مستغاثی دات کام

 
متن قسمت چهارم مجموعه مستند "آب در هاون"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩
 

 

غرب در تدارک کودتا

 

 

"آب در هاون" عنوان مجموعه مستندی بود که درباره آخرین تلاش های شرق و غرب برای حفظ رژیم شاه ، به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان در 5 قسمت 30 دقیقه ای برای گروه مستند تلویزیون تهیه شد که در ایام مبارک دهه فجر 1388 از شبکه 2 سیما پخش گردید. آنچه می خوانید متن قسمت چهارم این مجموعه است:

 

اما در آن روزهایی که آتش انقلاب روز به روز بیشتر و بیشتر دامان رژیم سلطنت را فرا می گرفت و در مقابل عناصر سرکوبگر شاه نیز بیشتر و بیشتر دست به کشتار مردم بی گناه می زدند ، پیام ها و فرستادگان واشینگتن و لندن بودند که پی در پی به ایران می آمدند و بازمی گشتند تا هم شاه را از حمایت آمریکا و غرب مطمئن ساخته و هم راه کارهای جدید را برای برون رفت از بحران فزاینده رژیم شاه به وی ابلاغ نمایند. فرستادگان واشینگتن از هر تیپ و گروه و قشری بودند اما تنها نقطه مشترکشان ماموریت از سوی کاخ سفید و محاقل صهیونیستی بود و تلاش برای حفظ رژیمی که آخرین نفس هایش را در برابر خواست و اراده یک ملت می کشید. روز 14 نوامبر یعنی 23 آبان (دقیقا یک هفته پس از برقراری دولت نظامی) یکی از مدیران شرکت های بزرگ آمریکایی از سوی برژینسکی با شاه دیدار و گفت و گو کرد و در مقابل پیام شاه را به واشینگتن رسانید که تنها کاری که بایستی توسط دولت آمریکا صورت پذیرد ، گوشزد کردن این نکته اساسی به مخالفین است که از شاه برای اعاده نظم و قانون در کشور حمایت کامل  خواهد کرد و تنها او را عامل ثبات و تمامیت ایران می داند. مایکل بلومنتال وزیر خزانه داری امریکا ، فرستاده دیگر بود که 21 نوامبر برابر 30 آبان وارد تهران شد و رابرت بووی از سوی آزانس اطلاعاتی دفاع آمریکا و رابرت برد رهبر اکثریت سنای آمریکا سفیران دیگری بودند که برای تقویت روحیه شاه و تاکید بر پشتیبانی دولت آمریکا طی روزهای سرنوشت ساز پاییز 1357 راهی تهران وکاخ نیاوران شدند.

اما راهپیمایی های تاسوعا و عاشورای 1357 که به منزله رفراندومی برای الغای رژیم سلطنت و برقراری حکومت اسلامی از سوی ملت بود ، همه طرح و نقشه ها و پیش بینی ها را با بن بست غیرقابل باوری روبرو ساخت. اولین جرقه در  تغییر تحلیل ها و سیاست پشتیبانی محض از شاه را گزارش فرستاده ویژه کارتر به تهران یعنی جرج بال (معاون اسبق وزارت امور خارجه و از نخبگان سیاسی آمریکا و از نویسندگان و تحلیل گران معروف رقم زد. جرج بال پس از رویت و بررسی راهپیمایی های تاسوعا و عاشورا ، کار شخص شاه را تمام شده اعلام کرد و پیشنهاد کرد که دولت ایالات متحده منافع خود در حمایت و برقراری رژیم سلطنت را فدای پشتیبانی بی قید و شرط از شخص محمد رضا نکند. او گفت که اگر شاه به فوریت قورت و اختیارات خود را به یک دولت غیر نظامی تسلیم نکند ، سقوط خواهد کرد و نه تنها رژیم خود بلکه منافع آمریکا در ایران را نیز با خود به قهقرای تاریخ خواهد برد.

16 دسامبر ، 25 آذرماه 1357 یعنی 4 روز پس از راهپیمایی عاشورا ، جیمی کارتر پیام محرمانه ای برای سولیوان ارسال کرد که از وی خواسته بود هرچه سریعتر نزد شاه برود و ضمن اینکه وی را مجددا از پشتیبانی های آمریکا آگاه می سازد و خواسته های وی از جنبه های مختلف به منظور ارائه کمک های رییس جمهوری و دولت ایالات متحده استفسار می کند ، اسامی 21 تن از رجال ایران که توسط جرج بال و با مشورت سولیوان تهیه شده بود را به منظور استفاده در شورای سلطنت و همچنین یک دولت ائتلافی در اختیار شاه می گذارد تا وی آنها را منصوب گرداند.

پیام کارتر برای تشکیل شورای سلطنت ، معنی و مفهوم صریحی برای شاه داشت. زیرا طبق قانون اساسی زمانی می بایستی  شورای سلطنت تشکیل شود که شاه قصد ترک کشور و سلطنت و انتقال آن به جانشین خود را داشته باشد و این به منزله پایان حکومت محمد رضا پهلوی بود.

