مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم " شبح نگارنده"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 

The Ghost Writer

 

میم مثل مامور CIA

 

 

 

به نظر می آید آنچه باعث شده تا رومن پولانسکی دست از ساخت فیلم های شیطان پرستانه

ای مانند "بچه رزماری" ، "ببوس ولی گازم نگیر" و "دروازه نهم" یا آثار مالیخولیایی همچون "چاقو در آب" و "ماه تلخ" و "مستاجر" و یا فیلم های هلوکاستی مثل "پیانیست" بردارد و  به کارگردانی یک فیلم ظاهرا ضد آمریکایی روی بیاورد ، همانا اصرار و پافشاری حیرت آور دستگاه قضایی آمریکا بر دستگیری و به زندان افکندن او به جرم یک عمل ضد اخلاقی مربوط به بیش از 30 سال پیش است که اینک باعث شده تا پولانسکی نه تنها محروم از ورود آزادانه به خاک آمریکا و دیگر هم پیمانان آن باشد (چنانچه در سال 2002 نتوانست برای دریافت جایزه اسکارش به کداک تیاتر لس آنجلس برود و امسال نیز نتوانست خرس نقره ای بهترین کارگردانی جشنواره برلین را شخصا دریافت کند و همراه دیگر عوامل فیلم "شبح نگارنده" برروی فرش قرمز "برلیناله پالاست" قدم بزند و برای علاقمندانش دست تکان بدهد!)، بلکه در منزلی در سوییس ( به عنوان حافظ همیشگی منافع آمریکا ) بازداشت گردید تا به دست قانون سپرده شود!!

اگرچه این برای نخستین بار نیست که رومن پولانسکی در سینمایش به مسئله ای از جهان سیاست می پردازد (چنانچه پیش از این در فیلم هایی مانند "محله چینی ها" یا "دیوانه وار" ناخنکی به آن زده بود) ولی اینکه به یکی از چالش برانگیزترین مسائل روز سیاست بپردازد و حتی کاراکترهایش را شبیه به شخصیت های شناخته شده و البته رسوای سیاسی غرب خلق نماید ، تقریبا در سینمای رومن پولانسکی یک نوآوری شگفت انگیز به نظر می رسد.

خصوصا که وی فیلمنامه اش را از یک رمان پرفروش رابرت هریس تحت عنوان "شبح" اقتباس کرده است. اقتباسی که به شدت و نعل به نعل به رمان هریس وفادار بوده است ، به طوری که می توان فیلمنامه " شبح نگارنده"  را صفحه به صفحه و حتی خط به خط دیالوگ ها عین کتاب " شبح" دانست. آنچه که به نظر برخی از منتقدان و داستان نویس های انگلیسی پس از سری هری پاتر در این کشور بی سابقه بوده است.

اما شباهت شخصیت نخست فیلم یعنی نخست وزیر سابق انگلیس به نام ادام لنگ ( پیرس برازنان) به تونی بلر ( که این روزها در دادگاه بررسی علل مشارکت انگلیس در حمله آمریکا به عراق و صحت ادعای وجود سلاح های کشتار جمعی در آن کشور متهم است) و همچنین شباهت همسرش روت لنگ  ( اولیویا ویلیامز) به کلر بلر ، از آن اقتباس دقیق و تحت الفظی قابل توجه تر به نظر می رسد.( حتی در یک صحنه شوخی / جدی او را می بینیم که در دوران نخست وزیری با زنی سیاهپوست شبیه به کاندو لیزارایس دیدار کرده است!)

یک نویسنده گمنام ( که نه در کتاب نامی دارد و نه در فیلم و فیلمنامه) توسط ادام لنگ استخدام می شود تا به عنوان شبح نگارنده ، خاطرات او را به رشته تحریر درآورد. این در حالی است که پیش از او شبح نگارنده دیگری به نام مایکل مک آرا ، این کار را برعهده داشته ولی در میانه راه ، جان خود را از دست داده بوده است.

نویسنده ( با بازی یوان مک گرگور که در تایتل فیلم نام "شبح" را برخود دارد) توسط کارگزار جوان ادام لنگ به نام ریک ، به کار دعوت شده و سپس بوسیله ناشر آمریکایی لنگ ، جان مداکس و وکیل واشینگتنی وی ، سیدنی کرال ، از او مصاحبه به عمل می آید. سرانجام نویسنده یا همان "شبح" برای ماهانه 250 دلار و اقامت در خانه ای مجلل در سواحل تاکستان مارتا ( محل اقامت فعلی ادام لنگ واقع در کناره شرقی آمریکا) استخدام می شود. خانه ای که با تمهیداتی مختلف امنیتی ، به شدت حفاظت می گردد و درون یک حباب امنیتی قرار دارد.

