مستغاثی دات کام

 
حکایتی دیگر از خرداد 1342
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
 

 

تندباد نیمه خرداد

 

 

آنچه در زیر می خوانید ، بخشی از متن قسمت های 10 و 11 مجموعه مستند "راز یک نقش"است که درباره رهبری حضرت امام خمینی در طول نهضت اسلامی مردم ایران به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی و تهیه کنندگی رضا جعفریان سال گذشته در چنین روزهایی از شبکه خبر سیما پخش می شد.آنچه این متن را با نمونه های مشابه متفاوت می سازد این است که برای نخستین بار از زاویه نگاه دشمن و بر پایه اسناد ارگان ها و نهادهای امنیتی و پلیسی رژیم شاه به قیام پانزده خرداد ١٣۴٢ و رهبری حضرت امام پرداخته شده است.علاوه بر فیلم ها و تصاویر  مستندی که کمتر بر صفحه تلویزیون رویت شده ، برخی از اسنادی که در این مجموعه در برابر دوربین قرار گرفت،برای اولین بار به تصویر کشیده می شد و ابعاد تازه ای از نهضت اسلامی مردم ایران را در برابر محققان و پژوهشگران تاریخ معاصر ایران گشود که بعضی از آنها را در متن زیر ملاحظه خواهید نمود:

 

روزهای تاسوعا و عاشورای 1342 تهران شاهد تظاهرات عظیم مردم مسلمان بودکه توسط هیئت های موتلفه اسلامی و مبارزانی همچون شهید مهدی عراقی ، شهید صادق اسلامی و ...سازماندهی شده بود. در این تظاهرات برای نخستین بار علنا شعارهای حمایت از امام و انزجار و تنفر از رژیم پهلوی و شخص شاه مطرح شد و در مساجد مختلف تهران ، روحانیون مبارز ، سخنرانی های پرشوری ایراد کردند. از جمله استاد مطهری که سخنرانی خود را براساس حدیث معروف "افضل الجهاد کلمه الحق عندالسلطان جائر" ایراد کرد و مرحوم محمد تقی فلسفی در مسجد شیخ عبدالحسین بازار تهران ، بیانات تکان دهنده ای در حضور دهها هزار نفر از مردم مسلمان ارائه نمود و در آن سخنان دولت اسدالله علم را در 10 ماده به استیضاح کشانید که در پایان هریک از مواد این 10 ماده ، مردم حاضر با تکرار عبارت "صحیح است ، صحیح است" ، موارد مورد نظر مرحوم فلسفی را تایید می کردند. نوار این سخنرانی ها در کمترین زمان در سطح وسیعی در سراسر کشور ، تکثیر و توزیع شد.

بعدا گزارش ماموران ساواک حکایت از وسعت شگفت انگیز مراسم دهه محرم 1342 و گستردگی مجالس عزاداری در حمایت از سخنان حضرت امام (ره) داشت :

"...اطلاعات واصله از منابع مختلف حاکی است وضع عزاداری در سال جاری در تهران بسیار بی سابقه و در دستجات و مجالس روضه خوانی تعداد زیادی جمعیت شرکت می کرد که شاید در ده سال اخیر بی سابقه بود...در اغلب مساجد عمومی و بزرگ : مسجد ترکها ، مسجد حاج ابوالفتح ، مسجد فخریه ، منزل بهبهانی ، حسینیه حاج سید آقا جواهری ، خیابان سیروس و مجالس دیگر ، به دولت و هیئت حاکمه حمله می شد و عکس خمینی و اعلامیه های او که خطاب به وعاظ صادر کرده بود ، همچنین اعلامیه آیت الله میلانی و سایر علمای تبعه او زیاد میان مردم منتشر می شد... در حدود یکصد و پنجاه هزار نفر در دستجات شرکت می کردند و نوحه هایی سروده بودند که پشتیبانی از خمینی بود..."

