مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم "هری پاتر و شاهزاده دو رگه"- بخش اول
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
 

Harry Potter and the Half-Blood Prince

گشایش راز و رمزهای گذشته

 

 

 

در ششمین قصه از ماجرای جادوگرهای جوان مدرسه عجیب و غریب هاگوارتز به حساس ترین بخش های روایت جنگ مابین سپاه ساحران نیک به سرکردگی هری پاتر و ارتش جادوگران بدکنش به فرماندهی ولدمورت رسیده ایم که دیگر این جنگ آن گونه که جی کی رولینگ در ششمین کتاب از مجموعه کتاب های هری پاتر حکایت می کند ، به نبرد سرنوشت ساز خود نزدیک شده است. درحالی که دو سالی است هفتمین و آخرین کتاب از این مجموعه انتشار یافته و دیگر همه علاقمندان به ماجراهای هری پاتر از سرنوشت تک تک قهرمانان و ضدقهرمانان مورد علاقه شان مطلع شده اند. کاراکترهایی که تقریبا 10 سال با آنها سر و کله زدند و کنش و واکنش هایشان را از سنگ جادویی و تالار اسرار تعقیب کردند تا به زندان آزکابان رسیدند و بعد مسابقه گوی آتشین را دنبال کردند و سپس از هویت شاهزاده دو رگه باخبر شدند که تاثیر مهمی در طی این هفت قسمت از ابتدا تا آخر داشت و در آخر با یادگاران مرگ به انتهای سرگذشت پاتر جوان رسیدند. حالا تقریبا اکثر طرفداران هری پاتر دریافته اند این موجود محبوب شان ، در پایان ماجراهایی که خانم "جی .کی . رولینگ" نوشت ، نه تنها به دام مرگ نیفتاد بلکه خود ،  سرکرده یادگاران مرگ شد و به حساب ولد مورت خبیث رسید ، اگرچه خیلی از یارانش مثل پروفسور لوپین ،  فرد ویزلی ،  تانکس و مودی و حتی جن خانگی اش یعنی "دابی" در جنگ آخر به کام مرگ رفتند و خودش نیز بالاخره با "جینی ویزلی " ازدواج کرد ، همچنانکه رون با هرماین ، زندگی مشترک آغاز کرد.

اما علیرغم همه این اطلاعات بازهم تمایل دارند که داستان های هری پاتر را برروی پرده سینما هم دنبال کنند و از همین روست که مدتها در انتظار ساخت و نمایش هریک از قسمت های این مجموعه ( که معمولا با فاصله های 3-4 ساله نسبت به چاپ کتاب مربوطه به اکران عمومی درآمده اند) روزشماری می کنند. خصوصا که در مورد نمایش قسمت ششم ، یک سال هم به اصطلاح در خماری ماندند. چراکه در ابتدا تاریخ نمایش فیلم "هری پاتر و شاهزاده دورگه " سال 2008 اعلام شده بود ولی ناگهان در نزدیکی زمان نمایش عمومی ، در کمال ناباوری اعلام شد که اکران فیلم در جولای 2009 انجام خواهد شد. چنانچه از حالا در انتظار فیلم کتاب هفتم یعنی "هری پاتر و یادگاران مرگ" هستند که خوشبختانه این بار در 2 قسمت جداگانه  و به فاصله یک سال به ترتیب در نوامبر 2010  و جولای 2011 به نمایش عمومی در خواهند آمد. 

اما اولین نکته در "هری پاتر و شاهزاده دو رگه" بازگشت استیو کلاوز نویسنده فیلمنامه های 4 قسمت اول مجموعه هری پاتر به بخش فیلمنامه نویسی قسمت ششم است.( و این حضور در بخش های یک و دو "هری پاتر و یادگاران مرگ" نیز ادامه یافته است)  این در حالی است که تصور می شد ضایع کردن برخی ظرایف و پیچش های دراماتیک کتاب های هری پاتر در قسمت های 1 تا 4 به خصوص در قسمت سوم (که یکی از پیچیده ترین کتاب های این مجموعه است) باعث شد تا تولید کنندگان این فیلم ها برای نوشتن فیلمنامه "هری پاتر و محفل ققنوس" به سراغ ، "مایکل گلدنبرگ " بروند که آثار قابل قبولی مانند "تماس"(1997- رابرت زمه کیس) و "پیتر پن" (2003 - ) را در کارنامه خود داشت. از همین رو فیلمنامه "هری پاتر و محفل ققنوس" را شاید بتوان یکی از وفادارترین و خوش اقتباس ترین بخش های مجموعه هری پاتر تا امروز دانست. اگرچه کتاب پنجم کمتر دارای دقایق معمایی و پازل گونه جلد های پیشین بود و اغلب ماجراهایش را وامدار بخش های قبلی به نظر می رسید. در واقع قسمت پنجم ماجراهای هری پاتر همچون یک اثر حادثه ای – تخیلی در حد جنگ های ستاره ای و یا ماتریکس از کار درآمده بود. اما شاید به دلیل وجود برخی نکات و لحظات پازلی که در کتاب ششم وجود داشت ، بازهم تهیه کنندگان کمپانی برادران وارنر به سراغ استیو کلاوز رفتند.( که دوباره همه آنها را در فیلم خراب کند؟!!)

