوده و اگر در خوش بینانه ترین نگاه به دشمنان این آب و خاک یاری نرسانده ، اما در همان بزنگاه در گوشه های سکوت خزیده است. روشنفکری که هنوز به خودفروختگان پیشانی سفیدی مانند میرزا حسین سپهسالار و میرزا ملکم خان و امثال آنها مباهات می نماید و آنان را پدر معنوی خود می خواند که کوس رسوایی وطن فروشی شان همه زوایای تاریخ معاصر را در نوردیده و جتی کارشناسان و مورخین و ناظران سیاسی اروپایی و آمریکایی را به فغان آورده است.

اما در مقابل این قشر عاریتی ، همواره سنت و طبقه سنتی بوده که متکی بر اعتقادات دینی و باورهای مذهبی ، در هر فراز و بزنگاه تاریخ معاصر از حیثیت و عزت و هویت دین و سرزمین اش دفاع کرده و در مقابل هرآنچه بیگانه و خارجی برای نابودی این کشور به کار بست ، ایستاد. این همان فرهنگ و سنتی است که با تکیه بر اندیشه و باور اسلامی ، بیش از 10 قرن ، تمدن و فرهنگ اسلامی را بر جهان زمان خود حاکم ساخت و به اعتراف مورخان اروپایی مانند جرج سارتون و ویل دورانت و ...اساس علم و دانش و تمدن امروز جهان را پی ریخت. این همان سنت و آیینی است که ایران را تبدیل به پرشکوهترین تمدن دوران خود کرد تا حدی که سفرنامه نویسان اروپایی مانند شاردن و تاورنیه ، ایران پرشکوه عصر صفوی را به رخ اروپای تازه رهیده از قرون وسطی می کشیدند. اما اگر سنت و فرهنگ دینی و اسلامی با ایران چنین کرد ، تجدد و به اصطلاح تمدن غرب و مدرنیسم و روشنفکری ناشی از آن ، نه تنها آن تمدن اسلامی را به اضمحلال کشید بلکه ایران را به جایی رساند که در زمان پهلوی به نوکری اخلاف دزدان دریایی در آمریکا و اروپا افتخار می کرد و جیره خوار  پست ترین فرقه های ضاله مانند بهاییت شد.

اما متاسفانه مورخین ماسون از لحظه ورود به این آب و خاک ، سعی کردند با وارونه نمایی تاریخ ایران، خادم جلوه دادن خائن ها و خائن نمایاندن خادم ها ، آنچه می خواهند به خورد نسل جوان بدهند. از همین رو هرآنچه منفی و بد و ارتجاعی و واپس گرا و عقب مانده بود به سنت و فرهنگ دینی و اسلامی نسبت دادند و آنچه نشان از خوبی و پیشرفت و تکامل و به اصطلاح آوانگاردیسم داشت  را ناشی از تجدد و مدرنیته و روشنفکری معرفی کردند.

همپای این تجدد و مدرنیته، دانشگاه وارداتی ، علوم انسانی غربی را جانشین علوم انسانی اسلامی کرد تا به تدریج مدیریت جامعه در همه ابعاد سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و هنری و ... در اختیار تفکرات غربی مانند اومانیسم و سکولاریسم قرار گرفته و جامعه از وجود اندیشه دینی زدوده شود. سینما به عنوان یکی از همین مظاهر تجدد و به اصطلاح تمدن وارد ایران شد و از نخستین آثارش ، عناصر و نمادهای همان تجدد وارداتی را که هیچ سنخیتی با فرهنگ و ارزش های دینی و ملی ایران نداشت را در مقابل تفکر اسلامی و سنت های دینی از طریق سینما به اذهان مردم القاء نمود.

در طول سالهایی که سینمای ایران پاگرفت و توسعه یافت ، همواره در فیلم های سعی شد تا به نحوی باورهای دینی مورد هجمه قرار گرفته و به انحاء مختلف استهزاء شده و یا ناکارآمد جلوه داده شود. کمتر فیلمسازی مانند مرحوم علی حاتمی یافت شد که سعی داشت به هر شکل در آثارش آن تجدد وارداتی را مورد انتقاد و بلکه اعتراض قرار داده و فرهنگ سنتی و دینی مردم ایران را به عنوان تمدن برتر به تصویر بکشد.

در سالهای پس از انقلاب اگرچه مدیریت ماسونی بر سینمای ایران از بین رفت و برخی سینماگران به ترویج آراء و اندیشه های سنتی و دینی در این عرصه پرداختند اما همچنان تفکر ماسونی در سینمای ایران باقی ماند.همان تفکری که به تحقیر وتکفیر سنت می پرداخت و مدرنیته وتجدد را مانند بت های باستانی ، ستایش می کرد.

اما در فیلم "یه حبه قند" نگاه تازه ای به این تقابل دیده می شود . نگاهی که خودباختگی تجدد طلبان و شیفتگی کورکورانه سنت گریزان را به غرب باور دارد. نگرشی که برای معدود افراد پایبند به فرهنگ سنتی و باورها و اعتقادات دینی و ملی ، احترام قائل است. دیدگاهی که به اصطلاح تمدن گرایان را بی ریشه و به قول جلال آل احمد هرهری مذهب جلوه می دهد ولی در عین حال دست های سنت و فرهنگ سنتی را در مقابل نفوذ تجدد وارداتی بالا می برد. "یه حبه قند" ، تسلیم ناگزیر باورهای مذهبی و ملی در مقابل هجوم به اصطلاح مدرنیسم را می پذیرد و اعتراف می کند که فرهنگ سنتی ما در برابر هجمه عظیم مظاهر مدرنیسم غرب ، به حال احتضار افتاده و مانند دایی پیر فیلم "یه حبه قند" منزوی است و با یک حبه قندمی میرد و یا دچار فراموشی است و مانند خاله مسن خانواده ، شمارش رکعت های نمازش را از یاد می برد.

