مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم "حرامزاده های بدنام"-بخش دوم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸
 

 

Inglorious Basterds

 

 

تارانتینو هم فیلم ایدئولوژیک ساخت !

 

از اپیزود دوم "حرامزاده های بدنام" ، فیلم به تدریج وارد بخش کاریکاتوری خود می شود. از همان صحنه ای که گروه به اصطلاح "حرامزاده ها" در مقابل فرمانده شان یعنی گروهبان "آلدو رین" صف کشیده اند و گروهبان مشغول سخنرانی برای آنهاست. گروهی که علیرغم سخنان کوبنده و تکان دهنده گروهیان ( با آن لهجه غلیظ تگزاسی و بازی خوب براد پیت) بسیار      بی حال و دربه داغان نشان می دهند. حتی یکی از آنها که به "خرس یهودی" معروف شده ، چندان با هیکل و قد و قامت درشت نمی نمایاند. چنانچه در صحنه ای از فیلم که گروه "حرامزاده ها" 3 المانی را اسر کرده و می خواهند از آنها تعداد و مکان سربازان ارتش هیتلر در منطقه را دربیاورند ، با عدم همکاری فرمانده آنها ، گروهبان رین برای تنبیه فرمانده ، "خرس یهودی" را با عتابی هراسناک فرامی خواند و دوربین رابرت ریچاردسون ( مدیر فیلمبرداری فیلم) با تاکید بردهانه غاری که قرار است "خرس یهودی" از آن بیرون بیاید ، پیش درآمد پرتعلیق دلهره آوری از ورودیه نامبرده پدید می آورد. اما با آشکار شدنش ، همه تمهیدات یاد شده ، زائل و ضایع می گردد!!

طرف مقابل،یعنی هیتلر و دار ودسته اش از این گروه ظاهرا خشن (!) جوک تر به نظر می آیند ، مخصوصا کاراکتر هیتلر با آن سیبیل کج و دهان گشاد که مانند بچه ها روی میز می کوبد و جیغ می زند! همین هیتلر قلابی و دلقک است که وقتی در سکانس پایانی ، همراه گوبلز (وزیر تبلیغاتش) جهت تماشای فیلم "قهرمان ملی" ( درباره افسری که در جبهه روسیه صدها نفر را کشته) به سینما رفته است، در برابر صحنه های خشونت بار و مملو از کشت و کشتار وحشیانه فیلم که احساسات همه حتی افسر نامبرده را نیز جریحه دار نموده است ، کودکانه می خندد و دست می زند و به گوبلز می گوید که چه صحنه های لطیف و پر احساسی هستند!!!

تارانتینو علیرغم همه این فضای مسخره و مضحکه آمیز ، خشونت افسارگسیخته خویش را نیز حفظ کرده است. از آن گلوله باران کردن افراد مخفی شده در مزرعه ابتدای فیلم تا کندن پوست سر قربانیان گروه "حرمزاده ها" و تا شکنجه بریجیت همرسمارک ( که هنرپیشه معروفی معرفی می شود) توسط گروهبان رین و تا آن انفجار و کشت و کشتار انتهای فیلم که حتی در همین صحنه ها نیز خشونت کاریکاتوری بیش از هر چیز توی ذوق می زند!! خصوصا نحوه کشته شدن همان افسر افتخار کسب کرده و شوشانا ( صاحب سینما که مورد علاقه اش است و در ابتدای فیلم از دست همان شکارچی یهودیان فرار کرد) .

حتی نحوه قتل بریجیت همرسمارک توسط کلنل هانس لاندا علیرغم خشونت بی حد و حصرش اما بسیار بچگانه پرداخت شده ، چنانچه پس از اینکه کلنل پی می برد ، همرسمارک همان صاحب کفشی است که در کافه محل قتل عام سربازان آلمانی یافته بود ، بی درنگ به روی وی پریده و وحشیانه و از روی غیظ و عصبانیت به خفه کردنش اقدام می نماید!!! ( در اینجا جستجوی "کفش بلورین" وار کلنل به تراژدی می انجامد).

سرانجام تارانتینو هجو و کاریکاتور سطحی و درهم ریخته خود را در سکانس پایانی به نهایت خود رسانیده و هیتلر و گوبلز و همراهانشان را در سینمای شوشونا نابود می کند! و کلنل لاندا را نیز پس از خیانت به هیتلر در مقابل پناهنده شدن به آمریکا ، توسط گروهبان رین ، داغ صلیب شکسته می زند!!   

