مستغاثی دات کام

 
به بهانه درگذشت سیف الله داد
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
 

 

 

 

حکایت آن مرغ دلی که مجنون وار پرکشید...

 

 

امروز که خبر فوت سیف الله داد را شنیدم بی اختیار به یاد شبی افتادم که در جشنواره چهاردهم فیلم فجر و در سینمای رسانه های گروهی ، در کنار سایر همکاران و نویسندگان و منتقدان سینمایی ، فیلم "بازمانده" را می دیدم و هنگام تماشای آن ، به خصوص صحنه پایانی ، شاهد جاری شدن اشک های بسیاری بودم. فیلمی که با دل ساخته شده بود و لاجرم بر دل می نشست. متاسفانه پس از "بازمانده" سیف الله داد درگیر امور مدیریتی شد ( آنچه که بسیاری از هنرمندان خوش قریحه ما را از عرصه های تخصصی شان دور ساخت و جفای بزرگی به هنر این مرز و بوم را رقم زد) و دیگر نتوانست با دلش بر صحنه هنر این سرزمین نقش بزند. او درگیر صحنه های مدیریتی شد که چندان برایش حاصل مثبتی به بار نیاوردند و امروز بیش از هر موضوعی همین دورافتادگی سیف الله داد از میدان تخصصی اش  و ورود به عرصه هایی که چندان در تبحر او نبودند ، غمگینم می سازد. شاید سنگینی انحرافی که در آن سالها برای سینمای ایران پدید آمد ، آنچنان سیف الله داد را آزرد که آن بیماری جانکاه را بر وجودش مستولی ساخت. چرا که داد از آن دست دوستان مستحیل شده ، نبود که هر ابتذال و انحرافی را تحت عنوان تغییر و تحول در سینمای ایران بپذیرد. اما آنچه از او هماره در یادهایمان باقی مانده و خواهد ماند ، همان "بازمانده" است .

جهت یادی از آن فیلمساز دلسوخته مسلمان ، بی مناسبت ندیدم مطلبی را که در جشن سال گذشته خانه سینما برای بزرگداشت سیف الله داد در بولتن این جشن به چاپ رساندم ، تقدیم حضورتان بکنم.

 

شاید وقتی در سال 1358  آن فارغ التحصیل جامعه شناسی  دانشگاه شیراز قرار شد با صدای مرکز شیراز همکاری کند ، هیچ کس فکر نمی کرد او که سیف الله داد نام داشت ، زمانی یکی از پربیننده ترین فیلم های تاریخ سینمای پس از انقلاب را در سینمای دفاع مقدس بسازد و  زمان دیگر ماندگارترین اثری که در این سینما درباره فلسطین  و اشغال صهیونیستی آن (به عنوان یکی از مهمترین مسائل معاصر جهان اسلام) ساخته شده را تحت عنوان "بازمانده" برپرده سینماها ببرد.

اثری که هنوز وقتی از تلویزیون پخش می شود ، علیرغم بارها و بارها تکرار نمایش، نمی توان دل از تصاویرش کند و فی المثل با صفیه همدردی نکرد که پسر و عروسش را مظلومانه به شهادت رساندند و تنها نوه اش را به خانواده ای مهاجر یهودی سپردند. خانواده ای که به دستور صهیونیست ها در خانه پسر شهیدش ساکن شده و تمامی یادگارهای او را تصاحب کرده بودند. نمی توان از صحنه هایی چشم برداشت که صفیه به عنوان پرستار بچه ، نزد آن خانواده یهودی مهاجر رفته و هنگامی که با نوه اش تنها می شود ، به عنوان تنها یادگار فرزند، سخت در آغوشش می کشد ، درحالی که در مقابل زن و مرد یهودی ناچار است احساسات خویش را مهار کرده و بروز ندهد.

