مستغاثی دات کام

 
28 سال پیش در چنین روزی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸
 

 

و تاریخ همچنان تکرار می شود!

 

سخن درستی است . تاریخ تکرار می شود. حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب ( ع) در یکی از خطبه های خودشان ، مطالعه تاریخ را موجب عبرت می دانند. اما افسوس که بسیاری از این عبرت ها بهره نمی جویند. افسوس که ....

28 سال پیش در چنین روزی ، گروهی که نام مجاهد خلق بر خود گذارده بودند ، به روی مردم و خلق خویش ، تیغ کشیدند و مردم کوچه و بازار را به خاک و خون انداختند ، بانک و اتوبوس آتش زدند ، شیشه شکستند و با سلاح سرد و گرم به جان ملت افتادند. ابوالحسن بنی صدر ، مغرور از 11 میلیون نفری که به او در انتخابات ریاست جمهوری سال 58 رای داده بودند ، در مقابل رهبری انقلاب ایستاد با این خیال خام که می تواند به مقام و منصبی دست یابد . غافل از آنکه بسیاری از رای دهندگان به او در واقع به نظام جمهوری اسلامی رای داده بودند . طولی نکشید که ملت تکلیف خود را با رییس جمهور یازده میلیونی دیروز ، روشن کرد .

شاید نسل امروز نتواند آن روزها را به خوبی درک کند و تحلیل مناسبی از آن دوران داشته باشد. ولی باید گفت که در آن روزها هم بنی صدر خویش را در مقابل همه نظام و رهبری آن محق می دانست و به اصطلاح خود را متکی به آراء ملت اعلام می کرد ولی متاسفانه دست در دست بیگانگان به همین ملت خیانت کرد. در آن روزها هم خیل رسانه های بیگانه و اعوان و انصار داخلی شان ، یکصدا از بنی صدر حمایت می کردند و مخالفین وی از جمله دکتر بهشتی و شهید رجایی و دکتر باهنر و ... را انحصار طلب می خواندند. در آن زمان هم بنی صدر و دار و دسته اش با هدایت مجاهدین خلق و نیروهای بیگانه ، سران حزب جمهوری اسلامی را قانون گریز می خواندند و با همین بهانه ، جوانان و نوجوانان ساده دل را به اغتشاش و بلوا در خیابان ها کشاندند تا به اصطلاح در مقابل انحصار طلبان بایستند. در آن زمان هم شهید دکتر بهشتی را "دیکتاتور" خطاب کردند. در آن زمان هم ، مجاهدین خلق ، خلع بنی صدر توسط امام و مجلس را "کودتا" خواندند! و پس از آن مبارزه مسلحانه شان را علیه "رژیم کودتا"  اعلام کردند!! ( نگاه کنید ادبیات دیروز و امروز تا چه اندازه شبیه است) در آن زمان هم ....

پس از آن بنی صدر به زباله دان تاریخ ریخته شد و مجاهدین خلق دچار چنان سیاه روزی و فرجام دهشتناکی شدند که تاریخ درباره کمتر گروهی به خاطر دارد. آنها پس از ترور هزاران تن از مردم این سرزمین به دامان وحشی ترین دشمن این سرزمین یعنی صدام ، پناه بردند و خفت بارترین جنایات را در حق بشریت زیر لوای او مرتکب شدند.

جالب است که می گویند در آن روزها درگیر جنگی گسترده و وسیع بودیم و هزاران کیلومتر مربع از خاک میهنمان در اشغال بیگانه بود ولی امروز چی؟!

مگر امروز در تمام مرزهایمان توسط همان دشمنانی که سالها خاک وطنمان را اشغال کرده بودند ، محاصره نشده ایم؟ مگر دهها و صدها سازمان و موسسه و نهاد نظامی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی از آن سوی آب ها علیه تمامیت این انقلاب بسیج نشده اند و هرروز توطئه ای را سازماندهی نمی کنند؟ مگر خود سردمداران امپریالیسم معترف نیستند که در جنگی تمام عیار با نظام جمهوری اسلامی قرار دارند و جز به سرنگونی آن رضایت نمی دهند؟ مگر ...

