مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳۸٤
 

به بهانه فیلم "هری پاتر و جام آتشین"

Harry Potter and the Goblet of Fire

 

 

 

هری پاتر به آخر راه می رسد!

 

 

به نظر می آید یکی از نقاط قوت و امتیازات مجموعه کتاب های هری پاتر خصوصا دو قسمت 3 و 4 یعنی "زندانی آزکابان" و "جام آتشین" نکات و ظرائف بسیار ریزی است  که در بافت قصه ها تنیده شده و همچون قطعات پازل از ابتدا به خواننده ارائه می شوند تا در آخر با قرار گرفتن صحیح در کنار یکدیگر ، علاوه بر ترسیم سیر منطقی ماجراها (براساس همان منطق روایی خود داستان) ، لذت سهیم شدن در کشف و ربط معماهای بیشماری که در طول هر قصه ارائه می شود ، در مخاطب بوجود آید. مهمترین وجه راز گشایی معماهای غالبا پیچیده فوق ، توضیح نسبتا کامل و جامع آنهاست که بتواند کاملا خواننده را اقناع نماید(منظور از اقناع ، شیرفهم شدن نیست ، بلکه درک کامل مطلب است)  خصوصا که اغلب آنها همچون حلقه های زنجیری به یکدیگر متصل بوده و با نامکشوف ماندن یکی ، توضیحات حل دیگری هم بی فایده می نمایاند. در واقع "هری پاتر" بدون این معماها و روابط پازل گونه اصلا شبیه به یک مخلوطی از داستانهای "چارلز دیکنز" با افسانه هایی از قبیل "رابین هود" و "گالیور" و "جادوگر آز" و... است.

خوشبختانه خود جی کی رولینگ در کتا بهای هری پاتر و در اکثر موارد با توضیحات اقناع کننده و سلسله وار ، خواننده را در هربخش از داستان در تکمیل پازل نهایی سهیم و شریک می گرداند اما این مهم در فیلم های اقتباسی از قصه های هری پاتر به ویژه در این دو فیلم اخیر ("زندانی آزکابان" و "جام آتشین") علیرغم زمان نسبتا طولانی آنها نسبت به روال معمول فیلم های سینمایی از این دست ، به هیچوجه اتفاق نیفتاده است. (نباید تصور نماییم که سینما قادر به انتقال ظرایف و دقایق ادبیات نیست ، نگاهی به فیلمی مانند "قتل در قطار سریع السیر شرق" ساخته سیدنی لومت نشانگر اوج ظرافت و دقت در اقتباس از یکی از نوول های پر پیچ و خم و مملو از گره و معمای آگاتا کریستی است که سیدنی لومت به خوبی از پس آن برآمده است).

البته نباید کسی انتظار این را داشته باشد که در یک اقتباس سینمایی مو به موی یک اثر ادبی به تصویر کشیده شود ، اگرچه در مواردی نیز اینچنین بوده است اما انتظار این است که در یک فیلم  اقتباسی مانند هری پاتر که قرار بوده  اساسا بدون هیچ دخل و تصرفی ( به مانند اقتباس آزاد) قصه و ماجراهای آن به فیلم برگردانده شود ، لااقل گره های اصلی و ارتباطات محوری و بازگشاینده فراز و نشیب های داستان به خوبی نمایانده شوند.

اما متاسفانه در فیلم "هری پاتر و جام آتشین" چنین اتفاقی نمی افتد و بسیاری از نکات ظریف و دقیق قصه یا روایت نمی شوند یا به تصویر در نمی آیند و یا با جملات کوتاه و ناقصی از آن گذر می شود. در واقع اساسا اگر کسی کتاب اصلی فیلم را نخوانده باشد و یا قسمت های قبلی این مجموعه را ندیده باشد ، از قسمت چهارم فیلم هری پاتر مطلب چندانی دستگیرش نمی شود ،  به جز برخی جلوه های تماشایی تصویری که البته در بسیاری از فیلم های امروزی قابل رویت است.