 نمی توان از صحنه ای چشم برداشت که رشید یعنی شوهر صفیه ، در حالی که به سختی زخمی شده ، کوشش می کند به همسرش بفهماند ، او تنها کسی است که می تواند چمدان حاوی مواد منفجره را به داخل قطار برده و عملیات علیه صهیونیست ها را به انجام برساند و اجرای این عملیات بسیار مهمتر و خداپسندانه تر از خیالات و نقشه های صفیه برای نجات نوه اش فرهان است که در اینصورت صدها فرهان نجات می یابند(چون قطار مذکور حاوی سلاح و مهماتی بود که برای قتل وکشتار فلسطینیان به کار گرفته میشد).

 چگونه می توان صحنه ای که صفیه به همراه فرهان در انتهای قطار یاد شده و در کنار چمدان مذکور نشسته و پس از فشار دادن دکمه انفجار ، آیت الکرسی می خواند را از یاد برد که  شمعون سرانجام با شناسایی هویت وی همراه صهیونیست های دیگر از راه می رسد تا مچش را بگیرد و در همین حال از صفیه می پرسد که :"من را می شناسی؟" و صفیه با فریاد می گوید :"از مادرت بهتر می شناسمت ، شمعون!" و سپس در حالی که فرهان را در بغل دارد ، خود را به پایین قطار پرتاب می کند.

شاید بتوان گفت که ساخت همین  فیلم "بازمانده" کفایت می کند تا سیف الله داد را در زمره فیلمسازان برجسته تاریخ سینمای ایران به شمار آوریم. همچنانکه واروژ کریم مسیحی با فیلم "پرده آخر" توانست نام خویش را در لیست سینماگران ماندگار این سرزمین به ثبت برساند. آنچه که شاید برخی کارگردانان این مملکت با ساخت 52 فیلم هم به انجام نرساندند.

اینکه چه انگیزه ای باعث شدتا سیف الله جامعه شناس از رادیوی شیراز به سینما روی بیاورد و برای تلویزیون فیلم کوتاه بسازد و سپس در گروه فیلم و سریال سیمای جمهوری اسلامی به کار مشغول شود و بعد نخستین فیلم بلندش را تحت عنوان "زیرباران" کارگردانی کند و به دنبالش شورای نویسندگان بنیاد سینمایی فارابی را برای نوشتن فیلمنامه های مناسب تولید تشکیل دهد (که از درونش آثاری مانند "دستنوشته ها " و "سرب" بیرون آمد) و بالاخره بتواند خود را به عنوان فیلمسازی کارآمد تثبیت نماید تا بنیاد سینمایی فارابی کار ساخت فیلم جنگی سنگینی همچون "کانی مانگا" را به وی بسپارد ، به نظر می آید خود داد در پیامی که به مناسبت بزرگداشت مرحوم مصطفی عقاد فرستاد (چون به علت بیماری نتوانست در آن مراسم که درکنار جشنواره دفاع مقدس سال 1384 برگزار شد، شرکت نماید) آن را بیان کرده بود.

سیف الله داد در آن پیام به فیلم جاودان عقاد یعنی "محمد رسول الله"(ص) اشاره کرده بود که نمایشش چه تاثیر شگرفی بر بچه مسلمان های آن دوران پرشور انقلاب برجای گذارد به طوری که مرغ دل همه را به پرواز درآورد تا برای به تصویر کشاندن اعتقادات و باورهایی که سالیان سال برایش جان و مال فدا شده بود ، به هنر مدرن سینما روی آورند. مرغ دلی که به قول سیف الله داد وقتی در آن صحنه جنگ بدر فیلم "محمد رسول الله "(ص) شمشیر دو دم علی (ع) را در مقابل دوربین دید ، مجنون وار به پرواز درآمد و هنگامی که در همان فیلم مشاهده کرد که چگونه سپاه اسلام درهای بسته کفر مکه را با رحمت پیامبرش می گشاید و به قول ابوسفیان :"از قلبها وارد می شود" ، از سینه ها کنده شد و گویی در همه عالم و تاریخ سیر کرد.