نویسنده ( شبح) در همان نخستین دیدار با ادام لنگ متوجه می شود ، شخصی به نام "مایکل مک آرا" قبل از او ، دست به نوشتن خاطرات نخست وزیر پیشین انگلستان زده بوده اما واقعه مشکوکی که منجر به غرق شدن وی گردیده ، یاعث شده تحریراتش نیمه کاره بماند. لنگ مجموعه نوشته های مک آرا را در اختیار نویسنده می گذارد ، اما به وی می گوید که حق بیرون بردن آنها را ندارد. آنچنانکه پس از مطالعه ، منشی مخصوص لنگ به نام آملیا دستنوشته ها را در محفظه ای مخصوص قرار می دهد.( یک بار که نویسنده تلاش می کند تا آنها را بدون هماهنگی بردارد ، آژیر خطر به صدا در می آید). به هر حال نویسنده یعنی همان "شبح" اطمینان دارد که از درون همان نوشته ها ، می تواند به راز مرگ مک آرا پی ببرد.

اما وقتی که نویسنده یا "شبح" در همان روزهای نخستین نگارش خاطرات ادام لنگ ، از سوی عده ای ناشناس مورد تهاجم قرار گرفته و مضروب می شود ، در می یابد در ماجرایی خطرناک گرفتار شده که امکان مرگ در آن بسیار جدی است.

به ویژه آنکه ماجرا از زمان ادعای وزیر امورخارجه سابق ادام لنگ به نام "ریچارد رایکارد" مبنی بر محاکمه نخست وزیر سابق انگلستان در یک دادگاه جنایات جنگ به عنوان یک جنایتکار جنگی ، وجه حساس تری به خود می گیرد. رایکارد مدعی شده بود ، ادام لنگ در قضیه تبانی برای دزدی 4 نفر منتسب به تروریست های پاکستانی از انگلستان و سپردنشان به CIA که منجر به کشته شدن یکی از آنها در زیر شکنجه شده ، دست داشته است. ضمن اینکه گروهی دیگر از شهروندان معتقدند ادام لنگ با همراهی آمریکا در جنگ های تجاوزکارانه خلیج فارس ، فرزندان آنها را به کشتن داده و از همین رو در گوشه و کنار مکان های سخنرانی وی ، حین همان تور یاد شده ، به تظاهرات و اعتراض های خشونت بار می پردازند.

 

به نظر می آید هم رابرت هریس که علاوه بر نوشتن رمان ، آن را برای فیلم آداپته کرده و هم خود رومن پولانسکی که فیلمنامه را نوشته است در ایجاد تعلیق معمایی از همان ابتدای فیلم ، به شدت تحت تاثیر آلفرد هیچکاک و خصوصا فیلم های انگلیسی وی مانند "سی  و نه پله " ، "خبرنگار خارجی" و "مردی که زیاد می دانست"(نسخه سال 1936) قرار داشته اند. به گونه ای که فی المثل نشانه های قوی از کاراکترهایی همچون ریچارد هنی "سی و نه پله" یا جانی جونز "خبرنگار خارجی" را به خوبی می توان در شخصیت نویسنده خاطرات ادام لنگ دید. فی المثل در فیلم "خبرنگار خارجی" ، جانی جونز یک خبرنگار معمولی آمریکایی است که چندی پیش از آغاز جنگ دوم جهانی برای تهیه خبر به اروپا فرستاده می شود و ناخودآگاه درگیر یک ماجرای پیچیده جاسوسی می گردد یا آقا و خانم انگلیسی فیلم "مردی که زیاد می دانست" در حین تعطیلات و به طور اتفاقی آخرین جملات یک مامور مخفی را شنیده و گرفتار سازمان های جاسوسی رقیب می شوند.

