مستغاثی دات کام

 
ناگفته هایی پیرامون قیام پانزده خرداد 1342
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
 

 

 

 

مبارزه با تبدیل ایران به اسراییل دوم

 

 

رژیم شاه پس از کشتار مردم مسلمان در نیمه خرداد 1342 و دستگیری طیف گسترده ای از روحانیون مبارز و انقلابیون پیرو امام خمینی (ره)، به دلیل هراس از قیام مجدد مردمی و تکرار 15 خرداد  سعی کرد از هرگونه عملی که موجبات تحریک مردم را فراهم می آورد بپرهیزد و از جمله از اعدام دستگیر شدگان خودداری ورزید ، اما در کمال شگفتی علیرغم همه این دلائل ، تنها افرادی که به جرم حضور در قیام پانزده خرداد ، جلوی جوخه اعدام  گذارد ، طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی بودند. کسانی که حتی در کودتای 28 مرداد یار و یاور کودتاچیان و رژیم شاه بودند ولی در قیام پانزده خرداد ، فقط به دلیل اینکه از توهین به امام خمینی (ره) اجتناب کردند و حاضر نشدند نسبت ناروایی را به ایشان نسبت دهند ، تیرباران شدند! آیا واقعا علت حقیقی اعدام طیب حاج رضایی و اسماعیل حاج رضایی همین بود؟

حتی شعبان جعفری (شعبان بی مخ) در خاطراتش ( که توسط نشر ثالث در ایران به چاپ رسیده است) از اعدام طیب،اظهار تعجب می کند وآن را به عواملی به جز حضور در قیام 15خرداد نسبت می دهد.شعبان جعفری در بخشی ازخاطراتش به وساطت ارسنجانی نزد شاه اشاره کرده و می گوید که در اثر همین وساطت ، یکی از همدستان طیب به نام حاج علی نوری را یک درجه تخفیف دادند ولی به طیب و حاج اسماعیل رضایی تخفیفی تعلق نگرفت!! شعبان جعفری در همان خاطراتش اینگونه ادامه می دهد:

"...ما با ارسنجانی خیلی خوب بودیم ، خیلی به من علاقه داشت. من رفتم پیشش گفتم : آقا ، جریان اینه . تو رو به خدا یه کاری بکن . شما زودتر پیش اعلیحضرت میری ، یه کاری بکن اینا رو اعدامشون نکنن. خلاصه گفت : بهت خبر میدم. رفت و اومد و گفت : اون حاج علی نوری رو یه درجه تخفیف بهش دادن ، ولی طیب را نمی دن. چون نصیری پشت کارشه... گفت نصیری پشت پرونده طیبه..."

 

 

حسین شاه حسینی از فعالان سیاسی دهه های 20 به بعد ایران در مصاحبه ای مفصل با روزنامه جام جم در مهرماه 1381 ، اظهارات قابل تاملی درمورد علل اعدام  طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی ایراد کرد. ایشان ضمن اشاره به خدمات اجتماعی درخشان حاج اسماعیل که بعضا با همکاری مرحوم طیب صورت می گرفت، از اقدامات مهم حاج اسماعیل رضایی مبنی بربرگزاری جشن باشکوه نیمه شعبان در اواسط دهه 1330 در خیابان آزادی (آیزنهاور قدیم) روبروی کارخانه پپسی کولا متعلق به بهاییان (به مالکیت ثابت پاسال بهایی) یاد کردند که جنبه چالش با بهاییت داشت و به گمان ایشان ، این امر در دستگیری و اعدام فجیع حاج اسماعیل بی تاثیر نبود. به گفته شاه حسینی در صفحه 53 نشریه ایام (ویژه تاریخ معاصر) شماره 29 منتشر شده در 4 شهریور 1386:

