مستغاثی دات کام

 
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش چهارم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩
 

 

 

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی  فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.

مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" توسط سعید مستغاثی نوشته وکارگردانی شده بود و به تهیه کنندگی رضا جعفریان در 26 قسمت از 13 آذرماه تا  12 بهمن سال جاری از شبکه خبر سیما پخش شد.

 

 

حلقه های صهیونی

 

 

در سرزمین ما ، پس از تلاشی که کانون های صلیبی/صهیونی غرب جهت اضمحلال قدرت علمی مذهبی 1000 ساله ایران اسلامی از اواسط دوران صفویه به خرج دادند تا علوم انسانی اسلامی را از صحنه علمی جامعه خارج سازند ، از اوایل دوران قاجار با فرستادن محصلان و دانشجویان به مراکز علوم ماسونی در اروپا و سپس برقرار کردن مدارس به اصطلاح جدیده در ایران، طرح استیلای سیاسی فرهنگی خویش را از طریق رسوخ اندیشه های سکولاریستی و اومانیستی ، دنبال کردند.

به دلیل حاکمیت همین تفکرات در دانشگاهها و موسسات عالی و همچنین در بازار نشر و عرصه مطبوعات دوران قاجار و پهلوی بود که فرهنگ مادی گرایانه غرب صلیبی/صهیونی به تدریج بر ذهن طبقه به اصطلاح نخبه و روشنفکر جامعه ایرانی حاکم گشت تا از دل آن عناصری خودباخته ، از خود بیگانه و شیفته غرب و غربگرایی بیرون آمده و مملکت را به سمتی سوق دهند که مطلوب همان کانون های آشکار و پنهان سلطه گر است.

طرح این گونه تهاجم فرهنگی را می توان در متن موسوم به پروتکل های زعمای صهیون ( همان مانیفست راهبردی امپراتوری جهانی صهیونیسم) به خوبی یافت . در پروتکل شانزدهم از این سند معتبر آمده است:

"... به منظور تخریب نیروهای مؤثر در انسجام فکری و همبستگی اجتماعی ملت،کار خود را از اولین حلقه‏های این سلسله یعنی دانشگاه‏ها آغاز می‏کنیم. در این راستا کیفیت‏ آموزش دانشگاه‏ها را در چهارچوبی‏ جدید و برنامه‏هایی جهت‏دار، بنیان می‏گذاریم. استادان و مسئولان آموزشی، طی برنامه‏هایی سرّی چنان در اختیار ما قرار می‏گیرند و مقید می‏شوند که ذره‏ای از برنامه‏های مورد نظر، تخطی نخواهند کرد. ما آنان را با نهایت دقت انتخاب و گلچین می‏کنیم..."

پس از انقلاب اسلامی ، اگرچه آن سلطه سیاسی قطع گردید ، اما تفکرات اومانیستی و سکولاریستی ، به خصوص در عرصه علوم انسانی دانشگاهها و موسسات عالی ، همچنین حیطه نشر و مطبوعات باقی ماند و علیرغم انقلاب فرهنگی که در سال 1359 به وقوع پیوست و جد و جهد اساتید و دانشمندان علوم اسلامی ، تغییر و تحولی جدی در محتوای کتب علوم انسانی اتفاق نیفتاد. متاسفانه انقلاب فرهنگی بیش از هر موضوعی، درگیر تصفیه حضور فکری و فیزیکی گروهک های مختلف الحادی و التقاطی از محیط های دانشگاهی شد و چندان فرصت آن را نیافت تا با اساس اومانیسم و  سکولاریسمی که بر حیطه علوم انسانی در دانشگاهها حاکم بود ، مواجه شود. خصوصا که در نهادهای مسئول تغییر و تحول فرهنگی دانشگاهها ، عناصری همچون عبدالکریم سروش حضور داشتند که از همان زمان ، تفکرات انحرافی را نمایندگی می کردند.

 از همین رو ، اساس علوم صهیونی در عمق و محتوای علوم انسانی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی ما  باقی ماند و علوم اسلامی که از 3- 4 قرن پیش حذف شده بود ، علیرغم حکومت اسلامی نتوانست علوم انسانی این دانشگاهها  را در حیطه اندیشه و تفکر خود تحت تاثی قرار دهد. علوم انسانی نشات گرفته از تئوری ها و نظریه های عصر به اصطلاح روشنگری که در واقع از مراکز ماسونی تزریق شده بودند ، همچنان به عنوان اندیشه های غیرقابل تردید در سرفصل های دروس دانشگاهی باقی ماندند و اساتید دانشگاهی غفلتا یا عامدا به تدریس این دروس پرداختند . اساتیدی که قریب به اتفاق ، از درون همان نوع آموزش غربی بیرون آمده بودند و در واقع بیش از آموزه های سکولار خود،چیز دیگری برای ارائه به دانشجو نداشتند. در نتیجه دانشجویی که در چنین فضایی تنفس کرد و همان آموزه های اساتید خود را با توجه به ویژگی مرید و مرادی سیستم آموزشی غربی ، به مثابه وحی منزل در ذهن خود فرو کرد ، با نوعی جزم اندیشی وارد عرصه فعالیت و آموزش گردید و هیچ گونه فکر و دیدگاه و نگرش دیگری ، خلاف آنچه در مغزش رسوخ داده بودند را برنتابید.