در فیلم "هری پاتر و جام آتشین" در دنباله ماجراهای تلاش موجودی شیطانی به نام لرد ولدمورت برای نابود کردن هری پاتر در دنیای جادوگران به مسابقه ای به نام مسابقه "سه جادوگر" می رسیم که از مسابقات رایج مابین مدارس جادوگری است . (در کتاب چهارم متوجه می شویم که به جز مدرسه هاگوارتز ، مدارس جادوگری دیگری هم وجود دارند ولی در فیلم نیازی به توضیح در این باره دیده نمی شود!) هری پاتر به طور ناخودآگاه وبرخلاف قوانین بازی به این مسابقه راه پیدا کرده و طبق معمول در همه مراحل آن پیروز شده ولی در نهایت به جای رسیدن به جام  سه جادوگر ، نزد ولدمورت رفته و با دسیسه یاران ولدمورت موسوم به "مرگ خواران" باعث بازگشت مجدد ولدمورت در جسمش می گردد. گره اصلی قصه در رساندن هری پاتر به ولدمورت ، جایگزینی و فریبکاری یکی از مرگ خواران به نام "بارتی کراوج" است که خود را به شکل یکی از اساتید مدرسه هاگوارتز در می آورد و این ماجرا در پایان داستان معلوم می شود.(چنین غافلگیری محوری در کتاب های قبلی هری پاتر بی سابقه است و از سبک جی کی رولینگ که همیشه غافلگیری را در گستره داستانش تقسیم می نماید ، بعید بود. گویی او هم با فشار کارگزاران موسسات نشر و صاحبان کمپانی های فیلمسازی  مجبور شده که گرفتار همان سندرم "کیزر سوزه" یعنی غافلگیری شوک آمیز در پایان شود که این روزها در میان فیلم های هالیوودی رایج است.)

ولی نحوه حاکمیت و محوریت آن منبع غافلگیری بر تداوم تقریبا سه چهارم زمان قصه و فیلم (یعنی از زمان ورود  پروفسور مودی به داستان و بیرون آمدن نام هری پاتر از جام آتشین برای حضور در تورنمنت سه جادوگر) که در قصه به خوبی  تشریح می شود ، در فیلم تقریبا ناگفته مانده و یا حداکثر به طور اجمالی و گذرا از آن عبور

می شود تا آنجا که به قول معروف تماشاگر در خماری می ماند و اگر واقعا پی گیر ماجراهای هری پاتر است ، در پایان نکته های نامکشوفه زیادی برایش باقی می مانند.  ولی اگر فقط رفته فیلمی ببیند و سرگرم شود ، چندان مغبون از سالن سینما بیرون نخواهد آمد.

مهمترین نکته ، یعنی جایگزینی بارتی کراوچ به جای پروفسور مودی در فیلم مبهم می ماند . اگرچه در صحنه ای که هری به داخل چاه خاطرات پروفسور دامبلدور رفته ، صحنه محاکمه بارتی را می بیند که حکم می دهند در آزکابان زندانی شود ولی هیچگاه از چگونگی درآمدنش از آن زندان ( که پی گیران ماجراهای هری پاتر در جریان هستند خلاصی از آن به صورت عادی امکان ندارد ) نمایی نشان داده نشده و یا درباره اش صحبت نمی شود در حالی که خود نحوه آن بیرون آمدن (با کمک پدرش و بنا به آخرین خواسته مادرش که در ظاهر شکل همدیگر

می شوند)  با استفاده از معجون و طلسمی که بعدا در تبدیل شدنش به پروفسور مودی به کمکش می آید، یکی از حلقات ارتباطی و تکه های پازل اصلی به شمار می آید. همچنین چگونگی استفاده پروفسورمودی قلابی از طلسم های فرمان و شکنجه گر و ... (که در کلاس درس مقابله با جادوی سیاه به دانش آموزان یاد می دهد) و در مرحله "هزارتو"ی مسابقه سه جادوگر به کار می گیرد تا حریفان هری پاتر را از میدان به درکند ناگفته می ماند. همه کمک های او به هری برای گذراندن مراحل مختلف مسابقه مثل پیداکردن تخم طلایی یا ماندن یکساعته زیر آب و یا .. همه و همه در جملات کوتاهی بیان می شوند و از آن به اجمال مبهمی گذر می شود.