سولیوان در خاطراتش می نویسد که شاه پس از شنیدن این قسمت از پیام رییس جمهوری با استیصال سوال کرد که آیا منظور واشینگتن این است که او کشور را ترک کند؟

سولیوان در بخشی دیگر از خاطرات خود ذکر می کند:

...روز سوم ژانویه از خبر ماموریت ژنرال هایزر به ایران به وسیله نیوسام (معاون وزارت خارجه) آگاه شدم ...در همین اوان پیامی دریافت کردم که در آن گفته شده بود نزد شاه بروم و به او بگویم که به نظر دولت آمریکا منافع ایران و شخص شاه ایجاب می کند که از کشور خارج شود. ابلاغ چنین پیامی از سوی سفیر یک کشور به رییس یک مملکت اکر ساده ای نبود...

روز چهارم ژانویه 1979 سران چهار کشور آمریکا ، انگلیس ، فرانسه و آلمان یعنی جیمی کارتر ، جیمز کالاهان ، والری ژیسکاردستن و هلموت اشمیت در یک گردهمآیی غیر رسمی در یکی از جزایر دریای کاراییب به نام گوادلوپ به مذاکره پرداختند که موضوع اصلی آن در کنار سایر موضوعات ، بحران ایران بود.

درواقع کنفرانس گوادلوپ جلسه ای بود که از سوی دولت ایالات متحده  برای قانع نمودن سایر هم پیمانان آمریکا جهت خروج شاه از کشور و سپردن ایران به یک دولت دست نشانده ظاهرا غیر نظامی برای حفظ رژیم سلطنت و البته در درجه اول حفظ منافع غرب در خاورمیانه بود. بررسی اسناد و نیز خاطرات سیاسی سران کشورهای شرکت کننده در گوادلوپ که طی سالهای بعد انتشار یافت ، بیانگر این موضوع است که تصمیم درباره آینده محمدرضا و لزوم خارج شدن وی از ایران ، پیش از کنفرانس گوادلوپ و در جلسات  همان کمیته مخصوص امنیتی کاخ سفید طی روزهای 28 دسامبر  و سوم ژانویه اتخاذ گردیده و توسط سولیوان سفیر آمریکا در ایران نیز به شاه ابلاغ شده بود.

محمد رضا خود نیز در  کتاب خاطراتش به نام "پاسخ به تاریخ" اعتراف دارد که :" ..از ماه دسامبر فشار برای بیرون رفتن من از کشور شروع شد ، طی چند هفته مذاکره بر سر تشکیل یک دولت ائتلافی ، شرط اول عزیمت من به خارج برای استفاده از تعطیلات بود...چند تن از خارجیان به عنوان بازدید به ایران آمدند و از من درخواست کردند از کشور خارج شوم..."

برژینسکی در خاطراتش درباره آن روزهای تصمیم راجع به حکومت ایران می نویسد :

"...در جریان رویدادهای اخیر ، با وجود عدم تمایلم ، بدین نتیجه رسیدم که ایجاد یک دولت نظامی بدون شاه ، تنها انتخابی است که دربرابر ما قرار دارد...دو گروهی که به طور متناوب در تالار کاخ سفید برای بررسی اوضاع بحث و مشاجره می کردند ، سرانجام بدین نتیجه رسیدند که شاه به صورت تنها مشکل و مانع هرگونه راه حلی در آمده است..."

والری ژیسکاردستن در خاطرات خود از کنفرانس گوادلوپ به صحبت های جیمی کارتر اشاره دارد که در واقع همین صحبت های برژینسکی را در روی کارآوردن یک دولت نظامی بدون شاه در ایران برای حفظ منافع غرب تایید می کند . ژیسکاردستن اظهار می دارد:

"...جیمی کارتر گفت اوضاع ایران بسیار آشفته است ، شاه دیگر نمی تواند دوام بیاورد. مردم ایران دیگر او را نمی خواهند. از این س دولتی که حاضر باشد با او کار کند ، وجود ندارد. با این حال ما احساس  نگرانی نمی کنیم. زیرا ارتش و نظامیان هستند. آنها قصد دارند براوضاع مسلط شوند. بسیاری از فرماندهان ارتش ایران در مدارس ما تحصیل کرده اندو فرماندهان ارتش ما را می شناسند،حتی آنها را با نام کوچکشان صدا می زنند..."

از این سخنان  کاملا روشن است که آمریکا و هم پیمانانش  ، همزمان با خارج کردن شاه از ایران و رژیم سلطنتی طرح یک دولت نظامی از طریق کودتای خونین را مد نظر داشتند که قرار بود آن را با هدایت ژنرال هایزر معاون فرماندهی نیروهای ناتو در اروپا به انجام برسانند.