از آنجا که مانند قسمت های پیشین مجموعه هری پاتر ، بسیاری از فضاسازی ها و شخصیت پردازی ها در فیلمنامه "هری پاتر و شاهزاده دورگه" هم مدیون و وامدار کتاب آن است ، به نظر می آید بررسی فیلمنامه منفک از کتاب ، جفای به نویسنده کتاب و حتی فیلمنامه نویس باشد. چراکه تقریبا کاراکترها و اکثر فضاها ، دستپخت جی کی رولینگ بوده و فیلمنامه نویس تنها در تبدیل آنها به فیلمنامه و ترجمه توصیفات ادبی و نوشتاری به بیان سینمایی ، قابل نقد و اثرش جای بررسی و تحلیل دارد. از این رو در آثار اقتباسی ، معمولا بررسی تطبیقی فیلمنامه و منبع اقتباس ، نقد منصفانه تری قلمداد می شود ، مگر اقتباس در حد برداشت آزاد بوده باشد. بحث درمورد اینکه فیلمنامه نویس در انتقال سینمایی یا به قولی دراماتیزه کردن مکتوبات داستانی نویسنده کتاب تا چه اندازه توفیق داشته و بعضا چگونه توانسته  قدرت تاثیر گذاری تحریرات وی را با وفای کامل به اصل اثر یا با حفظ درونمایه و هویت آن ضمن افزودن  ملحقات و یا تلخیصاتی ، زیاد و کم نماید. در مورد مجموعه هری پاتر با توجه به قدرت نوشتاری نویسنده و سطح بالای تاثیر گذاری کتاب های مذکور  ، بیشتر بایستی توانایی فیلمنامه نویسان را در حفظ سطح همان قدرت و تاثیر گذاری مورد ارزیابی قرار داد.

اولین نکته مشترک در اقتباس از کتاب های هری پاتر به دلیل حجم زیاد هر یک از مجلدات آن که خارج از ظرفیت یک فیلم دو ساعت و نیمه ( مدت زمان هر یک از فیلم های آن ) هستند ، توانایی یا عدم توانایی استیو کلاوز و مایکل گلدنبرگ ( دو فیلمنامه نویس این مجموعه) در خلاصه کردن کتب فوق الذکر در حد و اندازه فیلم 150 دقیقه ای به نظر می آید. اینکه چه قسمت هایی از قصه ، خلاصه یا حذف شده ، چه کاراکترهایی خط خورده یا کوتاه گردیده اند و این جرح و تعدیلات تا چه اندازه در پیشبرد روند قصه و یا مانع شدن از آن ، تاثیر داشته است.

تقریبا بسیاری از خوانندگان کتاب " هری پاتر و شاهزاده دورگه" در همان زمان که کتاب را مطالعه کردند ، دریافته بودند که این قسمت ، یکی از مهمترین بخش های مجموعه داستان های هری پاتر است . چراکه برخی از مهمترین پازل هایی که در کتاب های قبلی مجموعه فوق طرح گردیده بود ، در این کتاب ( و البته کتاب هفتم یعنی "هری پاتر و یادگاران مرگ" ) در کنار هم قرار می گرفت و روشن می گردید ؛ مثل مطرح شدن قضیه هورکراکس ها که اصلی ترین علت زنده ماندن و به اصطلاح فناناپذیر شدن ولد مورت به شمار می آمد. اما استیو کلاوز همچنان از بیان بسیاری پس زمینه ها و علل همین رمز و رازها در فیلمنامه بازمانده است، اگرچه نسبت به مثلا "هری پاتر و زندانی آزکابان" قصورهای کمتری را می توان به وی نسبت داد.