 

آنچه بیش و پیش از هر نتیجه ای از نمونه های فوق حاصل می گردد ، حضور تارانتینو  به عنوان یک خراب کننده ژانر و سبک های سینمایی به معنای واقعی است که در آثارش هیچ سمت و سوی مشخصی رویت نمی شود ، مگر گرایش به آنارشی و نوعی کائوس و در هم ریختگی که شاید از زندگی شخصی اش ناشی شده است.( در واقع اگر سینما را همانند یک سیرک بپنداریم برای کویینتین تارانتینو در این سیرک نقشی فراتر از یک دلقک نمی توان در نظر گرفت)  او در صحنه ای از فیلم "از شام تا بام" در مقابل در فاحشه خانه ای ایستاده و نوع فواحش آنجا را با رنگ مو ولباسشان معرفی می کند. گفته شده که وی واقعا زمانی اینکاره بوده است!!

اما چه اتفاقی افتاده که اینک این دلقک سیرک ، یکی از چالش برانگیزترین موضوعات تاریخ غرب را در کادر دوربین خود قرار داده و همانند فیلمسازان کهنه کار هالیوود سنتی ، به پروپاگاندا برای آن پرداخته است؟ موضوع مناقشه آمیز هلوکاست یهودیان در جنگ دوم جهانی ( که از سوی مورخین و کارشناسان سیاسی پایه و اساس برپایی رژیم اسراییل به شمار می آید) دستمایه بسیاری از آثار سینمای هالیوود از اواسط دهه 40 قرار گرفته و خط تولیداتی از این دست تا فیلم های برجسته متاخر مانند "لیست شیندلر" استیون اسپیلبرگ ادامه یافته است. موضوعی که اینک در فضای سیاسی غرب ، به عنوان یک تابو محسوب شده و کوچکترین تشکیک در مورد صحت و سقم آن و حتی ارقامش ، شخص مردد را به شیوه قرون وسطی و به عنوان منکر هلوکاست راهی محاکمه و زندان خواهد کرد.

این روزها دیگر پوشیده نیست ، در شرایطی که سینمای غرب به خصوص هالیوود روز به روز سمت و سوی آخرالزمانی خود را بیش از پیش آشکار ساخته ، برخی از فیلمسازان به اصطلاح سرگرمی ساز هالیوود نیز آن روی سکه فیلمسازی خویش را نمایان سازند. دیگر گویا شعار "هنر برای هنر" و "سینما سرگرمی " کاملا رنگ باخته و پرسرو صدا ترین فیلمسازان معترض هالیوود نیز سر خود را پایین آورده و آثار خود را بر سیاق ایدئولوژی دیرین غرب صهیونی (که از حدود 4 قرن پیش قوام یافته) شکل می دهند. ایدئولوژی که ظاهرش لیبرال سرمایه داری است و در واقع از همان حدود 4 قرن پیش در پی زمینه سازی برای ظهور حضرت مسیح از طریق برپایی کشور اسراییل در سرزمین فلسطین ، کوچاندن یهودیان دنیا به آن سرزمین ، بازسازی معبد سلیمان و یک سری دیگر از وقایع و فجایع مد نظر قرار داده  که در نهایت به جنگ آخرالزمان یا آرماگدون ختم می شود. ایدئولوژی که بنابر آنچه اولین مهاجران پیوریتن به آمریکا اعتقاد داشته و اینک اخلاف آنها ( اوانجلیست های حاکم براین کشور) اعتقاد دارند( و صریحا آن را در نوشته ها و سخنرانی هایشان بازگو می کنند ، اساسا ایالات متحده را برای یک ماموریت خطیر یعنی همان  زمینه سازی ظهور مسیح از طریق ایجاد کشور اسراییل تشکیل دادند.

امروز پس از اینکه بسیاری از فیلمسازان معروف هالیوود که سالها در زیر نقاب تفریح و سرگرمی و به قول خودشان "Entertainment" مخاطبانشان را در سراسر دنیا به باورهای غلط و افکار مخرب و اندیشه های جعلی مشغول ساخته بودند ، به دنبال جدی شدن نبرد نهایی سپاه غرب صهیونی با شرق اسلامی و تعیین تاریخ های مکرر برای وقوع آن ( که آخرینش سال 2012 مقرر گردیده!) به خط مقدم جبهه تهاجم فراخوانده شدند تا آنچه که قرار است در آن جنگ مهیب آخرالزمان صورت واقع پذیرد را تئوریزه نموده و زمینه سازی کنند.