نویسنده جوان فیلم "شبح نگارنده" نیز به طور ناآگاهانه در یک ماجرای امنیتی اطلاعاتی گیر می کند و تا پای مرگ درون آن پیش می رود. این درحالی است که ترس او در ابتدا آشکار است و حتی در میانه راه می خواهد از نوشتن خاطرات لنگ سرباز زده و علیرغم احتیاجی که به آن شغل و پولش دارد اما به راه خود برود. ولی رخداد ماجراهایی غیرمترقبه که بالاخره به قتل ادام لنگ در فرودگاه می انجامد ، موجب می شود ، نویسنده برای بازگشایی راز و رمز این ماجرا که حداقل دو قربانی از خود باقی گذارده ، عمیق تر و عمیق تر در گردابش فرو رود تا سرانجام خود قربانی سوم آن شود.

حتی لحن طنز آمیز و برخوردهای معمولی و بعضا ساده لوحانه نویسنده یا همان "شبح" و برخی اتفاقات کمیک ، طنز و مطایبه ظریف آثار هیچکاک را در ذهن تماشاگر علاقمند زنده  می سازد. گویا هم رابرت هریس و هم پولانسکی برای وفادار ماندن به سبک و سیاق استاد فقید سینما ، حتی عنصر طنز وی را از یاد نبرده اند. از جمله داستان مک گافین معروف آلفرد هیچکاک که یکی از گره های اصلی و البته گول زننده قصه اغلب فیلم های وی بود.

خود هیچکاک در مصاحبه مشهورش با فرانسوا تروفو ، مک گافین را اینگونه توضیح می دهد:

"... مک گافین عبارت از حقه یا فوت و فن یا اسنادی است که جاسوس ها دنبالش هستند. بیشتر توضیح می دهم . همان طور که می دانید بیشتر داستان های کیپلینگ در هندوستان می گذرد و با مبارزه بین نیروهای انگلیسی با قوای محلی در مرزهای افغانستان سر و کار دارد. خیلی از این داستان ها ، داستان های جاسوسی و مربوط به تلاش برای خارج کردن نقشه های سری از داخل یک دژ نظامی است. مک گافین اصلی و اولیه ، دزدی اسناد سری است. بنابراین مک گافین از نظر ما ، تمام این جور چیزها را شامل می شود ، دزدی نقشه ها یا اسناد یا کشف یک راز ، حالا این راز هرچه که می خواهد باشد. استدلالیون اگر در تلاش شناخت ماهیت یک مک گافین هستند ، اشتباه می کنند ، چون اصلا خارج از موضوع و منظور است. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، این است که در فیلم ، نقشه و اسناد و اسرار برای قهرمانان ماجرا ظاهرا اهمیت حیاتی داشته باشد ولی این اسرار از نظر من که روایت کننده داستان هستم ، کمترین اهمیتی ندارد. شاید بخواهید بدانید که اصطلاح مک گافین از کجا پیدا شده. این لغت که احیانا اسکاتلندی است از داستان دو نفر آدم گرفته شده که با قطار سفر می کنند. اولی می پرسد : آن بسته که بالای سرتان گذاشته اید ، چیست؟ دومی  می گوید : این مک گافین است.

-          مک گافین دیگر چیست؟

-          مک گافین وسیله ای است که با آن در اسکاتلند شیر شکار می کنند.

-          ولی در اسکاتلند که شیر وجود ندارد.

-          پس این بسته هم مک گافین نیست.

در واقع مک گافین چیزی است که وجود خارجی ندارد..."

 

با این فرمول آلفرد هیچکاک در فیلم "شبح نگارنده" ، می توان مک گافین های متعددی جستجو کرد. از بی نام بودن نویسنده گرفته تا عنوان خود فیلم که در اصل کنایه از نویسنده خاطرات شخص دیگری بودن ، است که در واقع خود اصالتا معنی و مفهوم وجودی مستقلی را دارا نیست ، یعنی نویسنده به واسطه شخص دیگری و مطالب وی ، هویت می یابد.

