مستغاثی دات کام

 
تاریخ سینمای ایران را از نو باید نوشت !-بخش اول
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸
 

 

 

راه یافتن هنر هفتم به این مرز و بوم

 

 

 

 

درباره اینکه واقعا سینمای ایران از چه تاریخی پا به عرصه وجود گذارد ، هنوز مابین صاحب نظران و کارشناسان و منتقدین سینمایی اختلاف نظر وجود دارد:

یک نظر ( که عمدتا از سوی بهزاد رحیمیان و یارانش در موزه سینما تعقیب می شود) بر این باور است که تاریخ سینمای ایران از روز شنبه 27 مردادماه 1379 هجری شمسی برابر با 18 اوت 1900 میلادی و 21 ربیع الثانی 1328 هجری قمری همزمان با فیلمبرداری از حضور مظفرالدین شاه در جشن گل بندر استند بلژیک که توسط میرزا ابراهیم خان عکاسباشی (عکاس باشی خاصه سلطان) انجام گرفت ، آغاز شد.

اما نظر دیگر را دکتر شهریار عدل ، کارشناس سازمان میراث فرهنگی به دنبال تحقیقات وسیعی که انجام داده ، ابرازمی کند ،  سندی نویافته حکایت از آن دارد که مظفرالدین شاه قاجار در حدود فوریه 1899 میلادی (حدود بهمن و اسفند 1277هجری شمسی) دستور خرید دستگاه سینماتوگراف را به میرزا احمد خان صنیع السلطنه ، عکاس معروف که در پاریس به سر می برد، داده بوده است. صنیع السلطنه هم سه دستگاه سینماتوگراف را با تمام لوازم خریده و به تهران فرستاد که این اسباب و لوازم در تاریخ یکشنبه 22 بهمن 1278 به نظر شاه رسید.(سند این خرید هم اکنون در بایگانی اسناد کاخ گلستان موجود است).

دکتر عدل در تحقیقات مکتوب خود می افزاید:"...در این شرایط بسیار بعید است که از تاریخ 22 بهمن 1278 به بعد در دربار شاه دستکم فیلمبرداری ( و نه فیلمسازی) نشده باشد. این تاریخ شش ماه پیش از فیلمبرداری میرزا ابراهیم خان عکاسباشی در بندر استند بلژیک و از جشن گل است که تاکنون به عنوان نخستین فیلمبرداری در سینمای ایران شناخته شده بود.نخستین فیلمبرداران و فیلم نشانده های حرفه ای سینمای ایران را هم به احتمال قریب به یقین باید همان میرزا ابراهیم خان عکاسباشی و پدرش میرزا احمد خان صنیع السلطنه دانست ،  زیرا دستگاهها و یا دستگاه سینماتوگراف همانطور که در سند مربوطه هم ذکر شده ، "جمع عکاس خانه مبارکه " منظور شده بوده که در تحویل صنیع السلطنه بوده است. نخستین فیلمبردار غیر حرفه ای (آماتور) ایران را نیز یقینا باید شخص مظفرالدین شاه دانست ، زیرا او عکاس بود و به همین جهت بدون شک دوربین فیلمبرداری را نیز به دست می گرفت. .."

تکه فیلم هایی هم که اینک در آرشیو کاخ گلستان موجود است ،  همراه عکس های جانبی ، صحت ادعای فوق را تایید می نمایند. فیلم هایی را که (با تایید تصویری عکس های موجود) مظفرالدین شاه از خدم و حشم دربار خود برداشته است.

اما گروهی دیگر آغاز تاریخ سینمای ایران را مربوط به ساخته شدن و اکران عمومی نخستین فیلم ایرانی یعنی "آبی و رابی" توسط آوانس اوگانیانس می دانند که روز جمعه 12 دی ماه 1309 در سینما مایاک تهران بر پرده رفت.

و به نظر برخی از کارشناسان و مورخان از جمله دکتر هوشنگ کاووسی نیز ، شروع واقعی تاریخ این سینما از سال 1327 با فیلم "طوفان زندگی" به کارگردانی علی دریابیگی بود.