اینک پس از رویت سینماگرانی مانند الیوراستون (که با فیلم هایی همچون "مرکز تجارت جهانی " و "دبلیو " به توجیه سیاست های آرماگدونی نئومحافظه کاران آمریکا پرداخت) ، ران هاوارد ( که با دو فیلم "رمز داوینچی" و "فرشتگان و شیاطین" باورهای دیرین صهیونیست ها را برپرده سینما به نمایش درآورد) ، متیو کاسوویتس ( که با فیلم "بابل پس از میلاد" روند ظهور مسیح یهودی را در آخرالزمان به تصویر کشید) ، کریستوفر نولان (که با دو فیلم "بتمن آغاز می کند" و "شوالیه تاریکی " این کاراکتر قدیمی کمیک استریپ ها را نیز به جرگه منجیان آخرالزمان وارد ساخت) و تیم برتن (که با تهیه انیمیشن "9" به قول خودش بهترین اثر آخرالزمانی را خلق کرد) در جبهه ارتش آرماگدونی ، چشممان به جمال کویینتین تارانتینو هم روشن شد که زمانی به دلیل عصیان و غلیان سینمایی اش برعلیه هالیوود سنتی موجی از سمپاتی را در میان سینمادوستان جوان بوجود آورده بود.

اینک تارانتینو عصیانگر و ساختار شکن هم به سراغ موضوعی رفته ( یا برده شده) که تقریبا از ابتدای شکل گیری هالیوود دستمایه آثار ایدئولوژیک این کارخانه رویاسازی بوده و تحت لوای قصه و داستان به توجیه کوچانده شدن یهودیان به سرزمین فلسطین براساس قضیه ای به نام هلوکاست یهودیان در جنگ دوم جهانی پرداخته است. فیلم هایی مانند "شمشیر در صحرا" (جرج شرمن – 1949) ، "مارگیر" ( ادوارد دمیتریک- 1953) ، "اکسدوس" (اتوپره مینجر- 1960) ، "خاطرات آن فرانک" ( جرج استیونس-1959) و ...

اگرچه در آن آثار همواره برپا کنندگان اسراییل ، افرادی آرام و مظلوم جلوه داده می شدند ولی اینک تارانتینو سنگدلی و قساوت القلب را برای آنها واجب نشان می دهد که گویا جنایات دشمنانشان ، آنها را به این طریق واداشته است. و به راستی چه سینمایی مناسب تر از سینمای کویینتین تارانتینو که خشونت لگام گسیخته را موجه جلوه می دهد ، می توانست اقدامات هولناک امروز صهیونیست ها علیه بشریت را تحت عنوان دفاع از موجودیت خود و مقابله با خشونت دشمن ، توجیه نماید.

تردیدی نیست که فیلم های روایت گر هلوکاست با آثار آخرالزمانی همگام و هم جهت هستند ، همچنانکه  که اساسا قضیه هلوکاست ، توجیه گر اصلی تشکیل اسراییل بوده و تشکیل اسراییل بنابر آنجه پروژه سازان آرماگدون القاء می نمایند از زمینه های اصلی ظهور یا حاکمیت مسیح مورد نظرشان است!

نکته جالب اینجاست که بیشترین رقمی هم که تاکنون برای کشته شدگان هلوکاست اعلام شده از همان سینمای پروپاگاندای غرب و عدد 9 میلیون نفر به نقل از فیلم مستند "شب و مه " ساخته آلن رنه درباره کوره های آدم سوزی آشویتس بوده است! اما دفتر تحقیقات پیرامون جنایات جنگی در فرانسه در سال 1945 این تعداد را 8 میلیون نفر ذکر کرد و میکلوس نیسزلی در کتاب "پزشک در آشویتس" رقم 6 میلیون نفر را برای نخستین بار در مورد هلوکاست جنگ دوم به کار برد که اگرچه این رقم به عنوان مرجع ، مورد استفاده مورخان متعددی واقع گردید اما بعدا ثابت گردید که این پزشک برخلاف ادعاهایش هرگز به آشویتس پای نگذارده است!

رودولف هس ، فرمانده آشویتس در جلسه محاکمه خود در سال 1945 رقم 5 میلیون و پانصد هزار نفررا برای جنایاتش اعتراف کرد.اعترافات وی به زبان انگلیسی درج شد که گفته می شد هس در آن زمان هیچ چیز از این زبان نمی دانسته است!! روزنامه لوموند مورخ 20 آوریل 1978 و روزنامه دی ولت در تاریخ 23 ژانویه 1995 عدد 5 میلیون را برای هلوکاست مذکور اعلام کردند ولی همین لوموند در اول سپتامبر 1989 ، این رقم را به یک میلیون و 433 هزار تن کاهش داد!