داستان فیلم "هری پاتر و شاهزاده دو رگه" برخلاف کتاب آن که از دیدار وزیر سحر و جادو (کورنلیوس فاج) و وزیر مشنگ ها آغاز می شود با خرابکاری و حملات مرگ خوارها به شهر مشنگ ها ( که البته در کتاب در حرف های فاج بیان می گردد) شروع شده و به نوعی حملات تروریستی نیروهای به اصطلاح شرور را در فیلم های معمولی آمریکایی (که ظاهرا تصویر آینده وحشت انگیز و هول آوری  را به نمایش می گذارند) تداعی می نماید.

هری پاتر برای ششمین سال پیاپی همراه دیگر دوستانش مانند رون ویزلی و هرماین گرینجر راهی هاگوارتز می شود. این در حالی است که دیگر ، بسیاری از موقعیت ها ، هم برای مخاطبان و هم برای کاراکترها روشن تر شده است. مثلا برای اولین بار در این قسمت به طور علنی هری پاتر به عنوان منجی موعود نامیده می شود!( البته این موضوع در آخر کتاب پنجم که دامبلدور  پیشگویی مهم پرفسور تریلاونی را در مورد رقیب نهایی ولدمورت بیان می کرد ، روشن شده بود اما چون بخش فوق از پیشگویی در فیلم مربوطه بیان نمی شد ، برای نخستین بار در فیلم "هری پاتر و شاهزاده دو رگه" آن را دیده و می شنویم.)

 اینک دیگر هری پاتر ،  تنها کسی است که همه در انتظار نبردش با نیروی تاریکی و نجات جهان از وجود آن هستند. این موضوع حتی در نشریات و مطبوعات نیز درج شده و در صحنه ای از فیلم که هری در رستورانی مشغول خواندن روزنامه است ، در همان روزنامه کاملا به چشم می خورد و پیشخدمت رستوران نیز از این جهت نسبت به هری ابراز ارادت می کند! ( البته در کتاب ، هری هرگز در دنیای مشنگ ها و در رستورانی اینچنین حضور ندارد ). اینکه چرا پیتر ییتس کارگردان و فیلمنامه نویسش ، استیو کلاوز ، تا این حد اصرار داشته اند ، ابتدای این قسمت از هری پاتر را به دنیای مشنگ ها برده و حتی مسئله منجی بودنش را هم در این دنیا مطرح سازند ، شاید از این جهت است که خواسته اند این مقوله مهم جهان امروز ( که بیش از یک دهه است در هالیوود مورد توجه قرار گرفته) را خارج از دنیای جادوگری هاگوارتز و مانند آن نیز جاری ساخته و برای تماشاگران خاص هری پاتر  که بیشتر از قشر نوجوانان هستند، ملموس تر سازند. ( به خاطر بیاوریم صحبت های پرفسور رابرت لنگدون در "رمز داوینچی" را که در پاسخ نگرانی سوفی مبنی بر از یادرفتن جام مقدس ، خانقاه صهیون ، خاطره مریم مجدلیه و نسل عیسی مسیح ، یادآور شد که هنرمندان متعددی در طول تاریخ سعی کردند با آثار خود ، این یاد را در اذهان کودکان و نوجوانان و به زبان و بیان خود آنها حفظ نمایند ، از جمله والت دیزنی در قصه ها و کارتون هایی مثل سیندرلا و زیبای خفته و سفید برفی و هفت کوتوله و ... و همچنین داستان هایی مانند  هری پاتر...)

در "هری پاتر و شاهزاده دورگه" ، دیگر حضور ولدمورت ( که تا قسمت قبلی حتی توسط استاد مبارزه با جادوی سیاه یعنی امبریج نفی می گردید) کاملا جدی و علنی شده ، به طوریکه تمهیدات حفاظتی شدیدی را برای ورود و خروج به مدرسه هاگوارتز در نظر گرفته اند. این موضوع را در بدو ورود هری و دوستانش به هاگوارتز شاهد هستیم.

ماجرای ارتباط هری پاتر و دنیای هاگوارتز در کتاب ششم مثل اغلب کتاب های قبلی از پرایوت درایو و خانه دورسلی ها آغاز می شود ولی بازهم سازندگان فیلم این قضیه را هم به دنیای معمولی مشنگ ها برده و شاهدیم که دامبلدور در مترو با هری ملاقات کرده و او را به شیوه آپارات انتقال می دهد.

