مستغاثی دات کام

 
به بهانه سالگرد کودتای 28 مرداد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٩
 

 

رمز کودتا توسط رادیو بی بی سی خوانده شد

 

 

"...اینجا لندن است ، رادیوی BBC ، اکنون دقیقا نیمه شب است..."

 

این جمله رمز کودتای سیاه 28 مرداد 1332 بود که درست در ساعت 12 نیمه شب 25 مرداد 1332  به جای جمله همیشگی "اکنون نیمه شب به وقت لندن است" از رادیوی BBC پخش گردید و شاه را نسبت به حمایت سازمان های جاسوسی انگلیس (یعنی MI5 و MI6) از کودتا علیه دولت دکتر محمد مصدق مطمئن ساخت.(خاطرات دانالد ویلبر و کتاب "انگلستان و سرنگونی دولت دکتر مصدق" نوشته ویلیام راجر لوییس) مارک گازیوروسکی (استاد علوم سیاسی دانشگاه لوییزیانای آمریکا که کتاب ها و مطالب متعددی درباره سیاست خارجی آمریکا و روابط این کشور با کشورهای جهان سوم دارد ) در کتاب خود تحت عنوان "کودتای سال 1332 علیه مصدق" در این باره می نویسد :

"...اسدالله رشیدیان (جاسوس رسمی انگلیس که در هنگام انجام کودتا همراه برادرانش به خدمت سفارت آمریکا گرفته شد)در روزهای 30و31 ژوییه (8  و 9 مرداد) با شاه ملاقات کرد. وی برای اثبات این امر که از جانب انگلستان سخن می گوید ترتیبی داد که یکی از عبارت های انتخاب شده شاه از رادیو BBC پخش شود..."

اگرچه حکم شاه مبنی بر برکناری مصدق با بازداشت حامل آن یعنی سرهنگ نعمت الله نصیری ( که بعدها رییس ساواک شد) بی نتیجه ماند ، اما از همان زمان کلید انجام کودتا که تحت عنوان عملیات "چکمه" توسط مسئول آن در  MI6 یعنی کریستوفر مونتاگ وودهاوس و با نام عملیات " آژاکس" توسط عامل مستقیم CIA یعنی کرمیت روزولت هدایت می شد ، زده شد.

شب قبل از کودتا نیز رادیو BBC در برنامه فارسی خود ، شعری از فردوسی را قرائت کرد که دوازده سال پیش در شب سوم شهریور 1320 و در آستانه ورود ارتش های اشغالگر متفقین به ایران خوانده بود :

"چو فردا برآید بلند آفتاب                   من و گرز و میدان و افراسیاب "

به این ترتیب همه نیروهایی که می بایست در کودتا شرکت نمایند ، از آغاز عملیات مطلع گردیدند.

 

قسمت چهاردهم  مجموعه مستند "راز آرماگدون" به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان که در اردیبهشت و خرداد 1387 از شبکه خبر سیما پخش شد ، به ناگفته های کودتای 28 مرداد اختصاص داشت که بخشی از آن را در اینجا می خوانید :

 

"...در تاریخ معاصر ما، کودتای 28 مرداد 1332 در نظر اغلب کارشناسان و مورخین و ناظران آگاه سیاسی، یکی از سیاه ترین نقاط عمل استعمار و به خصوص امپریالیسم آمریکا در میهن ما به شمار آمده و می آید. این نکته حتی در میان روشنفکران و نویسندگان خارجی و به ویژه  آمریکایی مسئله غریبی محسوب نمی شود  و کتب و مقالات متعدد و بسیاری درباره آن نوشته شده که معروفترینش کتاب "همه مردان شاه" نوشته استیون کینزر خبرنگار مشهور نیویورک تایمز است که در دوران کاری خود ، گزارش هایی را از بیش از 50 کشور چهار قاره جهان برای این روزنامه ارسال نمود.

اما تقریبا اغلب منابعی که ماجرای کودتای 28 مرداد را روایت کرده و به زمینه ها و پس زمینه های آن پرداخته اند ، کلیت این جریان را با طرح کرمیت روزولت و سازمان سیا و شعبان بی مخ و اخیرا برادران رشیدیان محدود ساخته اند و از برخی چهره های اصلی و پشت پرده این حادثه ننگین در تاریخ ایران و جهان عمدا یا سهوا گذشته اند.