 

  

واقعیت این است که حضور سینما در ایران همچون بسیاری از هنرهای دیگر ، اصیل و به اصطلاح اریژینال نبود. اگر شعر و داستان سرایی از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته ، اگر موسیقی را در قرون گذشته حتی دانشمند و فیلسوفی همچون ابونصرفارابی به صورت علمی بررسی و تحلیل کرد و در کتابی به رشته تحریر درآورد ، اگر نقاشی و مینیاتور و خطاطی از قرن ها پیش ، هنر فرهیختگان این آب و خاک بوده و اگر هنر نمایش از قرون گذشته به اشکال تعزیه و روحوضی و خیمه شب بازی در کوچه و خیابان شهر و روستاهای ما اجرا می شده ، اما صرف نظر از اینکه نخستین آزمایشات و تجارب و تئوری های علمی درباره ماندگاری تصویر در چشم(اساس پدیده سینماتوگراف) و اتاق تاریک (پایه هنر عکاسی)  در قرن پنجم هجری توسط ابن هیثم بنیاد گذارده شد و سپس در قرن هفتم توسط دانشمند دیگری به نام کمال الدین فارسی تکامل یافت و اگرچه سالیان دراز پیش از تولد سینما،   ایرانیان با هنرهایی همچون پرده خوانی و نقالی ، به نوعی فنون تصویر سازی و داستان گویی توام را تجربه نموده بودند ، اما بلاشک "سینما" با این شکل و شمایل کنونی ، هنری وارداتی برای سرزمین ما به حساب می آید. در واقع شاید "سینما" را بتوان تنها هنری دانست که در اواخر قرن سیزدهم هجری از آن سوی مرزها وارد ایران شد و بعضا در نزد عامه ، به لحاظ محبوبیت از سایر هنرها پیشی گرفت.

بدون تردید "سینما" به عنوان موثرترین ، کارآمدترین و پرطرفدارترین نوع هنر که به حق هنر هفتم لقب گرفت ، خیلی سریع در میان مردم جهان نفوذ کرد ، همچنانکه در میان اهالی این سرزمین رخنه نمود.

اگرچه در سالهای پس از انقلاب اسلامی ، "سینما" به واقع در خدمت ملت و جامعه قرار گرفت و حتی به عنوان تاثیرگذارترین سفیر نظام نوپای جمهوری اسلامی ، چهره نوین این سرزمین را به ملل دیگر شناساند (چنانچه امروز به واسطه همین "سینما" ، کشور ایران از معدود ممالک شرقی است که تصویر روشنی نزد ملت های دیگر دارد) اما چگونگی ورود این هنر و تکنیک به ایران و پاگیری و توسعه آن و همچنین مسائل متن و حاشیه ای پیرامونش و سیری که در این کشور طی نمود، حکایات و روایات و مستندات عجیب و غریب و بعضا تکان دهنده ای دارد که تقریبا می توان گفت تاکنون در هیچ تاریخ و تاریخچه و سرگذشت و نوشته و حکایتی ، گفته و ثبت نگردیده است. روایات و حکایاتی که مانند خود پدیده "سینما" اسباب حیرت و شگفتی به نظر می آید.

واقعیت دیگر این است که بسیاری از پدیده های مدرن و متجددنمایانه که امروزه بعضا مورد استفاده و بهره گیری صحیح هستند ، در بدو ورودشان به این کشور ، با نیات و مقاصد دیگری به سرزمین ایران راه یافتند. چنانچه واردکننده اغلب این وسائل و ابزار حتی ایرانیان نبودند و بعضا از کارگزاران و عوامل مستقیم استعمارگران و دشمنان این ملت به شمار می آمدند. ضمن اینکه اغلب این ابزارآلات و وسائل در دورانی به این کشور وارد شدند ، که طرح و نقشه های خانمان براندازی توسط استعمارگران برای این آب و خاک ریخته شده و آماده اجرا بود. بسیاری از آن ابزار مدرن به همین نیت و مقصود به سرزمین ایران وارد شد که اجرای آن طرح و برنامه ها را سهل تر و آسان تر بنماید.

امروزه اسناد و مدارک بسیاری در داخل و خارج و همچنین از طریق خاطرات و مکتوبات برخی از اصلی ترین عوامل و عناصر اجرایی آن طرح و نقشه ها ، در ایران یا خارج از کشور به چاپ رسیده که پرده از خیل آن برنامه های ضدایرانی برداشته است و حالا می توان نقش و جایگاه پدیده های مدرن یاد شده و افراد و اشخاصی که برای ورود و نضج آن فعالیت کردند را در لابلای بندها و بخش های آن برنامه ها جستجو کرد و به ارزیابی نشست. البته این ارزیابی ، صرف نظر از ماهیت آن پدیده مدرن شکل می گیرد و صرفا به مقصد و منظر بانیان و اجراکنندگان می پردازد.