سیف الله داد در همان پیامش گفته بود که فیلم "محمد رسول الله "(ص) مصطفی عقاد بسیاری از جوانان پرشور انقلابی مسلمان را در آن روزهای طوفانی اوایل پیروزی انقلاب به سوی سینما کشانید و به هنر هفتم  علاقمندشان ساخت که برخی آنها اینک از مطرح ترین سینماگران این دیار محسوب می شوند و از این جهت عقاد حق بزرگی بر سینمای نوین ایران دارد. در واقع خود سیف الله داد از همان جوانان آن روزها بود که در کارنامه فیلمسازی اش اثر باارزشی همچون "بازمانده" به چشم می خورد.

سیف الله داد که انگیزه فیلمسازی اش را فیلم مصطفی عقاد بوجود آورده بود ، مانند او  به سوی آنچه تکلیف احساس می کرد ، رفت و  در زمانی که امکانش را یافت ، در حالی که بسیاری از سینماگران هم عصر و هم نسلش ، موضوعات و سوژه های باری به هرجهت یا شبهه روشنفکری و یا بی خاصیت را برای فیلمسازی برمی گزیدند و پیرو تئوری استعماری "هنر برای هنر" بودند ، به تکلیف اسلامی اش عمل نمود و به یکی از اساسی ترین مسائل امروز جهان پیروان دین خاتم پرداخت.

این در حالی بود که پیش از آن نیز سعی کرده بود نسبت به مقدس ترین دفاع مردم این سرزمین در برابر خیل دشمنانی که پشت سر صدام بعثی جبهه گرفته بودند ، ادای دین نماید و فیلم "کانی مانگا" را با همین انگیزه ساخت. در "کانی مانگا" برای اولین بار در سینمای ایران ، صحنه های هوایی و جنگ هلیکوپترها (برخلاف فیلم "عقاب ها") برروی میز مونتاژ ساخته نشد و با صرف هزینه بیشتر امکاناتی فراهم شد تا این صحنه ها با چند هلیکوپتر فیلمبرداری گردد. از طرف دیگر "کانی مانگا" نخستین فیلم ایرانی است که در آن از داخل یک هلیکوپتر ، حرکت هلیکوپتر دیگر برروی آسمان ، فیلمبرداری شده است. پیش از آن در فیلم "عقاب ها" تنها از روی زمین ، حرکت هلیکوپترها را برروی آسمان فیلمبرداری کرده بودند. در "کانی مانگا" برای ساخت ماکت هلیکوپترهایی که قرار بود منفجر شوند ، مطالعه زیادی انجام شد و سیف الله داد با دقت بسیاری این کار را انجام داد که ولی الله خاکدان ماکت هلیکوپترها را ساخت. در "کانی مانگا" تلاش برای ساخت یک اثر خوش ساخت حادثه ای در سینمای دفاع مقدس با معیارهای استاندارد بین المللی کاملا مشهود بود. "کانی مانگا" از این لحاظ نخستین فیلم سینمای دفاع مقدس است که در پرداخت صحنه های حادثه ای آن ، تامل و دقت و وسواس خاصی دیده می شود.  

پس از "کانی مانگا" سیف الله داد از فیلمسازی چشم پوشید و همراه عده ای از دوستانش به تربیت نیروهای متخصص جوان برای سینمای نوین ایران همت گمارد و 5-6 سال مرکز آموزش اسلامی فیلمسازی در باغ فردوس را مدیریت کرد و انصافا در طی این مدت ، نیروهای قابل و مستعدی به اهالی سینمای ایران اضافه شدند که در سالهای بعد در ارتقاء کیفی و تکنیکی آن ، نقش به سزایی داشتند. در طی آن مدت ارتباط داد با سینمای حرفه ای قطع نشد . او چند فیلم از جمله "بچه های طلاق"(تهمینه میلانی) را تدوین کرد که آخرینش ، "هور در آتش"(عزیزالله حمید نژاد) بود. و پس از آن در "سینا فیلم" که به همراه منوچهر محمدی به کار تولید و اجرای فیلم "از کرخه تا راین" مشغول شدکه کارگردانی اش را برعهده ابراهیم حاتمی کیا گذاردند  و در جشنواره فجر یازدهم ، 6 سیمرغ بلورین ، از جمله جایزه بهترین فیلم را دریافت کرد.