طبق اسنادی که در غرب هم منتشر گردیده ، در باره عوامل پنهان داخلی این کودتا ، بیشتر به شبکه برادران رشیدیان اشاره شده است ، تنها مارک گازیوروسکی  در کتاب خود تحت عنوان "کودتای سال 1332 علیه مصدق"  به شبکه "بدامن" به عنوان مهمترین شبکه سازمان سیا در این کودتا اشاره کرده است . او که اهم پژوهش خود را براساس اسناد دست اول و مصاحبه با کارمندان  پیشین سازمان سیا مبتنی نموده ، سرپرستان این شبکه را دو ایرانی با نام های رمز نرن و سیلی  می داند.

پروژه بدامن یکی از نخستین پروژه هایی بود که در چارچوب همکاری MI6 و سازمان نوبنیاد CIA در آن زمان برمبنای امکانات غنی بومی MI6 و بودجه کلان CIA آغاز شد و براساس اسناد  افشاء شده ، مسئولیت اداره آن به عهده سر شاپور ریپورتر قرار گرفت که در همکاری با اسدالله علم اجرای پروژه را شروع کرد. دو ایرانی که در اسناد سیا با نام های رمز نرن و سیلی خوانده شده اند ، بنا بر تحقیقات جامع و دقیق عبدالله شهبازی(کارشناس تاریخ معاصر) ، در واقع همین دو نفر بودند و همین شبکه بود که در سال های پس از کودتا به عنوان مقتدرترین سازمان پنهانی در حیات سیاسی ایران اعمال نفوذ نمود و بسیاری از رقبای جاه طلب خود را ، اعم از سایر وابستگان به MI6 و یا عوامل  مستقل CIA مهار کرد  و به قدرتی بلامنازع تبدیل شد. راز دوام محمد رضا پهلوی در کشاکش تنازع مراکز قدرت در غرب در پیوند وی با همین شبکه بود که در نهایت توسط دست های نامریی و نیرومند امپراتوری جهانی صهیونیسم اداره می شد.

براساس آنچه گازیوروسکی می نویسد ، طبق اسناد موجود ، برادران رشیدیان در نوامبر 1951 برابر با آبان 1330 توسط MI6 در اختیار سیا قرار گرفتند تا نقش مهمی را در عملیات انگلیسی- آمریکایی کودتا ایفا کنند.

اما در واقع این شبکه روچیلد – ریپورتر بود که طرح کودتای 28 مرداد 1332 را ریخته و بوسیله عوامل مختلفش از جمله CIA و MI6 و شبکه های BEDAMN و رشیدیان اجرا کرد . نگاهی به وقایعی که طی سالهای 1327 تا 1332 اتفاق افتاد ، روشن می سازد که چرا کانونهای جهانی صهیونیسم ، علیرغم پایگاههایی که در سالهای پس از شهریور 1320 در ایران ایجاد کرده بودند ، در اوایل دهه 30 به این نتیجه می رسند که بایستی یک کودتا ، شرایط موجود را غبار آلود ساخته و اذهان را متوجه مسائل فرعی گرداند، ضمن اینکه فضای سیاسی ایران را چنان درون دیکتاتوری وابسته  غرق سازد که فرصت هرگونه مخالفت را سلب نماید و افزون بر آن ، زمام امور نیز به دست امپریالیسم تازه نفس یعنی آمریکا سپرده شود. نگاهی به اوضاع جهانی در آن روزگار نشان می دهد که مسئله اصلی جهان سیاست در آن ایام ، تاسیس رژیم نامشروع اسراییل بود که برطبق اسناد و مدارک متعدد ، از 3-4 قرن پیش در دستور کار کانون های جهان وطن صهیونیستی قرار داشت و به عنوان استراتژی برپایی حکومت جهانی صهیون ، دو جنگ جهانی به خاطرش برپا شد. در چنین شرایطی مخالفت و اعتراض آزادیخواهان مسلمان می توانست به جنبشی جهانی منجر شده که موقعیت اسراییل را در همان سال اول تاسیسش به خطر اندازد.

