مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم "غیر قابل تصور"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠
 

Unthinkable

 

نمایش شکنجه حقوق بشرانه !!

 

 

دیگر نیازی به اثبات و تکذیب اینکه مثلا در بازداشتگاههای مخفی CIA در اروپا و دیگر کشورها یا در ابوغریب و گوانتانامو ، زندانیان تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار می گیرند، نیست اگرچه فیلم های مستند آن به وضوح برروی فضای وب منتشر شده و بسیاری از فعالان حقوق بشر نیز براساس اسناد و شواهد غیر قابل انکار در موردش سخن گفته اند. و اگرچه پیش از این نیز در فیلم هایی مانند "قلمرو" ( فیلیپ برگ) نیز تصاویری از آن دیده بودیم و یا در فیلم "W" ( الیور استون) دیک چنی و جرج دبلیو بوش نیز به روشنی از آن سخن گفته بودند.

اینکه فیلم "غیر قابل تصور" را تنها یک فیلم بپنداریم و آن را دور از واقعیت تلقی کرده و در حد مثلا یک فیلم تخیلی به شمار آوریم ، بسیار با آنچه تاکنون آثار هالیوود به نمایش گذاشته اند ، منافات دارد. آنچه در مورد این دسته از فیلم های هالیوودی ( که به چالش های روز آمریکا می پردازند) مسبوق به سابقه است ، نوعی توجیه تحرکات میلیتاریستی و ضدبشری سیستم سیاسی صلیبی / صهیونی ایالات متحده بوده است. از فیلم های مستند و غیر مستندی که راجع به جنگ های جهانی اول و دوم ساخته شد تا آثاری که جنایات آمریکا را در جنگ کره و ویتنام موجه جلوه می داد ، حتی آنها که به فیلم های ضد جنگ معروف شدند ( همچون "شکارچی گوزن" مایکل چیمینو  یا "جوخه" الیور استون و یا "حالا آخرالزمان" فرانسیس فورد کاپولا ) و در واقع جنایات جنگی آمریکا را در مقابل یک نیروی ظاهرا خشن و غیر متمدن قرار می دادند تا سمپاتی مخاطب را نسبت به نیروهای آمریکایی برانگیزند.

اما در فیلم "غیر قابل تصور" برای نخستین بار شکنجه های قرون وسطایی در برابر یک نیروی غیرانسانی تر قرار داده می شود تا مخاطب در میان دو گزینه بد و بدتر ، اولی را انتخاب کرده و در واقع به تماشاگر اینگونه القاء گردد که ایالات متحده آمریکا هم در مقابله با تروریسمی که مدعی است تهدید اصلی امروز دنیا تلقی شده ، ناگزیر از انتخاب گزینه اول شده است.

"غیر قابل تصور" را گرگور جردن ( که پیش از این از وی فیلم هایی مانند :"ند کلی" و "سربازان بوفالویی" را دیده بودیم) براساس فیلمنامه ای از پیتر وودوارد ساخته که مجموعه فیلم های آخرالزمانی "بابل 5" و قسمت دوم فیلم فراماسونری "گنجینه ملی" و  همچنین اثری تحریف گرانه در پروپاگاندای استقلال آمریکا به نام "میهن پرست" را نوشته است. بنابراین نوشتن فیلمنامه ای که از جنبه ای دیگر به نمایش روش های ضدبشری امپریالیسم آمریکا در سرکوب انسانیت می پردازد تا برآن در مقابل یک فریب تاریخی دیگر به نام "تهدید تروریستی علیه آمریکا" ، مهر افتخار و فداکاری برای نجات جهان بزند ، از نویسنده ای همچون پیتر وودوارد بعید نمی نماید.

