مستغاثی دات کام

 
ناگفته های کودتای 28 مرداد 1332
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
 

 

 

 

 

عملیات چکمه و فونیکس توسط MI6 و CIA

 

 

این بخشی از قسمت های دوازدهم و چهاردهم مجموعه مستند راز آرماگدون است که در خرداد 1387 از شبکه خبر پخش شده است:

 

در تاریخ معاصر ما ، کودتای 28 مرداد 1332 در نظر اغلب کارشناسان و مورخین و ناظران آگاه سیاسی ، یکی از سیاه ترین نقاط عمل استعمار و به خصوص امپریالیسم آمریکا در میهن ما به شمار آمده و می آید. این نکته حتی در میان روشنفکران و نویسندگان خارجی و به ویژه  آمریکایی مسئله غریبی محسوب نمی شود  و کتب و مقالات متعدد و بسیاری درباره آن نوشته شده که معروفترینش کتاب "همه مردان شاه" نوشته استیون کینزر خبرنگار مشهور نیویورک تایمز است که در دوران کاری خود ، گزارش هایی را از بیش از 50 کشور چهار قاره جهان برای این روزنامه ارسال نمود.

اما تقریبا اغلب منابعی که ماجرای کودتای 28 مرداد را روایت کرده و به زمینه ها و پس زمینه های آن پرداخته اند ، کلیت این جریان را با طرح کرمیت روزولت و سازمان سیا و شعبان بی مخ و اخیرا برادران رشیدیان محدود ساخته اند و از برخی چهره های اصلی و پشت پرده این حادثه ننگین در تاریخ ایران و جهان عمدا یا سهوا گذشته اند.

حضور محمدرضا در سلطنت همان گونه که با تدارک و مجوز کانون های صهیونیسم جهانی از جمله رابط  شبکه جهانی فراماسونری با نام آلن چارلز ترات (رییس MI6 در ایران)  به انجام رسید ، با پشتیبانی و برنامه ریزی فعال آنها هم تداوم و تحکیم یافت. اگر این کانون ها مانند فراماسونری و بهاییت یا انجمن اکابر پارسیان هند در زمان رضاخان ، ماموران خود را به صورت انفرادی درکنار رضاخان قرار می دادند ، در دوران محمد رضا با تغییر و تحولات انجام گرفته در سطح بین المللی ، به صورت شبکه های منطقه ای و با شکل و شمایل باندهای توطئه گر در سطوح مختلف حکومت پهلوی دوم قرار گرفتند.

در راس این شبکه ها  شبکه شاپور ریپورتر ، پسر اردشیر ریپورتر و دوست نزدیک محمد رضا قرار داشت. نکته قابل تامل اینکه سر شاپور ریپورتر به عنوان سرجاسوس سرویس اطلاعاتی انگلیس شناخته می شد اما با پوشش وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در تهران حضور پیدا کرد و تا کودتای 28 مرداد 1332 به طور رسمی ، رییس دارالترجمه سفارت آمریکا و رایزن سیاسی این سفارت بود!

پیتر رایت مامور ارشداینتلیجنس سرویس ، در خاطرات افشاگرانه اش ، ضمن بیان ارتباطات شاپور ریپورتر ،  او را به عنوان رییس یک شبکه مستقل اطلاعاتی قلمداد کرده که از لندن توسط لرد ویکتور روچیلد(از متنفذین شبکه جهانی صهیونیسم) هدایت می شد و لرد روچیلد ، پیوندهای آن را با نخست وزیر بریتانیا و روسای MI6 سازمان می داد.

کریستوفر مونتاگ وودهاوس ، مسئول عملیات چکمه در MI6 که در سالهای 1951 – 1952 در تهران بود و بعدها رییس انستیتوی سلطنتی امور بین المللی ، نماینده مجلس عوام از حزب محافظه کار و رییس موسسه انتشاراتی پنگوئن شد ، در خاطراتش می نویسد:"...زینر (مامور MI6 در ایران)همچنین یک پارسی اهل بمبئی را که همشاگردی شاه بود ، به من معرفی کرد ، اگرچه در آن موقع او آدم مهمی نبود ولی بعدها بواسطه خدماتی که برای ما انجام داد ، به لقب سر شاپور ریپورتر مفتخر شد..." به پاس خدمات شبکه روچیلد-ریپورتر هم بود که در قرارداد کنسرسیوم ، شرکت رویال داچ شل 14 درصد سهام نفت ایران را به خود اختصاص داد.