شاید کمتر کسی در فیلم متوجه شود چرا در آن صحنه دوئل هری با ولد مورت ، به راحتی هری توانست بوسیله چوبدستی اش با آن قدرت ولدمورت مقابله کند. هرگز گفته نمی شود که به دلیل یکسان بودن ماهیت هر دو چوبدستی هری و ولدمورت ( به دلیل ساخته شدن هر دو از پر یک ققنوس) آن واقعه اتفاق می افتد و قربانیان ولدمورت که با چوبدستی اش کشته شده اند نه به صورت یک شبح یا روح بلکه به شکل بازتاب معکوس (که در قصه اتفاقا جامد هم هستند) به ترتیب حضور پیدا می کنند از جمله نوعی سایه پدر و مادر هری.

بسیاری به غلط واقعا تصور می کنند که روح پدر و مادر هری به او کمک کردند تا از شر ولدمورت خلاص شود مگر اینکه قبلا کتاب را خوانده باشند. البته در صحنه ماقبل آخر فیلم که پروفسور دامبلدور  در حال خداحافظی با هری در پایان یک سال دیگر تحصیلی است (در کتاب چنین صحنه ای نیست بلکه توضیحات اصلی و رمز گشایانه را دامبلدور  در حضور سیریوس بلک و در دفترش به هری می دهد) به او می گوید که هیچ طلسمی قادر نیست مرده ها را زنده کند.

 راستی در فیلم چرا سیریوس بلک غایب است؟ در حالی که در کتاب در چند صحنه مهم حضور دارد و گويا حتی قرار

می شود با پروفسور اسنیپ آشتی کند.( شاید بازی گری اولدمن که در قسمت سوم نقش سریوس را بازی کرده بود، هزینه های اضافی را به تهیه کنندگان فیلم تحمیل

می کرده است!)

چرا فیلمنامه نویس و کارگردان از آن صحنه کلیدی ملاقات و بحث پروفسور اسنیپ و کارکاروف (مدیر مدرسه دورمشترانگ) که مشخص می کند هردو زمانی مرگ خوار بوده اند به آن راحتی میگذرند؟

دابی و وینکی (جن های خانگی ) که در برنده شدن هری در بازی سه جادوگر و همچنین افشای ماهیت بارتی کراوچ نقش مهمی دارند ، کجا هستند؟!

استیو کلاوز(نویسنده فیلمنامه) با این همه شکاف های فیلمنامه ای در قسمت های بعد چه می خواهد بکند؟ شاید به همین خاطر است که برای نوشتن فیلمنامه "هری پاتر و فرمان ققنوس"او را کنار گذاشتند و مایکل گلدنبرگ ( نویسنده فیلمنامه هایی مانند :"تماس" و "پیتر پن") را استخدام کردند!!

از این گذشته به نظر می آید هرچه در  ماجراهای هری پاتر پیش میرویم و کتابهای جدیدتری از سوی جی کی رولینگ نوشته می شود ، فضای این آثار از قصه اصلی فاصله گرفته و به فضای رایج فیلم های تجاری هالیوود نزدیکتر می شود ، به هرحال اینک خانم جی کی رولینگ از سوی کمپانی های بزرگ و سرمایه های عظیمی  حمایت و به اصطلاح ساپورت می شود که سرنخ همه این ماجراها را در دست دارند. اصلا پیش از نوشتن هر کتاب گویی این خانم با مشاوران متعدد این کمپانی ها جلسات مختلفی دارد و خطوط  اصلی برای نوشتن قسمت بعدی را از آنها دریافت می کند. ازهمین روست که درصحنه های مختلف قسمت های اخیر به شدت به یاد صحنه های معروف فیلم های شناخته شده هالیوود می افتیم. در این قسمت های اخیر خصوصا در "هری پاتر و جام آتشین" به شکل تردید ناپذیری از عناصر روایتی "ارباب حلقه ها"(رمان اصلی) و "جنگ های ستاره ای" و آثار دیگری مثل "شکارچیان روح" وام گرفته شده (دوئل  چوبدستی های هری پاتر و ولدمورت حتی در اجرا و جلوه های ویژه مورد استفاده قرار گرفته ، یادآور درگیری جدای و سیث در جنگ های ستاره ای است ) و حتی علنا ولدمورت را"لرد تاریکی" میخوانند.