"...یکی از خدمات حاجی که خیلی هم مهم بوده  و نشان از غیرت و حمیت دینی آن مرد دارد ، این است که اولین باری که در زمان شاه ، مردم تهران در مقابل کارخانه پپسی کولا (متعلق به بهاییان) برنامه گذاشتند و به مناسبت تولد امام زمان (عج) در نیمه شعبان ، از میدان 24 اسفند (انقلاب فعلی) تا آخر پپسی کولا را چراغانی کردند ، تمام هزینه چراغانی و جشن را حاج اسماعیل رضایی داد...قصه مال قبل از سال 1340 است. زمانی که مراجع تقلید ، خرید و فروش و مصرف پپسی کولا را (به علت وابستگی آن به فرقه ضاله و صرف بخشی از درآمد آن در راه مبارزه با اعتقادات مذهبی شیعیان ) تحریم کردند ، حاج اسماعیل رضایی دامن همت به کمر  زد و تظاهرات باشکوه مذهبی علیه بهاییها را سامان داد. حاج اسماعیل در بنای مسجد صاحب الزمان (عج) نیزکه آنجا ساخته اند ، نقش اساسی داشت. من فکر می کنم علت اصلی دستگیری حاج اسماعیل در 15 خرداد ، همان مقابله با بهاییها در قضیه پپسی کولا و تاسیس مسجد صاحب الزمان(عج) بود. حاج اسماعیل در بنای مسجد صاحب الزمان (عج) واقع در خیابان آزادی فعلی نیز نقش اول را داشت. در طول بنای آن مسجد ، او حتی یک روز هم نمی گذاشت کار تعطیل شود. با همت او ، آن مسجد ، ضرب العجلی ساخته شد...شب نیمه شعبانی که برنامه چراغانی خیابان آزادی انجام شد ، باور بفرمایید از سر میدان 24 اسفند (میدان انقلاب کنونی) تا جلو ساختمان پپسی کولا ، دو طرف خیابان ملت ایستاده بودند و از آن سر تا اینجا حجله گذاشته بودند و بعد مسجد را افتتاح کردندو آقای خوانساری( فرزند مرحوم آیت الله سید محمد تقی خوانساری) را بردند آنجا نماز بخواند. در آن شب ، شاید بالغ بر 3 خروار شکر ، شربت درست شده بود و سراسر خیابان ، تغار شکر گذاشته بودند و بچه ها به همه می دادند. این امر منشاء کینه دستگاه (بهاییت) به حاج اسماعیل رضایی شد...ایادی دستگاه ظاهرا بیش از هرچیز ، به علت نقشی که او علیرغم بهاییها در چراغانی و بنای مسجد صاحب الزمان (عج) داشت ، از شخص وی انتقام گرفتند..."

 

اما سندی تکان دهنده از ساواک این تحلیل حسین شاه حسینی از ماجرای اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل حاج رضایی را تایید می کند ضمن اینکه به ماجرایی دهشتناک تر از اصل قضیه یعنی اعدام و قتل آن دو پاکباز اشاره داشته و تاکید دیگری  بر عمق نفوذ عوامل صهیونیسم جهانی و فرقه بهاییت در ارکان امنیتی و نظامی رژیم پهلوی  و به خصوص شخص شاه دارد. در این سند  ضمن انتساب عامل اصلی اعدام طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی به محفل بهاییان و اشخاص متنفذ آنها از جمله ثابت پاسال ،  قتل این دو نفر را نتیجه انتقام بهاییان از مسلمانان به خاطر مخالفت ها و ضدیت های مداومشان  با این فرقه دانسته است و افزون بر آن برای نخستین بار به طور مکتوب و مستند ، روایتی از  نفوذ جریان بهاییت در اساسی ترین اقدامات ضداسلامی شاه  همچون  تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی و قضیه اصلاحات ارضی را عرضه می دارد:

"...موضوع : بهاییان    تاریخ وصول خبر : 5/11/44

بایکی از بهاییان که درشرکت ملی نفت کارمی کندبرحسب تصادف برخورد کردم.او می گفت که ثابت پاسال سرمایه دار معروف ، مجرم واقعی اعدام طیب بوده و این طور شرح می داد که ثابت پاسال به حضور اعلیحضرت همایون ، شرفیاب ، به عرض رسانیده که طیب مسبب خراب کردن گورستان بهاییان و گلستان جاوید شده . برای تکمیل این اطلاع از سوابق ذهنی که در تابستان گذشته از سروستانی ، کارمند فرهنگ داشتیم که می گفت بهاییان ، انتقام حظیره القدس که چند سال قبل ، مسلمان ها خراب کردند ، از مدرسه فیضیه قم گرفتند و از چند ماه قبل از ...از بهاییان شیراز شنیدم که می گفتند ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم ، بلکه موضع بهایی را تا مرحله اصلاحات ارضی ادامه دادیم. می خواست موضوع اصلاحات ارضی را یک موضوع امری و پیش گویی شده تلقی کرده و آن را از بهاییان بداند. به طور کلی بهاییان بحران های چند ماه گذشته ایران و اختلافات دولت و روحانیون ...بهاییان در لندن می دانند..."