 

و سرانجام در سرنوشت سازترین لحظه نهضت اسلامی از آغاز آن ، در عصر عاشورا (13 خرداد 1342) امام خمینی (ره) در مدرسه فیضیه در حالی که از جانب دلاورانی همچون شهید عراقی محافظت می شد ، در بالای منبر بسان جد بزرگوارشان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در مقابل یزید زمان نطق آتشین و حماسه آفرینی ایراد کردند و با حمله مستقیم به شخص شاه علنا به بت شکنی پرداخته و رسالت تاریخی که در جهت کشاندن مبارزه علیه شاه و رژیم سلطنتی از آغاز نهضت گام به گام پیش می بردند ، در عصر عاشورای 1383 هجری قمری به انجام رسانیده ، رسما رو در روی  شاه قرار گرفته و از آن پس مبارزه را در جهت واژگون کردن رژیم سلطنتی و تاج و تخت شاهنشاهی به حرکت در آوردند. امام ، در 13 خرداد 1342 و در مدرسه فیضیه قم ، برای همیشه بت رژیم شاهنشاهی را شکستندتا مردم با شناخت دشمن اصلی و دورساختن ترس و وحشت از دل هایشان ، قهرمانانه به پا خیزند و انقلاب اسلامی را به پیش ببرند.اما اهمیت سخنرانی حضرت امام در 13 خرداد 1342 را می توان از گزارشات لحظه به لحظه ماموران ساواک دریافت که ابعاد مهم آن سخنرانی  تاریخی را حتی از نگاه دشمن پس از گذشت 45 سال از آن روز حقیقت ، روشن می سازد. نکته مهم آنکه شخص رییس ساواک دریافت کننده این گزارشات بوده است:

 

"تاریخ 13/3/42

ساعت 16

"تا این ساعت ...جمعیت برای استماع سخنرانی خمینی به مدرسه فیضیه می روند..."

 

ساعت 18

"در ساعت 55/17 خمینی درحالی که جمعیتی در حدود 1500 نفر او را بدرقه می کردند ، به مدرسه فیضیه وارد شد ، صحن مدرسه و میدان جلوی آستانه مملو از جمعیت است . به وسیله بلندگوی مدرسه فیضیه به مردم تذکر می دهند که هرگاه اشخاصی شعار بدهند یا صلوات بی موقع  بفرستند ، آنها را با احترام خارج کنید . تاکنون واعظی به منبر نرفته ، وضع آرام است..."

 

ساعت 45/18

"در این ساعت شیخ مروارید در مدرسه فیضیه در منبر است و جریان مدرسه فیضیه را در دوم فروردین مطرح نموده و در این باره صحبت می کنند..."

 

ساعت 25/19

 

"منبر خمینی در ساعت 15/19 تمام شد ، صحبتش در مورد عدم رضایت از دولت و وضع مملکت بوده  و پس از سخنرانی ، یک نفر مجلس را با دعای معمولی خاتمه داده ، خود خمینی مردم را به آرامش دعوت و از آنها خواست که بدون تظاهر و جنجال متفرق شوند ، مردم هنوز متفرق نشده اند..."

 

ساعت 20

"جمعیت متفرق و اتفاقی نبوده است..."

 

دریافت نگاه جبهه دشمن ورای آنچه در تبلیغاتش می نمایاند ، درباره آنچه در  سنگرهای مبارزه و نهضت اسلامی اتفاق می افتاد ، امروز می تواند بسیار درس آموز و عبرت انگیز باشد . گویی همه این وقایع ، اکنون در حال وقوع است و آنچه که امروز  باز هم میان جبهه حق و باطل و اسلام و دشمنانش  روی می دهد ، رشته های به هم تنیده ای از همان سر نخ است.

سپهبد مبصر از سران پلیس شاه در آن روزگار ، اوضاع 13 خرداد 1342 و نهضت اسلامی مردم ایران و حرکت رهبر نستوه آن ، امام خمینی (ره) را در خاطراتش چنین تشریح می کند:

"...بامداد روز 13/3/42 تیمسار نصیری ، رییس شهربانی کل کشور مرا که معاونت انتظامی شهربانی را به عهده داشتم ، به دفترش خواند و گفت :...شما ماموریت دارید که هر چه زودتر خود را به قم برسانید...