استیون آرتور یانگر ( با ایفای نقش مایکل شین) نام قبلی کارشناس سابق ارتش آمریکاست که اینک مسلمان شده و نام یوسف برخود گذارده و با ارسال نواری ویدئویی برای مقامات آمریکایی ، آنان را از قراردادن 3 بمب اتمی در 3 نقطه کشور آمریکا مطلع می سازد و عمدا خود را در معرض بازداشت قرار می دهد. اگرچه FBI به مسئولیت زنی به نام مامور هلن برودی ( با بازی کری آن ماس) از این قضیه مطلع می شود اما کار بازجویی را مشترکا اطلاعات ارتش و CIA برعهده می گیرند و یک متخصص شکنجه با نام اختصاری "H" ( با بازی سموئل ال جکسن) مامور مستقیم این کار می گردد. از این پس فیلم وارد یک پروسه تکان دهنده شکنجه و خشونت بی حد و حصر می شود که بعضا تماشای صحنه های آن دشوار می گردد. کاربرد انواع و اقسام شکنجه اعم از بریدن و سوراخ کردن بدن ، شوک الکتریکی ، سوراخ کردن دندان و صورت با مته ، قطع کردن انگشتان و ...به ترتیب در مقابل دوربین سینما ، تصویری حیرت آور از آمریکاییان مدعی دمکراسی و حقوق بشر به تماشاگر عرضه می کند ، تصویری که پیش از این تنها در فیلم های مربوط به روم باستان و شکنجه اسیران گلادیاتور یا عملیات بازجویی افسران گشتاپو آلمان نازی مشاهده کرده بودیم.

اما گرگور جردن و فیلمنامه نویسش ، پیتر وودوارد آنچنان زیرکانه تصاویر شکنجه را در کنار تروریستی قرار می دهند که گویا قرار است با انفجار 3 بمب اتمی ، دهها میلیون نفر را قتل عام نماید. و اینچنین است که به تدریج تماشاگر هم در کنار مامور "H" و روسای وی قرار می گیرد. در واقع سازندگان فیلم "غیر قابل تصور" با قرار دادن کاراکتری به نام " هلن برودی" به عنوان یک مامور وظیفه شناس FBI (یک پلیس زن با حفظ تمامی احساسات زنانه) در مقابل  خشونت مامور "H" ، برای تماشاگر و مخاطب یک معیار تحمیلی وضع می کند تا وی را همپای کاراکتر یاد شده ، کنترل و هدایت نمایند.

از همین رو می بینیم که به طور طبیعی و منطقی هلن برودی از ابتدا مخالف هرگونه شکنجه است و در مقابل اعمال "H" عکس العمل های جدی نشان می دهد. اما به تدریج متوجه می شود که اگر استیون یانگر از محل اختفای بمب های اتمی سخن نگوید ، چه فاجعه ای در انتظار جامعه انسانی خواهد بود . به همین دلیل کم کم در مقابل وحشی گری های "H" سکوت می کند و بالاخره به جایی می رسد که علنا از مامور "H" می خواهد به کارش ادامه دهد. حتی هنگامی که مامور "H" ظاهرا نسبت به ادامه شکنجه دچار مسئله شده ، این حضور برودی است که وی را مجددا به محفظه شکنجه بازمی گرداند.

نحوه فضاسازی جردن و وودوارد به شیوه ای فزاینده پیش می رود و تماشاگر را به جایی می رساند که بنا به نام فیلم به گونه ای "غیر قابل تصور" حتی برای همراهی با ادامه شکنجه از برودی هم سبقت بگیرد و اعمال سبوعانه ترین رفتار حیوانی را حتی درمورد زن و فرزندان یانگر مجاز بشمرد. در اینجا موافقت و اصرار روسای ارتش و CIA برای ادامه کار وحشیانه "H " ، دیگر احساس مخالفت یا تنفری در مخاطب برنمی انگیزاند چراکه خودش به تداوم شکنجه راغب تر است. البته این ترغیب نه به دلیل ایجاد روحیه ضد انسانی بلکه به خاطر فضای فریبکارانه و جعلی است که سازندگان فیلم "غیر قابل تصور " ایجاد می نمایند.

این فضای جعلی از تروریسمی که امروزه اسناد و مدارک معتبر بسیاری حتی از جانب نهادها و مراکز غربی بر ایجاد آن توسط کانون های صهیونی درون حاکمیت ایالات متحده و رژیم اسراییل تاکید داشته است، شروع می شود تا نسبت دادن آن به مسلمانان که اینک دین و آیین شان به حول و قوه الهی و عنایت حضرت ولی عصر(عج) و به مدد انقلاب اسلامی ، به سرعت مرزهای مختلف جغرافیایی در اقصی نقاط جهان را در می نوردد و تا غصب عنوان منجی دنیا برای سیستمی استکباری که قرن هاست ، جهان را به خاک و خون کشانده است.

اما همچنانکه که گفته شد ، آنچه در فیلم "غیر قابل تصور" ، حد و حدود پیشین را می شکند و آنچه همواره آمریکاییان از خود دور می داشتند ( یعنی جنایت و شکنجه) را رسما تایید و تاکید می کند ، دست زدن به هر اقدام و عملی است که بتواند ایالات متحده را بر دشمنانش فائق نماید.