 

اگرچه در مورد اصلاحات ارضی و طراحی لوایح ششگانه یا همان انقلاب به اصطلاح سفید شاه و ملت ، اسناد انکار ناپذیری از نشریات خود صهیونیست ها ( که در قسمت های مختلف مجموعه مستند "راز آرماگدون" به نمایش درآمد) و کتبی مانند "یادنامه" (خاطرات مئیر عزری ، نخستین سفیر اسراییل در ایران)موجود است که به طراحی و اجرای آنها توسط کانون های جهانی صهیونیسم اشاره دارد. اما پوشیده نیست که سیاست «تقسیم اراضی» حکومت پهلوی در نهایت، در دوران طولانی دولت امیرعباس هویدا، بسیاری از اعضای فرقه بهائی و دیگر صهیونیست ها را به بزرگ مالکان ایران بدل ساخت. کار به جایی رسید که محسن پزشکپور، نماینده آخرین دوره مجلس شورای ملّی حکومت پهلوی، در جلسه طرح و بررسی لایحه بودجه سال 1357 گفت: :"...در مسیر اصلاحات ارضی یک فئودالیسم جدید به‌وجود آوردند... زمین را به روستاییان صاحب نسق دادند و بعد با برنامه کشت و صنعت از آن‌ها گرفتند و آن وقت آن زمین‌ها را به‌دست عده معدودی دادند... این زمین‌ها را به‌نام ملّی شدن از هزار نفر گرفتند و به یک نفر (مثل هژبر یزدانی بهایی ) دادند... "

طبق شواهد و اسناد باقیمانده ، همین زمین ها بود که توسط کارشناسان کشاورزی اسراییل مورد بهسازی و بهره برداری مطلوب قرار می گرفت . مئیر عزری در همان کتاب "یادنامه"  از جمله این زمینداران بزرگ پس از اصلاحات ارضی به خانواده خسروانی(که بهایی بودند و در مقاماتی  همچون ریاست ستاد ارتش و وزارت کار و کشور حضور داشتند )  اشاره می کند که صاحب چندین روستا در محلات و خمین بودند ، همچنین خانواده سپهبد باتمانقلیچ که مالکیت  35 دهکده کوچک و بزرگ را در نقاط مختلف داشتند و یا  ملک تاج علم (همسراسدالله علم)که زمین های وسیعی ازپدرش قوام الملک در اختیار داشت،مورداشاره عزری قرار می گیرند که زمین هایشان با استفاده از کارشناسان اسراییلی به بهره برداری مطلوب دست یافت.

آیا در واقع  طرح اصلاحات ارضی ، ادامه همان طرح 8 ماده ای نبود که عزیزالله نعیم (رییس سازمان صهیونیست ایران در زمان رضاخان) برای تصرف زمین های کشاورزی ایران توسط یهودیان مهاجر به دربار شاه داده بود؟ طرحی که پس از آن ،کانون های صهیونیستی به طور مداوم در پی راهی برای نفوذ در سیستم کشاورزی و زمینداری ایران بودند و با نظر می آید با طرح اصلاحات ارضی به این خواسته خود تا حدودی دست یافتند. اسناد و شواهد تاریخی متعددی  از ارتباط سران فرقه بهاییت با اعضای خاندان روچیلد ، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلی کانون جهانی صهیونیسم حکایت دارد. همذات پنداری بهاییان با یهودیان صهیونیست ، آنچنان بود که بسان آنان که فلسطین را ارض موعود خود بر می شمردند ، بهاییان نیز همواره از سرزمین ایران به عنوان ارض موعودشان نام برده و در آرزوی تصرف این سرزمین  و نابودی اسلام و شیعه در ایران ، خواب ها و تاریخ های موعود بسیار دیده و نوشتند که به فضل الهی هیچکدام تعبیر نشد.

طبق اسناد موجود در سال 1322 شمسی که مطابق با سده اول بهاییت بود ،  در کتاب های بهاییان پیش بینی شده بود که با پایان قرن اول بهاییان ، پیروزی آنان آغاز خواهد شد. لذا محافل بهاییان ، فعالیت و تبلیغات خود را به سرحد امکان رساندند. در یکی از دستورات شوقی افندی ، رهبر بهاییان آمده بود :

"...قبل از انقضای قرن اول تکثیر مراکز و محافل در مدن و قرای در هریک از ایالات ، مهد امرالله است. مساعی فوری و مستمر ، منظم و دلیرانه ضروری . ملاء علی برای تضمین فتح و ظفر مهیا. احیاء فتوحات باهره را به کمال اشتیاق منتظرم..."

 

به دنبال این دستور از رهبری بهاییان در عکای اسراییل ، محفل بهاییان در ایران در بخشنامه ای به تاریخ چهاردهم تیر 1322 مطابق با سیزدهم شهرالرحمه سال صدم بهاییان به بهاییان اعلام کرد که :

"...برای وصول به سرمنزل مقصود باید در این چند ماه محدود که از آخرین سال قرن اول دوره بهایی باقی مانده ، به همتی بی نظیر و فعالیتی بی مثیل مراحل باقیه را بپیمایند و در این سبیل بی نهایت جدیت و مداومت نمایند تا دستور مطاع مقدس به نحو اکمل و اتم اجرا و تنفیذ گردد..."