بله تاریخ تکرار می شود و ای کاش آنانکه در این رابطه موقعیتی مهم دارند از آن عبرت بگیرند، به روز داوری بیاندیشند و خود را در مقابل دادگاه الهی ، پاسخگو بدانند.

حال فقط نگاهی می اندازیم به برخی از بیانات روشنگر بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ، حضرت امام خمینی ( ره) ، در آن ایامی که مجاهدین خلق ، نقاب از چهره خود برداشته بودند و با فریب ابوالحسن بنی صدر ، وی را برای نیات و اهداف شوم خویش علم کرده بودند. گویا حضرت امام آن سخنان را برای همین امروز گفته اند . خودتان قضاوت کنید .

 

"...دست بردارند از این اختلافات جزیى که همه‏اش برمى‏گردد به نفسانیت خود آدم. به هر اسمى یک اعتصاب مى‏شود؛ به هر اسمى یک اجتماع مى‏شود؛ به هر اسمى یک راهپیمایى مى‏شود. امروز همه اعتصابها، همه راهپیماییها، همه اینها برخلاف مسیر ملت ما هست. امروز روز این است که همه با هم، با هم بدون اینکه فرصت از دست بدهیم کوشش کنیم، این اختلافات را از بین برداریم. هر روز تحصن! یک امرى است هر که یک ناراحتى پیدا مى‏کند، تحصن مى‏کند. یک عده‏اى را وامى دارد به تحصن. این به نفع کى تمام مى‏شود؟ این تحصن‌هاى یکى دنبال دیگر به نفع کى تمام مى‏شود؟ یک دسته بیکارمى‏شوند یا اداره‏شان را زمین مى‏گذارند و تحصن مى‏کنند. یا زراعتشان را زمین مى‏گذارند تحصن مى‏کنند. این به نفع ملت هست یا به نفع آنهایى است که مى‏خواهند با این تحصن‌هاى بعد از تحصن و ایجاد اختلاف‌ها، برگردد حال کشور ما به یک حالى که اگر از سابق بدتر نشود لااقل مثل آن بشود، همه چیز ما را ببرند؟" ( صحیفه امام ج‏11، 445)

"...رادران من! برادران تبریزى! برادران فارس! برادران اصفهانى! برادران دیگر که از جاهاى مختلف به این مکان تشریف آورده اید! ضمن تشکر از همه شما باید عرض کنم بیدار باشید، توجه داشته باشید! نقشه‏هاى محیلانه اینها را نقش بر آب کنید. نگذارید این فتنه‌گرها در بین مردم بیفتند و صفوف ما را متفرق کنند. صف واحد باشید: صَفاً کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَرصُوصٌ. این سد عظیمى که آن سد عظیم را شکست، حفظ کنید. این قطره‌هایى که به صورت سیل بنیانکن درآمد، این واحدهایى که همچون سیل عظیمى تمام موانع را از سر راه برداشت، حفظ کنید. با این سیل عظیم به پیش بروید و همه بنیانهاى ظلم و ستم را منهدم کنید.این دستهاى خائن را قطع کنید.." (صحیفه امام ج‏7، 191)

"...باید شیاطین بدانند، تفرقه‌اندازها بدانند که غلط فکر کرده‏اند! باید این ابلیس‌ها و این شیاطین بدانند که همچو قدرتى براى آنها نیست. آن قدرتى که آن سد بزرگ را شکست، این قطره‏هاى ضعیف را خواهد شکست. ما آزادى مطلق خواهیم داد، و مى‏دهیم و داده ایم لکن نه براى توطئه، نه براى فساد و خرابکارى. توطئه باید درهم شکسته شود. خرابکاران باید دفع شوند..." (صحیفه امام ج‏7، 191)