در صحنه ای از فیلم ، "H" می گوید :"...در اینجا فقط پیروزی و شکست وجود داره ، برنده سطح بالاتر اخلاقی را بدست می آورد چراکه آنها کتاب های تاریخ را می نویسند و بازنده فقط بازنده است..."

در فیلم "غیرقابل تصور" روی دیگری از سکه امپریالیسم آمریکا برای نخستین بار جلوی دوربین هالیوود می رود که پیش از این به عنوان یک خط قرمز و تابو تلقی می شد. اگر در فیلم "قلمرو" ساخته پیتر برگ شاهد شکنجه در یکی از بازداشتگاههای مخفی CIA هستیم. اولا این بازداشتگاه در مصر قرار دارد و ثانیا مامور شکنجه یک مصری است و مامور آمریکایی سعی در نجات سوژه دارد و هیچگاه دستش به شکنجه وی آلوده نمی شود. در فیلم "مجموعه دروغ ها" ساخته ریدلی اسکات و فیلم "سیریانا" به کارگردانی استیون گیگن ، این نیروهای مسلمان هستند که شکنجه می دهند و انگشت قطع می کنند و ماموران CIA  قربانی این شکنجه بوده و مخالف آن. به طوری که در فیلم "مجموعه دروغ ها"،  مامور CIA رهبر روحانی گروه تروریستی مسلمان را نصیحت می کند که دست از شکنجه و آزار و ترور بردارد!!!

اما در فیلم "غیر قابل تصور" نمایش شکنجه و تاکید برآن به عنوان یک راه جدی مقابله با تروریسم مورد ادعای سران غرب ، در واقع به نوعی ابراز قدرت و مانور امنیتی به شمار می آید تا از این پس مخالفان آمریکا ، حساب کار دستشان بیاید که در صورت هرگونه مبارزه و مقاومت در مقابل سلطه گری های استکبار جهانی ، به طور رسمی و با وحشیانه ترین ابزار و آلات قرون وسطایی شکنجه مواجه خواهند شد و در مقابل سازمان ها و موسسات به اصطلاح حقوق بشری نیز توجیه و تفسیر وجود دارد. در لحظه ای از فیلم "غیرقابل تصور" ، مامور هلن برودی برای به حرف درآوردن یانگر به وی می گوید که :"...تو ثابت کردی که ما آنچه مدعی اش بودیم ، نیستیم..."!!

در واقع در فیلم "غیر قابل تصور" ، گرگوری جردن و پیتر وودوارد و البته سفارش دهندگان فیلم و صاحبان کمپانی سونی پیکچرز (که خود از کلان سرمایه داران کانون های صهیونی پشت پرده سیاست های ایالات متحده هستند) برای مخالفانشان خط و نشان می کشند که از این پس به طور علنی و عیان با شکنجه های نامحدود مواجه تان خواهیم ساخت.

اما وجه دیگر پیام فیلم "غیرقابل تصور" ، زیر سوال بردن تمامی خواسته های مشروع و حق طلبانه امروز آزادیخواهان جهان به خصوص مسلمانان است که آمریکا بایستی دست از کشتار و قتل عام در عراق و افغانستان برداشته و همچنین نیروهای خود را از کشورهای اسلامی خارج سازد. یعنی همان دو درخواستی که استیون یانگر در پیغامش به رییس جمهوری آمریکا ابراز می نماید. به این ترتیب سازندگان فیلم "غیر قابل تصور" مهمترین مطالبات جهانی از حاکمان ایالات متحده (از جمله آنچه بسیاری از آمریکاییان هم خواستارند) را زیر لوای مبارزه با تروریسم ، غیر انسانی قلمداد کرده و عمل کردن به آن مطالبات را مساوی با تحقق خواسته های نامشروع تروریست ها به شمار می آورند.

و بالاخره وجه آخر فیلم "غیر قابل تصور" ، همان داستان قدیمی و فریب دیرین صهیونیست ها در نسبت دادن هرگونه ترور و خشونت به اسلام و مسلمانان بدون توجه به ملیت آنهاست.( همان نکته ای که شرورانه در سریال "24" گفته می شود که هر مسلمانی تروریست نیست اما هر تروریستی مسلمان است!)