داد در سالهای اولیه دهه 70 ، یکی از مجریان سیاست های سینمایی بود . سالهایی که به قول خودش همچنان مشکل سینمای ایران ، معضل فیلمنامه به شمار می آمد . اگرچه او ریشه اصلی را نداشتن پشتوانه محتوایی برای فیلمنامه ها می دانست. آنچه که شاید امروز هم عرصه فیلمنامه نویسی را به شدت محدود ساخته است. او در گفت و گویی که با محمد سلیمانی در مجله "فیلم و سینما" در همان ایام انجام داد ، در این باره گفت : "...متاسفانه سینمای ما از نظر فیلمنامه ، پشتوانه مطمئن و قابل اعتنایی ندارد. در خبرها می خوانیم که مثلا امسال چند صد طرح و فیلمنامه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه شده است ، به ظاهر نباید مشکل عمده ای وجود داشته باشد ، ولی اغلب آنها تنها یک مشت کاغذ هستند که کلمات و عباراتی روی آنها نوشته شده است. ممکن است در طول سال 10-15 فیلمنامه خوب هم داشته باشیم که معمولا توسط نویسندگانشان ساخته می شوند. در سینمایی مانند سینمای آمریکا ، تولید فکر اولیه فیلم بسیار بالاست. در آمریکا سالانه بیش از 4000 نوول منتشر می شود. اگر نیمی از این تعداد هم داستان های درخور تاملی باشند ، سینمای آمریکا کاملا تامین است. یعنی فیلمساز ، همیشه این حق را دارد که موضوع دلخواهش را انتخاب کند. متوسط آمار نشر قصه و رمان در کشور ما چقدر است و اصلا چه تعداد نویسنده داستان داریم؟.."

اما بالاخره سیف الله داد در سال 1372 با خواندن قصه مشهور "بازگشت به حیفا" غسان کنفانی ، نویسنده شهید فلسطینی ، جذب آن شد و تصمیم گرفت براساس آن فیلمنامه ای با شخصیت های ایرانی بنویسد ولی با مطالعه آثار دیگر کنفانی با تاریخ فلسطین آشنا گردید و برآن شد که مقطعی از تاریخ فلسطین را به تصویر بکشد. خود سیف الله داد در مورد سیر برگرداندن داستان "بازگشت به حیفا" به فیلمنامه "بازمانده" در همان مصاحبه می گوید: "...مطالعه تاریخ فلسطین را ادامه دادم تا اینکه سرانجام متقاعد شدم که داستان کنفانی ، گرچه از نظر ادبی کار خوب و قابل بحثی است ولی شباهت چندانی با تاریخ واقعی مبارزات پنجاه ساله مردم فلسطین ندارد. البته کنفانی در سال1974 به شهادت رسید و نتوانست با واقعیتی به نام انتفاضه روبرو شود. او از آنجا که با سازمان آزادیبخش فلسطین و همچنین دنیای خارج در ارتباط بود ، در داستان خود به گونه ای یاس و انفعال رسیده بود...نگاه نومیدانه کنفانی به سرنوشت مردم فلسطین در سراسر قصه بازگشت به حیفا حس می شد. جالب است بدانید که بازگشت به حیفا به دلیل تبلیغ چنین نگاهی برنده جایزه ادبی نیز شده است! من به عنوان فیلمسازی که قصد داشته قصه بازگشت به حیفا را بسازد ، واقعیت جدید مبارزه در فلسطین را دیده بودم و نمی توانستم آن را نادیده بگیرم...دریافتم قصه کنفانی نمی تواند راوی حقیقت باشد ...خط اصلی قصه کنفانی را حفظ کرده و براساس آن فیلمنامه ای نوشتم که دیگر شباهت چندانی به بازگشت به حیفا نداشت..."