وقایعی که طی سالهای اواخر دهه 20 اتفاق افتاد ، نشان از تقویت گسترده نیروهای مبارز مذهبی به رهبری آیت الله کاشانی در سطح جامعه ایران داشت. علاوه برآن ، محبوبیت فداییان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی ،  نفوذ اندیشه اسلام سیاسی در میان مردم  را به رخ می کشید و این نامطلوبترین وضعیت برای محافل استعماری و خصوصا کانون های صهیونیستی به شمار می آمد. حرکت آیت الله کاشانی و نواب صفوی در تشکل مردم علیه حاکمیت اسراییل در فلسطین که تا آن زمان در میان عموم نیروهای سیاسی جامعه بی نظیر بود ، زنگ خطری برای کانون های فوق به شمار می آمد. از همین رو ملاحظه می کنیم که پشت پرده کودتای 28 مرداد 1332 شبکه صهیونیستی روچیلد – شاپور ریپورتر قرار می گیرد که تا امروز کلیه اسناد و تبلیغات جهانی در پنهان نگه داشتن این نقش  عمل کرده است.

نگاهی به وقایعی که منجر به پدید آمدن نهضت ملی شدن صنعت نفت گردید ، نشان از آن دارد که تا پیش از تاسیس اسراییل و تظاهرات عظیم مردم مسلمان ایران در 27 خرداد 1327 (یعنی چند ماه پس از اعلام موجودیت رسمی اسراییل) علیه این غده سرطانی در خاورمیانه ، اساسا خبری از مخالفت با حاکمیت انگلیس بر منابع نفتی ایران نبود که از سال 1933 ( برابر 1312) بنابرقراردادی در دوران سیاه رضاخانی و با وساطت فراماسون معروف ، حسن تقی زاده این ثروت عظیم سرزمین ما را به کام امپراتوری بریتانیا می ریخت.

در آذرماه 1323 که مقوله اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی در مقابل حاکمیتی که انگلیس برمنابع نفتی جنوب داشت ، در مجلس مطرح می شود ، نمایندگان مجلس از جمله دکتر مصدق در عین اینکه به انگلیس حق می دهند تا از امتیاز خود همچنان استفاده کند ، اما با امتیازهای جدید به دولت شوروی مخالفت می نمایند. در آن زمان غلامحسین رحیمیان ، نماینده قوچان دست به یک ابتکار تاریخی زده و ماده واحده ای را به مجلس تقدیم کرده ، دائر براینکه چون امتیاز نفت جنوب در دوران استبداد به شرکت دارسی داده شد و در موقع دیکتاتوری ، آن را تمدید و تجدید نموده اند ، بایستی این امتیاز انگلیسی الغاء گردد. رحیمیان از نمایندگان مجلس و به خصوص دکتر مصدق در خواست کرد:

"... حال شما که با لایحه تصویب شده ، هرگونه امتیاز را منع کرده اید ، بیایید امتیازی راکه در گذشته به انگلیسی ها داده شده و غیر مشروع است و ملت ایران ، میلیاردها از آن متضرر گردیده ، لغو نمایید..."

رحیمیان خطاب به دکتر مصدق گفت :

"...شما که وطن پرست هستید و از فجایع شرکت نفت باخبرید ، بیایید این طرح را امضاء کنید..."

 دکتر مصدق حاضر نگردید که آن را امضاء نماید و طرحی که می توانست آغاز واقعی نهضت ملی شدن صنعت نفت باشد ، در نطفه خفه شد! اما چه اتفاقی افتاد که فقط 5 سال بعد ناگهان دکتر مصدق به عنوان پیشوای جنبش ضد استعماری ملی شدن صنعت نفت معرفی گردید؟!  

در واقع امروز با توجه به اسناد و واقعیات موجود تاریخی ، می توان گفت شبکه شاپور ریپورتر ، پسر اردشیر ریپورتر و دوست نزدیک محمد رضا ، ماجراهای پس از تاسیس رژیم اسراییل در ایران را طراحی و هدایت کرد. نکته قابل تامل اینکه سر شاپور ریپورتر به عنوان سرجاسوس سرویس اطلاعاتی انگلیس شناخته می شد اما با پوشش وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در تهران حضور پیدا کرد و تا کودتای 28 مرداد 1332 به طور رسمی ، رییس دارالترجمه سفارت آمریکا و رایزن سیاسی این سفارت بود!