 نکته قابل ذکر (همچنانکه در دیگر آثار هالیوود نیز بارز است) جنبه اسلام ستیزی شدید در فیلم "غیر قابل تصور" است که اگرچه در دو لحظه از آن به شکل خبیثانه ای به مشارکت ضمنی ایران در تولید و تهیه بمب های اتمی اشاره می شود اما مسئله اصلی ، مسلمان بودن استیون یانگر است که از همان نخستین سکانس فیلم با معرفی کاراکتر اصلی فیلم با نام یوسف در مقابل دوربین قرار می گیرد و سخنش را با نام خدا و اسم مبارک حضرت رسول اکرم (ص) آغاز می کند.(ضمن اینکه خود را یک شهروند آمریکایی می خواند) از این پس در حساسترین لحظات فیلم ، نمادهای اسلامی را در فیلم مشاهده می کنیم ، از جمله حجاب همسر استیو و همچنین نوع پوشش اسلامی فرزندانش.

به هر حال و مثل همیشه آنچه برای سردمداران کانون های جهانی صهیونیسم (که سرنخ اصلی کمپانی ها و استودیوهای فیلمسازی هالیوود را نیز در چنگ دارند) اهمیت دارد و هدف اصلی هجوم و حمله شان است ، اسلام و مسلمان است. اگر امروز ایران را در جنبه های گوناگون مورد هجمه قرار داده و می دهند ، دقیقا به خاطر آن است که امروز سرزمین ایران ام القری جهان اسلام و به خصوص مذهب پویا و ضد استعماری اش یعنی شیعه محسوب می گردد. بنابراین ایران ستیزی امروز غرب صلیبی/صهیونی را می توان زیر مجموعه اسلام ستیزی همیشگی آن دانست.

در فیلم "غیر قابل تصور" نیز همین مسئله مد نظر قرار داشته و این اسلام و مسلمانی است که بیش از هر کشور و ملتی ، هدف هجمه ناجوانمردانه قرار گرفته است. یعنی علیرغم آنکه در چند صحنه از فیلم بر ملیت آمریکایی استیون یانگر  تاکید می شود و حتی هلن برودی نیز برای جلوگیری از ادامه شکنجه وی ، به "H" و روسایش یادآور می شود که قربانی شان یک شهروند آمریکایی است اما آنچه برای سازمان های اطلاعاتی و امنیتی غرب اهمیت پیدا می کند ربطی به آمریکایی بودن یا غیر آمریکایی بودن استیو ندارد ، بلکه مهم مسلمان بودن اوست . چنانچه اطلاعات بدست آمده از وی شامل دفعات رفتنش به مسجد و ارتباط با مسلمانان دیگر می شود.

و البته مهمتر از مسلمان بودن ، اعتقاد به اسلام انقلابی است. در دیالوگی که مابین هلن برودی و استیون یانگر رد و بدل می شود ، برودی بر احترام خویش نسبت به قرآن و اسلام تاکید می نماید. اما نکته مهم اینجاست که سردمداران نظام استکباری غرب حتی ناگزیر با اسلامی که به طور عاجل منافع آنها را تهدید نکند، مشکلی ندارند(حداقل تا زمانی که اسلام ناب محمدی (ص) دشمن شماره یک آنهاست). همان طور که گری سیک (معاون برژینسکی ، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر) در مصاحبه ای گفته بود که اشکالی ندارد که مسلمانان ساعت ها نماز بخوانند و تسبیح بیندازند تا جایی که دستشان مجروح شود ، فقط کاری به ما نداشته باشند!!

خواسته هایی که از سوی استیو یانگر خطاب به رییس جمهوری آمریکا مطرح می شود (یعنی خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از کشورهای اسلامی و دست برداشتن از کشتار مسلمانان انقلابی) دقیقا همان نکاتی است که منافع امپریالیسم را در همه جهان به خطر خواهد انداخت و به هیچ وجه نمی تواند مورد قبول کانون های صهیونی گرداننده سیاست های آمریکا باشد . از همین روست که گروههای تروریستی را زیر لوای اسلام ایجاد کرده و هرآنچه به دروغ به مسلمانان نسبت می دهند را با دست آنان به انجام می رسانند تا به راحتی بتوانند منادیان اسلام انقلابی را به ناحق متهم به حمایت از تروریسم کنند. در حالی که خود حامی و پشتیبان و بانی دهشتناک ترین گروههای تروریستی در طول نیم قرن اخیر بوده و هستند و از جمله مهیب ترین تروریسم دولتی تاریخ یعنی رژیم اسراییل را به طور تمام و کمال زیر بال و پر خود قرار داده اند.