روز عاشورای حسینی بود و مردم عزادار همه خیابان های شهر را پرکرده بودند. از منزل خمینی تا صحن زیارتگاه ، خط سیر بسیار باشکوه از مردم چیده شده بود و حالت اعتراض و اغتشاش در  انبوه جمعیت فراهم شده ، به چشم نمی خورد...پس از گذشت یک ساعت ، رییس آگاهی با خوشحالی خبر داد که توانسته است ارتباط تلفنی مرا با آقای خمینی نیز برقرار کند.من توانستم با آقای خمینی چند کلمه ای گفتگو کنم. خود را معرفی کردم و گفتم : من ماموریت دارم که امروز از هرگونه بی نظمی در قم جلوگیری کنم. این ماموریت را هم به هر قیمتی که شده ، انجام خواهم داد... از شما خواهش می کنم که از رفتن به مسجد خودداری فرمایید... (ایشان) گفت : همانطور که شما ماموریت جلوگیری از بی نظمی در قم را دارید ، من هم ماموریت دارم به مسجد بروم و منبر بگیرم و با مردم که منتظر هستند ، گفتگو کنم و مطالب لازم را برای آنها شرح دهم و آنها را راهنمایی کنم. این تکلیف شرعی من است...

بعدازظهر همان روز (دهم محرم مصادف با سیزدهم خرداد 1342) خمینی با شکوه و جلال بی مانندی که مانند آن را در ایران ندیده بودم ، روی دست مردم عزادار به مسجد فرود آمد و به منبر رفت و سخنان برانگیزاننده ای خطاب به باشندگان انبوه مسجد به زبان آورد...من که آن روزها بیمار بودم و ناراحتی قلبی داشتم از شنیدن آن (سخنرانی) به آشفتگی اعصاب دچار شدم و برای آنکه کنترلم را از دست ندهم و یک باره به مسجد حمله نبرم ، به خوردن قرص مسکن اعصاب که آن وقت ها "لیبریوم " به جای "والیوم" امروز بود ، پرداختم... آنقدر قرص مسکن خورده بودم که در حال نزدیک به بی هوشی بودم. با این همه ، سخنرانی خمینی را بدون اینکه واژه ای بیندازم ، صورت مجلس کردم و گزارش آن را در پنج نسخه تهیه و برای شهربانی کل کشور ، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) ، دفتر ویژه اطلاعات ، دفتر مخصوص و یک نسخه به فرماندهی یکان فرستاده شده ، دادم..."

 

گزارش دیگری از ساواک به تاریخ 16 خرداد ابعاد جلسه سخنرانی امام خمینی (ره) در 13 خرداد 1342 چنین توضیح می دهد :

"..چند نفر از اشخاص فهمیده که قم بوده و مراجعت کرده اند ، اظهار می داشتند ؛ روز عاشورا عصر ، خمینی به مدرسه فیضیه قم آمد. جمعیت تمام صحن مدرسه فیضیه ، صحن بزرگ حضرت ، میدان جلوی صحن و صحن مسجد اعظم را گرفته بود. تمام پشت بام ها پر از جمعیت بود که غالبا از شهرستان ها آمده بودند. تعداد جمعیت را در حدود 200 هزار نفر می گفتند و اظهار می داشتند در تاریخ قم چنین جمعیتی دیده نشده است. دوازده بلندگو در مسجد اعظم ، مدرسه فیضیه ، صحن بزرگ جلوی میدان نصب کرده بودند و برای اینکه دولت برق را خاموش کرده بود ، یک موتور آورده بودند و با استفاده از برق آن ، بلندگوها کار می کرد. خمینی را مثل امام وارد کردند و تمام جمعیت ، آن چنان صلوات می فرستادند که تا دو کیلومتر ، صدای آن می رفت. خمینی منبر رفت و بلافاصله گفت بسم الله الرحمن الرحیم و شروع کرد به صحبت و بدگویی شدید و اظهار داشت به ما می گویند مفت خور ، ما و یک مشت طلبه فقیر مفت خور هستیم یا آنها که مملکت را غارت کرده و پولها را در بانک های خارج گذارده اند؟ شاه ! کاری نکن که مثل پدرت که قشون اجنبی از هرطرف به مملکت آمده و او را بیرون کردند ، همه مردم خوشحال شدند...و بعد مرتب تکرار می کرد بدبخت ، بیچاره ، بدبخت ، بیچاره ، کاری نکن که بدهم تو را بیرون کنند و مرتب به شاه نصیحت می کرد و می گفت بیچاره ، چرا این کارها را می کنی ، سر عقل بیا و مرتب کلمه بیچاره بیچاره را با لحن دلسوزی تکرار می کرد. یک ساعت صحبت کرد و از منبر پایین آمده است. از نطق او هم نوار تهیه کرده اند و به تهران آورده اند..."