"بازمانده" توفیق داخلی و خارجی قابل توجهی برای سیف الله داد خصوصا در میان مردم مسلمان کشورهای عرب منطقه داشت. به خاطر دارم هنگامی که در مراسم اختتامیه چهاردهمین جشنواره فیلم فجر ، نام او را برای دریافت سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیئت داوران اعلام کردند ، با تعجب برخاست و به سوی جایگاه دریافت جایزه رفت ، شاید که اساسا حدس نمی زد ،"بازمانده" مورد توجه قرار گرفته تا آن حد که جایزه دریافت نماید ، اما آنها که در جشنواره چهاردهم آن را دیدند ، شاید به خاطر داشته باشند که پس از روشن شدن چراغ های سالن ، چشمان بسیاری از تماشاگران نمناک و بعضا خیس اشک بود. "بازمانده" اثر خود را بیش از یک دهه و تا امروز همچنان حفظ کرده و به یکی از آثار ماندگار تاریخ سینمای ایران بدل گشته است.

سیف الله داد پس از "بازمانده" ، بازهم از عرصه فیلمسازی کنار رفت و به حیطه های مدیریتی وارد شد ، حیطه هایی که لااقل به اندازه میدان کارگردانی در آن تبحر و تخصص نداشت. اگرچه مدیریتش برخانه جدیدالتاسیس سینما ، تا حدودی قابل قبول به نظر می رسد و در آن سالهای اولیه قوام و پیوند خاصی را در میان صنوف سینمایی حفظ نمود ولی رفتنش به معاونت سینمایی ، روزگار چندان مطلوبی را برایش به ارمغان نیاورد. در روزگاری که نگاه به سینمای ایران قبل از سینمایی بودن ، سیاسی و گروهی و باندی شده بود ، طبعا آنچه اهمیت نمی یافت ، خود سینما بود. از همین رو بود که بالتبع سینمای ایران در آن سالها اگرچه توانست به تعبیر بعضی ، برخی از خطوط قرمز جامعه را بشکند ، اما مخاطب خود را به شدت از دست داد ، چنانچه بنا بر آمار موجود در آن دوران ، این سینما بیشترین شیب نموداری خود را در افت مخاطب تجربه کرد. آنچه که در طول تاریخ 100 ساله اش ، بی نظیر به نظر می رسید.

سیف الله داد پس از طی ایام مدیریتش ، بازهم به سایه پناه برد و انگار فشارهای مختلف روحی روزهای مسئولیت ، آنچنان بر روند کاری اش تاثیر گذارد که گویا همه قوای جسمی اش را تحلیل برده بود . بیماری و ضعف جسمانی، خبرهایی بود که از آن پس، از این فیلمساز پرتلاش و بااستعداد سینمای ایران می شنیدیم . فیلمسازی که با ابتذال و پدیده موسوم به فیلمفارسی به شدت مخالف بود ، همچنانکه با اکران آثار سینمای جهان در سینماهای داخلی. او کسی بود که در سخنرانی سالانه معاونت سینمایی در پایان نخستین سال مدیریتش ، از ابتذال حاکم بر فیلم های ایرانی نالید و هشدار داد، همان هشداری که دو سال بعد در جشن خانه سینما توسط مجید مجیدی (دبیر جشن ) تحت عنوان "صدای پای ابتذال به گوش می رسد" تکرار شد.

سال گذشته بود که شنیدیم فیلم "فرزند صبح" بهروز افخمی درباره کودکی و نوجوانی حضرت امام خمینی (ره) را سیف الله داد مونتاژ می کند. گویا بازهم می خواست تکلیف دیگری را به جای آورد . ادای دینی نسبت به بزرگمردی که همه عزت و شرف و افتخار ایران امروز از اوست. رهبر و مقتدایی که کسانی همچون سیف الله داد ، تمام داشته های سیاسی و اجتماعی و علمی و هنری و تخصصی شان را ناشی از حرکت و نهضت و انقلاب تاریخ ساز وی می دانند.

 

اینک سیف الله داد روی در نقاب خاک کشیده است و انشاالله که تمامی خدماتش به اسلام و ایران و سینمای ایران برایش باقیات صالحاتی باشد و باعث شود تا در روز داوری با اولیاء خدا محشور گردد.