اما به هر حال آنچه همیشه منافع نامشروع این کانون های صهیونی و اذناب استعمارگرشان را تهدید کرده و می کند ، اصل اسلام بوده و هست . پس همین کانون ها که بنیانگذار و گرداننده اصلی مراکز رسانه ای در غرب(از جمله کمپانی ها و استودیوهای فیلمسازی هالیوود) بوده اند ، از همان نخستین گام ها تا به امروز ، دشمن شماره یک خود یعنی اسلام و مسلمانان را به انحاء مختلف و در مراحل گوناگون ، مورد هجوم تبلیغاتی و رسانه ای قرار داده اند که بی مناسبت نیست نگاهی به این روند در طول تاریخ سینمای غرب داشته باشیم:

اسلام ستیزی در هالیوود   

تقریبا از اوان ساخت فیلم در هالیوود ، سینماگران و فیلمسازان این کارخانه به اصطلاح رویا سازی ، در کنار تبلیغ و ترویج فرهنگ آمریکایی اعم از کابوییسم و گنگستریسم و میکی ماوسیسم و مانند آن ، علاقه خاصی نسبت به کاراکترها و قصه های شرقی چه در خاورمیانه و خاوردور و یا از شرق باستان نشان می دادند والبته در قریب به اتفاق این حکایت ها نیز همواره آدم های شرقی ، موجوداتی شریر و خبیث یا شارلاتان و فریب کار و یا فقیر و بیچاره جلوه می کردند که زندگی خویش را از طریق دزدی و سرقت و امثال آن می گذرانند. در برخی از این فیلم ها شاهد حضور غربی ها در شرق دور بودیم که سعی داشتند تا در جامعه ظاهرا فسادآلود خاوردور ، ظاهرا حق را حاکم کنند. فیلم هایی مانند "دریاهای چین" ساخته تی گارنت یا "55 روز در پکن" نیکلاس ری یا "وحشی و گیشا" جان هیوستن از همین دسته هستند.

سینمای ایدئولوژیک غرب تقریبا از همان لحظات پاگرفتن (از آنجا که از یک ایدئولوژی شرک آمیز و نژادپرستانه سلطه طلب، تغذیه می شد) تعارض و عناد خویش را با اسلام و مسلمانان نشان داد. از همان ابتدا در سینمای غرب، مسلمانان در کسوت عرب یا غیر عرب ، افرادی شرور و خبیث و شارلاتان و یا حتی بی سر و پا و در خوش بینانه ترین نگاه، مضحکه آمیز و مسخره نمایش داده شدند. شاید کمتر کسی فیلم "رقص هفت زن محجبه" تامس آلوا ادیسون در سال 1897 (یعنی دو سال پس از پدید آمدن رسمی سینما) را دیده باشد یا از فیلم "عرب مسخره" (ژرژ میلیس) در همان سال چیزی شنیده باشد و یا اسم فیلم "آواز موذن"(فیلیکس مگیش – 1905) به گوشش خورده باشد اما حتی اگر نسخه صامت دزد بغداد (رائول والش-1924) را ندیده باشد، قطعا صحنه هایی از "دزد بغداد" ساخته الکساندر کوردا و دوستانش و تولید رنگی 1940 را مشاهده کرده که چگونه مسلمانان در این فیلم (به خصوص وزیری به نام جعفر)، افردی پاپتی و خبیث و حتی شیطان صفت تصویر می شوند که بهترین شان یعنی همان سابو(دزد بغداد)در اصل فردی است که با دله دزدی و شامورتی بازی زندگی می گذراند! چنین کاراکتری را در بسیاری از آثار سینمای غرب اعم از فیلم و کارتون  طی این نزدیک به 115 سال تاریخ سینما ، به کررات می توان مشاهده کرد، از فیلم های سندباد گرفته تا علاءالدین و علی بابا و تا همین فیلم اخیر مایک نیوئل برگرفته از بازی "شاهزاده پارس" که با نام "ماسه های زمان" در سال 2010 ساخته و اکران شد. فیلمی که علاوه بر مایه های ضد اسلامی و جدا کردن ایرانیان از وجه اعتقادی شان ، از جنبه های قوی آخرالزمانی نیز برخوردار بود.

شرق اسلامی که همواره با شکل و شمایل عربی و با برج و باروی قصرهای افسانه ای هزار و یک شبی و محلات فقیر نشین و سیاه در دوربین سینمای غرب قرار گرفته ، وجه دیگر شرق پردازی هالیوودی ها بوده از فیلم "پسر شیخ" ساخته 1926 جرج فیتس موریس تا "مراکش" جوزف فن اشترنبرگ در 1930 و تا "شاهزاده پارس"  در سال 2010 ادامه یافت.