بیهوده نیست که ناکنون در مجموعه فیلم های هری پاتر از هیچ کارگردان صاحب سبک و درجه اولی استفاده نشده است و استیون اسپیلبرگ هم که ابتدا قرار بود قسمت اول را بسازد ، به سرعت از آن صرف نظر کرد.

کارگردانان قسمت های مختلف هری پاتر تا امروز یعنی کریس کلمبوس ، آلفونسو کوارو و مایک نیوئل همگی از کارگردانان درجه دو و سه امروز هالیوود هستند که حتی کمتر اثر قابل توجهی درکارنامه شان پیدا می شود. مایک نیوئل (کارگردان "هری پاتر و جام آتشین ") بیشتر یک کارگردان تلویزیونی بوده که شاید مهمترین فیلم سینمایی اش "دنی براسکو" باشد و آخرین اثرش قبل از هری پاتر فیلم بسیار معمولی "لبخند مونالیزا" در سال 2002.

شاید هم به همین دلیل هیچ فیلمساز صاحب سبک امروز ، کارگردانی حتی یک قسمت از آن را نمی پذیرد . نکته جالب آنکه برای کارگردانی "هری پاتر و فرمان ققنوس" يک کارگردان تلويزيونی به نام "ديويد یتس" کار را شروع کرده و برای قسمت ششم یعنی "هری پاتر و شاهزاده دورگه" هیچکس راضی نشده تا اینکه صاحبان کمپانی برادران وارنر به همان نویسنده اخراجی خود یعنی استیو کلاوز پناه برده که هم فیلمنامه را بنویسد و هم آن را کارگردانی کند.

به هرحال به نظر می رسد که با تمام هزینه های سنگین و تبلیغات سرسام آور ، مجموعه هری پاتر چه در کتاب و چه در فیلم کم کم از سکه می افتد و یا کف گیر طراحان آن در حال نزدیک شدن به ته دیگ است چراکه گفته

می شود از حالا از خانم جی کی رولینگ خواسته اند که قصه را در قسمت هفتم تمام کند و همچنین گفته شده که متولیان آن از حالا به فکر شخصیت و کاراکتر دیگری هستند که مانند هری پاتر علاوه بر پولساز بودن ، یک مدتی مجددا مردم را مشغول کرده و سرکار بگذارد!!

 

 

از طرف دیگر در جدی شدن این امر باید مخالفت های برخی موسسات و سازمان های فرهنگی و ( NGO) های اجتماعی را در نظر گرفت که در آمریکا و اروپا کم کم در مقابل پدیده هری پاتر موضع می گیرند و ممنوع شدن تماشای فیلم "هری پاتر و جام آتشین" برای بچه های زیر سیزده سال بدون حضور والدین (برای اولین بار برای فیلم های هری پاتر چنین محدودیتی در نظر گرفته میشود) را باید نتیجه همین مخالفت ها دانست که احتمالا در مورد فیلم های بعدی شکل جدی تری خواهد گرفت.

این سازمان های فرهنگی بین المللی ، پدیده هری پاتر را صرف نظر از سرگرمی سازی موجب رواج خرافات و اوهام و دور شدن از واقعیات و حقایق اجتماع دانسته که به اشاعه بی مسئولیتی در میان نوجوانان و جوانان خواهد انجامید.

در ادامه همین نظرات و دیدگاهها ست که موسسه فیلم بریتانیا (به عنوان یکی از مهمترین موسسات فرهنگی و هنری اروپا) در ماه اوت امسال هنگامی که به کمک هزاران  تن از آموزگاران و کارشناسان و سینماگران کودک و نوجوان جهان ، 100 فیلم را برای تماشا  به همه بچه های زیر چهارده سال توصیه کرد (برنامه ای تحت عنوان "همه بچه ها باید ببینند") به هیچوجه نامی از هیچ کدام  از فیلم های هری پاتر نبرد!!