شبکه  مهم دیگر این دوران ، شبکه امیر اسدالله علم (نزدیکترین محرم  محمد رضا که به صدارت و وزارت دربار هم رسید)بود که کارآیی بالای اطلاعاتی خود را طی سالهای 1320- 1327 به ثبوت رساند. شبکه اسدالله علم تداوم و تکامل یکی از شبکه های موروثی اردشیر جی ریپورتر بود که تحت کنترل روچیلدها قرار داشت و به عبارت دیگر می توانیم این شبکه را بیش از هر چیز یک شبکه صهیونیستی ارزیابی کنیم. شاپور جی در ورود به ایران ارتباط خود را با اسدالله علم برقرار ساخت و این شبکه هدایت یک رشته عملیات را به دست گرفت که در اسناد سرویس اطلاعاتی آمریکا با نام رمز "بدامن" خوانده می شود.

مارک گازیوروسکی محقق و پژوهشگر آمریکایی نیز در کتابش تحت عنوان "کودتای 28 مرداد 1332" عملیات شبکه بدامن را تایید می کند ولی براساس مصاحبه هایش با ماموران بازنشسته سازمان سیا و همچنین اسناد مختلف ، این شبکه را تحت امر مستقیم آمریکایی ها معرفی کرده و نمی تواند به هویت اصلی دو ایرانی مسئول این شبکه که با نام های مستعار نرن و سیلی ذکر می کند (یعنی همان شاپور ریپورتر و اسدالله علم) پی ببرد.

بررسی فعالیت های شبکه شاپور ریپورتر – اسدالله علم در این دوران نشان می دهد که عملیات "بدامن" بر دو محور متمرکز بود : عملیات نفوذی – سیاسی و عملیات تبلیغی – فرهنگی. در شبکه تبلیغاتی – فرهنگی بدامن ، جمع کثیری از روزنامه نگاران و به اصطلاح روشنفکران آن زمان حضور داشتند که اغلب مطبوعات آن روز را می گرداندند.

مئیر عزری نخستین سفیر اسراییل در ایران در بخش سیزدهم از جلد اول کتاب خاطرات خود ، حدود 9 صفحه را به همین دسته از روزنامه نگاران اختصاص می دهد که چگونه با فراخوان عزری ، نوکر بی جیره و مواجب صهیونیسم جهانی شدند و در نشریات خود به همه گونه تمجید و تجلیل از رژیم صهیونیستی دست زدند.

مئیر عزری می نویسد :"...در سایه همین بینش بود که کوشیدم نویسندگان ، سردبیران و دست اندرکاران رسانه های همگانی را به اسراییل فرا خوانم... پیوندهای دوستانه با کیا ، بختیار ، علوی مقدم ،...( از سران ارتش شاه) هریک توانست به گونه ای مرا در نزدیک شدن به رسانه های گوناگون یاری دهد تا بتوانم برخی از آنانرا با خواسته های دوستانه اسراییل آشنا سازم..."

عزری در خاطراتش نام  روزنامه ها و نشریاتی همچون فرمان ، تهران مصور ، اطلاعات ، تهران اکونومیست ، یغما ، سپید  و سیاه ، صبح امروز ، فردوسی ، اراده آذربایجان ، پیغام امروز ، ایران ما را به طور علنی می برد که گردانندگان و سردبیران و برخی نویسندگانشان به اسراییل رفتند و پس از بازگشت در مدح رژیم صهیونیستی مطالب مختلفی نوشتند. ضمن اینکه براساس اسناد ساواک ، داریوش همایون(وزیر اطلاعات و جهانگردی شاه)  نیز با سرمایه و کمک های مالی اسراییل و حضور افرادی همچون شائول بخاش و همسرش هاله اسفندیاری (که اخیرا در پروژه انقلاب مخملی بنیاد صهیونیستی سوروس علیه ایران وارد عمل شده بود) روزنامه آیندگان را برای تبلیغ و دفاع از اهداف و اغراض رژیم صهیونیستی تاسیس کرد.

اما به جز شبکه های فوق ، تشکیلات جهانی فراماسونری برخلاف زمان رضاخان که تنها با عوامل بومی خویش در هدایت حکومت دخالت داشت،پس از به سلطنت رسیدن محمد رضا ، با عناصر اصلی و خارجی اش در میدان قدرت مملکت وارد گردید. فراماسون هایی مانند آلن چارلز ترات ، آن لمبتون و ارنست پرون از جمله این افراد بودند که شبکه های وسیع امنیتی – اطلاعاتی خود را درون حکومت محمد رضا گستراندند که مهمترینشان ، ارنست پرون یار غار محمدرضا از دوران تحصیل در سوییس و محرم رازهایش محسوب شده است.