 

گزارشات دیگری از ساواک و شهربانی نیز به انحاء مختلف سخنرانی امام در روز 13 خرداد 1342 را بازتاب داده اند.

صبح یازدهم محرم یعنی 14 خرداد 42 ، ساواک شاه به منازل روحانیون مبارزی چون استاد مطهری ، آیت الله غفاری ، مرحوم محمد تقی فلسفی ، شهید هاشمی نژاد ، موحدی ساوجی ، آیت الله مکارم شیرازی ، مرحوم عباسعلی اسلامی و ...هجوم برده و مجموعا 53 روحانی را دستگیر کرده و روانه سیاهچالهای مخوف خود کرد.

اما آنچه از نظر رژیم شاه و اربابان صهیونیستش می توانست پایان بخش ماجرای محرم سال 1342 و کابوسی که از قیام مردم مسلمان به رهبری مرجع تقلید شیعه در سر داشتند ،  تلقی شود ، همانا دستگیری و بازداشت این رهبری بود. اقدامی که در واقع آغاز ماجرا برای ملت مسلمان به شمار آمد.

سرهنگ سید حسین پرتو ، رییس شهربانی قم ، جریان دستگیری حضرت امام خمینی (ره) را در شب پانزدهم خرداد 1342 چنین شرح می دهد:

"...ساعت 30/2 صبح(پس از نیمه شب) روز 15/3/42 سرکار سرهنگ بدیعی ، رییس ساواک قم تلفنا به اینجانب اطلاع داد که برای مذاکراتی فورا به ساواک بروم.پس از رفتن به ساواک مشاهده شد ، سرکار سرهنگ مولوی نیز با عده ای از مامورین ساواک تهران در آنجا هستند. موضوع دستگیری خمینی مطرح گردید تا با تبادل نظر یکدیگر انجام گردد. سرکار سرهنگ مولوی اضافه کرد از طرف تیمسار ریاست کل دستور شفاهی دارم که در این مورد راهنمایی و همکاری کنید. چون از چند روز قبل در حدود صد نفر از اهالی قریه جمکران ،گارد محافظ خمینی را تشکیل داده بودند و در وقایع دوم فروردین تا چند روز پس از آن خمینی ، شب ها را در منازل مختلف بیتوته می کرد. چنین تصمیم گرفته شد که خانه او و دامادش و پسرش ، دفعتا تحت مراقبت قرار گرفته تا در صورتی که در یکی از منازل نبود ، فرصت مخفی شدن یا فرار نداشته باشد. ضمنا برای اینکه جلب توجه نشود ، ابتدا منزل خمینی و دو منزل دیگر توسط گارد ساواک تهران و به راهنمایی مامورین این شهربانی و ساواک قم شناسایی شد و برای اینکه هیچگونه ابهامی وجود نداشته باشد ، کروکی منزل خمینی و دونفر دیگر توسط شهربانی در اختیار مامورین ساواک تهران گذارده شد.

سپس سرکار سرهنگ مولوی اظهار داشتند من شخصا در شهربانی خواهم ماند تا چنانچه احتیاجی به شرکت گروهان سرباز باشد ، به موقع داخل عمل شوند و رییس ساواک قم و رییس شهربانی در میدان جلو بیمارستان ، اول کوچه منزل خمینی باشند و با اینجانب در شهربانی ارتباط داشته باشند تا در صورت لزوم ، گروهان هم داخل درعمل شود.