"...این ریشه‏هاى گندیده -که در اطراف مملکت ما مشغول فساد هستند- بدانند که ما اگر اراده بکنیم، و ملت ما اراده بکند، و من اجازه بدهم به ملت، در نصف روز شما را قلع و قمع خواهند کرد. توطئه‏هاى خیانتکارانه را کنار بگذارید؛ جنایات را کنار بگذارید؛ ملت را رها کنید. شما قدرت این ندارید که ملت ما را به عقب برگردانید. ما مصمم هستیم که تا آخر قطره خون، خودمان و ملتمان را فداى اسلام کنیم. ما آزادى بیان، براى گفتن، براى نوشتن، مى‏دهیم؛ لکن براى توطئه اجازه نخواهیم داد. و توطئه‏هاى شما را، و شما را اگر توطئه کنید، دفن خواهیم کرد..." (صحیفه امام ج‏7، 201)

"...این‌ها نمى‏خواهند ایران آرام باشد، این‌ها مى‏خواهند مغشوش و منقلب باشد تا در خارج منعکس بشود که ایران رشد ندارد و نمى‏تواند خودش را اداره کند، آن وقت خداى نخواسته یک کودتایى به پیش بیاورند، و باز برگردد به همان حال سابق... بیدار باشید! توجه داشته باشید که اینها غرض‌هاى سوء دارند؛ و مقصودشان این است که برگردانند این حیثیت را به حال اول... الآن یک قشرهایى هستند که نمى‏خواهند که این نهضت به آخر برسد... این شلوغی‌ها و این‌ها را مى‌خواهند بکنند که آرامش در مملکت نباشد و کم کم وقتى آرامش نشد، راهى باز بشود، براى اینکه یک کودتاى مشروعى -به قول خودشان- درست بشود، خداى‏ نخواسته به حال اول برگردد؛ و این ان‌شاءاللَّه نمى‏شود. لکن ما باید بیدار باشیم..." (صحیفه امام ج‏7، 252)

"...ما در جنگ با امریکا و تفاله‏هاى امریکا [هستیم‏]، این تفاله‏هایى که قالب زدند خودشان را و ما غفلت کردیم، الآن هم هستند. باید هر یک از اینها را شناسایى کنید و به دادگاه‌ها معرفى کنید، ننشینید که باز یک جایى را آتش بزنند. این‌ها مى‏خواهند خرابى کنند، کار ندارند به این که کى کشته بشود و کى از بین برود، دشمنى خصوصى هم با هیچ کدام ندارند. خوب، هفتاد و چند نفر از بهترین جوانان ما را که از بین بردند، اینها با افرادشان یک آشنایى نداشتند، نمى‏شناختند، اما مى‏خواستند یک شلوغى بشود، یک انفجارى حاصل بشود و مردم از صحنه بیرون بروند و دیدند که خیر، عکس شد مطلب مردم. این شهادت اسباب این شد که همه با هم منسجم بشوند. این اسباب این شد که مشت این ادعاکن‏ها که ما براى آزادى و براى کذا مى‏خواهیم، زحمت بکشیم و باید این ملت آزاد باشد و کذا، مشت اینها باز شد که اینها از چه سنخ آزادى مى‏خواهند؛ آزادى انفجار! آزادى انفجار اینها مى‏خواهند. اینها مى‏خواستند که این منافقین هم آزاد بیایند توى مردم و بعد از یک سال دیگر بسیارى از جوانهاى ما را منحرف کنند آزادانه و بسیارى از کارهایى که مى‏خواهند مخفیانه انجام بدهند، آزادانه انجام بدهند، براى اینکه، آزادى است!" (صحیفه امام ج‏15، 29)