به عنوان مثال طرح "اصلاحات ارضی" از برنامه ها و پدیده های مدرن و مثبتی به شمار آمده که اجرای آن در هر زمان (البته با نیت درست و صحیح) می تواند کشاورزی یک مملکت را بهبود بخشیده و موجبات رشد و گسترش آن را فراهم آورد. اما وقتی این طرح در سال 1340 در ایران آغاز شد ، از آنجا که طراح اصلی اش "والت ویتمن روستو" ی آمریکایی و از مشاوران جان اف کندی ، اساسا آن را نه به نیت اصلاح کشاورزی ایران بلکه به هدف مقابله با شورش های درونی ارائه داده بود و همچنین مجریانش که (براساس نوشته های روزنامه های همان زمان اسراییل ) از عوامل و عناصر صهیونیست بوده و نیتشان تخریب و نابودی کشاورزی این سرزمین بود(چنانچه براساس آمار و ارقام موجود،در اواخر حکومت شاه دیگر اثری از کشاورزی ایران باقی نمانده بود)، این نتیجه را عاید می سازد که چگونه قانون مدرنی همچون "اصلاحات ارضی " می تواند با اهداف و نیات ناپاک به کشوری تحمیل شود.

همچنین است پدیده های دیگری مانند راه آهن که برطبق اسناد و مدارک موجود ، اساسا برای تبدیل ایران به پل پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم ساخته شد( چنانچه پیش از آن بارها و بارها طرح ساخت راه آهن در ایران توسط همین متفقین به بایگانی سپرده شده بود) و یا ساخت مدارس جدیده که جهت تفکیک علوم روز از مدارس علمیه سنتی در ایران شکل گرفت تا بتوانند به راحتی آن مدارس را که همواره مهد تربیت و پرورش فرهیختگان و دانشمندان و بزرگان (همچون ابوعلی سینا و زکریای رازی و ابوریحان بیرونی و حافظ و مولوی و غیاث الدین کاشانی و خواجه نصیرالدین طوسی و میرزای شیرازی و میرزا کوچک خان جنگلی و شیخ محمد خیابانی و مدرس و کاشانی و  امام خمینی و ...) بود را ایزوله کرده و با دروس و مدرسین وارداتی ، عرصه علم و دانش این سرزمین را که در طول بیش از 10 قرن همواره صادر کننده علم و  عالم به دیگر ممالک بود ، در چنبره خود گرفتار کرده و محتاج علوم دست چندم خود گردانند تا تحت لوای آن بتوانند افکار و اندیشه های استعماری خویش را القاء نمایند.

چنانچه مدرسه علوم سیاسی را توسط فراماسون هایی همچون مشیرالدوله و حسن پیرنیا و محمد علی فروغی و اردشیر جی ریپورتر و ...تاسیس کردند تا سیاستمداران و افرادی گوش به فرمان و خودباخته برای آینده مملکت تربیت کنند. همان مدرسه ای که بعدها به دانشکده علوم و حقوق سیاسی دانشگاه تهران بدل شد.

برای اینکه بهتر به نیات موسسین اینگونه مدارس و دانشگاهها واقف شویم ، دو مثال از گفته های یکی از شاگردان معروف مدرسه علوم سیاسی یعنی "احمد خان ملک ساسانی" را در اینجا می آورم تا از زبان خود آنها به نوع آموزش و پرورش عالی فراماسون ها در ایران پی برده و چگونگی سوء استفاده از یک پدیده مدرن را برای تحمیق ملت ها دریابید.

احمد خان ملک ساسانی در خاطراتش می نویسد :

"...خوب به خاطر دارم یک روز درس تاریخ داشتیم و گفت و گو از مستعمره های انگلیس بود که آیا خود اهالی قادر به اداره کردن ممالک خود هستند یا نه ؟ میرزا محمد علی ذکاءالملک (فروغی) گفت : آقایان شما هیچوقت سرداری برای دوختن به خیاط داده اید؟ همه گفتند: آری . گفت : خیاط برای سرداری شما آستین گذارده ؟ همه گفتند : البته . گفت: وقتی سرداری را از مغازه خیاطی به منزل آوردید ، آستین هایش تکان می خورد؟ همه گفتند :نه! گفت : پس چه چیز لازم بود که آستین ها را به حرکت درآورد ؟ شاگردها گفتند : لازم بود دستی توی آستین باشد تا تکان بخورد. جناب فروغی فرمودند: مقصود من هم همین بود که بدانید ایران شما مثل آستین بی حرکت است که تا دست دولت انگلیس در آن نباشد ، ممکن نیست تکان بخورد..."

