مستغاثی دات کام

 
بحث مهدویت در همایش سینمای ملی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

آینده گرایی و سینما (٢)

 

 

مستغاثی: ما دیروز درباره رمان "رمز داوینچی" صحبت می کردیم. آدم حسرت می خورد وقتی می بیند آن ها یک حدیث جعلی را حالا به اسم جام مقدس یا مریم مجدلیه به این خوبی پردازش می کنند و ما با این همه پیشینه فرهنگی و محکمات اعتقادی نمی توانیم به این موضوع بپردازیم. اگر تا به حال نشده بود حرفی نبود ولی وقتی یک کارگردان ایرانی فیلمی مثل "قدمگاه" را می سازد یعنی این کار امکان پذیر است. من از آقای عسگرپور سئوالم این است که ما چه طور می توانیم به این بیان و اعتقاد در فیلم هایمان برسیم؟

 

عسگر پور: درحوزه فیلمسازی و برنامه سازی تلویزیونی یک جور تنبلی ، گروه تولید از مدیران فرهنگی بگیرید تا بقیه عوامل را در بر گرفته است. یعنی من هم معتقدم که سلایق چه کاری می تواند بکند. البته بیشتر در حوزه ممیزی. اما تصورم این است آن چیزی که آقای میراعلایی گفتند یک جور اسقاط تکلیف است که چون سلایق متفاوت است ، نمی توان کار کرد و من فیلمساز چون در مورد امام زمان (عج) نمی توانم کار کنم پس به عوضش می توانم راجع به یک دختر و پسری که در پارک آشنا می شوند  فیلم بسازم. اگر بخواهم اشاره کنم این تنبلی از کجا می آید به نظر من در وهله اول ریشه اقتصادی دارد. یعنی اگر در امریکا این اتفاق می افتد و هالیوود شکل می گیرد به خاطر بنیان های قوی اقتصادی است و به همین دلیل است که در کشورهای دیگر ما چنین چیزی را نمی بینیم. 

اگر در کشورهای دیگر مثل هند که آن ها هم بنیان های اقتصادی شان حداقل در حوزه سینما محکم است چنین چیزی مشاهده نمی کنیم به این دلیل است که خاستگاه آن ها این چیزی نیست که ما به دنبالش هستیم. در آن جا اساساًٌ هیچ وقت آخرالزمان بحث شان نبوده و نخواهد بود. به همین دلیل این تنبلی که ناشی از سستی بنیان های اقتصادی است جریانی را به وجود آورده که اسمش را می توانیم تنازع بقا بگذاریم که آدم ها با هم وارد جنگی بشوند و فیلم بسازند و در کوتاه ترین مدت هم جواب بگیرند. نمونه اش در تلویزیون است که حتی در 10 روز یک فیلم 90 دقیقه ای تولید می کند. با این وضعیت اقتصادی این فقط یک شوخی است که ما می گوییم چرا درباره مفهوم مهدویت کار نمی شود. این موضوع در وهله اول مطالعه می خواهد. یعنی آن کسی که وارد این حوزه می شود باید مطالعه کند و به اندازه کافی اطلاعات داشته باشد و بعد هم سماجت و جسارت داشته باشد. الآن زمینه این سه موضوعی که گفتم یعنی اطلاعات ، سماجت و جسارت در سینما و تلویزیون وجود ندارد. شاید یک بخشش این است که سلایق مدیران فرهنگی باعث شده این اتفاق بیافتد.

اما فکر می کنم اگر جریان اقتصاد هنر در کشور ما درست می توانست شکل بگیرد ، بخصوص در اوایل انقلاب که زمینه هایش ایجاد شد ولی به سرعت بساطش برچیده شد ، ما می توانستیم به یک شرایط متعادل در حوزه تولید برسیم. شرایط متعادل در حوزه تولید باعث می شود تا من خود واقعی ام را به شما نشان دهم یعنی اگر من کارگردانی هستم که به امامزاده اعتقاد دارم آن را در اثرم می بینید ولی اگر نداشته باشم شاید یک چیز دیگر در اثرم مشاهده کنید. حتی ممکن است که آن موقع من دست به تحریف بزنم ولی باز خود واقعی ام را به شما نشان داده ام. الآن ما با سیلی از فیلم ها و برنامه های تلویزیونی مواجه ایم که کارگردانش حتی یک بار به امامزاده نرفته و نمی رود و اعتقاد ندارد اما دائماً آن را  نشان می دهد. اصلاً مفهوم نماز در زندگی اش جاری نیست اما نماز نشان می دهد. از حالات عرفانی ای صحبت می کند که شاید خیلی به آن اعتقاد نداشته باشد. من اگر در مورد همکاران خودم دارم اینجور با شقاوت  صحبت می کنم حتی به آن ها هم حق می دهم. چرا که در اوضاع آشفته ای که در آن اقتصاد هنر شکل نگرفته است هر کسی ممکن است برای این که فیلمش را بسازد این شکلی بشود.