 

چارتر و نقشه گرافیکی که از سوی محفل بهاییان برای تسخیر ایران طراحی و ابلاغ شده بود ، مبتنی بر 19 دستور بود که در بالای این دستورات ، جمله ای از شوقی افندی نقش بسته بود که :

"...قیام و خروج و هجوم و جوش و خروش و کفاح و تسخیر مدن و فتح اقطار و غلبه بر جهان و جهانیان است..."

 

از جمله وظایف 19 گانه محفل روحانی ملی بهاییان ایران در اجرای نقشه دهساله  شان چنین جملاتی آمده است :

"...تاسیس شعبه محفل روحانی ملی بهاییان ایران در اسراییل

2-ساختمان اولین شرق الاذکار ایران در تهران

3-تاسیس مطعبه ملی بهایی ..

4-تاسیس موقوفات ملی بهایی بوسیله محافل روحانی ملی بهاییان عربستان ، افغانستان و ترکیه

5-بنای مرقد حرم حضرت باب در شیراز

6-خرید اماکن متبرکه اسلامبول

7-تاسیس محکمه ملی در کابل افغانستان

8-تشکیل لجنه تبلیغ آسیا

9-تاسیس موسسه مطبوعات ملی بهایی در تهران

10-تاسیس محکمه ملی بهایی در تهران

11-...."

 

 

براساس چنین اسنادی و مجموعه ای متنابهی از مدارک  تاریخی کتبی و شفاهی موجود و منتشر شده داخلی و خارجی ، که اغلب از جانب خود محافل بهایی و صهیونیستی انتشار یافته ، تردیدی در عزم این کانون ها برای تصرف سرزمین ایران و تبدیل آن به اسراییل دوم باقی نمی ماند. آنچه که به عنوان هدف اصلی فرقه مزبور در کتاب ها و صحبت های سرانشان ، ذکر گردیده  است.

در اینجاست که بیشتر و بیشتر به هوشمندی و روشن بینی حیرت انگیز حضرت امام خمینی (ره) واقف می شویم که ایشان از همان نخستین روزهای اعلام تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی ، آن را نقشه و توطئه صهیونیست ها و عوامل داخلی شان تحت عنوان فرقه بهاییت ، دانستند و در  همان اولین اعلامیه علنی خود ، نسبت به خطر صهیونیسم و پایگاه داخلی شان یعنی بهاییان هشدار دادند. همچنانکه درباره اصلاحات ارضی و لوایح ششگانه با همین حدت و شدت درمورد نفوذ بهاییان به عنوان عناصر اصلی صهیونیسم در ایران به ملت و علماء و سایر آزادیخواهان ، اخطار نمودند. اشارات مکرر حضرت امام به خطر فرقه بهاییت به مثابه بازوی داخلی صهیونیسم جهانی در اغلب اعلامیه ها و اطلاعیه هایی که صادر می کردند و یا در خلال سخنرانی هایی که ایراد می فرمودند ، نشان از جدی بودن نفوذ و رسوخ اعضای موثر فرقه مزبور در ارکان سیاسی و اقتصادی مملکت و به خصوص در راس حکومت پهلوی داشت.

...و 15 خرداد 1342 نشانگر عزم جزم ملت مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) با این نفوذ و سیطره جهنمی و اقدامات ضد ایرانی – اسلامی بود که در بهمن 57 به ثمر و نتیجه نشست.

15 خرداد نمایش خونینی از غلیان احساسات دینی مردم مسلمان ایران بود که پایه های سلطنت محمدرضا پهلوی را به لرزه درآورد. لرزه ای که تا 22 بهمن 1357 امتداد یافت و به سرنگونی رژیم سلطنتی در ایران انجامید.

15 خرداد عملا نشان داد که ماهیت نهضت آغاز شده مردم ایران ، صددرصد اسلامی است و رهبر بلامنازعه و تردید ناپذیر آن ، مرجع عالیقدر شیعه ، حضرت امام خمینی است.

15 خرداد به طور عینی و عملی معلوم ساخت که راه مبارزه با نظام طاغوت جز یک نهضت عمیق اسلامی-مردمی نیست که بوسیله مرجعیت عالی شیعه و براساس  ولایت فقیه رهبری گردد و کادرهای آن را روحانیت مبارز تشکیل دهند و اعضایش مردم مسلمان کوچه و بازار و شهر و روستا باشند. مبارزه ای که اساس آن ، حضور مستمر مردم در سراسر و تمامی لحظاتش است و در متن زندگی مردم به پیش خواهد رفت.