تا شخصیت مرموز و خشک آملیا با آن لهجه پر کش و قوس انگلیسی که به نظر رازی در ورای آن رفتار توهین آمیزش وجود دارد تا شخصیت همسر لنگ که بیش از هرکس و هر چیز نگران ادام به نظر می رسد تا آن پیرمرد معترض ( با بازی الی والش 94 ساله!) که داغ فرزند کشته شده اش در جنگ را فریاد می زند و ظن و گمان قوی را در مقابله با ادام لنگ در مخاطب برمی انگیزد و حتی ناپدید شدنش در یکی از صحنه های آخر فیلم که لنگ به قتل رسیده ، ظن دست داشتنش در یک توطئه بزرگ را ایجاد می نماید و بالاخره آن دست نوشته های مک آرا که سرنخ اصلی کشف ماجرا ، لااقل برای نویسنده جوان در لابلای صفحات آن نهفته (همان کاغذهایی که در ابتدای حضور نویسنده در مکان اقامت ادام لنگ جهت مصاحبه با وی و تنطیم خاطراتش ، به شدت توجه اش را جلب کرده بودند و با تمهیداتی قصد داشت که به هر صورت از محتوای آنها باخبر شود تا بلکه راز سر به مهر مرگ مایکل مک آرا را دریابد. ولی پس از اینکه نه نویسنده و نه ضاربین وی در آن مسئله خاصی نیافتند ، دیگر  آن نوشته ها اهمیت چندانی در فیلم و فیلمنامه نیافت تا سکانس آخر که ناگهان به فکر نویسنده افتاد تا حروف ابتدای نخستین جملات هر یک از صفحه ها را ( براساس نقل قول پر رمز و رازی که از مایکل مک آرا شنیده ) کنار هم گذارده و جمله ای مبتنی بر اینکه همسر ادام لنگ یعنی روت لنگ ، مامور سازمان CIA است را بدست آورد و در همین جا بود که بوسیله اتومبیلی زیر گرفته شده و به قتل می رسد و برگ برگ نوشته های مک آرا در خیابان محل تصادف ، پخش می شود بدون آنکه حتی کسی بتواند حدس بزند ، چه رمز تعیین کننده ای در لای صفحات آن ثبت شده است.

آلفرد هیچکاک در مورد اهمیت مک گافین ها در عین بی اهمیتی در همان مصاحبه قدیمی توضیح می دهد:

"...بهترین مک گافین من و منظوم از بهترین ، توخالی ترین و هیچ و پوچ ترین مک گافین است که در فیلم "شمال از شمال غربی" به کار بردیم. فیلم درباره جاسوسی است و سوالی که پیش می آید ، این است که جاسوس ها دنبال چی هستند. در صحنه ای که در فرودگاه شیکاگو می گذرد  آن مامور سازمان مرکزی اطلاعات ، تمام وضعیت را برای کری گرانت توضیح می دهد و گرانت با اشاره به جیمز میسون می پرسد:

-          خب این مرد کارش چیست؟

-          می شود گفت که در صادرات و واردات دست دارد.

-          ولی چه چیزی می فروشد؟

-          اوه ، اسرار دولتی!

می بینید که مک گافین در اینجا به خالص ترین شکل خودش رسیده ..."

 

فیلم " شبح نگارنده" از یک طرف ماجراهای واقعی تونی بلر ، نخست وزیر سابق انگلستان را به ذهن می آورد که همراه جرج دبلیو بوش و البته اربابان صهیونیستشان ، خود و دنیا را درگیر یک مک گافین ساخته و پرداخته محافل سلطه گر و جنگ طلب دنیا کرد. مک گافینی با این مضمون که در عراق سلاح های کشتار جمعی انبار شده و حتی پیش از آغاز یورش نظامی مارس 2003 ، بلر رسما از تلویزیون دولتی بی بی سی اعلام کرد که تا چند ساعت دیگر نیروهای عراق به ما حمله می کنند و ما ناچاریم برای جلوگیری از حمله آنها و کاربرد سلاح های کشتار جمعی ، با ایالات متحده همراه شده و به عراق لشگرکشی نماییم. قضیه ای که حقیقتا یک مک گافین محض بود. یعنی امپریالیسم جهانی ، دنیا را به بهانه یک مک گافین احمقانه ( و البته به قول آلفرد هیچکاک مک گافین خالص) درگیر یک اشغالگری و جنگ ناعادلانه ای کرد که براساس آمارهای رسمی انتشار یافته توسط منابع خبری مستقل و معتبر ، تا امروز بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر کشته برجای گذارده است.

از طرف دیگر ، فیلم "شبح نگارنده " تداعی گر برخی فیلم های سیاسی 3 دهه اخیر نیز هست ، خصوصا فیلم هایی مانند "سه روز کندور " یا "ای مثل ایکار" ساخته هانری ورنوی . خصوصا شباهت نیمه دوم فیلم تازه رومن پولانسکی، به ویژه سکانس آخر آن با لحظات پایانی فیلم" ای مثل ایکار" ( که در ایران با نام "ترور" به نمایش درآمد) انکار ناپذیر است. در فیلم "ای مثل ایکار" مک گافین قصه ، ضارب نمایشی رییس جمهور است که در همان اوایل داستان و با بدست آمدن فیلم مستند ترور رییس جمهور، روشن می شودکه او نمی توانسته قاتل رییس جمهور باشد.