 چون ما در سابقه فرهنگی‌مان هنرمندان را صله بگیر می دانستیم ، همیشه فکر می کنیم که این ها کسانی هستند که باید حکومت به آن ها صله ای بپردازد و آن ها هم شعری در مدح بگویند و اساسا هنر این گونه در کشور ما شکل گرفته است. بنا براین پرداختن به اینکه اگر این آقای مدیر برود و آن آقای مدیر بیاید ما می توانیم در مورد امام زمان (عج) کار بکنیم غلط است. پرداختن به اینکه فیلمسازان ما فیلمسازان شجاعی هستند که آماده فیلم سازی برای امام زمان (عج) هستند ولی مسئولین کج فهمی وجود دارند که نمی گذارند این کار بشود غلط است. اینکه مسئولان ما خیلی دنبال این مفهوم هستند ولی فیلمسازانش وجود ندارد هم غلط است. تمام اینها را کنار هم بگذارید به این نتیجه می رسید که اقتصاد هنر در کشور ما شکل نگرفته است. اگر اقتصاد هنر شکل می گرفت من جایگاه خودم را به عنوان یک کارگردان پیدا می کردم. همین امریکایی هایی که مثال می زنیم. اسپیلبرگ معلوم است که در هالیوود جایگاهش کجاست. آقای جیم جارموش هم معلوم است که در رده سینماگران مستقل است. ولی در اینجا  ببینید جایگاه آدم ها چگونه در حال عوض شدن است. امروز من یک فیلم با نگاهی به دفاع مقدس می سازم. حالا خوابی دیدم یا احساس تکلیفی کردم. بعد فردا یک اتفاق دیگر برایم می افتد و فیلمی مبتذل را می سازم چون در پلان اقتصادی مدام تلو تلو می خورم. بعد یک باره یک سوژه به پست ام می خورد که یک شبه وضع مالی ام را عوض می کند. رانت هم از همین جا شکل می گیرد. مثلاً آقای فلانی به من می گوید من اینقدر به تو می دهم برو درباره امام زمان (عج)  فیلم بساز. خب من کار خودم را می کنم و اگر فیلم بفروشد یا نفروشد ، مخاطب داشته باشد یا نداشته باشد اصلا اکران بشود یا نشود از نظر من اشکال ندارد و برایم مهم نیست. 

این آشفتگی باعث شده ما جایگاه خود را نشناسیم و فیلمسازی که هر روز دغدغه امام زمان (عج) را دارد و همیشه ذهنش مشغول این موضوع هم هست ،در حوزه سینما زندگی اش را تقسیم می کند . با خودش می گوید در اینجا وضعیت معیشتی و هنر و اینها ، از آن طرف در زندگی شخصی ممکن است صبح جمعه بروم دعای ندبه را هم بخوانم . اگر این اتفاق می توانست بیفتد ، یعنی امکان اینکه اقتصاد هنر در سینمای ما شکل طبیعی خودش را پیدا کند ، می توانستیم امیدوار باشیم که نسل بعد از ما جای خود را پیدا کند و خود واقعی اش را نشان دهد.که زمینه هایش  روز به روز به نظر من دارد از بین می رود و از طرف بعضی مسئولین کشور و حتی هنرمندان ما یک امر نجس و کثیف محسوب شده که شما می خواهید یک کاری کنید هر اثری ساختید از آن پول در بیاورید که به نظر من  این سطحی ترین برداشت از اقتصاد هنر است .

 

مستغاثی: آقای عسگرپور به پژوهش و تحقیق اشاره کردند. من فکر می کنم کم نیستند مؤسسات و مراکزی که در کشور ما درباره مهدویت پژوهش و تحقیق می کنند ولی اگر این را نمی بینیم شاید به خاطر این است که بازتاب پیدا نکرده و یا در جامعه هنری ما وارد نشده است. من از آقای دکتر شفیعی سروستانی خواهش می کنم بیان کنند به چه شکل می شود این مقوله را وارد سینمای ایران کرد.