در قسمت ششم ، بازهم شاهد حضور استاد جدیدی هستیم به نام هوراس اسلاگهورن ( با بازی جذاب و شیرین جیمز براد بنت که کاراکترش تا حد زیادی با شخصیت توصیفی جی کی رولینگ در کتاب همخوان و سازگار است ) که در ابتدا براین تصوریم ، طبق معمول برای تدریس مبارزه با جادوی سیاه چنین اقدامی صورت گرفته ولی بعدا در هاگوارتز و مراسم افتتاحیه سال ششم متوجه می شویم ، اسلاگهورن برای درس معجون سازی در نظر گرفته شده و پرفسور اسنیپ ، استاد قبلی این درس به سمت مدرس مقابله با جادوی سیاه انتخاب گردیده است. ( در فیلم روشن نمی شود چرا چنین اتفاقی می افتد و سوال بزرگی برای تماشاگران باقی می ماند اما خوانندگان کتاب های هری پاتر از قسمت چهارم به خاطر دارند که پس از آشکار شدن ولدمورت ، به نوعی دریافته می شود که دامبلدور ، اسنیپ را برای نفوذ به اردوی ولدمورت می فرستد. این موضوع در قسمت پنجم و در جریان محفل ققنوس واضح تر شد ، خصوصا جایی که اسنیپ گزارشی را به دامبلدور ارائه می دهد و بالاخره در همین قسمت ششم و در صحنه ای که رون مسموم شده ، هاگرید که مخفیانه به صحبت های دامبلدور و اسنیپ گوش می دهد ، متوجه می شود اسنیپ از ماموریتی که رییس هاگوارتز به وی واگذار نموده ، ناراضی به نظر می رسد.یعنی در واقع دامبلدور با واگذاری درس مقابله با جادوی سیاه به اسنیپ به نوعی به وی رشوه داده است!)

اما از طرف دیگر در همین قسمت ششم برای اولین بار و در همان نخستین صحنه ها ، خیانت یکی از نزدیکترین و اصلی ترین یاران هاگوارتز یعنی پرفسور اسنیپ را می بینیم. به یاد داریم که مثلا خیانت کویرل در "هری پاتر و سنگ جادویی" در انتهای داستان روشن شد و در قصه چهارم یعنی گوی آتشین نیز در آخر معلوم گردید مودی قلابی ، همان بارتی کراچ پسر بوده که با استفاده از معجون جادویی اش خود را تغییر چهره داده است. اما در "هری پاتر و شاهزاده دورگه" در دومین صحنه ، ملاقات اسنیپ را با مرگ خوارانی همچون نارسیسا مالفوی (مادر دراکو مالفوی) و بلاتریکس لسترنج مشاهده می کنیم. به هرحال اسنیپ از اعضای محفل ققنوس است و از همین روی مورد تعقیب هری پاتر قرار می گیرد تا سر از کارش درآورده شود.( این بخش از داستان یکی از موارد مورد علاقه کلاوز و ییتس است که بارها در لحظات مختلف فیلم دیده می شود!) یادمان هست که در قسمت نخست همه ظن و شک مخاطب تا صحنه آخر برروی همین اسنیپ بود . آن مسابقه کوییدیچ را با خاطر آورید و آن وردی که زیر لب توسط اسنیپ خوانده شد و پس از آن شاهد سقوط هری بودیم . بعدا متوجه شدیم که در واقع ورد اسنیپ برای نجات هری از جادوی کویرل بود که با نگاه ، وی را از روی جاروی جادوگری به زیر افکند.

علیرغم نمایش خیانت فوق الذکر در صحنه های ابتدایی فیلم ،  آنچنانکه در کتاب "هری پاتر و شاهزاده دورگه" نفرت از اسنیپ در خواننده برانگیخته می شود ، اساسا در فیلم چنین اتفاقی نمی افتد و در صحنه هایی ، شاهد تردید و چهره ای نسبتا مثبت از اسنیپ هستیم. گویی فیلمنامه نویس عمدا می خواسته ذهن مخاطبش را از پیش با سرنوشت پرفسور اسنیپ آشنا سازد. ( در قسمت هفتم وقتی اسنیپ به دست ولد مورت کشته می شود ، به هنگام مرگ ، قسمتی از خاطراتش را به هری می دهد و از طریق این خاطرات متوجه       می شویم ، وی عشق مادر هری را پیش از ازدواجش در سر داشته  و علت نفرتش نسبت به هری در واقع  شباهت هری با پاتر پدر  بوده است. همچنین در می یابیم کشته شدن دامبلدور توسط اسنیپ در قسمت ششم با یک توافق قبلی مابین آن دو اتفاق افتاده ،  چراکه دامبلدور به حال مرگ بوده و هر دو از این مسئله اطلاع داشتند. تنها می خواستند گناه آن برگردن دراکو مالفوی نیفتد ، ضمن اینکه محبوبیت اسنیپ نزد ولد مورت بیشتر شود.دیگر اینکه نفوذ اسنیپ در دستگاه ولد مورت بنا به دستور دامبلدور به خاطر روزگاری بوده که ارتش تاریکی بر هاگوارتز حاکم شده و دامبلدور پیش بینی کرده بود ، اسنیپ می تواند حداقل با حضور در دار و دسته ولد مورت ، به ریاست هاگوارتز رسیده  و از سختی آن دوران بر اهالی مدرسه جادوگری بکاهد. همین اسنیپ پس از حاکمیت ولد مورت در "هری پاتر و یادگاران مرگ" به هری که فراری شده ، کمک های فراوانی  می کند. )