در کنار این بقای تئوریک لیبرال سرمایه داری و ستون فقرات فلسفی آن یعنی سکولاریسم و اومانیسم ، کانون های پنهان صهیونی تلاش کردند تا حلقات تازه ای را برای گسترش اندیشه های مادی ضدالهی به خصوص در میان اقشار مسلمان و انقلابی جامعه بوجود بیاورند.

به تدریج این حلقه های روشنفکری در درون دانشگاهها ، ارتباطات خاصی تحت عنوان پیوندهای علمی و تحقیقاتی با محافل خارج کشور برقرار ساختند. هدف ، به ظاهر تعاملات علمی و فرهنگی بود ، اما در عمل ، تغییر رفتار اجتماعی و ترسیم الگوی تجدد گرایانه و رفاه طلبانه افراطی برای ایرانیان مد نظر قرار داشت تا بنا به آنچه فرانسیس فوکویاما ، نظریه پرداز آمریکایی در کنفرانس شیعه شناسی اورشلیم در سال 1986 گفته بود ، میل شهادت طلبی را به رفاه زدگی تبدیل سازند.

در واقع این حلقه های به اصطلاح علمی و فرهنگی در دانشگاهها و دیگر محافل روشنفکری ، تنها کاری که انجام نمی دادند ، تولید علم بود. نظریه پردازی ها و آموزش گسترده علوم انسانی سکولاریستی درون دانشگاهها و برگزاری همایش ها و سمینارهای مختلف با مباحثی پیرامون همان علوم ، به تدریج طبقه ای از تحصیل کرده ها و روشنفکران و نخبگان به وجود آورد که اختلافات اساسی فکری و اعتقادی با توده های مردم داشتند.

فاصله ای که روشنفکران نوکیسه پس از انقلاب با مردم پیدا کردند ، به تدریج نوعی اشرافیت علمی و دانشگاهی پدید آورد که تحت تاثیر محافل و کانون های استعماری صهیونی از همان روزگار ، طرح استحاله نظام جمهوری اسلامی و پروژه یک کودتای مخملی را در دستور کار قرار داد. کودتایی که با عناوین مختلف اصلاح طلبی ، سازندگی و دمکراتیزه کردن و گذار از شرایط انقلابی و پشت سرگذاردن دوران امام خمینی و امثال این تعابیر نامیده می شد .

به تدریج تحت همین عناوین ، شعارها و اصول و اهداف انقلاب و آرمان های امام خمینی (ره) را کهنه شده و به دور از پیشرفت زمانه معرفی کردند و آنها را نتیجه شرایط خاص انقلابی دانستند که دیگر دورانش به سرآمده است و به بهانه گفتمان و گفت و گو و تعامل ، با کنارنهادن برائت از دشمنان تاریخی این ملت و به ظاهر حذف شعارهای مرگ بر دشمنان ایران و اسلام ، همه ظلم ستیزی و عدالت خواهی انقلاب و استقلال طلبی نظام اسلامی (که اساس دشمنی شیاطین غرب و شرق با این ملت بود) را زیر علامت سوال بردند تا به مذاق کانون های پنهانی که حدود 200 سال این سرزمین و مملکت را غارت کردند ، خوش بیایند.

زبونانه و تسلیم طلبانه همه تاریخ تجاوزکاری و قتل و غارت و تمامی اهداف ضد بشری اشغال سرزمین های دیگر برای برپایی حکومت جهانی صهیون را تحریف کرده و آن را تمدنی انسانی خواندند که بایستی مورد گفت و گو و تعامل قرار گیرد و به این ترتیب بدیهی ترین نقاط تاریک تاریخ بشری را نادیده گرفتند تا در برابر سیاست های جنگ طلبانه امپراتوری جهانی صهیونیسم ، دست ها را بالا برده و همچون اسلاف شبه روشنفکر خود و پدران معنوی ماسونشان ، عزت و شرافت ملی و دینی را به رایگان دراختیار بیگانگان قرار دهند.

همان شعر و شعارهای نخ نما شده و کلیشه ای دمکراسی و حقوق بشر را با خودباختگی تمام تکرار کردند. شعر و شعارهایی که تحت لوایشان فاجعه بارترین جنایات تاریخ رخ داده و نهضت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی اساسا پرده ریا و تزویر و فریب را از روی چنین شعر و شعارهایی برانداخت. این به اصطلاح نخبگان و روشنفکران اگرچه به دنبال استحاله نظام بودند اما خود در افکار صهیونی و لیبرال سرمایه داری اش و فلسفه سکولاریسمش ، مستحیل شدند و مانند مورچه ای که با قطره ای آب می پندارد دنیا را آب برده است ، تصور می کردند ، آن لیبرال سرمایه داری و این سکولاریسم ، مورد قبول همه ملت ایران و دیگر ملل مسلمان هم هست. غافل از آنکه این مکتب اسلام و شیعه بوده که در طول تاریخ خود همواره فرهنگ ها و دیگر تمدن ها و حتی متفاوت ترین سنت ها و آیین ها را در خود حل کرده است  . چنانچه امروز نیز با چنان سرعتی حتی در سکولارترین کشورهای جهان و در میان ملت هایی که سالیان دراز  با افکار مادی و اومانیستی فریفته شده اند ، پیش می رود که همه سردمداران نظام سلطه و سرکردگان امپراتوری جهانی صهیونیسم را به تلاطم انداخته تا کلیت عناصر و عوامل خود را برای جلوگیری از این پیشرفت و گسترش به کار گیرند. غافل از آنکه کلمه الله هی العلیا. و این کلام الهی است که فرمود : انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون