مستغاثی دات کام

 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش هشتم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩
 

 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد و هم اینک نیز ساعات 15/10 ، 45/14 و 45/19 هر روز از شبکه خبر سیما نمایش داده می شود.

 

ژورنالیست های تازه نفس

 

حلقه های مطبوعاتی وابسته به کانون های جهان وطن صهیونی در سالهای پس از انقلاب برنامه های سیستماتیکی برای مقابله با حرکت اسلامی مردم ایران داشتند که مرحله به مرحله آن را به اجرا درآوردند. در مرحله نخست همچنانکه در قسمت های پیشین توضیح داده شد، هجوم مستقیم به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و پایه ها و بنیادهای اساسی آن بود و از سوی دیگر حمایت بی پرده از مبارزات فیزیکی و سخت از جمله اقدامات مسلحانه گروهک های ضد انقلاب ، کودتاهای پی در پی ، تجزیه طلبی ها و همچنین جنگ تحمیلی رژیم صدام  را سرخط تیترهای خبری و گزارشاتشان  کردند.

مرحله بعد که تقریبا از همان میانه مرحله اول با شکل گیری حلقه های به اصطلاح روشنفکری و مطبوعاتی آغاز شد ، برخوردی آرام و بطئی و جنگی نرم علیه نظام اسلامی بود که مستقیما پایه های ایدئولوژیک آن را نشانه رفت و همان تئوری نظریه پردازان غرب که فروپاشی ایدئولوژیک را سرآغاز فروپاشی فیزیکال نظام و انقلاب می دانستند را مد نظر قرار داد. این اساسا همان نبرد دیرین کانون های صهیونیستی با اسلام بود که قدمتی حداقل 1000 ساله و به سابقه  جنگ های صلیبی داشت و در ایران به طور رسمی از اواسط حکومت صفوی با تلاش برای اضمحلال نقاط قوت جامعه اسلامی یعنی حوزه های دینی و علمی آغاز شده بود و از اوایل دوران قاجار با ورود اولین فراماسون ها به جامعه سیاسی ، فرهنگی و علمی و تشکیل طبقه ای جدید در اجتماع با نام منور الفکر ( اسلاف همین روشنفکران امروزی) این نبرد ، در هر دو حوزه سیاسی و فرهنگی شدت و حدت بیشتر یافت و در این میدان ، مطبوعات وابسته همواره نقش مهمی در توجیه و تخریب افکار عمومی داشتند.

اما پس از شکست های متعدد کانون های وابسته به صهیونیسم  در حوزه های مختلف سیاسی و نظامی در دهه نخست انقلاب ، نبرد مطبوعاتی به میادین فکری و ایدئولوژیک کشیده شد یعنی همان حیطه ای که فراماسون ها از دوران قاجار تا آخر پهلوی با انتشار نشریات و کتب و همچنین تاسیس موسسات و انجمن ها و حلقات فکری در چنبره خود داشتند..

"دانیل پایپز"روزنامه نگار آمریکایی و رئیس وقت "انستیتو پژوهش‌های سیاست خارجی آمریکا" موسوم به WINEP در سمیناری ضد ایرانی که در پاییز سال 1368 در شهر استامبول ترکیه برگزار شد، دلیل تغییر روش سران استکبار در برخورد با انقلاب اسلامی ایران را این گونه بیان کرد:

"ما تا ده سال حساسیت خاصی نسبت به اسلام نداشتیم، اما امروز اینطور نیست و همه ما نسبت به این پدیده‌ جدید در ایران و برخی از کشورهای دیگر، باید با حساسیت بیشتری برخورد کنیم. امروز مسلمانان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری می کنند. امروز ایران برای مسلمانان همانند یک آزمایشگاه است، اگر این تجربه موفق شود، جسارت مسلمانان کشورهای دیگر هم بیشتر خواهد شد."

القاء اندیشه ها و تفکرات سکولاریستی و اومانیستی ( یعنی همان فلسفه هایی که از جنبش صهیونی پروتستانتیزم منتج گردید) از طریق تبلیغ فیلسوفان صهیونیست و حتی قرائت های جدید از دین و ارائه تفکرات لیبرالیستی در پوشش دین ( آن گونه که ملکم خان فراماسونر مد نظر داشت) در دستور کار نشریات و مطبوعاتی قرار گرفت که به تدریج در فضای فرهنگی کشور با  اشکال مختلف علمی ، فرهنگی ، هنری و اقتصادی و ادبی تاسیس می شدند.

در پروتکل شماره 12 از متن معروف به پروتکل های زعمای صهیون درباره ارتباط کانون های صهیونیستی با مطبوعات آمده است :

"... ادبیات و روزنامه نگاری در نوع خود، قوی‏ترین عامل پرورش مردم هستند؛ از این رو حکومت ما، سکان اصلی بسیاری از مطبوعات را به دست خویش می‏گیرد.لازمه این‏ کار این است که عوامل زیانبار را از سر راه برداریم و آن را عقیم و خنثی نماییم تا بتوانیم‏ سکان هدایت اندیشه مردم را در اختیار خویش داشته باشیم..."

تاسیس نشریات یاد شده با انگیزه ها و اهداف گوناگونی بود اما یک عامل مشترک اکثر آنها را به یکدیگر پیوند می داد و آن، حضور عوامل و مطبوعات دوران طاغوت و عناصر شناخته شده رسانه ای و انتشاراتی وابسته به انجمن ها و محافل ماسونی بودند که سوابق سیاهی در خیانت به دین و کشور داشتند.

این نوع تلاش ژورنالیستی برای فروپاشی ایدئولوژیک نظامی مخالف سلطه امپریالیسم و هژمونی ایالات متحده ، در دوران جنگ سرد نیز توسط سرویس های اطلاعاتی و امنیتی غرب تجربه شده  بود و تقریبا به همان فرم و صورت از اواسط دهه 60 نیز در فضای فرهنگی ایران شکل گرفت.

در ابتدا به شکل برخی نزاع های مطبوعاتی و روشنفکری به نظر می آمد ولی در اواخر دهه 60  در قواره مانیفست اولیه جریان روشنفکری پس از انقلاب انتشار یافت که همین مانیفست ، سرلوحه پدید آمدن حلقه های مشخص به اصطلاح روشنفکری بود که از درون هریک از آنها روزنامه ها و مجلات متعددی بیرون آمد و فضای مطبوعاتی جامعه را به اشغال افکار و آرایی درآورد که به طور سیستماتیک در هر شماره و صفحه از آن نشریات ترویج می شد.

اما در این میان لازم بود که طیف تازه ای از ژورنالیست های جدید و تازه نفس وارد میدان شوند تا صرف حضور مطبوعاتی های طاغوتی و وابسته به محافل استعماری نتواند بهانه به دست نیروهای انقلابی و در نتیجه تصفیه گسترده آنها و در نتیجه خالی ماندن میدان گردد. از همین رو دهها نفر از نیروهایی که دور  همان حلقات روشنفکری گرد آمده بودند ، به عنوان دانشجو و بهانه ادامه تحصیل به خارج کشور و عمدتا کشور انگلستان فرستاده شدند تا از نیمه دوم دهه 70 ، رنگ آمیزی جدیدی از روزنامه نگاران در صحنه مطبوعات کشور بوجود آید. نوعی رنگ آمیزی که با تاسیس دهها روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و فصل نامه ، اساسا جای نفس کشیدن و به اصطلاح عرض اندام نمودن برای نیروهای انقلابی و طیف مخالف خود باقی نگذارد و به تدریج فضای فرهنگی کشور را از آن خود کرده و با عنوان دوران جدید انقلاب ، نظام جمهوری اسلامی را به شکلی بطئی و خزنده به سمت استحاله پیش ببرد. استحاله ای که دیگر نشانی از اسلام ناب محمدی (ص) و آرمان های حضرت امام خمینی (ره) و راه شهداء و هر آنچه عدالت و استقلال و استکبار ستیزی نام داشت ، باقی نگذارد.

آنچه پس از دوم خرداد 1376 در عرصه مطبوعات این مملکت اتفاق افتاد شاید در تاریخ روزنامه نگاری و ژورنالیسم این مملکت بی سابقه باشد و شاید فقط بتوان نمونه ای از آن را در جریان جنگ سرد و سرمایه گذاری سازمان CIA برروی تاسیس نشریات و مجلاتی یافت که به قول تئوریسین های جنگ سرد، هر آنچه امپریالیسم غرب انجام می داد را موجه جلوه می دادند و هر چه مخالف آن بود را سیاه و ناموجه می نمایاندند.