این صحبت ها در کلاس درس مدرسه علوم سیاسی ، عمق تفکرات ماسونی برای القاء خودباختگی در برابر فرهنگ بیگانه را نشان می دهد. خان ملک ساسانی در بخشی دیگر از خاطراتش می نویسد:

"...روز دیگر جناب سید ولی الله خان نصرهم که تشریح درس می داد ...در سر درس فرمودند : ایران مثل خزه ای است که به دیوار استخر چسبیده باشد و دولت انگلیس به منزله آن دیوار است که اگر نباشد ، خزه وجود خارجی ندارد. در میان فارغ التحصیل های مدرسه کمتر باسواد پیدا می شدو سطح معلوماتشان اساسا از سیکل اول مدرسه بالاتر نبود ، یعنی همان اندازه که اینتلیجنت سرویس در مستعمرات مایل است. اما اکثرا آنها به واسطه تلقینات و تبلیغات مدیران و معلمین به نوکری خارجی ها تن در داده و به جاسوسی اجنبی رفتند. لیاقت همدوشی با دیپلمات های اروپا که پیدا نکردند ، سهل است ، به واسطه اعمال نامشروع خود در همه ممالک ، آبروی ایران را بردند و موسسین مدرسه را به مقصود نهایی خود رساندند...دستور ذکاء الملک(فروغی) و منصور الملک و باقر کاظمی همیشه این بود که نبایستی اشخاص باسواد و باهوش جزو کارمندان وزارت خارجه درآیند...با کمال اطمینان می توان گفت که مدرسه علوم سیاسی تهران خدمت خود را به اجنبی به بهترین وجهی انجام داد..."

 

...و اما ناقلان آثار چنین حکایت کنند که ...

 

و اما حکایت ورود سینما به این آب و خاک نیز حکایتی شبیه به دیگر پدیده های مدرن وارداتی بود و نیاتی در ورای آن وجود داشت که بی مناسبت نیست فقط مروری اجمالی و براساس مدارک و اسناد تاریخی به آن داشته باشیم. دیگر ، قضاوت با خود شما :

روز  پنجشنبه 12 ذی الحجه 1317 / 13 آوریل 1900/ 24 فروردین 1279 مظفرالدین شاه قاجار ، برای نخستین سفرش به فرنگ ، به همراه گروهی از اطرافیانش از جمله علی خان ظهیرالدوله ، تهران را به قصد اروپا ترک کرد. این دومین شاه قاجار بود که راهی مسافرت خارج کشور می شد. پیش از وی ، ناصرالدین شاه ، 3 بار چنین سفرهایی را تجربه کرده بود که در نخستین بارش به همراه صدراعظم فراماسون خود یعنی میرزا حسین خان سپهسالار در فرانسه میهمان آلفرد و فردیناند روچیلد (از اعضای خاندان روچیلد و سرکردگان امپراطوری جهانی صهیونیسم) بود که در جلسه ای با حضور روچیلدها و لرد کرومیو (رییس مدارس اتحادیه جهانی اسراییلی موسوم به آلیانس) بنا به توصیه سپهسالار جهت اعطای آزادی های بیشتر به یهودیان ایران ، موافقت کرد که مدارس آلیانس به عنوان اولین موسسات صهیونیستی در ایران شعبه های خود را تاسیس نمایند.(در همین زمان است که امتیاز بسیار مهمی به بارون ژولیوس رویتر انگلیسی داده می شود که علاوه بر راه آهن شامل استخراج همه معادن کشور و استفاده از تمام جنگل ها و اجازه تاسیس شعب پست و بانک و احداث خطوط تلگراف در همه نقاط کشور می شد. چنین امتیازی چنان بی سابقه بود که بعضی آن را بخشش بزرگ دانسته و پاره ای آن را فروش یک مملکت تعبیر کردند.- دکتر سید جلال الدین مدنی – جلد اول تاریخ سیاسی معاصر ایران – صفحه 99 و 100- دفتر انتشارات اسلامی – چاپ یازدهم، پاییز 1383) در این امتیاز دهی ، رویتر 50 هزار لیره به سپهسالار و 50 هزار لیره به یحیی خان مشیرالدوله ، وزیر خارجه که برادر سپهسالار بود و میرزا ملکم خان سفیر ایران در لندن و مبالغی هم به دیگران از جمله شخص ناصرالدین شاه داده بود. عاقبت با مداخله ولف ، وزیر مختار انگلیس و تصویب شورای وزیران ایران و موافقت شاه و اتابک ، امتیاز بانک و معادن به پسر او داده شد. (رهبران مشروطه- بیوگرافی اتابک – صفحه 13)

حدود 30 سال بعد نیز فراماسون دیگری به نام محمد علی فروغی که خود از عوامل اصلی روی کار آمدن سلطنت پهلوی بود ، رضاخان را به سفر ترکیه واداشت تا با مشاهده تجدد وارداتی در آن کشور و مظاهر غرب ، به اجرای برنامه های استعماری در ایران ، راغب تر گردد.