ساعت 30/3 صبح ، عده ای مامور ساواک تهران به طور متفرقه به اتفاق راهنمایان ساواک قم و شهربانی به منزل خمینی و دو منزل دیگر اعزام گردیدند و خمینی را که در منزل دامادش بود دستگیر نموده با فولکس ساواک تا جلو بیمارستان و از آنجا با اتومبیل سواری که از تهران به همین منظور آمده بود ، حرکت دادند.

در جریان دستگیری فقط یک نفر در منزل خمینی ، قدری مجروح و یک نفر که قصد داد و فریاد داشته دستگیر و از داد و فریاد او جلوگیری ...شد . پیش بینی می شد که در منزل خمینی ، عده ای مستحفظ وی باشند ، لیکن در موقع دستگیری ، غیر از دو نفر مزبور در منزل وی کسی نبود و در منزل دامادش که خود وی دستگیر شد ، اشخاص متفرقه ای دیده نشدند ...{از این جمله به خوبی پیداست که گزارش و قضاوت ابتدایی ساواک درمورد گارد مستحفظ امام تا چه اندازه بی اساس و جاهلانه بوده است!- نگارنده}. ضمنا خمینی در آن موقع بیدار و لباس پوشیده ، حاضر و خود را معرفی نمود که روح الله خمینی من هستم و به دیگران کاری نداشته باشید..."

 

عقربه های ساعت ، 3 بعد از نیمه شب 15 خرداد را اعلام می کرد که دهها کماندو ، چترباز و سرباز گارد جاویدان تا دندان مسلح به سلاح های آمریکایی و اسراییلی ، پس محاصره شهر قم ، وارد این شهر شدند و از درب و دیوار و پشت بام منزل حضرت امام به خانه ایشان ریختند و در آن نیمه شب ظلمانی میهن ، همانند خفاشان شب ، خورشید فروزان نهضت را ربودند. شهید مصطفی خمینی به میان کوچه دوید و فریاد  زد :

" مردم ، خمینی را بردند."

 

جالب اینکه رژیم شاه در دستگیری حضرت امام آنقدر تعجیل به خرج داد که حتی فرصت صدور قرار بازداشت را توسط مزدوران خود پیدا نکرده بود ، چنانچه پس از دستگیری ایشان و انتقالشان به تهران ، این قرار صادر شد. نامه رییس ساواک در 15 خرداد 1342 حکایت از همین موضوع دارد:

 

"گیرنده :ریاست اداره دادرسی ارتش (دادستانی)

موضوع :روح الله الموسوی خمینی

 

نامبرده بالا در تاریخ 15/3/42 به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی مملکت دستگیر ودر حال حاضر در پادگان بیسیم بازداشت می باشد. علیهذا خواهشمنداست دستور فرمایید نسبت به صدور قرار بازداشت مشارالیه اقدام مقتضی معمول و نتیجه رابه این سازمان اعلام نمایند.

رییس سازمان اطلاعات و امنیت کشور . سرلشگر پاکروان"

 

قرار بازداشت بلافاصله توسط اداره دادرسی ارتش صادر شد و به رویت امام رسید. اما حضرت امام  خمینی (ره) در زیر آن قرار بازداشت با خط خود مرقوم فرمودند :

"بسمه تعالی . به این قرار اعتراض دارم . روح الله الموسی الخمینی 15/3/42 "

 

و با دستگیری حضرت امام خمینی (ره) و پخش سریع خبر آن که بوسیله تلگراف ، تلفن و پیک های ویژه به سراسر ایران رسید ، مردم مسلمان و معتقد به مرجعیت شیعه و رهبری امام ، برای حمایت از قائد عظیم الشان خویش ، غیرتمندانه و عاشقانه به خیابان ها ریختند و غریو"یا مرگ یا خمینی" سردادند و به این ترتیب نقطه عطف تاریخی نهضت امام خمینی رقم خورد.