"...من حالا هم باز به این افرادى که خیلى منحرف نیستند، من به اینها باز نصیحت مى‏کنم که شما بیایید و حسابتان را از این منافقین که قیام بر ضد اسلام کردند، حسابتان را جدا کنید... شما دیدید که آقاى بنى‌صدر حسابش را جدا نکرده، خدا مى‏داند که من مکرر به این گفتم که آقا، اینها تو را تباه مى‏کنند. این گرگ‌هایى که دور تو جمع شده اند و به هیچ چیز عقیده ندارند، تو را از بین مى‏برند، گوش نکرد، هى قسم خورد که اینها فداکار هستند، اینها مردم کذا هستند؛ یعنى، آنهایى که دور و بر او هستند. خوب من مى‏دانستم که اینجور نیستند. یک دسته‏اى، که مى‏روند توى وزارتخانه دزدى مى‏کنند این را تأییدش مى‏کند. خوب معلوم مى‏شود، دزدى را شما گفتید. این قدر عقلشان ناقص است، این را تأیید مى‏کردند... امروز آنى که براى شما براى دینتان براى دنیاتان فایده دارند، این ملت‏اند، این ملت پابرهنه است. آن ملت سرمایه‏دار هم به درد شما نمى‏خوردند، آنها همه براى خودشان مى‏کشند، شماها را مى‏خواهند آلت دست قرار بدهند. این منافقین هم به درد شما نخواهند خورد، هر روزى که این منافقین قدرت پیدا کنند، سر شما را هم مى‏برند؛ براى اینکه شما لا اله الّا اللَّه‏ مى‏گویید، آنها با لا اله الّا اللَّه‏ مخالف‏اند... آن روزى که اینها پیروز بشوند -خداى نخواسته- شما فداى آن‌ها خواهید شد، شما را پل قرار داده‏اند براى پیروزى، وقتى که رفتند این پل را عقب خودشان خراب مى‏کنند، آن‌ها مزاحم نمى‏خواهند..." (صحیفه امام ج‏15، 32)

"...شما اسلام را کنار نگذاشتید، لکن آنهایى که به اسلام عقیده ندارند و اشخاصى هستند که قیام بر ضد اسلام کردند و لااقل در خیابان‌ها ریخته‏اند و آدم کشته‏اند و شما هم حکم شرعى‏اش را مى‏دانید و شما هم مى‏دانید که کسى که مسلحانه در خیابان بریزد و مردم را ارعاب کند، لازم نیست بکشد مردم را، ارعاب کند، اسلام تکلیفش را معین کرده است و شما هم مسئله‏اش را مى‏دانید. شما همین یک مسئله را بگویید، یک اعلامیه بدهید. مسئله در کتاب خدا هست که این‏ اشخاصى که مفسد هستند و ریختند توى خیابان‌ها و مردم را مى‏ترسانند، به حسب حکم خدا، حکمشان این است. شما این مسئله شرعى را بگویید و از گروه خودتان امضا کنید. خوب، چرا این قدر تعلل مى‏کنید؟ مگر براى شما مى‏خواهید اینها چه بکنند..." (صحیفه امام ج‏15، 32)

"...مقابل ضدانقلاب که تصمیم گرفته است بعضى افراد را بهانه قرار داده و علیه شما هر روز دست به اغتشاش بزند، خواهم ایستاد... امروز منافقین و جبهه ملى و حزب دمکرات و تمامى ضدانقلابیون دست در دست یکدیگر گذاشته‏اند تا شما و انقلاب پاک ملت را نابود کنند. مگر نمى‏بینید که هر روز در گوشه‏اى جمع مى‏شوند و دست به خرابکارى مى‏زنند؟ مگر نبود که اگر حضور شما نبود، آبروى انقلاب شما را در جهان ریخته بودند؟ کیْد هرج و مرج طلبان را خنثى کنید و بدانید که گناهى بزرگتر از این نیست که خداى ناکرده در مقابل ضد خدا و ضد مردم ساکت باشید و پاداشى بالاتر از حضورتان در مقابل ضدانقلاب نمى‏باشد. آرامش را حفظ نمایید و در حفظ وحدت و اخوت اسلامى کوشش نمایید. از نفس گرم ولى اللَّه اعظم- عجل اللَّه تعالى فرجه- مى‏خواهم که از خداوند تعالى تقاضا فرماید که همه ما و همه مقامات و تمام ملت شریف را توفیق عمل به اسلام و قوانین‏ اسلامى عطا فرماید و تعجیل در ظهور بقیة اللَّه -روحى فداه- نماید..." (صحیفه امام، ج‏14، 476)