مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤
 

یادش بخیر آن غروب غرور انگیز 8 آذر 1376...

به یاد بازی فوتبال تاریخی ایران و استرالیا


هشت سال پیش در روز  8 آذرماه  ، با چنین خیزی بود که در دقیقه 79 بازی ایران و استرالیا ، خداداد عزیزی بازیکن شماره 11 تیم ملی فوتبال ایران ، پاس طلایی علی دایی را تا نزدیکی دروازه استرالیا برد و در یک رویارویی تک به تک با مارک بوسنیچ دروازه بان استرالیا ، توپ را با یک بغل پای هوشمندانه از کنار دستان وی به قعر دروازه حریف فرستاد .
به این ترتیب تیم ملی فوتبال ایران در حالی که حتی خوش باورترین علاقمندان فوتبال ایران به ذهن شان هم خطور
نمیکرد ، استرالیای مغرور و پرادعا را حذف نمود و بعد از 20 سال به جام جهانی فوتبال راه یافت.
آنها که در آن زمان بازی های ایران را پی گیری می کردند ، واقفند که این پیروزی تا چه حد شگفت انگیز و حیرت آور و باورنکردنی بود ، چراکه گذشته از بازی های ضعیف و باختهای پی در پی ایران و تاثیر شانسی بردهای تیم چین در برتری امتیازهای ایران و اینکه ایران در دومین" پلی آف" خود ( اولین "پلی آف" را به ژاپن واگذار کرده بود) نه تنها تا دقیقه 75 بازی ، 2 بر صفر باخته بود ، بلکه دروازه اش آماج حملات بی امان 10 بازیکن آماده استرالیا بود که در میان هیاهوی گوش خراش بیش از 80 هزار تماشاگر هموطنشان ، فقط در اندیشه یک برد خرد کننده بودند .
آن عمل تحقیر کننده تماشاگر متعصب استرالیایی در دقیقه47 ، پس از گل دوم تیمش که تور دروازه ایران را با رفتار ناپسندانه ای پاره کرد ، نموداری از غلیان روحیات حتی نژاد پرستانه استرالیایی ها بود که بعد از بازی ، حتی "تری ونبلز" مربی استرالیا را وادار به عذر خواهی کرد . وی خاطر نشان کرد که حاضر نبوده با تیمش تحت شرایط مشابهی مقابل تیم فوتبال ایران در زمین حریف بازی نماید!

چنان بردی را به جرات می توانم بگویم در تاریخ فوتبال ایران به خاطر ندارم ؛ حتی در آن هنگام که تیم فوتبال ایران با گل غفور جهانی و پیروزی یک بر صفر ، همین استرالیا را در سال 1356 و در تهران مغلوب کرد و برای نخستین بار به جام جهانی راه یافت ( چراکه تا آن بازی ، کاملا مقتدرانه بازی هایش را پشت سر گذارده و بازی رفت با استرالیا را هم با نتیجه یک بر صفر در ملبورن به سود خود خاتمه داده بود)، حتی وقتی به المپیک های مونیخ و مونترال راه یافت ، حتی وقتی در فینال جام ملت های آسیا سال 1347 ، اسراییل را علیرغم همه تمهیدات سیاسی رژیم گذشته در امجدیه 2 بر 1 شکست داد و تظاهراتی سیاسی و مردمی را در خیابانها به دنبال خود آورد که در آن سالها مخالفت پنهان ملتی با افزون طلبی های استعماگران را علنی ساخت ، یا وقتی کره جنوبی را در فینالی مشابه 4 سال بعد در بانکوک و در وقت اضافی 2 بر 1 برد یا ... در هیچکدام از آن مسابقات، ملت ایران با چنین وسعتی اظهار غرور ملی نکرده بود و از همین رو بود چنان بی پروا و بدون هیچگونه دعوت و برنامه ریزی و هماهنگی به خیابانها ریخت و فریاد شادی برآورد .
شاید این اولین تظاهرات خود جوش وسیع مردمی بود که پس از شادی ناشی از فتح خرمشهر ، در سالهای پس از انقلاب به وقوع می پیوست . همانطور که هیچکس انتظار آن پیروزی را نداشت ، کسی هم در انتظار چنین جوش و خروش شادمانه ای نبود . آنچه که دیگر تکرار نشد و حتی در استقبال از فوتبالیست ها از استرالیا نیز اتفاق نیفتاد ، چون برنامه ریزی شده بود !

از آن بازی تاریخی بسیاری اسطوره تاریخ ورزش ایران شدند و برخی علیرغم قابلیت هایشان ، به صورت غیر منصفانه ای از صحنه فوتبال ملی کنار گذاشته شدند ؛ از جمله همین "خداداد عزیزی" که هنوز آماده نشان می دهد ، به قول جواد خیابانی اگر توپ به پایش بنشیند ، مشکل بتوان مهارش کرد یا "ویه را" ی برزیلی که به هر حال ناجی تیم ملی فوتبال در دشوارترین شرایط طول تاریخش گشت و در معجزه 8 آذر 1376 نقش کمی نداشت ( یادتان هست با چه درایتی "سید ابراهیم تهامی" را فقط 10 دقیقه به بازی آورد و با شیوه ای جدید که به مخیله ونبلز انگلیسی هم نمی رسید ، در طول همین 10 دقیقه پرونده استرالیا را بست یا کریم باقری که به صورت باورناپذیری افول کرد ( همان که گل اول آن بازی تاریخی را به ثمر رسانید) یا ...
و برخی افراد و صحنه ها ماندند ؛ مثل جواد خیابانی که گزارش به یاد ماندنی و احساساتی اش روی آن بازی هنوز وصف ناپذیر است و بغض صدایش پس از گل دوم ایران در خاطرمان هست یا آن گریه حمید استیلی پس از 8 دقیقه طوفانی اضافی که دروازه ایران به توپ بسته شده بود و سوت پایان بازی و یا آن توپی را که پاشازاده از روی خط دروازه ایران بیرون کشید و یا آن 5 دقیقه اول بازی که حقیقتا استرالیا بایست 5 گل وارد دروازه ایران
می کرد که دو تایش به تیر دروازه خورد ویا....
هنوز تماشای نوار ویدئویی آن بازی ، دلنشین و غرور آفرین است مانند یک فیلم ماندگار تاریخ سینما که آخرش را میدانی ولی بازهم دوست داری بارها و بارها با لحظات فراز و فرودش هیجان زده و احساساتی بشوی و در نهایت به دیدن هپی اندش ، قطره اشکی هم بریزی!
هنوز یادمان هست که خیابانها از لحظه پایان بازی که حوالی بعد از ظهر بود تا پاسی از نیمه شب مملو از جمعیت بود و ما که آن موقع در دفتر هفته نامه سینما بازی را لحظه به لحظه تعقیب می کردیم نتوانستیم تا حوالی 11 شب به خانه برسیم .
هنوز....