این نگاه تحقیرگرایانه (که حتی در فیلم های کمدی نیز دست از سر شرق اسلامی برنمی داشت همچون درفیلم "گمشدگان حرم"با شرکت باد ابوت و لو کاستلو)بعضا خرافات یا درگیری های قبیله ای و جاهلی را نیز چاشنی داستان های خود می کرد و معمولا در اینجا سر و کله سفیدپوستان غربی و به خصوص آمریکایی پیدا می شد تا اوضاع جامعه درهم و برهم مسلمانان را به سامان کنند. معروفترین فیلم از این دست "لارنس عربستان" دیوید لین است و از اخیرترین آنها نیز می توان به فیلم  "قلمرو" پیتربرگ اشاره کرد که حال و هوای امروز پروپاگاندای رسانه ای غرب یعنی وجه ضدتروریستی آن می چربد.

معمولا هم برای سازندگان این آثار اهمیتی هم نداشته و ندارد که در به تصویر کشیدن افسانه های شرقی یا تاریخ آن ، به اصل قصه ها وداستان ها و یا حتی ماهیت کاراکترها وفادار بمانند. دیگر واقعیات تاریخی و حقایق اجتماعی که جای خود داشته و دارد و اصلا در نظر نمی آمده و نمی آید. هنوز یادمان نمی رود که در سریال انیمیشن "سندباد" ، 3 شخصیت افسانه ای قصه های شرقی از سندباد بحری گرفته تاعلاء الدین و علی بابا در کنار یکدیگر قرار گرفته وماجراهای سریال را به پیش می بردند.

در این گونه آثار همواره سعی شده با نشان دادن مشرق زمین به عنوان فضایی بدوی ، جنس جوامع شرقی با مانوسات مردم از جامع اطراف خود متفاوت نمایش داده شود و انسان شرقی تبدیل به شخصی غریبه از منظر مخاطبان غربی شود.

از اولین سال‌های تولید فیلم در هالیوود ضمن تمسخر جامعه شرقی، اسلام به عنوان دینی که در مشرق زمین رایج است مورد هجمه بوده و به تدریج این نگاه ایدئولوژیک‌تر و پررنگ‌تر شده که نمونه آن فیلم «ال‌سید» است. در این فیلم چهره‌ای خونریز و خون‌آشام از اعراب مسلمان به نمایش درآمد در حالی که این فیلم اروپاییان را افرادی متمدن و دیندار که برای حفاظت از شرف اروپایی خود با مسلمانان جنگ می‌کردند، معرفی می‌کرد.

روند عرب ستیزی و اسلام ستیزی ( که در بسیاری از آثار هالیوود به یک مفهوم و معنا به کار گفته می شد) به تدریج در فیلم‌های آمریکایی با تاریخ‌سازی برای صهیونیزم و کشور جعلی اسرائیل ادامه پیدا کرد که نمونه‌هایش را در فیلم‌هایی چون "سامسون و دلیله"، "ده فرمان" ، "اکسدوس" و... مشاهده می نماییم و بارزترین نمونه اسلام‌ستیزی را می‌توان در فیلم "جن‌گیر" ساخته مشهور ویلیام فریدکین‌ دید که فیلم با صدای اذان در عراق شروع شده و از آنجا و با همین صدا شیطانی همراه شخصیت اصلی داستان شده و در آمریکا به روح دختر جوانی حلول می‌کند تا از همان زمان این تئوری در ذهن آمریکاییان جا بیفتد که اگر در خود سرزمین های اسلامی با شیاطین شرقی درگیر نشویم ، آنها در همین آمریکا و در شهرهایمان (مانند کیپ تاون در فیلم جن گیر) به سراغ خانواده هایمان خواهند آمد!!

پس از پیروزی انقلاب اسلامی رویکرد پیچیده‌تری در فیلم‌های هالیوودی به وجود آمد و در واقع بسیاری از فیلم‌های هیولامحور دهه80 بازتاب ترس‌های غرب از اسلام است که به شکل فیلم درآمد حتی جنس این فیلم‌های هیولایی نیز متفاوت با سایر آثاری از این دست است که در دهه‌های قبل تولید می‌شد. از شاخص‌ترین این آثار می‌توان به سری فیلم های "بیگانه" اشاره کرد. هیولای بیگانه، هیولایی باستانی است که از مکانی ناشناخته می‌آید، در مغز رخنه می‌کند و سپس به دل انسان‌ها می‌رود و میزبان خود را می‌کشد.

