مستغاثی دات کام

 
به یاد مرحوم محسن حلاج نیشابوری
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
 

 

 

 

گنجینه ای از معلومات بود

 

 

اگرچه همه انسان ها در برابر فرشته مرگ یکسان هستند و همگی با هر درجه و رتبه و شأنی سرانجام طعم آن را می چشند و هر آدمی نزد خداوند ، منزلت خود را داراست اما برخی مرگ ها به نظر سبک می آیند و بعضی دیگر سنگین ، به قول آن شاعر : "مرگ چنین خواجه ، نه کاری است خرد "

به نظرم مرگ محسن حلاج نیشابوری از همین نوع بود. شاید خیلی ها او را نمی شناختند حتی در بین محققین و پژوهشگران و کارشناسان تاریخ  که قاعدتا می بایست بسیار او را ارج می گذاردند که حلاج نیشابوری صاحب معلومات شگرف و فوق العاده ای در این حوزه بود . اما دریغا که وی بیش از هر میدان و عرصه ای در همین حوزه تاریخ نگاری مهجور و گمنام بود . شاید از آن روی که  بی ادعا و صادق و مخلص بود و همچون برخی که برای اندک محفوظات خود  و نقل و بازگویی صرف تاریخ ، حتی خدا را بنده نیستند و مدعی عالم و آدم می شوند ، او علیرغم اینکه صاحب دانش گسترده و تحلیل و تئوری عمیق تاریخی بود ، ولی به کسی فخر نمی فروخت و تنها مسئولیتش را این می دانست ، آموزه هایش را به گوش نسل امروز برساند  که می گفت بسیاری از انحرافات و گمراهی های سیاسی از همین عدم آگاهی نسبت به تاریخ ، نشأت می گیرد.

لطف خداوند و یاری برخی دوستان همیشگی بود که آن مرحوم را شناختم و ساخت مجموعه مستند "راز آرماگدون" ، باعث شد تا بر سر راه او قرار گیرم. قصدم این بود که درباره موضوعی خاص در تاریخ معاصر از نظراتش بهره مند شوم ، اما خیلی زود دریافتم که بر آستانه گنجینه ای عظیم از معلومات تاریخی و غیرتاریخی قرارگرفته ام و با هر پرسشی ، وی سخاوتمندانه ، مخزنی از دانش و اطلاعات مربوطه را در اختیارم می گذارد ، تا ابعادی از آن موضوع که اساسا به آنها فکر هم نکرده بودم ، در برابرم مکشوف شود.

به خاطر دارم برای قسمتی از مجموعه مستند"راز آرماگدون" ( که در بهار و تابستان سال 1387 ازتلویزیون پخش گردید)  ، مرحوم حلاج نیشابوری  را برای فیلمبرداری به کاخ سعد آباد دعوت کرده بودیم . یکی از روزهای پاییزی اوایل آبان ماه سال 1386 بود و نم نم بارانی هم به هوا لطافت خاصی بخشیده بود. یادم هست که بعد از اتمام فیلمبرداری (که در کاخ سبز انجام گرفت) ایشان علیرغم مسیر طولانی آن تا محوطه پایینی و خروجی مجموعه سعدآباد ، به روال معمول در انتظار مینی بوس نماند و به اتفاق و در همان هوای بارانی ، پیاده راهی شدیم. اما اصلا متوجه نشدم که آن مسیر نسبتا طویل چگونه به پایان رسید چراکه در تمام طول راه ایشان به سوالات متعددم پاسخ می گفت و به دلیل تسلط به زبان های گوناگون خارجی ، ریشه های فرهنگی و ادبی بسیاری از واژه های رایج را بیان می نمود. یادم هست که به دستیار جوان تهیه کننده ، توصیه می کرد برای ثبت این واژه ها ، دفترچه ای برای خودش ابتیاع کرده و همه ریشه های مختلف یک واژه در زبان های دیگر را در آن ثبت نماید ، آن وقت پس از گذشت مدتی ، صاحب فرهنگنامه ای غنی و معتبر خواهد شد که بسیار به کار می آید.

وقتی خبر درگذشت ناگهانی اش بر اثر یک تصادف را شنیدم ، یک لحظه فکر کردم ای دریغ که چه دریایی از معلومات خاموش شد ، بی آنکه فرصت عرضه اش را به نسل تشنه و محتاج دانش و تحلیل تاریخی پیدا کند و این هشداری به مسئولین فرهنگی است که تا فرصت از دست نرفته ، این صاحبان فهم و درک و معلومات سرشار تاریخی را دریابند که تعدادشان چندان نیست.

خدایش بیامرزد که هجرتش به دیار باقی در چنین شب هایی از ماه محرم ، نیز یادآور عشق و شیدایی او نسبت به حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران شهیدش است و انشاالله با آن بزرگان و صالحین محشور گردد.