مستغاثی دات کام

 
سینمای ایران در سال 87
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸
 

 

 

نیمه های خالی و پر یک لیوان

 

 

 

 

در یک  کلام سال 1387 برای سینمای ایران سال دو گانه ای بود. حکایت همان شاعر معروفی که قرار شد برای سلطان زمان خود قطعه شعری بسراید که در مصرع اول هر بیت آنقدر توهین آمیز باشد که حاکم قصد جان شاعر کند و اما در مصرع دوم آنچنان همان اولین مصرع را هم به خدمت مدح و ثنای پادشاه بگیرد که او را وادار سازد تا به پایش زر و سیم بریزد.

به نظرم سینمای سال 1387 ایران را بتوان با همین حکایت از ادب و هنر کهن پارسی سنجید. به این مفهوم که نیمه اول این سال در یک نگاه گویی چنان است که هر مخاطب و تماشاگر و بیننده ای را نسبت به آینده سینمای ایران ناامید می گرداند ، اما نیمه دوم ، به شدت امیدوار کننده و خوش خبر می نمایاند. خبر از چشم اندازی قابل قبول و پویا که انشاالله در سال 1388 شاهدش باشیم.

 

اکران و نمایش

 

اما چرا نیمه نخستین سال 87 را اینچنین ناامید کننده و یاس آور می خوانم. شاید پس از سالهایی که در اوایل دهه 80 به عنوان مسئول صفحه "روی پرده" ماهنامه دنیای تصویر ناگزیر از تماشای همه فیلم های تولیدی سال سینمای ایران( خرد و درشت)  بودم ، متاسفانه یا خوشبختانه دیگر فرصتی دست نداد تا یک سال سینمای ایران را به طور کامل مرور کنم اما در سال 87 به جهت اینکه از تصادف روزگار (به دلیل مسئولیت ریاست انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران) یکی از 110 داور جشن سالیانه سینمای ایران بودم ، به ناچار اغلب تولیدات یک ساله این سینما (اکران شده و اکران نشده ، دارای پروانه نمایش یا بدون پروانه مذکور) را در سالن اجتماعات خانه سینما مشاهده نمودم و در یک ارزیابی کلی حتی خطاب به مسئولین سینمایی ، آن را در یک کلام "غم انگیز" توصیف کردم!  

منظورم به هیچوجه آثاری مانند :"چهارچنگولی" و "مادر زن سلام" و "خواستگار محترم"  و ...نبود (که هنوز در آن زمان اکران نشده و اساسا در جشن خانه سینما هم شرکت نداشتند ) همان آثاری که هر کس برای انتقاد از سینمای ایران ، چوبی نثارشان کرد! متاسفانه یا خوشبختانه بسیاری از آثار سخیف و غیر استاندارد سینمای ایران در اواخر سال 86 و اوایل سال 87 تولید شدند و هنوز اکران نگرفته و یا با اکران خاموش آمد و رفتند و چندان هم مانند آن چند فیلم پر سر و صدا مورد نوازش منتقد و غیر منتقد واقع نشدند.

نمی دانم فیلم هایی مانند "سرگیجه "(محمد زرین دست) ، " سربلند"(سعید تهرانی) ، "ماه وش" ، "(محمد درمنش) ، "هدف اصلی" (قدرت الله صلح میرزایی) ، "خاک سرد" (رضا سبحانی) ، "چراغی در مه"(پناه برخدا رضایی) ، "قند تلخ" (محمد عرب) ، "ده رقمی"(همایون اسعدیان) ، "تیغ زن" (علیرضا داوود نژاد) ، "حقیقت گمشده"(محمد احمدی)  و ...با کدام استاندارد سینمایی و فیلمسازی می خواند که بتوان اساسا نام آنها را "فیلم" گذارد. بحث خوبی یا بدی فیلم ها و سلیقه ها نیست ، بحث برسر رعایت ابتدایی ترین استانداردهای فیلمسازی است که با تاسف در آثار نام برده شده یافت نمی شوند. متاسفانه برخی از این آثار را بعضی نهادها و مراکز سینمایی تولید یا حمایت کرده اند ، همان مراکز و موسساتی که قاعدتا بایستی هدایتگر سینماگران جوان به سوی استانداردهای سینمایی باشند.

به هر حال وضعیت فیلم های شرکت کننده در جشن خانه سینما به صورتی بود که حتی قدیمی ها و آنان که مورد انتظار هم بودند ، انتظارها را برآورده نکردند به گونه ای که پس از گذشت 3 هفته از 4 هفته نمایش فیلم های شرکت کننده در جشن دوازدهم خانه سینما ، به جز یکی دو فیلم ، هنوز فیلم خاصی نظر داوران را جلب نکرده بود.

سرنوشت اکران سال 1387 نیز چندان فراتر از آنچه در جریان دوازدهمین جشن خانه سینما به نمایش درآمد ، نبود و تعداد فیلم های قابل قبول از تعداد انگشتان دست فراتر نرفت.

این روند ناامید کننده تا بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر ادامه داشت ، اگرچه از گوشه و کنار ، خبر تولید فیلم های استاندارد و واجد ارزش های سینمایی ، به گوش می رسید اما به دلیل آنچه که در جریان اکران 87 رخ داده بود ، خوش بینی چندانی در میان کارشناسان و منتقدان وجود نداشت.

اما جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر ، تقریبا اغلب نگاههای مایوس و غیرامیدوار را به آینده سینمای ایران تغییر داد. بازهم توفیقی دست داد تا نگارنده به دلیل عضویت در هیئت داوران بخش فیلم های نگاه نو جشنواره ، حداقل تمامی آثار اول و دوم فیلمسازان سینمای ایران را به تماشا نشسته و از طرف دیگر از سایر آثار حرفه ای بخش سودای سیمرغ جشنواره بیست و هفتم نیز دور نماند. حقیقتا باید بگویم که نه تنها من ، که اغلب داوران این دو بخش خصوصا بخش نگاه نو که از سینماگران تازه نفس تری برخوردار بود ، در مقابل فیلم های شرکت کننده ، شگفت زده شده بودند. به جز تجدید درخشش حمید نعمت الله و واروژ کریم مسیحی در فیلم های دوم خود یعنی "بی پولی" و "تردید" ، و جهش بلند حسن فتحی در فیلم "پستچی سه بار در نمی زند"  ، کار حرفه ای ، استاندارد و نوآورانه محمدرضا رحمانی در "دلخون" ، مسعود نقاش زاده در "کودک و فرشته" ، سامان استرکی در "صندلی خالی" ، امید بنکدار و کیوان علیمحمدی در "شبانه روز" ، شالیزه عارف پور در "حیران" ، علی وزیریان در "یک وجب آسمان" ، محمدرضا وطن دوست در "وقتی لیموها زرد شدند" ، مسعود ده نمکی در "اخراجی ها 2" ، مرتضی آتش زمزم در "بن بست" و  ...قابل توجه و بعضا ستایش آمیز بودند به جز آنکه تجارب جواد افشار در "کلبه" و رضا خطیبی در "حریم" نیز در زمینه سینمای وحشت ، توجه برانگیز به نظر رسیدند . ضمن اینکه کوشش تهمینه میلانی در "سوپر استار" ، جواد اردکانی در "به کبودی یاس" ، انسیه شاه حسینی در "پنالتی" ، رسول صدرعاملی در "هرشب تنهایی" و ...نگرش هایی نو را همراه ساختارهایی بدیع عرضه داشته بود.

و در کنار همه این آثار ، بسیار از فیلم هایی همچون "ملک سلیمان" (شهریار بحرانی) شنیدیم که ابعاد نوینی را در صنعت سینمای ایران فتح باب کرده و آنان که بخش هایی از این فیلم را دیده اند ، متفقا از حرفه ای بودن ساختار آن سخن گفته اند و "فرزند صبح" (بهروز افخمی) که سیری دیگر است بر بخشی از زندگی بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی و ...و همچنین فیلمی به نام "کتاب قانون" ساخته مازیار میری که گویا هنوز پروانه نمایش ندارد اما اثر قابل توجهی درباره دین باوری است.

 همه آنچه گفته شد ، نشانگر سیر قابل قبولی در روند تولید سال 87 سینمای ایران است که آن نیمه خالی نمایش در این سال را پوشانده و بعضا از خاطر می برد. سیر توجه برانگیزی که چشم انداز اکران سال 88 را امید بخش و مثبت می گرداند.

