مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم"چه" - 1
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸
 

 

 

CHE

 

 

 

 

خاطرات یک شورشی 

 

 

 

 

"...یکی از عادات چه در دوران زندگی چریکی این بود که جزییات وقایع روزانه را در دفاتر خاطراتش به دقت یادداشت می کرد ، در راهپیمایی های طولانی ، در زمین های ناهموار و صعب العبور یا در میان جنگل های نمناک ، هنگامی که خط زنجیر افراد (که همیشه در زیر سنگینی کوله پشتی ها ، سلاح ها و مهمات خم شده بودند ) برای راحت باشی کوتاه توقف می کرد یا وقتی در پایان روزی توانفرسا ، ستون مبارزان دستور توقف ومنزل کردن را دریافت می کرد ، چه (اسمی که کوباییان از ابتدا به خاطر صمیمیت بر او گذاشته بودند) دفترچه اش را درمی آورد و مشاهداتش را با خط ریز دکتری و تقریبا ناخوانایش یادداشت می کرد. مدتی بعد ، از یادداشت هایی که توانسته بود محفوظ دارد ، استفاده کرد و تجربه های تاریخی از جنگ انقلابی کوبا را که از دیدگاهی انقلابی و تربیتی و مردمی ، سرشار از ارزش بود ، نوشت..."

 

از پیشگفتار فیدل کاسترو بر کتاب خاطرات بولیوی ارنستو چه گوارا

 

 

و همین نوشته و یادداشت هاست که اینک دستمایه و منبع یکی ازدرخشانترین اقتباس های تاریخ سینما را تشکیل داده است. چرا که سودربرگ و فیلمنامه نویسانش در هر دو قسمت فیلم "چه" یعنی پیتر بوکمن و بنجامین ای ون دروین و ترنس مالیک نیز با همان دقت و جزیی نگری از خاطرات و نوشته ها و سایر آثار مکتوب ارنستو چه گوارا برای نوشتن فیلمنامه مفصل و طویل فیلم بهره گرفته اند. به این معنی که تقریبا می توان گفت در اغلب صحنه های  این فیلمنامه 4 ساعته ، از نکات و ماجراهای نقل شده در آثار مکتوب چه گوارا استفاده شده و تخیل فیلمساز و فیلمنامه نویسان ، کمترین سهم را در روایت فیلم برعهده دارد. چرا که از سویی ، خاطرات و نوشته های چه ، خود به خود از ویژگی های دراماتیک و نمایشی بهره مند بوده و از سوی دیگر سودربرگ قصد داشته تنها برپایه مستندات و مدارک پیش رود .

به همین روی فیلم "چه" را می توان یکی از واقعی ترین و مستند ترین آثار داستانی تاریخ سینما به شمار آورد. این نوع اقتباس را نه فقط  از نوع موسوم به اقتباس "نعل به نعل" و وفادارانه مانند برداشت کوزینتسف از "هملت" یا اقتباس سر لارنس اولیویه از "هنری پنجم" و یا فیلم فرانکو زفیرلی درباره "رومئو و ژولیت" می توان به حساب آورد ، بلکه حال و هوای حاکم بر خاطرات چه گوارا به طرز حیرت انگیزی در این دو فیلم حس می شود به ویژه در قسمت دوم فیلم و حضور او در بولیوی .

 تقریبا حدود نیمی از بخش دوم فیلم "چه" که در جنگل های بولیوی طی می شود ، بدون کمترین افت و خیز ، با حداقل دیالوگ و حتی کنش و واکنش ، در لحظاتی به شدت حوصله بر و کسالت آور به نظر می آید؛ آماده ساختن سنگرها ، تاکید بر کندن تونل ها و پناهگاه و انبارهای اسلحه و حتی صحنه هایی که چه گوارا و سایر انقلابیون مشغول پوست کندن سبزیجات و میوه ها هستند و گویی همگی در یک آشپزخانه صحرایی کار می کنند ، از جمله همین لحظات محسوب می گردد. اما این فضای رخوت آمیز و فریب دهنده از اواسط فیلم به تدریج تغیبر کرده و کم کم مخاطب را همپای چریک های تحت فرماندهی چه گوارا ، در شرایط سخت و صعب قرار می دهد. قبل از همین لحظات است که فرمانده چه در یکی از سخنرانی هایش برای افراد خود می گوید : ما به زودی درگیر خواهیم شد ، نمی دانم این اتفاق چه زمانی می افتد ، فقط می توانم بگویم که زود...

به جز استفاده ریز و جزیی فیلمنامه نویسان از دفترچه خاطرات چه گوارا در این صحنه ها ، حتی فضای حاکم بر ایامی که او در خاطراتش نقل نموده را نیز  می توان کاملا در نوشته ها و خاطرات چه گوارا از اولین ایام حضورش در بولیوی احساس کرد. بی مناسبت نیست برخی از آن نوشته ها را مرور کرد و با آنچه در متن و فضای فیلم می گذرد مقایسه نمود تا به اساس ساختار روایتی فیلم "چه" (در اینجا قسمت دوم آن) پی برد. مانند :

 

12 نوامبر

...در آن دره باید غارهایی برای نگهداری غذا و چیزهای دیگر بسازیم...

14 نوامبر

یک هفته است در اردوگاه می گذرانیم . پانچونگو غمگین به نظر می رسد و نمی تواند خود را سازگار کند، ولی باید برخود مسلط شود. امروز شروع به کندن نقبی کردیم تا وسایلی که ما را لو می دهد ، در آن پنهان کینم...

2 دسامبر

ال چینو صبح زود ، خیلی بشاش و سرحال وارد شد. امروز را به گفت و گو گذراندیم...بقیه وقت را به گفتن قصه و متلک گذراندیم. با همان شور و شوق رهسپار لاپلاس شد و چند عکس ما را همراه برد...

6 دسامبر

رفتیم که کار کندن غار دوم را در رودخانه اول آغاز کنیم...

10 دسامبر

روز بی خبر تازه ای گذشت جز آن که نخستین نان را در خانه پختیم...

12 دسامبر

برای گروه صحبت کردم و درباره واقعیت های جنگ با صدای بلند از روی کتاب تعلیمات خواندم ، بر ضرورت فرماندهی و ضرورت انضباط تاکید نمودم...

16 دسامبر

...مورو و توما غاری نزدیک رود کشف کردند که ماهی های بزرگ دارد و هفده ماهی گرفتند که غذای خوبی برایمان خواهد بود...

17 دسامبر

مورو و اینتی فقط یک بوقلمون گرفتند. ما یعنی توما ، رولاندو و من ، روز را به حفر دومین غار که فردا آماده خواهد شد ، گذراندیم...

 

اما نگاه کنید که همین یادداشت ها حدود 3 ماه بعد چه شکل و شمایلی به خود گرفته و چه گونه فضایی مغایر با آنچه تاکنون خواندیم را تصویر می نماید :

 

23 مارس

روزی از یک جنگ واقعی . پومبو می خواست برای تدارکات و نجات دادن مقداری از ذخیره خوراکی ، هیئتی تشکیل دهد ولی با این مسئله مخالفت کردم تا وضع مارکوس مشخص شود. حدود ساعت هشت ، کوکو شتابان آمد تا خبر به دام افتادن بخشی از ارتش را بدهد. نتیجه تا کنون چنین است : سه خمپاره انداز 60 میلیمتری ، شانزده ماوزر ، دو بازوکا ، سه یوزی ، دو گیرنده بی سیم ، پوتین و غیره ، هفت کشته ، چهار اسیر زخمی و چهارده اسیر سالم اما نتوانستیم ذخیره غذایی آنها را به غنیمت بگیریم...

 

چنین فضای دو گانه ای را ماریان الکساندر ، ویراستار کتاب خاطرات چه گوارا به عنوان مقدمه بر پیشگفتار فیدل کاسترو به خوبی توضیح می دهد و در بخشی از آن می نویسد:

"...در آغاز کتاب خاطرات ، بازی های جنگی چریک ها ، واقعی تر از بازی های پیشاهنگان جلوه نمی کند. سپس مرگ های راستین سر می رسند ، در رودهای طغیان کرده یا در کمینگاهها ، جنگجویان چریک در نخستین زد و خوردها پیروز می شوند و بر نیروهای مسلح دشمن که از حیث تعداد توفق بسیار دارند ، غلبه می کنند ، لیکن سرانجام چه گوارا و گروه کاهش یافته اش ، محاصره و خرد می شوند..."

 

این همان فضایی است که دقیقا در فیلم "چه" شاهد هستیم ، بدون هیچگونه اغراق و احساسات گرایی و فراز و فرودهای نمایشی و تراژدی های تحمیلی و .... در واقع سرگذشت جنبش چریکی ارنستو چه گوارا هم در قسمت اول و در مبارزاتی که برای انقلاب کوبا به همراه فیدل کاسترو و سایر همرزمانش انجام داد و هم در قسمت دوم و مبارزه برای آزاد سازی بولیوی ، سرشار از این فراز و فرودهای دراماتیک بوده است ، به خصوص سرانجام کار شخص چه گوارا که آن را شاید بتوان یکی از تراژیک ترین وقایع تاریخ معاصر دانست و سودربرگ و همکاران فیلمنامه نویسش با تکیه بر روایت های واقعی از آن ماجرا که توسط شخص کاسترو هم تایید شده ، به خوبی در فصل هایی انتهایی بخش دوم به تصویرش پرداخته اند.

بد نیست این جملات فیدل کاسترو در تشریح آخرین لحظات زندگی چه گوارا (که با بهره گیری از گفته های شاهدان ماجرا و دیگر منابع بوده) در پیش گفتاری که بر کتاب خاطرات او نوشته را از نظر بگذرانید و با فصل های آخر قسمت دوم فیلم "چه" مقایسه کنید. ملاحظه خواهید کرد که برداشت سودربرگ و فیلمنامه نویسانش از این نوشته تا چه اندازه وفادارانه است. گویی خود کاسترو نیز در نوشتن فیلمنامه شریک بوده است!

وی در تشریح آخرین لحظات چه گوارا می نویسد:

"...او را به دهکده هیگوئراس بردند و تا بیست و چهار ساعت بعد ، کمی کمتر یا بیشتر ، زنده بود. کلمه ای به اسیرکنندگانش نگفت و به افسر مستی که می خواست مسخره اش کند ، سیلی زد.( در صحنه ای کاملا مشابه در فیلم ، چه گوارا در حالی که دست و پا بسته است اما در مقابل حرف های توهین آمیز افسر ارتش بولیوی ، یقه اش را به سختی می گیرد و به وی هشدار می دهد) بارینتوس و اوواندا و دیگر سرکردگان عالی رتبه نظامی در لاپلاس یکدیگر را ملاقات کردند و با خونسردی تصمیم گرفتند چه را بکشند. اکنون راهی که آنان برای اجرای تصمیم خود در مدرسه هیگوئراس پیش گرفتند ، شناخته شده است.سرگرد میگوئل آیوروآ و سرهنگ آندرس سلنیچ دو تکاوری که در آمریکا آموزش دیده بودند ، دستور کشتن چه را به درجه داری به نام ماریو تران دادند.( در فیلم خودش داوطلب می شود) تران به درون اتاق رفت. چه که صدای گلوله هایی را که لحظاتی قبل دو مبارز اهل بولیوی و پرو را کشته بود را شنیده بود(در فیلم ، پیکر بی جان این دو مبارز در هیبت دو تن از یاران چه گوارا ، لحظاتی قبل نزد وی آورده شده بود)، وقتی مردک را مردد دید ، محکم گفت : بزن ، نترس...(عین همین جمله در فیلم وجود دارد ). آخرین ساعت های زندگی او که در چنگال دشمنان گذشت باید برایش تلخ بوده باشد ، اما هیچکس بهتر از او برای مقابله با چنین آزمایش سختی آماده نبود..."

اثر طولانی سینمایی استیون سودربرگ  درباره ارنستو چه گوارا ، اسطوره انقلاب کوبا که در دو قسمت تحت عنوان "چه" برروی پرده سینما رفت ، سومین فیلم داستانی بلندی است که راجع به این انقلابی معروف قرن بیستم ساخته شده است. فیلم اول را ریچارد فلیشر در سال 1966 با بازی عمر شریف به نقش چه گوارا کارگردانی کرد و دومی را همین سه چهار سال قبل ، والتر سالس درباره روزگار جوانی و توریستی چه گوارا (وقتی به همراه یکی از دوستانش به سفر دور آمریکای لاتین پرداخت ) ساخت و در سال 2004 به نام "خاطرات موتورسیکلت" اکران کرد که علاوه بر گلدن گلوب بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان ، در مراسم اسکار همان سال توانست اسکار بهترین ترانه فیلم را که آنتونیو باندراس با موسیقی ایگلسیاس خواند، دریافت نماید.

اما چند سالی صحبت از ساخت فیلمی درباره چه گوارا و توسط استیون سودربرگ با بازی بنسیو دل تورو  در محافل سینمایی رواج داشت که بالاخره امسال به نتیجه رسید و ابتدا در جشنواره فیلم کن ، توجه منتقدین و کارشناسان را جلب نمود و علاوه بر نامزدی نخل طلا ، جایزه بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد و سپس در ماه دسامبر به اکران عمومی درآمد. فیلمی که علیرغم قابلیت های متعدد ساختاری و روایتی به هیچوجه مورد توجه اعضای آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا قرار نگرفت!

سودربرگ که تحقیقات گسترده ای پیرامون شخصیت چه گوارا و وقایعی که بر وی در طول دوران مبارزاتش گذشته ، انجام داده بود ،  فیلمنامه قسمت اول را با همکاری پیتر بوکمن نوشت که در کارنامه خود فیلمنامه هایی مانند قسمت سوم پارک ژوراسیک و اراگون را به ثبت رسانده است. در واقع فیلمنامه قسمت اول فیلم "چه" که با نام "آرژانتینی" نیز به نمایش درآمد با اقتباس از کتاب "خاطرات جنگ انقلابی کوبا" نوشته شد که براساس یادداشت های ارنستو چه گوارا طی جنگ های چریکی علیه دیکتاتوری باتیستا و در جریان انقلاب کوبا به رشته تحریر درآمده بود. به نوشته اندرو سینکلر ، چه گوارا در این کتاب ، تجربه های خود را با چاشنی فراوانی از طنز و فروتنی و انتقاد از خود ، توصیف کرده است. چنین توصیفی در واقع همان فضایی است که سودربرگ و پیتر بوکمن در "چه : قسمت اول" به وجود آورده اند. چه گوارا در این بخش به شدت متین و آرام و ماخوذ به حیاء تصویر شده ( والبته نحوه صحبت کردن بنسیو دل تورو که گویا با استفاده از نوارهای سخنرانی و صحبت های خصوصی چه گوارا تمرین و تنظیم شده ، به خوبی این فضا را یاری رسانده است).

 او علیرغم دستور کاسترو حاضر نیست بر فرماندهی خود به روی دسته ای از چریک ها اصرار ورزد و آن را به همرزمش وامی گذارد که همین سخاوتش مورد اعتراض کاسترو قرار می گیرد. بعدا فیدل کاسترو در حالی که فرماندهی سه دسته از چریکها را به چه گوارا واگذار نموده ، به وی توصیه می کند که بر سربازانش سخت بگیرد و در صحبتی دیگر (پس از انتخاب کاسترو به فرماندهی کل نیروهای انقلاب) خطاب به وی می گوید که خودش را در صف مقدم قرار ندهد ، چراکه انقلاب به وی احتیاج دارد و سپس تاکید می نماید که این یک دستور است! کاسترو از فروتنی و شکسته نفسی چه گوارا خرده می گیرد که چرا به دلیل ملیت آرژانتینی هنوز خود را در میان همرزمان کوبایی،یک غریبه حس می کند. او  به چه گوارا یادآور می شود که: ما با هم شروع کردیم ، با هم آموزش دیدیم ، با هم با کشتی گرانما به کوبا آمدیم و با همدیگر به سییرا ماسترا رفتیم .

سودربرگ در قسمت نخست فیلم "چه" مانند آنچه از کتاب "خاطرات جنگ چریکی کوبا" توصیف شده ، نشان می دهد که ارنستو چه گوارا با فروتنی و سخاوت به مداوا ، معالجه و درمان روستاییان مستحق و نیازمندی می پردازد که در عمرشان حتی رنگ دکتر و بیمارستان را ندیده اند. در صحنه ای از همین بخش ،  زنی در جواب چه گوارا که از بیماریش می پرسد ، پاسخ می دهد که اصلا درد و بیماری ندارد و فقط برای اینکه یک پزشک را ببیند ، نزد او آمده است! در این فصول مشاهده می کنیم که چه گوارا علیرغم علاقه اش به مبارزه و جنگ از مسئولیت فرماندهی و رزم چشم پوشیده و به معالجه دردمندان می پردازد ، در حالی که در نوشته هایش اساسا انگیزه وی برای ورود به مبارزه علیه رژیم های دیکتاتوری ، عدم نتیجه بخشی درمان های موقت ذکر شده بود. اما از قول وی در صحنه ای از فیلم و در پاسخ خبرنگار آمریکایی گفته می شود که جنگ و مبارزه تنها رویارویی مستقیم و مسلحانه با دشمن نیست ، بلکه بردوش کشیدن زخمی ها و مجروحین و سعی در تخفیف آلام آنها نیز خود نوعی مبارزه و جنگ با دشمن دیکتاتور و وابسته خارجی است. برروی همین جملات است که نشان داده می شود ، چه گوارا همراه دیگر یارانش ، با برانکاردهای چوبی دست ساز ، چگونه در پیچاپیچ راههای صعب العبور کوهستان سییرا ماسترا  مجروحین جنگ را بردوش کشیده و حمل می نمایند.

او را می بینیم که علیرغم فاصله علمی چشمگیر با دیگران ، هم در دوران پیش از فرماندهی و هم پس از آن، بر سواد آموزی یاران و افرادش تاکید دارد و شخصا بدین امر مبادرت می ورزد. او در پاسخ کسی که علیرغم دستور کاسترو ، هنوز در پست جنگی خود قرار نگرفته اظهار می دارد که باید اول خواندن و نوشتن یاد بگیرد و در جایی دیگر وقتی یکی از انقلابیون پس از شیفت نگهبانی برای استراحت می رود ، از وی می خواهد که دفترچه ریاضی اش را بیاورد و تمرین کند.

چه گوارا در سخنرانی اش درباره لزوم سواد آموزی خطاب به افرادش می گوید : ملتی که سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد ، خیلی زود فریب می خورد.  

فیلم "چه : قسمت اول" از مصاحبه یک خبرنگار آمریکایی در نیویورک با چه گوارا آغاز می شود در زمانی که وی در دسامبر 1964 برای سخنرانی در سازمان ملل به آمریکا رفته بود. خبرنگار از سابقه چه گوارا و مبارزه علیه رژیم باتیستا و همچنین رابطه اش در طول دوران مبارزه با کاسترو می پرسد و از همینجاست که فیلم وارد خاطرات چه گوارا شده و به تابستان 1955 می رود. زمانی که ارنستو گوارا به خانه ماریا آنتونیا(یکی از مخالفان باتیستا ، دیکتاتور کوبا)  در مکزیک رفته و اولین ملاقاتش را با فیدل کاسترو انجام می دهد. نخستین صحبت های رد و بدل شده بین کاسترو و چه گوارا بر سر چگونگی راه اندازی انقلاب است . پس از آن و به فاصله زمانی یک سال و نیم در دسامبر 1956 سفر قایق معروف "گرانما" و مهاجرت بیش از 80 انقلابی کوبایی از مکزیک به کوبا (همراه فیدل کاسترو و برادرش رائول و چه گوارا) را شاهدیم که در نخستین درگیری با ارتش باتیستا ، تلفات سنگینی را پذیرا شده و تنها 12 تن از آنها راهی کوههای سییرا ماسترا می گردند که به گفته چه گوارا ، اینها همان 12 نفری بودند که انقلاب کوبا را به چشم دیدند.

از این پس تقویت و رشد ارتش انقلابی کاسترو را به همراه ارتقاء چه گوارا از یک پزشک و امدادگر دسته های چریکی به فرمانده بلامنازع جنگ شاهدیم تا آنجا که وی از عوامل اصلی فتح آخرین سنگرهای باتیستا در شهر "سانتاکلارا" پیش از رسیدن به هاوانا (که انتهای قسمت اول فیلم "چه" است) نمایانده می شود. اما حضور افراد فیدل کاسترو در کوههای بلند سییرا ماسترا همچنان که در واقعیت تاریخی هم ثبت شده ، در فیلم "چه : قسمت اول" یکی از نقاط عطف فیلمنامه به نظر می رسد.صدای چه در این قسمت به گوش می رسد که از نویسنده ای نقل می کند : تسخیر سییرا ماسترا یعنی فتح کوبا.

سودربرگ در بخش سییرا ماسترا براساس وقایع تاریخی ، پس از نشان دادن پیوستن گروههای دهقانی به دسته کوچک اما رشدیابنده کاسترو ، حمله موفقیت آمیز آنان را به پادگان لاپلاتا به تصویر می کشد که تردید و دودلی و ترس بسیاری از روستاییان در پیوستن به چریک های کاسترو را خاتمه می بخشد. در همین صحنه ها که از هر دو طرف به خاک و خون می غلتند و دود و آتش همه جا را پرکرده ، نقل قول فرمانده چه را از کتاب "جنگ و صلح" لئون تولستوی می شنویم که می گوید :در ظاهر ارتشی که پر تعدادتر و قویتر باشد ، برنده جنگ و مبارزه خواهد بود اما پس از آن نکته مهمی که تعیین کننده می شود ، ایمان افراد آن ارتش به مبارزه و آرمان هایشان است.

این علاقه چه گوارا به ادبیات کلاسیک ، از تصورات و تخیلات سودربرگ و بوکمن منشاء نگرفته  و نکته ای نمایشی برای جذابتر شدن فیلمنامه و شخصیت وی نیست ، بلکه نقل قول های تاریخی متعدد نشانگر آن است که شخص ارنستو گوارا علاقه خاصی به ادبیات داشت و همین ویژگی نیز برای شخصیت پردازی چه گوارا مورد استفاده سودربرگ و بوکمن واقع شده است...

 

 

ادامه دارد