پیتر رایت مامور ارشد MI6، در خاطرات افشاگرانه اش، ضمن بیان ارتباطات شاپور ریپورتر،او را به عنوان رییس یک شبکه مستقل اطلاعاتی قلمداد کرده که از لندن توسط لرد ویکتور روچیلد(از متنفذین شبکه جهانی صهیونیسم) هدایت می شد و لرد روچیلد ، پیوندهای او را با نخست وزیر بریتانیا و روسای MI6 سازمان می داد. پیتر رایت در خاطراتش می نویسد:

"... لرد ویکتور روچیلد با استفاده از دوستی اش با شاه ایران و اداره برخی از عوامل جاسوسی در خاورمیانه که آنها را برای دیک وایت (رییس کل MI6 ) و به طور شخصی کنترل می کرد ، مانند سر ریپورتر که رل تعیین کننده ای در عملیات خاورمیانه ای MI6 در سال های دهه 1950 داشت ، روابط خود را با دستگاه اطلاعاتی انگلستان حفظ می کرد..."

کریستوفر مونتاگ وودهاوس ، مسئول عملیات چکمه در MI6 که در سالهای 1951 – 1952 در تهران بود و بعدها رییس انستیتوی سلطنتی امور بین المللی ، نماینده مجلس عوام از حزب محافظه کار و رییس موسسه انتشاراتی پنگوئن شد، نیز به نقش اصلی شاپور ریپورتر در وقایع اواخر دهه 20 و اوایل دهه 30 شمسی در ایران می پردازد. وودهاوس در خاطراتش می نویسد:

"...زینر (مامور MI6 در ایران)همچنین یک پارسی اهل بمبئی را که همشاگردی شاه بود ، به من معرفی کرد ، اگرچه در آن موقع او آدم مهمی نبود ولی بعدها بواسطه خدماتی که برای ما انجام داد ، به لقب سر شاپور ریپورتر مفتخر شد..."

 به پاس خدمات شبکه روچیلد-ریپورتر هم بود که پس از کودتای 28 مرداد و در قرارداد کنسرسیوم ( که بر جنازه صنعت ملی نفت ایران بسته شد) ، شرکت رویال داچ شل متعلق به امپراتوری روچیلد ،14درصد سهام نفت ایران را به خود اختصاص داد.

در تاریخ 25 مارس 1979 برابر 5 فروردین 1358 هم نشریه انگلیسی ساندی تلگراف طی مقاله مفصلی برخی از ابعاد فعالیت های شاپور ریپورتر را افشاءکرد. در این مقاله ضمن اشاره به سوابق ریپورتر در حکومت شاه که به عنوان "رایزن عالیمقام شاه ایران" حضور داشته است، از نقش وی در کودتای 28 مرداد 1332 ، پرده برداشته شد. نشریه ساندی تلگراف نوشت:

"... او (شاپور ریپورتر) کسی است که روابط و همکاری نزدیک با سازمان های جاسوسی انگلستان و آمریکا داشته و از جمله عملیات او ، نقش مستقیم در کودتای سال 1953 (1332) و بازگردانیدن شاه به تاج و تخت می باشد... او در همان زمان همکاری نزدیک خود را با سازمان سیا آغاز کرد و مستقیما با عوامل این سازمان وارد مذاکره شد تا کودتایی را که در اثر آن شاه به قدرت بازگشت (یعنی همان کودتای 28 مرداد 1332) سازماندهی کند..."

اشاره نشریه ساندی تلگراف به نقش فراسازمانی شاپور ریپورتر که زمانی در MI6 است و زمان دیگر در CIA خود گویای ارتباطات نزدیک اطلاعاتی – امنیتی وی با کانون های جهانی صهیونیسم است که لرد ویکتور روچیلد در راس آنها قرار داشت و همچنان که پیش از این نیز گفته شد با سرشاپور ریپورتر رابطه نزدیکی داشت. انتشار مقاله ساندی تلگراف وابسته به جناح کارگر انگلیس را می توان به رقابت هایی که این حزب در آن زمان با محافظه کاران تحت نفوذ شبکه روچیلد- ریپورتر داشت ، مربوط دانست.

در آرشیوهای ایرانی اسناد متعددی موجود است که رابطه نزدیک لرد ویکتور روچیلد، و همسرش (ترزا مایور)، و سِر دیک وایت (رئیس وقت MI-6) را با سِر شاپور ریپورتر و نیز رابطه صمیمانه آنان را با امیر اسدالله علم مسجل می‌سازد.