در دهه 90 صراحت آشکارتری در لحن هالیوود نسبت به مسلمانان به وجود آمد و هیولاهای دهه 80 بدل به تروریست‌های مسلمانی شدند که نابودی جوامع غربی را نشانه رفته بودند. فیلمی همچون دروغ های حقیقی جیمز کامرون از جمله همین آثار است. این نگاه بعد از سال 2000 رویکردی آخر‌الزمانی به خود گرفت و در فیلم‌های بسیاری نبرد نهایی اسلام و غرب به تصویر کشیده شد. حتی در دوره اخیر رجعتی به آثار تاریخی به وجود آمده و موضوعاتی که در دهه‌های گذشته در لفافه مطرح می‌شد، اکنون به صورتی صریح دوباره مطرح میگردد که همین موارد نشانگر آن است که ضدیت با اسلام موجی دیرپا در سینما بوده و تکثر فیلم‌های ضد اسلامی، مساله اتفاقی بودن ساخت این آثار را منتفی می سازد.

دیگر آش آنقدر شور شده که گویا خان هم فهمیده به طوری که "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) در سال 2008 در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان"این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست و در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت :

"... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

در واقع سینمای اسلام هراس غرب که قدمتی به اندازه خود تاریخ این سینما داشت ، با ورود به هزاره سوم میلادی از دو وجه مهم دیگر نیز برخوردار گردید ؛ اول اینکه جنبه آخرالزمانی به خود گرفت و دوم از تفکرات آرکاییستی ( باستان گرایی با وجه ایران منهای اسلام ) برخوردار شد.

در همین مسیر فیلم هایی همچون "Crossing Over" (2009) ساخته وین کریمر و محصول فرانک مارشال برای کمپانی واینشتاین یا "سنگسار ثریا" (سیروس نورسته – 2008) و یا پرسپولیس ( مرجان ساتراپی-2007) که کاتلین کندی صهیونیست آن را تهیه کرده بود را می توان مثال زد که در همه آنها یک نکته مشترک به نظر آمد، این که قوانین و اعتقادات و باورهای اسلامی باعث تحمیل شرایطی به ایرانیان گشت که آنها را از همه دنیا عقب و منزوی نگاه داشت. برهمین اساس می توان گفت که در واقع قضیه  ایران هراسی اخیر در آثار سینمای هالیوود جز به دلیل اسلامیت ایران و اینکه امروز به عنوان ام القری جهان اسلام قلمدار می شود، نیست. آنچه که در مستند "ایرانیوم"(الکس ترایمن-2010) به وضوح و روشنی در قاب دوربین قرار می گیرد. در این فیلم مستند که توسط موسسه صهیونیستی کلاریون و با حمایت نئو محافظه کاران آمریکا ( همان اوانجلیست ها یا مسیحیان صهیونیست) تولید شده ، در 11 اپیزود( به نام های : یک انقلاب، یک جمهوری اسلامی ، 30 سال ترور ، یک رژیم بی رحم ، افزایش قدرت ، ایران هسته ای ، دنیا در معرض تهدید ، فشار دادن دکمه ، 30 سال شکست ، متوقف کردن نظام  و انقلابی جدید)   تمام اتهامات بی پایه ای که غرب و آمریکا طی 32 سال پس از پیروزی انقلاب علیه ایران تکرار کرده اند را بازخوانی کرده و براساس یک سری تبلیغات روانی ، ایران را مسئول تمام فجایع و حوادث 3 دهه اخیر در خاورمیانه معرفی می کند. اتهاماتی مانند حمایت از تروریسم ، تقویت گروههای تروریستی در لبنان و فلسطین ، طراحی برنامه هسته ای برضد کشورهای منطقه و برعلیه صلح جهانی، شرکت در بمب گذاری های سالهای پیشین علیه نیروهای آمریکایی در لبنان و ...که همه اینها باعث می شود تا ایران را به عنوان تهدیدگر صلح جهانی معرفی نموده و تنها راه مقابله با این تهدید را حمله نظامی بدانند! ( در واقع تمامی اتهامات یاد شده برای سرپوش گذاردن بر موجودیت نامشروع رژیم صهیونیستی ، حضور سلطه طلبانه آمریکا و اعوان و انصارش در منطقه ، تروریسم دولتی که توسط اسراییل به دنیا تحمیل شده و نسل بشر را در مخاطره افکنده و همچنین نقشه های شوم و مهلکی است که کانون های صهیونی برای آینده بشریت طراحی نموده اند.) اما نکته مهم اینجاست که در مستند"ایرانیوم" که در آن صهیونیست هایی همچون جان بولتون و مایکل لدین و جیمز وولزی و کنت تیمرمن  به عنوان کارشناس اظهار نظر می کنند ، علت همه اتهامات یاد شده  را به خاطر حاکمیت ایدئولوژی اسلام بر ایران تحلیل می کنند. از نظر سازندگان فیلم "ایرانیوم" در واقع این انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است که به عنوان دشمن اصلی کانون های صهیونی، ایران را (که زمانی به عنوان ژاندارم منطقه خاورمیانه در حد یک نوکر برنامه هایشان را عملی می ساخت) اینک از حیطه قدرتشان خارج کرده و به صورت پایگاهی برای آزادیخواهان و استقلال طلبان و همه مخالفان سلطه گری آنها درآورده است. پس در اینجا ایران هراسی به عنوان زیر محموعه ای از اسلام هراسی در می آید.