رابطه پرون با رابین زینر، مأمور MI-6 در ایران و استاد بعدی دانشگاه آکسفورد، هم مسئله‌ای آشکار است که در خاطرات کریستوفر وودهاوس و در کتاب  "عملیات چکمه" نیز مندرج شده.  ویلیام راجر لویس در کتاب " مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی" ،  می‌نویسد: " ...زینر از طریق شخصی که در پشت پرده مغز متفکر شاه بود، یعنی یک سویسی به نام ارنست پرون، از رویدادهای داخلی دربار اطلاعات دست اوّل کسب می‌کرد. .."

در جلد اول کتاب "اسناد فراماسونری در ایران" ، ارنست پرون به همراه محمد خلیل جواهری از موثرترین افرادی معرفی شده که در تجدید حیات فراماسونری در دوران محمد رضا نقش ویژه ای را ایفا کردند و لژ پهلوی را به عنوان آغاز دوره نوین  فراماسونری در ایران تاسیس نمودند.

فردوست در اعترافاتش ، همچنین از ماجرای معرفی او توسط ارنست پرون به استاد اعظم لژ فراماسونی پهلوی که همان محمد خلیل جواهری بود ، شرح مفصلی می دهد. در این اعترافات همچنین آمده که پرون به طور کامل بر محمد رضا حکومت می کرد و حتی در حضور دیگران ، با وی سبک سخن می گفت و یا او را از خود می راند !! که موجب تعجب و شگفتی اطرافیان می گشت.

طبق اسنادی که در غرب هم منتشر گردیده ، در باره عوامل پنهان داخلی این کودتا ، بیشتر به شبکه برادران رشیدیان اشاره شده است ، تنها مارک گازیوروسکی (استاد علوم سیاسی دانشگاه لوییزیانای آمریکا که کتاب ها و مطالب متعددی درباره سیاست خارجی آمریکا و روابط این کشور با کشورهای جهان سوم دارد ) در کتاب خود تحت عنوان "کودتای 28 مرداد "  به شبکه بدامن به عنوان مهمترین شبکه سازمان سیا در این کودتا  اشاره کرده است . او که اهم پژوهش خود را براساس اسناد دست اول و مصاحبه با کارمندان  پیشین سازمان سیا مبتنی نموده ، سرپرستان این شبکه را دو ایرانی با نام های رمز نرن و سیلی می داند.

برخلاف تصور گازیوروسکی ، شبکه مجری برنامه بدامن ، یک شبکه آمریکایی نبود. پروژه بدامن یکی از نخستین پروژه هایی بود که در چارچوب همکاری اینتلیجنس سرویس و سازمان نوبنیاد سیا در آن زمان برمبنای امکانات غنی بومی MI6 و بودجه کلان سیا آغاز شد و مسئولیت اداره آن به عهده شاپور ریپورتر قرار گرفت که در همکاری با اسدالله علم اجرای پروژه را شروع کرد. دو ایرانی که در اسناد سیا با نام های رمز نرن و سیلی خوانده شده اند ، در واقع این دو نفر بودند و همین شبکه بود که در سال های پس از کودتا به عنوان مقتدرترین سازمان پنهانی در حیات سیاسی ایران اعمال نفوذ نمود و بسیاری از رقبای جاه طلب خود را ، اعم از سایر وابستگان به اینتلیجنس سرویس و یا عوامل  مستقل سیا مهار کرد  و به قدرتی بلامنازع تبدیل شد.راز دوام محمد رضا پهلوی در کشاکش تنازع مراکز قدرت در غرب در پیوند وی با همین شبکه بود که در نهایت توسط دست های نامریی و نیرومند امپراتوری جهانی صهیونیسم اداره می شد.

براساس آنچه گازیوروسکی می نویسد ، طبق اسناد موجود ، برادران رشیدیان در نوامبر 1951 برابر با آبان 1330 توسط MI6 در اختیار سیا قرار گرفتند تا نقش مهمی را در عملیات انگلیسی- آمریکایی کودتا ایفا کنند.