سفر مظفرالدین شاه قاجار به فرنگ ( که منجر به ورود سینماتوگراف به ایران گردید) نیز با توصیه و همراهی فراماسون هایی همچون علی خان ظهیرالدوله صورت گرفت. محمود عرفان در صفحه 551 سال سیزدهم مجله یغما درباره ظهیرالدوله می نویسد:

"...گفتیم دو نفر از رجال دولتی به فکر افتادند شبیه انجمن های فراماسون های اروپا در ایران ، انجمنی ترتیب دهند. یک نفر دیگر علی خان ظهیرالدوله (قاجار) است که خود و پدر و جدش از درباریان معروف بودند و همین ظهیرالدوله است که (ملکه ایران) دختر ناصرالدین شاه را به زنی داشت و چون دیده بود که میرزا ملکم خان چگونه در انجام مقصود کامیاب نشد و چه مواردی بود که باعث پیشرفت بدخواهان او گردید و چه گفت و گوهایی سبب مشوش شدن ذهن شاه یا شورش عامه معمولا در ایران می شود، با تدبیر و کاردانی مقصود خود را آغاز کرد. در اول کار از مظفرالدین شاه فرمانی گرفت که اجازه داشته باشد انجمنی به نام انجمن اخوت در تهران تاسیس کند ...ظهیرالدوله که مردی روشنفکر ، اصلاح طلب و خواهان تجدد و مساوات بود ، سعی داشت افکار طبقه ای از حکمای ایرانی قرن چهارم اخوان الصفاء و افکار و عقاید صوفیان را با هم در آمیخته و با وارد کردن فراماسون های ایرانی در انجمن اخوت پایه نوینی برای توسعه فراماسونری بریزد..."(نقل شده در صفحه 479 جلد سوم "فراموشخانه و فراماسونری در ایران نوشته اسماعیل رایین)

با پول هایی که میرزا علی اصغر خان اتابک به حساب جیب ملت از روسیه قرض گرفته بود، شاه را راهی فرنگ کرد تا او با زرق و برق های آن دیار آشنا شده و با استفاده از بی لیاقتی و کم سوادی و ساده لوحی اش ، مسحور و مفتون دیگر مظاهر غرب گردیده تا راه را برای نقشه ها و طرح های استعماری و ضد ایرانی آینده ، هموار سازند. در همین مسافرت است که شاه برای اولین بار دستگاه سینماتوگراف را رویت می کند. به این ترتیب مظفرالدین شاه دستور ابتیاع دستگاه سینماتوگراف را به صنیع السطنه و پسرش میرزا ابراهیم خان عکاسباشی داد تا در برگشت به ایران ، آنها را همراه بیاورند.

بنا به تصریح مورخین در زمانی که صدراعظم و مشاورین ماسون مظفرالدین شاه قاجار وی را واداشتند تا با خرید دستگاه سینماتوگراف سرگرم شود ، از طرف دیگر مشغول بستن یکی از خفت بارترین قراردادهای طول تاریخ این سرزمین بودند تا نفت ایران را به طور رایگان در اختیار بیگانگان قرار دهند. شاید این تراژدی همیشگی تاریخ مستعمرات بوده که شاهان و یا ملت ها را به آلات و اسبابی سرگرم ساخته تا حرث و نسلشان را به غارت ببرند. در سال 1901 میلادی / 1319 هجری قمری / 1280 هجری شمسی هم در حالی که مشاورین و معاونین فراماسون مظفرالدین شاه قاجار ، او را با دستگاه سینماتوگراف  سرگرم کرده بودند ، ویلیام ناکس دارسی انگلیسی موفق به کسب امتیاز استخراج و بهره برداری و لوله کشی نفت و قیر در سراسر ایران به مدت 60 سال گردید.(امتیاز دارسی از سوی شاه ، اتابک ، میرزا نصرالله خان مشیرالدوله ، نظام الدین غفاری و مهندس الممالک مهر و امضاء گردید. به نوشته سر آرتور هاردینگ نویسنده کتاب "یک دیپلمات در شرق" نماینده دارسی در حدود 10 هزار لیره به اتابک و مشیرالدوله و مهندس الممالک نقد پرداخت و سهامی معادل 10 هزار لیره به اتابک و 5 هزار لیره به مشیرالدوله و 5 هزار لیره به مهندس الممالک به عنوان تعارف تسلیم کرد.( مصطفی فاتح- پنجاه سال نفت ایران – صفحه 254)

 

ادامه دارد...