روزنامه های اروپایی درباره روز 15 خرداد 1342 نوشتند:

"...تهران – 5 ژوئن

طبق احتمالی که داده می شد و صدها نفر از مردم کشته شده اند ، دولت علم در تهران حکومت نظامی اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل علیه طرفداران رهبر مسلمانان ، خمینی ، که علیه اصلاحات شاه دست به اعتراض زده اند ، وارد عمل شد...تهران در تمام روز همانند شهری در حال محاصره جلوه می کرد...دولت علم اعلام کرده که علیه نیروهای مخالف بدون ترحم پیش خواهد رفت. کاخ شاه در محافظت شدید است. نیروهای محافظ کلیه خیابان هایی را که به کاخ منتهی می شود ، کنترل می کنند..."

"23 تانک سنگین آمریکایی در برابر اداره شهربانی و وزارت خارجه آماده عملیات هستند. تانک های دیگری نیز همراه 6 جیپ مسلح به مسلسل ، اداره پست و تلگراف را می پایند و سربازان به طور مدام ، انگشتشان روی ماشه آماده فشردن است...حکومت به خبرهایی که در آن تعداد کشته شدگان ، یک هزار تن شمرده شده است ، اعتراض کرد. بیمارستان های تهران وسیله نظامیان محاصره شده است و به کسی اجازه ورود داده نمی شود. بیمارستان ها از دادن هرگونه اطلاعی درباره تعداد زخمی ها و کشته ها امتناع می ورزند..."

خبرنگار (U.P.I) که خود شاهد قسمتی از جریانات 15 خرداد بود ، اینگونه اتفاقات را گزارش می دهد:

"...تظاهرکنندگان با مشت های گره کرده و فریادهای رعد آسا وارد خیابان های اطراف بازار شدند و با قوای ارتشی مواجه گشتند. قوای مسلح به طرف مردم تیراندازی می کرد ولی مردم همچنان پیش می رفتند. من شخصا ناظر پیشروی شجاعانه تظاهر کنندگان به سوی رگبار گلوله بودم. ایمان مردم به حدی قوی بود که سینه خود را سپر گلوله می کردند و به پیروزی و موفقیت خود اطمینان داشتند ولی نظامیان با تانک های سنگین و مسلسل های ساخت آمریکا بیکار ننشسته بودند. من خودم شاهد بودم که سربازان با خونسردی هرچه تمامتر ، مردم را هدف گلوله قرار داده ، درو می کردند. یکی از تظاهر کنندگان در مقابل من به زمین افتاد و جان سپرد. وقتی خم شدم ، جوان دیگری دربرابر من غلتی زد و برزمین افتادو به دنبال خود نواری از خون برجای گذاشت. رهگذران جرات و فرصت کمک به زخمی شدگان را نداشتند ولی هنگامی  که آتش خاموش شد و دود و آتش برطرف گردید ، اجساد کشتگان ظاهر گشت و آنگاه بازاریان به سراغ یاران شهید خود آمده با روزنامه اجساد آنها را پوشاندند...به اطراف خودنگاه می کردم ، قلب تهران به صبح بعد از طوفان شبیه است. هرچیزی قطعه قطعه و ویران شده ، تمام ادارات تعطیل و شهر مانند یک قلعه نظامی تسخیر شده است. فجیع ترین وضعی که در دوران بیست ساله گذشته دیده ام..."

 

گزارش برخی روزنامه های اسراییلی نیز از 15 خرداد 1342 قابل توجه بوده و اعتراف این رسانه ها به ماهیت ضد صهیونیستی نهضت اسلامی براساس تفکرات و اندیشه های امام خمینی (ره) خواندنی است:

"...دیروز هزاران مسلمان شیعه در خیابان های تهران تظاهرات کرده و قطع هرگونه روابطی با اسراییل را خواستار شدند. تظاهر کنندگان در دسته هایی که هرسال به یادبود نوه حضرت محمد تشکیل می شود ، برضد شاه و اسراییل شعارهایی دادند...تظاهر کنندگان فریاد "شاه یهودی شده" سردادند .کسی که شاهد اغتشاشات اخیر تهران بوده است ، گزارش می دهد که افراد متعصب فریاد می زدند: "شاه اسراییلی شده است"...اکبرت بهری وکیل مدافع مقیم اسراییل که امروز ساعت 3 صبح از تهران وارد فرودگاه لیدا شد ، وقایع اخیر تهران را برای خبرنگار ما شرح داد. او اظهار کرد که تظاهرکنندگان فریاد می زدند: "شاه دیگر به سربازان خود اطمینان ندارد و سربازان اسراییلی را مقابل ما قرار داده است." وی اضافه کردکه : جنبه ضداسراییلی تظاهرات مزبور به حدی برجسته بود که تظاهرکنندگان فریاد می زدند:" شاه اسراییلی شده ، شاه یهودی شده."

 

به جز این ، برخی اسناد فاش شده از شهربانی یا ژاندارمری و یا مراکز دیگر امنیتی رژیم شاه ، حکایت از خشنودی محافل صهیونیستی داخل کشور از سرکوب خونین قیام مردمی 15 خرداد 1342 دارد. از جمله این اسناد ، نامه ای است که محفل بهاییت در کشور به سرتیپ خسروانی (آجودان مخصوص شاه و یکی از عوامل کشتار مردم بیگناه در 15 خرداد 1342) نوشته و از وی به خاطر جنایاتش در حق مردم مسلمان ایران تشکر می کند! متن سند فوق به شرح زیر است:

"...تاریخ شهرالنور 120 مطابق 20/3/1342

تیمسار سرتیپ پرویز خسروانی

فرماندهی ژاندارمری ناحیه مرکز

تاریخ یکصد و بیست ساله جهان بهایی بخصوص در ایران ، همواره مشحون از شهادت نفوس و تاراج دارایی و اموال آنان به دست اراذل و اوباش و به تحریک ارباب عمائم (= روحانیون) و یا افرادی نادان بوده است ولی در خلال صفحات این تاریخ همواره ستاره های درخشانی در مقامات دولتی وجود داشته اند که با توجه به وظایف اساسیه وجدانیه و اجتماعی خود ، نوع پرستی و عدالت گستری نموده و به کرات مانع تجاوز رجاله و یا علماء بد عمل شده اند . در اثر همین حسن تشخیص و میهن دوستی و نوع پروری واقعی آنان در واقع آبروی کشور مقدس ایران تا اندازه ای محفوظ مانده و از سوء شهرتی که دیگران ایجاد نموده اند ، کاسته شده است. زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار نیز در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله کرارا در سنین اخیر (اخبار امری ، مرداد – شهریور 1340 ، شماره 6-5 ، صفحه 238) در این محفل مذکور شده. بخصوص در این ایام که بحمدالله اولیای امور نیز به رای العین ، سوء عمل جهلای معروف به علم (= روحانیت مبارز) را مشاهده کرده و هر دیده منصفی ، رذالت و جهالت و پستی فطرت این افراد را گواهی می دهد.یقین است ، عموم دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت ، زحمات تیمسار را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی ، آن جناب را در ردیف همان چهره های درخشان ، حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی است و ضبط خواهد نمود.

با رجای تایید- منشی محفل"

 

در روزهای 15 و 16 و 17 خرداد 1342 تهران و قم و شیراز و ...شاهد تظاهرات خشماگین دهها هزار زن و مرد غیور و آزاده مسلمان بود که دلاورانه به مقابله با رژیم تا دندان مسلح شاه می رفتند تا از رهبر در بندشان پشتیبانی نمایند. پیشاپیش آنها 300 کفن پوش از دهقانان ورامینی حضور داشتند (تا فریب شعار اصلاحات ارضی شاه و مخالفت روحانیون با آن ، روشن گردد) و زن و مرد ، کارگر و بازاری ، دانشجو و دانش آموز و ...دیگر قشرهای مردم مسلمان  بودند که این قیام تاریخی را به انجامی شگفت انگیز رساندند.

ارتش شاه جلاد به دستور مستقیم وی به سوی راه پیمایان که فقط برای دفاع از مبانی اعتقاداتشان به خیابانها آمده بودند ، آتش گشود و بنا به گزارشاتی حدود 15 هزار تن را به شهادت رسانید.