در "یه حبه قند" خودباختگی و فرهنگ تسلیم و سازش موج می زند. همه اعضای یک خانواده سنتی ( که البته هریک به نوعی مورد هجوم ارزش های غربی و متجددانه اعم از اینترنت و فوتبال و موبایل و امثال آن قرار گرفته اند و همین هجمه از آنها مشتی آدم بی هویت و بی ریشه ساخته که حتی روحانی اش روضه و نماز میت بلد نیست ) در خانه پدری جمع شده اند تا تنها دختر باقیمانده خانواده را عروس کنند.  البته نه برای یک داماد حی و حاضر در ایران بلکه غیابی و برای مردی که مقیم خارج کشور است! در واقع آنها جشن گرفته اند تا ناموس خانواده (به معنای خانه ، وطن و کشور) را به خارج از مملکت و نزد بیگانگان بفرستند و در این میان تنها دایی پیر خانواده است که به دلیل افکار و باورهای دینی و سنتی ، مخالفت می کند.

دایی پیر خانواده به نشانه سمبل سنت گرایی و دفاع از ناموس و ایستادگی در مقابل بیگانه پرستی و خودباختگی می میرد و همه عزادارند اما زندگی یا بهتر بگوییم روند تسلیم ادامه می یابد و این بار بدون تنها مانع  و رادعی همچون دایی پیر حتی مادر نیز با چشمی اشکبار به پیشکش دختر خانواده خدمت مرد پولدار خارج نشین رضایت می دهد و در صحنه ای نمادین و بر سفره عزای دایی پیر ، مانع از خاموش کردن زنگ مبارک باد گوشی موبایل دختر می شود  به معنای اینکه ناگزیر از تسلیم هست و به قول شاعر :

در کف شیر نر خونخواره ای 

جز ز تسلیم و رضا کو چاره ای

متاسفانه در نظر فیلمساز ، تجدد و تمدن وارداتی همان شیر نر خونخواره است که بایستی فرهنگ و ارزش های سنتی و ملی و مذهبی را در پایش قربانی کرد و این تفکر از آثار همان اندیشه ای است که گفتیم از 200 سال پیش طبقه روشنفکر بیمار را در این مملکت به وجود آورد که می گفت و می گوید " بایستی از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم". این همان تفکر هویت گریزی است که فرهنگ دینی و ملی خویش باور ندارد و تحت تاثیر القائات 200 ساله تفکر ماسونی ، همه قدرت و عظمت را در تمدن غرب می جوید و تمدن اسلامی را در آخر خط می بیند که یا بایستی استحاله پیدا کرده و یا از صحنه کنار رود.

اما شگفت از حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است که گویا وظیفه تبلیغ و اشاعه فرهنگ اسلامی داشته و دارد ولی متاسفانه با صرف هزینه 1/5 میلیارد تومان ، فیلمی تولید می کند که اساس همان فرهنگ را ناکارآمد ، تاریخ مصرف گذشته و تمام شده در برابر مدرنیسم و تجدد غربی تصویر می نماید. پیش از اینها و در سالهایی قبل تر  دورانی بر همین حوزه هنری گذشت که کمتر نشانی از اسلام در آن به چشم  می خورد اما انتظار می رفت در دوران مدیریت جدید و تعهد ایشان نسبت به آرمان های انقلاب و امام راحل ومقام معظم رهبری ، در این حوزه اسلامی ، چنین بیت المال سوزی و جفا به اعتماد مردم مسلمان رخ ندهد.

فیلمساز مدعی است که با بنای یک خانه به سبک سنتی و پوشاندن لباس های محلی و به کارگیری لهجه محلی ، سینمای ملی را به عرش رسانده و فرهنگ سنتی ایران را در اعلا درجه مطرح ساخته است اما بدون تعارف بایستی گفت که اگراین نمایش فرهنگ سنتی است که امثال فرح دیبا که خود بر سر تنور روستاییان به طور نمایشی نان می چسباند و لباس محلی برتن می کرد و عشق آفتابه لگن و پارچه ترمه بود را بایستی ملکه سنت لقب می دادند!!

متاسفانه نگاه فیلم "یه حبه قند" به سنت و فرهنگ سنتی مثل همان سنت گرایی جشن هنر شیراز ، یک نگاه و نگرش توریستی و به اصطلاح کارت پستالی است. کافی است که فقط مقایسه کنید نمایش خانواده سنتی در فیلم "مادر" مرحوم علی حاتمی را با این خانواده به اصطلاح سنتی که در فیلم "یه حبه قند" به سبکسری و رفتارهای کودکانه مشغولند. در آن فیلم ، گرد آمدن خانواده به چه منظور بود و در این فیلم به چه مقصود و منظور است؟ سرانجام آن فیلم به کجا رسید و تا چه حد زیست به اصطلاح متجددانه و مدرن را در قبال زندگی سنتی و ایرانی –اسلامی ، تحقیر کرد و سرانجام این فیلم به کجا ختم شد و چگونه مرگ سنت و تفکر و باورهای دینی را یکجا اعلام کرد؟