در آن فیلم ، ایومونتان به نقش وکیلی ایفای نقش کرده که درست مانند جیم گریسون ( وکیل نیواورلئانی پرونده قتل کندی برای بازگشایی مجدد) ماجرای ترور رییس جمهور کشوری ناشناس را دوباره به جریان می اندازد و حقایق تازه ای از آن را بیان می کند که نشان       می دهد ، فردی که تا آن روز به عنوان قاتل معرفی می شده در واقع بازی خورده جریانی بوده که از مکانی دیگر رییس جمهور را مورد اصابت گلوله قرار داده اند و به اصطلاح برای رد گم کردن ، شخص یاد شده را با اسلحه خالی در مکان رسمی شلیک قرار داده اند و هنگامی که  وی با خشاب خالی اسلحه مواجه می شود، به قتل می رسد. وکیل یاد شده با تحقیق پیرامون قضایای قتل رییس جمهور به مدارکی دست می یابد که نشان از دخالت سازمان اطلاعات و امنیت در قتل رییس جمهور دارد و از این طریق رمز یک سری عملیات را کشف   می نماید که هر کدام در گذشته ، یک عملیات ترور یا اقدامات سیاسی خاص بوده است. آخرین این سری عملیات با رمز "ایکار" ( یک شخصیت داستان های همسر وکیل که نویسنده هم هست) در واقع اقدامی برای ترور خود وکیل است که در آخرین سکانس فیلم اتفاق    می افتد.

در فیلم "شبح نگارنده" نیز نویسنده در به در به دنبال نحوه دخالت سازمان CIA و مامور مستقیم آن است که در ماجرای ترور ادام لنگ دست داشته .او  به افراد متعددی مظنون و مشکوک می شود ، حتی پال امت ( دوست سابق ادام لنگ که از طریق عکسی قدیمی متعلق به دهه 70 و حضور ادام لنگ در دانشگاه ،  به رابطه او با لنگ و عضویت لنگ در سازمان CIA پی برده) اما بالاخره سرنخ اصلی را در همان دست نوشته ها یافته و درست زمانی که به حقیقت ماهیت مامور CIA یعنی همان روت لنگ پی می برد مانند وکیل فیلم "ای مثل ایکار" به شدت توسط اتومبیلی در خیابان زیر گرفته شده و به قتل می رسد .

در فیلم "ای مثل ایکار" ، وقتی وکیل فوق الذکر ، به خاطر می آورد "ایکار" یعنی نام رمز عملیاتی که قرار بوده در همان شب کشف دیگر عملیات سازمان اطلاعات و امنیت روی دهد ، اسم یکی از شخصیت های کتابی نوشته همسرش است و فورا با وی ( که در یک میهمانی است) تماس می گیرد تا معنای آن را بپرسد ، راس ساعت مقرر در نقشه عملیات ، از دور مورد اصابت گلوله قرار می گیرد . در این حال  توضیحات همسر او را هم از پشت گوشی رها شده تلفن می شنویم که بی خبر از همه جا ، "ایکار" را معنی می کند : "ایکار" موجودی زنبور عسل مانند بود که دور خود موم تنیده بود ولی آنقدر به نور و حقیقت نزدیک می شود که توسط گرمای سوزاننده آن ، تمام موم های دور و اطرافش آب شده و سپس او می میرد.

به نظر می آید که نویسنده جوان فیلم " شبح نگارنده" نیز در اثر نزدیک شدن بیش از حد به حقیقت ماجرای قتل مایکل مک آرا  و ادام لنگ ، مثل ایکار سوخت و آب شد.

امثال این ماجرا در واقعیت نیز در سالهای اخیر در همان انگلستان ، بسیار رخ داده و از جمله ، مرگ مشکوک یکی از کارشناسان کمیته بررسی سلاح های کشتار جمعی در عراق بود که پس از شروع جنگ و اشغال آن کشور توسط آمریکا و نیروهای متحد آن ، نتایج تحقیقاتش از غیرواقعی بودن گزارش های اولیه را بیان کرد ولی در یک حادثه بسیار مشکوک ، در رودخانه غرق شد!!!