در سندی مورخ 6 مه 1945 مربوط به شوروی سابق که در دادگاه نورمبرگ رسما مورد قبول واقع شد ، قربانیان هلوکاست ، 4 میلیون نفر به حساب آمدند. همین رقم در روزنامه نیویورک تایمز مورخ 18 آوریل 1945 نیز به چاپ رسید. اما نیم قرن بعد در 26 ژانویه 1995 نیویورک تایمز و واشینگتن پست آن را به یک میلیون و 500 هزار تن کاهش دادند!!

در نسخه 1991 فرهنگ لغت زبان فرانسه و در مقدمه کتاب "فیلیپ مولر" تحت عنوان "سه سال دریک اتاق گاز آشویتس" ، قربانیان هلوکاست یهودیان در جنگ دوم جهانی  3 میلیون و 500 هزار نفر ذکر شده اند. به نقل از اعتراف اجباری «هس» در مورد رقم قربانیان تا پیش از اول دسامبر 1943 این رقم 3 میلیون نفر است. بعدها، روزنامه «هریتیج» متعلق به یهودیان که پرخواننده ترین روزنامه کالیفرنیاست نیز در تاریخ 7 ژوئن 1993 بدان اشاره کرد، اگرچه سه سال پیشتر ، موزه «آشویتس» این رقم را بین یک میلیون و 100 هزار و یک میلیون و 500 هزار محدود کرده بود. از سوی «رودلف وربا»، نویسنده داستان های دروغین متعدد از «آشویتس» که ادعا داشت خود شاهد آنها بوده است ، عدد 2 میلیون و 500 هزار تن ارائه شد.

- به نقل از «لئون پالیاکف»  در"کتاب نفرت"(1951)،"جرج ولرز"  در "ستاره زرد در وقت ویشی"(1973) و "لوس اس داویدویچ"  در "جنگ علیه یهودیان"(1975) این رقم 2 میلیون نفر است.

 - از سوی "لخ والسا"، رئیس جمهور لهستان (1995)، رقم یک میلیون و 500 هزار نفر در آن زمان بر روی بنای اردوگاه آشویتس حک شد و جایگزین رقم قبلی 4 میلیون تن گردید. در 26 ژانویه 1995، "واشینگتن پست" و "نیویورک تایمز" از این رقم به عنوان رقم "رسمی" جدید یاد کردند.

 - یک میلیون و 471 هزار: رقم جدید «جرج ولرز» در سال 1983.

 - یک میلیون و 433 هزار: روزنامه «لوموند»، مورخ اول سپتامبر 1989.

- یک میلیون و 250 هزار: کتاب «رائول هیلبرگ»  تحت عنوان «نابودی یهودیان اروپا»(1985).

 - یک میلیون و 100 هزار: برآورد دو مورخ، «ییزرائیل گوتمن» و «مایکل برنبائوم» در کتاب "کالبد شکافی اردوگاه مرگ آشویتس" (1984).

 - یک میلیون: «ژان کلود پرساک» (1989)، در «آشویتس: تکنیک و عملیات اتاق های گاز».

- 900 هزار: ذکر شده در «آفبائو»، روزنامه یهودیان «نیویورک» (3 اوت 1990).

 -800 هزار: «جرالد رایتلینگر» در «راه حل نهایی».

- 775 هزار: رقم جدید «ژان کلود پرساک» (1993)، در «کوره های آدم سوزی آشویتس: توطئه کشتار جمعی.»

 -630 تا 710 هزار: تجدیدنظر جدید «ژان کلود پرساک» در ارقام خود.

- 135 هزار: برآوردی براساس اسناد «سرویس بین المللی تحقیقات صلیب سرخ» که همگان می دانند آرشیو کاملی در این باره در اختیار دارد. با این وجود، این سرویس هرگز رسما ارقام خود را منتشر نساخته است. رقم 135 هزار تقریبا با ارقام ثبت شده در «دفتر ثبت اموات آشویتس» یکی است. این دفاتر که تعداد آنها 46 عدد است و درسال 1989 از سوی شوروی به صلیب سرخ تحویل گردیده اند، بسیار کاملند و هرگواهی مرگ حاوی نام کامل متوفی، حرفه و مذهب او، تاریخ و محل تولد و نیز محل اقامتش، همچنین ساعت و علت دقیق مرگ (به تأئید پزشک اردوگاه) است.