از دیگر راز و رمز هایی که در کتاب ششم به تفضیل بازگشایی می شود ولی در فیلم چندان مورد توجه قرار نمی گیرد ، داستان تام ریدل است که در قسمت دوم یعنی "هری پاتر و دالان اسرار" ، دفترچه خاطراتش را به یاد داریم. همان دفترچه خاطراتی که متوجه می شویم یکی از هورکراکس های ولدمورت است. در این قسمت ، دامبلدور ، هری را به سیاحت برخی خاطرات تام ریدل در قدح اندیشه می برد . در فیلم ، این گشت و گذار در خاطرات تام ریدل از زمانی  شروع می شود که او در یتیم خانه و در کودکی بعضی قدرت های جادویی اش را بروز می دهد که دامبلدور به سراغش رفته و وی را به هاگوارتز می آورد.  استیو کلاوز و دیوید ییتس در فیلم "هری پاتر و شاهزاده دورگه " به همین مختصر بسنده کرده و در سفر نیمه کاره و ناقص هری به خاطره بعدی ریدل ،  تنها دیدار با پرفسور اسلاگهورن و دستکاری خاطره مزبور را شاهد هستیم. اما در کتاب شرح نسبتا مفصلی در مورد تام ریدل آمده است که بسیاری از ابعاد شخصیتی ولد مورت را برای مخاطب باز می نماید. در واقع خلاصه کردن این قسمت از کتاب توسط فیلمنامه نویس ، ضربه جبران ناپذیری به شخصیت ولد مورت یعنی اصلی ترین ضد قهرمان اثر  وارد آورده و وی را در واقع از یک شخصیت ، به یک تیپ معمولی بدل ساخته است. نکات مهمی که در کتاب ، شخصیت ولدمورت را کامل می کند و در فیلم مورد غفلت واقع شده ، از جمله اینکه مادر ولد مورت ، پدر وی را که تام ریدل نام داشته ، با معجون عشق جلب کرده و پس از مدتی با از بین بردن اثر آن معجون وی را از دست داده است. از آن پس مادر تحت شرایط سختی زندگی سپری می کند و به هنگام مرگ نام فرزندش را "تام مارولوو ریدل" گذارد ( عبارتی که نوشتن معکوس آن ، جمله معروف "من ولد مورت هستم " را بوجود می آورد) در کتاب می خوانیم که ولد مورت در طول دوران رشد ، از کودکی تا جوانی ، اعمال دهشتناکی مرتکب شده از جمله هم سن و سالانش را آزار و اذیت کرده و اعمال خلاف مرتکب می گردد. و در نهایت با کشتن دایی اش ، انگشتر معروف وی را به عنوان اولین هورکراکس خود می رباید.( انگشتری که در صحنه ای از همین فیلم دامبلدور آن را به هری نشان می دهد و همچنین در قسمت هفتم آن را یکی از یادگاران مرگ می یابیم). او در همان زمان پدرش که یک مشنگ زاده بود( و همین کینه ولد مورت را علاوه بر عمل ترک مادرش ، نسبت به وی افزون ساخته بود)  را نیز به قتل رسانده و گناه آن را برگردن دایی مقتول خویش می گذارد. به دلیل همین خباثت ها و دیگر صفات منفی است که در دوران بزرگسالی  ، دامبلدور حاضر نیست ، استادی کلاس مبارزه با جادوی سیاه را به وی بسپارد . از همین روی ولدمورت هاگوارتز را ترک می کند.

 

ادامه دارد