اما در واقع این شبکه روچیلد – ریپورتر بود که طرح کودتای 28 مرداد 1332 را ریخته و بوسیله عوامل مختلفش از جمله سازمان سیا و اینتلیجنت سرویس و شبکه های بدامن و رشیدیان اجرا کرد . نگاهی به وقایعی که طی سالهای 1327 تا 1332 اتفاق افتاد ، روشن می سازد که چرا کانونهای جهانی صهیونیسم ، علیرغم پایگاههایی که در سالهای پس از شهریور 1320 در ایران ایجاد کرده بودند ، در اوایل دهه 30 به این نتیجه می رسند که بایستی یک کودتا ، شرایط موجود را به سوی رهبری نیروهای تازه نفس آمریکایی بگرداند. وقایعی که طی سالهای اواخر دهه 20 اتفاق افتاد ، نشان از تقویت گسترده نیروهای مبارز مذهبی به رهبری آیت الله کاشانی در سطح جامعه ایران داشت. علاوه برآن ، محبوبیت فداییان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی ،  نفوذ اندیشه اسلام سیاسی در میان مردم  را به رخ می کشید و این نامطلوبترین وضعیت برای محافل استعماری و خصوصا کانون های صهیونیستی به شمار می آمد. حرکت آیت الله کاشانی و نواب صفوی در تشکل مردم علیه حاکمیت اسراییل در فلسطین که تا آن زمان در میان عموم نیروهای سیاسی جامعه بی نظیر بود ، زنگ خطری برای کانون های فوق به شمار می آمد. از همین رو ملاحظه می کنیم که پشت پرده کودتای 28 مرداد 1332 شبکه صهیونیستی روچیلد – شاپور ریپورتر قرار می گیرد که تا امروز کلیه اسناد و تبلیغات جهانی در پنهان نگه داشتن این نقش  عمل کرده است.

تنها در تاریخ 25 مارس 1979 برابر 5 فروردین 1358 بود که نشریه انگلیسی ساندی تلگراف طی مقاله مفصلی برخی از ابعاد فعالیت های شاپور ریپورتر را افشاءکرد. در این مقاله ضمن اشاره به سوابق ریپورتر در حکومت شاه که به عنوان "رایزن عالیمقام شاه ایران" حضور داشته است، از نقش وی در کودتای 28 مرداد 1332 ، پرده بر می دارد. نشریه ساندی تلگراف می نویسد:"... او(شاپور ریپورتر) کسی است که روابط و همکاری نزدیک با سازمان های جاسوسی انگلستان و آمریکا داشته و از جمله عملیات او ، نقش مستقیم در کودتای سال 1953 (1332) و بازگردانیدن شاه به تاج و تخت می باشد... او در همان زمان همکاری نزدیک خود را با سازمان سیا آغاز کرد و مستقیما با عوامل این سازمان وارد مذاکره شد تا کودتایی را که در اثر آن شاه به قدرت بازگشت (یعنی همان کودتای 28 مرداد 1332) سازماندهی کند..."

اشاره نشریه ساندی تلگراف به نقش فراسازمانی شاپور ریپورتر که زمانی در اینتلیجنس سرویس است و زمان دیگر در CIA خود گویای ارتباطات نزدیک اطلاعاتی – امنیتی وی با کانون های جهانی صهیونیسم است که لرد ویکتور روچیلد در راس آنها قرار می گرفت و همچنان که پیش از این نیز گفته شد با سرشاپور  ریپورتر رابطه نزدیکی داشت. انتشار مقاله ساندی تلگراف وابسته به جناح کارگر انگلیس را می توان به رقابت هایی که این حزب در آن زمان با محافظه کاران تحت نفوذ شبکه روچیلد- ریپورتر داشت ، مربوط دانست.

پیتر رایت مامور ارشد MI6 در خاطراتش از تیم سه نفره لرد ویکتور روچیلد، سِر دیک وایت و سِر شاپور ریپورتر سخن گفته است. او می‌نویسد:"...ویکتور روچیلد با استفاده از دوستی‌اش با شاه ایران و اداره برخی از عوامل جاسوسی در خاورمیانه، که آن‌ها را بطور شخصی و برای دیک وایت کنترل می‌کرد... مانند سِر ریپورتر که رل تعیین‌کننده‌ای در عملیات خاورمیانه‌ای MI-6 در سال‌های دهه 1950 داشت، روابط خود را با دستگاه اطلاعاتی انگلستان حفظ می‌کرد... ..." در آرشیوهای ایرانی اسناد متعددی موجود است که رابطه نزدیک لرد ویکتور روچیلد، و همسرش (ترزا مایور)، و سِر دیک وایت (رئیس وقت MI-6) را با سِر شاپور ریپورتر و نیز رابطه صمیمانه آنان را با امیر اسدالله علم مسجل می‌سازد.

قابل ذکر اینکه مجموعه مستند راز آرماگدون نخستین سری از این سریال مستند بود که توسط سعید مستغاثی در 26 قسمت نوشته و کارگردانی شد و رضاجعفریان آن را برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه کرد.