اما آثار ضد اسلامی و اسلام هراسانه در انواع و اقسام فیلم های سینمای غرب از سال 2001 به بعد ، بیشتر در قالب همان دو جریان اصلی سینمای آخرالزمانی و سینمای جنگ و اشغال قرار گرفته و مطرح شدند. از شکنجه گر و تروریست نشان دادن مسلمانان در فیلم هایی مانند "قلمرو" ( پیتر برگ-2007) و "مجموعه دروغ ها" (ریدلی اسکات- 2008) و "سیریانا" (استیون گیگن-2005) و "محفظه رنج" ( کاترین بیگلو-2009) و ...گرفته تا فیلم "ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین"( استیون اسپیلبرگ – 2008) که نیم نگاهی به سمت دنیای اسلام داشت و در آن حکایت 12 مجسمه را به تصویر می کشید که یکی از آنها سر نداشت(همان جمجمه بلورین) و اگر آن سر برروی پیکرش قرار می گرفت ، بیدار شده و شرایط آخرالزمانی شکل می گرفت.

اما از اواسط دهه 2000 ، دکترین تینک تانک های آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی(ص) و آرمان های انقلاب اسلامی ، برای تقویت یک نوع اسلام میانه به هالیوود نیز راه یافت و سعی شد که در فیلم های ضد اسلامی ، همه اسلام و مسلمانان محکوم نشوند و نوعی اسلام میانه که اولا کاری با منافع نامشروع آمریکا در منطقه خاورمیانه نداشته و ثانیا به استراتژی سلطه گرانه ایالات متحده کمک می کند در این دسته از فیلم ها برجسته شود و در مقابل اسلامی که در تضاد با لشکرکشی و استعمارگری آمریکا قرار می گیرد و در یک کلام عدالت طلب و ظلم ستیز است (در یک کلام شیعیان و طرفداران انقلاب اسلامی و امام خمینی رحمه الله علیه)، با نقاب خشونت طلب و تروریست نمایش داده شود. از همین رو مثلا در فیلم "قلمرو"(پیتربرگ) شاهدیم که در مقابل تروریست های مسلمان ، رییس پلیس هم یک مسلمان است که با نظامیان آمریکایی در یافتن و دستگیری و سرکوب تروریست ها همکاری می نماید یا در فیلم "مجموعه دروغ ها" ( ریدلی اسکات) در مقابل مسلمانان تروریستی که از قضا مسئولشان ، به ردای روحانیون شیعه ملبس است و آیات قرآن را برای شکنجه مامور CIA قرائت می کند ، دخترمسلمان فلسطینی ایرانی با ماموران امنیتی اردن و CIA همکاری می نماید. صریح ترین نمایش سینمای غرب از این دکترین را در فیلم "من خان هستم" (کارن جوهر-2010) می بینیم که خان ، شخصیت اصلی مسلمان فیلم که بسیار مهربان و مردم دار نشان می دهد و با دختری هندو ازدواج کرده در واقع یک منگول است و با مسلمانانی که در آمریکا با نظام تبعیض گرایانه و نژادپرستانه ایالات متحده ناسازگار هستند ، مخالف است. او وقت بسیاری گذاشته که به رییس جمهور آمریکا بگوید، یک تروریست نیست! و طرفدار صلح و سازش با سیستم سلطه گر جهانی است!!