اما کویینتین تارانتینو همانند تیمور بکمامبتوف در فیلم "تحت تعقیب" (2008) (که درباره فراماسونری تهاجمی و تروریستی امروز ساخته بود) و ادوارد زوییک در فیلم  Defiance""(2008)  (که گروهی جنگجوی یهودی متشکل در دسته های پارتیزانی را علیه آلمان هیتلری نشان می داد) تصویری جدید از یهودیان ارائه می دهد که برخلاف آن تصویر همیشگی ، دیگر جماعتی مظلوم و آرام و صلح طلب جلوه نمی کنند بلکه  تروریست، جنگ طلب و بسیار خشن به نظر می رسند. خشونت و تروری که گویا علیه ظلم و ستم طرف مقابل اعمال   می شود. به نظر می آید که این نوع تصویر ، کاملا با آنچه امروز و در واقعیت از این جماعت با عنوان صهیونیسم مشاهده می کنیم، سازگار است. تصویر ترور و وحشت جهت تسخیر جهان وبرقراری حکومت جهانی در فیلم "تحت تعقیب"  همان هدف و آرمانی معرفی شده که قرن هاست از سوی صهیونیسم دنبال می شود یا ارائه شکل و شمایل دسته ای تروریستی در فیلم "Defiance" ، نمایشی سینمایی از گروههای تروریستی ایرگون و هاگانا به نظر می رسد که جنایتشان در تاریخ بشریت علیه ملت فلسطین به ثبت رسیده است و یا نشان دادن صورتی بیرحم و نژادپرستانه با نهایت خشونت در فیلم "حرامزاده های بدنام" آنچنانکه گروهبان آلدو رین در همان سخنرانی ابتدای اپیزود دوم فیلم برای دسته اش توضیح می دهد ، شباهت غریبی با فتاوی برخی خاخام های صهیونیست در جنگ غزه دارد که گفتند و نوشتند.

خاخام اعظم "مردخای الیاهو " در پیامی برای ایهود اولمرت و سایر مقامات اسرائیل، قتل غیرنظامیان بیگناه فلسطینی را امری "مشروع " و حتی " واجب " دانست و به صورت غیرمستقیم نسل کشی فلسطینی ها برای حفظ جان یک اسراییلی را مجاز اعلام کرد.همزمان با این حکم ، روزنامه اسرائیلی "هاآرتص" ، حکم خاخام صهیونیست دیگری به نام"ییزرائیل روزین " را منتشر کرد که در آن آمده بود : قتل هر کس که کراهت اسرائیل را در دل داشته باشد واجب است ... واجب است مردان ،  کودکان و حتی شیرخواران، زنان و کهنسالان کشته شوند و حتی چهارپایان را نابود گردانند!

 از سوی دیگر، خاخام" شلوموا الیاهو " خاخام بزرگ صفد نیز با صدور حکمی بهت آور گفت : "اگر 100 نفر از فلسطینی ها را بکشیم ولی باز نایستند باید 1000 تن را بکشیم . اگر باز هم متوقف نشوند باید 10 هزار نفر را بکشیم و همینطور پیش برویم حتی اگر تعداد کشته های آنان به یک میلیون برسد باید به کشتار ادامه داد هر چند که این کار وقت زیادی را بگیرد " !
 
مشمئز کننده ترین حکم توسط خاخام " عوفادیا یوسف " رهبر حزب شاس صادر شد که علاوه بر بمباران خانه های مردم فلسطین و قتل تمام ساکنان آن ها حتی کودکان و زنان ، اجازه تعرض به افراد فلسطینی در بسترهایشان را هم صادر کرد!

گونه جدید تولیدات هالیوود که با تکیه بر اسطوره ها و افسانه های صهیونیستی ، خشونت و ترور و کشتار را علیه مخالفان این نژاد پرستی و برده داری مدرن ، تئوریزه کرده و سیاست های میلیتاریستی غرب صهیونی را توجیه می نماید ، وجه دیگری از بعد ایدئولوژیک سینمای آمریکاست که دیگر برای پنهان کردنش ، اصراری به چشم نمی خورد  و در این بزنگاه تاریخی ، از اینکه پرسر و صدا ترین سینماگران و هنرمندان ( همچون کویینتین تارانتینو ) را تابلو   نشان دار خود گردانند ، ابایی وجود ندارد که شایداساسا آنها را برای چنین روزها و ایامی پرورانده بودند!

 بخش اول