 

شفیعی سروستانی: من ابتدا اجازه می خواهم بحث قبلی خودم را کامل کنم. در طبقه بندی مردم سه گروه عمده را می توان نام برد. من می خواهم به این برسم که اهل ادب و هنر در کجا قرار دارند؟ یک عده عوام هستند. خب عوام مردم که تقصیری ندارند . به کار زمین مشغولند و جمعیت حداکثری را هم به خودشان اختصاص می دهند و در قاعده ماجرا هستند. در نوک این هرم خواص قرار می گیرند که منظور من اهل سیاست نیست. در واقع متفکرین اند که در خلوت دل و جانشان اتفاقی می افتد و چیزی به آن ها می رسد و کشفی در آن ها اتفاق می افتد و نقش مهم را هم آنها ایفا می کنند. اما در میانه اکثریت مردم و آن نقطه که خواص و بزرگان اهل تفکر را تشکیل می دهند جماعت دومی هم قرار میگیرند که اهل فرهنگ و ادب هستند. اهل فرهنگ میان این دو واسط هستند و مفسر و شارحان کلام بالا هستند و به عبارتی جایگاهی رفیع دارند. نقشی ایفا می کنند که سرنوشت قاعده را معلوم می کند. اینها در یک مرتبه رفیع قرار می گیرند و موقعیت قومی را در شرایط مختلف تاریخی تعریف می دهند. اهل ادب و هنر که زیوربند دنیای مردم نیستند. اگر بشوند که عمله اند . آن ها نباید زیور بند زندگی پست و پایین باشند . مردم به معلم احتیاج دارند که راه نشان بدهد و موقعیت شان را تعریف کند. از مقصدشان تعریف بدهد و درباره نحوه بودن در عرصه زمین سخن بگوید. وقتی من از اهل ادب و فرهنگ نام می برم بزرگان عرصه سینما را هم مد نظر دارم البته نه آنهایی که با این ابزار بازی می کنند و نانی به نرخ روز می خورند.گاهی وقتها در خدمت اهل سیاستند گاهی وقتها در خدمت کالاها و ابزار تجاری اند. 

اهل هنر به آن معنا که گفتم معلمان مردم هستند و وای به حال مردمی که معلمی را ببینند از خودشان  پایین تر ، پست تر و بی خبرتر که نه موقعیت خودشان را دریافته اند و نه سخنی از آینده خودشان می توانند بگویند تا چه برسد به اینکه از موقعیت قومی و جایگاه قومی و مقصدی که قومی باید به آنجا برود سخن بگویند و یا اینکه در خصوص نحوه بودن و معنی بودن در عرصه حیات بتوانند سخن بگویند . اگر از آنها یاد  می کنم به عنوان اهل هنر آنها باید در ابتدا بتوانند در یک موقعیتی قرار بگیرند که بگویند کجایند و قوم من کجاست و مردم من کجای تاریخ قرار گرفته اند. او باید مُشرف باشد و از موضع وسیع و رفیع ببیند و درباره نحوه بودن و معنی بودن  در عرصه حیات بتواند حرف بزند. وقتی سخن از مهدویت و مباحث آخر الزمان مطرح می شود چند مطلب در آن مستتر است.

در مهدویت قبل از هر چیز معنیِ بودن در عرصه حیات قابل کشف است و همه اقوام  برای حرکت کردن نیازمند این هستند که معنی بودن در عرصه حیات را کشف کنند و معلمین شان برایشان بگویند. نکته دوم این که در مهدویت از فردا سخن به میان می آید و هر کسی نداند که کجا می خواهد برود گیج می شود و اموال و فرصت ها را نابود می کند. چه کسی باید درباره کجا رفتن با مردم سخن بگوید. کسی که خودش گیج است و دورترین نقطه دیدش 5/2 متر و حتی کمتر است. او نمی تواند. حتی اهل سیاست هم نمی توانند. اهل سیاست باید تابع اهل فرهنگ باشند نه آنکه برای اهل فرهنگ تصمیم بگیرند چون جایگاهشان این نیست. مقام فرهنگ بالاتر از مقام سیاست است . سیاست یعنی ملک داری . در بین بزرگان اهل حکمت شأن ملک داری کنار شأن خانه داری قرار گرفته است. تدبیر منزل و سیاست مدینه حکمت عملی است. 

حالا چیزی که در مهدویت است یکی در مورد معنای بودن است و دیگری کشف موقعیت و جایگاه در شرایط تاریخی ای که به سر می بریم. سومی مقصد را تعریف می دهد. قطعا مقصد ، رسیدن به نان بربری نیست. نه اصلاً خیلی دست بالا می گیریم رسیدن به جامعه ای شبیه مالزی ، ژاپن و سنگاپور که نیست. اینکه خیلی پست تر از آن حرفهاست. این چه نگاهی به آینده است؟ ورود به عرصه مهدی(عج) چنان قدرت دید و بصیرت و بینایی به آنکه در این وادی وارد می شود ، می دهد که ورای این امور ، مقصد بلندی را می بیند که وقتی آن مقصد تعریف و تبیین شد و در آن به راه بیافتیم امور جزیی حیات هم در آن مستتر است ، به تبع آن حل می شود، به شکل و شمایلی که آن مقصد غایی دارد حل می شود ، تعریف می شود و جهت می گیرد. غفلت از این موضوع به منزله غفلت از معنی حیات ، نحوه بودن ، مقصد مفروض مطلوب و طی طریق و سلوک در این مسیر است و اگر از این معنا و مفهوم مهدویت اخذ نشود که جان مایه و روح تفکر شیعی است از هر کجا اخذ شده باشد با هر رنگ و بویی ره به بیهوده پوییدن و بیراهه رفتن است.

وقتی از آخرالزمان در غرب و سینمای غرب یاد کردید که تجلی کاملش در امریکا ظهور پیدا می کند نگاه به آینده رااساساً از فرهنگ مردم امریکا نمی توانید حذف کنید. چون از ابتدا این قاره با این نگاه کشف شده است و اولین کلونی‌هایش با این نگاه تاسیس شده است. وقتی اولین مهاجرین که پیوریتن ها بودند از انگلیس حرکت کردند تا به امریکا بروند برای تأسیس مدینه مطلوب و مفروض رفتند. برای تمهیداتی رفتند که گمان می کردند اگر به آن برسند می توانند  شاهد موعود مقدس باشند. اولین کلونی هایی در ماساچوست تازه بنا شده توسط پیوریتن ها شکل پیدا کرد. اساساً نوعی فرجام شناسی جزو  لاینفک حیات ادبی ، فرهنگی و زندگی پیوریتن ها است. اصلا نمی توان جدایش کرد. این را نباید فراموش کرد. جنبه اقتصادی ندارد نمی توانید ازشان بگیرید. چنانچه تجربه تام و تمام مدرنتیه  دلیل بحران در غرب است. آن هم بحران های قابل شناسایی.  از نیمه  دوم قرن 20 تجربه بحران و گفت و گوی از بحران در عرصه های سیاسی دانشگاهی و از جمله سینما از موضوعات بسیار جدی است.

بعد از تجربه تام و تمام مدرنتیه تجربه انفعال و سؤال را داریم و به همین خاطر در آن زمان در غرب و از جمله امریکا مواجه با یک بازگشت به سوی معنا و مذهب هستیم و سؤال از اینکه بعد از این بحران چه باید کرد و به کجا باید توجه کرد؟ حالا این میان کسانی تلاش کردند بحران را تبیین کنند و برای خلاصی از این بحران با یک برون فکنی عوامل بحران ساز را جعل کنند. از اینجا بحث من وصل می شود به اینکه چرا باید در عالم سینما به مهدویت توجه کنیم. بحران را تجربه کردند همه گیر شد ، همه از آن حرف می زدند درست در همان زمان بازگشت به معنا و معنویت در امریکا شکل می گیرد. رهایش کنیم همه چیز از دست می رود. چه بهتر بر بال ماجرا سوار شویم. ما هم از بحران و از پایان حرف بزنیم. از بحران و پایان حرف زدند اما زیرکانه منشأ بحران را هم تعریف کردند. در عموم آثارشان منشأ بحران را می بینیم که وقتی تعریف می دهند به ما طعنه می زند. از آنجا قصه ما و نقد ما تازه آغاز می شود و درست دیدن فیلم برای ما شروع می شود.

در ادبیاتِ جماعت پیوریتن ها موضوع تقابل  شر و خیر وجود داشت. مظهر خیر را منتظران ظهور موعود تعریف کردند. به عنوان نوتولد یافته ها که اوانجلیست و مبلغان انجیلی از آن یاد می کردند ، در عموم آثار سینمایی تجلی یافت.  حالا این نوتولد یافته ها در انتهای بحران نجات یافتگانند. اما آن بحران کی اتفاق می افتد؟ وقتی همه چیز به اوج خودش می رسد که هر یک از این فیلم ها بخشی و مصداقی  از این بحران را نشان دادند.  نو تولد یافته ها و کسانی که به این مرام قائلند نجات پیدا می کنند. اما چه تعریفی از آن واقعه آخرین می دهند. یک جدال بزرگ و آخرین تقابل خیر و شر. نیروهای خیر حامیان یهود ، در ادبیات پیوریتنی حامیان اسرائیل بودند و نه صهیونیست ها که 60 سال است گرفتارشان هستیم. صهیونیسم 60 سال است که به وجود آمده است. ریشه قصه جای دیگری است.

پیوریتن هایی که قبل از قرن شانزدهم شکل گرفتند بر این باور شدند که باید حامی فرزندان اسرائیل باشند . چرا؟ چون موعود مقدس برای آنها ظهور می کند و ما باید خدمتگذار آنها باشیم . به همین خاطردر همه آثارشان این موضوع ظهور پیدا می کند. شرها چه کسانی هستند؟ آنهایی که با این جریان مبارزه می کنند. این یک چیز کلی و عمومی بود اما مصداق سازی کردند. مصادیق خیر را در خودشان ساختند که تجلی اش در تمام فیلم ها مثلاً ریاست جمهوری امریکاست. یا تکنوکرات ها و مهندسین آمریکایی هستند. ولی مصداق شر چه کسانی هستند؟ در شرق باید دنبالش گشت.   چرا چون منشأ پلیدی و بدی از شرق بیرون می آید. در شرق باید دنبال منشأ بحران بود که جهان را به خطر انداخته است. بر بال ماجرا سوار شدند تا با فرافکنی و ارائه تعریفی از منشأ شر و بحران بلکه بتوانند تاریخ جدیدی را جعل بزنند.

ادوارد سعید در شرق شناسی می گوید اگرچه شرق از استعداد و توانایی ویژه ای برای آگاهی و برتری نسبت به غرب برخوردار است اما غرب همواره به شرق از چشم ترس و حسد نگاه کرده است. برای این حسد و ترس غرب نسبت به شرق اسلامی دلایل روانشناختی ، اجتماعی و مذهبی بسیاری وجود دارد. اما مهم ترینش این است که آنان شرق اسلامی را در چالشی آخرالزمانی می نگرند. به همین دلیل وقتی به دنبال موجود شریر هستند،  در شرق به دنبالش می گردند. در "روز استقلال" وقتی سفینه های فضایی تمدن جهانی که تمدن پسندیده غربی است را تهدید می کنند،  می گویند دیدیم ، می گویند چه دیدید؟ جواب می دهند اولین بار در عراق و بین النهرین آن سفینه دیده شد. منشأ شر از آنجا معرفی می شود. چنانچه وقتی به "سیاره میمونها" نگاه می کنیم بشر گرفتار بحران در میان سیاره ای گرفتار می آید که در اختیار میمون ها است. آن هم میمونهایی که در انتظار منجی هستند. بعد تصویر می شود که منجی میمون ها با یک سفینه سفید از آسمان می آید. مصداقش کجاست؟ شما اسب سفید را همیشه کجا سراغ دارید؟ در فیلمی وقتی شیطان تجلی و ظهور پیدا میکند و در مقابل رئیس جمهور امریکا قرار می گیرد ظهور تمام قد شیطان در میان هاله ای از نور سبز است. مصداق شر را معرفی کردند به عبارتی نقشی را برای ما در آخر الزمان تعریف کردند و به جان ما افتادند. فیلم "مردی که آینده را می دانست" را من 26 سال پیش دیدم که بعد در سال  1993 فرانسوی ها آن را بازسازی کردند. در نسخه قدیمی و نسخه جدید پادشاه وحشت مردی است که از سرزمین حجاز بر می خیزد و لباس عربی دارد و عرب است. در یک فیلمی که نیمه مستند هم است و آقای اورسن ولز در آن ‌به عنوان راوی ایفای نقش می کند. این فیلم نشان می دهد که محور شرارت از شرق اسلامی می آید، نیویورک را مورد هدف قرار می دهد. آمریکایی های خوب خوش تیپ بی خطر چاره ای ندارند جز آنکه در برابر او قد علم کنند و نابودش کنند و آینده ای را رقم بزنند که هزار سال خوشبختی را با خودش دارد.

در تمام این نوع فیلم ها جهان در بحران است و مرکزی که مورد حسد قرار گرفته امریکاست. موجودی و عواملی او را تهدید می کنند که شریر هستند. در یک جدال و تقابل، آن که شایسته نابودی است شرقی است که شرور است. این بعداً در میان سیاستمداران نو محافظه کار امریکا  لقب دیگری پیدا می کند. نابودی شرق  ، نابودی شرور ، نابودی خانواده دجال ، در تکلیف آمریکاست . به همین خاطر یا مهندسین و یا تکنوکرات ها هستند که در این راه به کمک رئیس جمهور امریکا می آیند. پایان این داستان نابودی شرور و تاسیس دولتی بزرگ و هزار ساله با صلح و برکت در مرکز بیت المقدس است.

اگر بخواهیم سینمای ایران به این موضوع بپردازد چند مطلب لازم است گفته شود. بر خلاف گذشته بر جمع کثیری از اهل قلم و کسانی که دوربین بر دوش گرفته اند درد نیست. درد بی دردی علاجش آتش است. مگر آنهایی که با کمترین امکانات در اوج غلبه استبداد و خودکامگی رژیم پهلوی با هر بیچارگی با همان ادوات ساده حداقل برای همان مرام ساده سیاسی خودشان جان می کندند و جان می دادند حمایت های دولتی داشتیم؟ مگر در میان جماعتی که نقش معلم را عهده دار می شوند خیلی شجاعت و قدرت می خواهد تا از آینده آگاهانه سخن بگوید ؟ این مشکل بزرگی است که به این سادگی حل نمی شود. وقتی درک شود که ما نیازمند احیاگری هستیم اتفاق بزرگی می افتد . ما در هر زمان نیازمند مردان مصلح  و احیا گری هستیم که به اتکا ذخایر و دریافت ها و سنت های قوی فردی ، قومی و مذهبی از آینده سخن بگویند. اصلاح گری و احیا گری مرام دائمی اهل قلم و هنر است . خودشان را اصلاح می کنند و به دنبال اصلاح چیز دیگری نیستند. باید موقعیت را کشف کرد. این که کجا قرار گرفتیم. هنرمند باید تعریفی از موقعیت خودش بدهد تا بتواند حرکت کند و این هم سواد می خواهد. سینمای ایران گرفتار بی سوادی است نه ابزار. یکی از قوی ترین سازمان های سینمایی کشور را بررسی می کردم حداکثر نیروهای شاغل در آن دیپلم و زیر دیپلم بودند. خنده دار است. سواد این نیست که از دانشگاه مدرک گرفته باشد. بسیاری از مدرک گرفته های ما بی سوادند. مگر می شود به خاطر مسائل سیاسی و جهت گیری های سیاسی صرفاً تشکیلات فرهنگی یا  هنری یا سینمایی را به سه چهار نفر آدم که ادبیات سالم آن را نمی دانند،  بدهیم و بخواهیم اتفاقی بیافتد. یکی از مشکلات سینمای ما بی سوادی است و اینکه لازم نمی دانند درس بخوانند. ولی متاسفانه میدان دار می شوند که این بر می گردد به بی سوادی برخی از مسئولان یا دلایلی که من نمی دانم یا نمی خواهم درباره شان حرف بزنم. که اگر می دانستند به جماعتی که کلاس اول و دوم این ماجرا را طی نکرده اند و الفبایش را نمی داند رسانه بزرگی که دانشگاه است را واگذار نمی کردند. مگر می شود دانشگاه به این بزرگی را در اختیار چهار چنگولی ها انداخت و انتظار داشت که مردم تربیت شوند.

ما اصلاً باید سؤال بعدی را مطرح کنیم که چطور شد که این سینما را از دست این نظام گرفتند. از نظر من سینما از دست نظام جمهوری اسلامی گرفته شده است. من دریافتم این است و یک معلم ساده فرهنگی هم بیشتر نیستم. سینما از دست این نظام گرفته شده است. چگونه شد که این سینما از دست رفت و الآن در اختیار نیست. می گویند درخت را از میوه اش می شناسند. حالا تک و توک آثاری هم بیرون می آید که حاصل درد است. ما باید دوباره این متن ها را در خود مرور کنیم آسیب شناسی جدی می خواهد که به نظر من  گفت و گوی مهدوی مدخل این ماجرا برای نجات دادنش است. یکی از شعب نیست. چون موضوع مبتلابه جمعی است. حالا چه در برابر غرب بگوییم یا در برابر قطب عالم امکان که منتظر است. با آگاهی تمام می گویم که تکلیف داریم.

 

ادامه دارد

قسمت اول