حالب توجه اینکه برخی از همان مراکز و موسسات فیلمسازی مانند مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی که در سری فیلم های نمایش داده شده برای جشن خانه سینما ، تولیدکننده و حامی بعضی آثار غیراستاندارد و ضعیف بودند با حضور یا مشارکت در تولید و تهیه اغلب فیلم های شرکت کننده در بخش نگاه نو جشنواره فیلم فجر بیست و هفتم ، کارنامه قابل قبولی از خود برجای گذاردند و نشان دادند که با نظارت تخصصی یک نهاد سینمایی برتولیدات اول و دوم ، حداقل نکات استاندارد در ساختار این آثار رعایت خواهد شد.

 

سال جشن های متعدد و آفتابه لگن های هفت دست و ....

 

می توان سال 1387 را یکی از پر جشن و جشنواره ترین سالهای سینمای ایران به شمار آورد که برای هر موضوع کوچک و بزرگی یک جشنواره برپا شد و بالتبع آن ، سازمانی ایجاد گردید و هیئت های انتخاب و داوری و ...مشغول به کار شدند و جوایز رنگارنگ اعطاء شد و پوسترها طراحی و به چاپ رسید و تیزرها برروی آنتن رفت و شام و ناهارهای پر رنگ و لعاب سرو شد و ...اما تنها عنصر مشترک در همه این جشنواره ها و فستیوال های مختلف ، اصل خود فیلم ها بودند که از تولیدات سال سینمای ایران ( و بعضا رجوع به تولیدات و اکران سالهای قبل) فراتر نرفته  و در این دهها و صدها جشن و جشنواره بارها و بارها تکرار شده و جایزه گرفتند و تقدیر شدند و ....

واقعا نمی دانم چه هزینه ای بابت این همه جشنواره و فستیوال فیلم به سینمای ایران تحمیل شد و این هزینه ها ، پول ساخت چند فیلم یا سالن سینما یا تامین زندگی چه تعداد از اهالی سینمای ایران بود که چندان تامینی برای زندگی شان ندارند. اما می دانم سینما به فیلم و فیلمساز و هنرمندانش زنده است و جشن و جشنواره ها می گذرند و تنها در مدت کوتاهی ، موجبات انبساط خاطر عده ای را فراهم می آورند! (که بعضا چندان دخلی هم به سینما و متن و حاشیه اش ندارند) و بس!!

برپایی جشن ها وضیافت ها متعدد و پرخرج و ریخت و پاش هایی که این روزها مد شده و جشنواره ای آبرومندتر تلقی می شود که ضیافت پرشکوه تری عرضه دارد!! تنها و تنها باعث بزرگ شدن بادکنکی سینمای ایران می شود آن هم در شرایطی که از کمبودهای مختلف محتوایی و ساختاری و سازمانی رنج می برد. مثل آن است برای خانه ای که لوله کشی اش خراب است و سیم های برقش مرتبا اتصالی می کند ، مبلمان آنچنانی سفارش دهیم و پرده های اینچنینی نصب کنیم و ...

 

تئوریزه کردن سینمای ایران

 

موضوع تازه ای نیست و اغلب کارشناسان و ناظران آگاه سینمای ایران برآن متفق القولند که سینمای ایران از نداشتن یک تئوری سینمایی در رنج است که کجا قرار دارد و به کجا می خواهد برود. این درحالی است که اغلب کشورهای صاحب سینما  در دنیا با هر نگاه و نظر و باوری ، برای فرهنگ و هنر و از جمله سینمای خود چشم انداز و هدف و محتوایی را تبیین کرده اند. از همین روست که سینماگر آمریکایی یا فرانسوی یا انگلیسی و حتی چینی و کره ای می داند که چه می کند و چه باید بکند . و کسی که در این وادی نباشد یا از آن خارج بزند ، خود به خود از بازی بیرون خواهد شد.

در سالهای گذشته برخی از نهادها و سازمان های دولتی یا غیردولتی در این تلاش بوده اند که سینمای ایران را به هرشکل دارای تئوری و مقصد بگردانند ولی متاسفانه کمتر در این راه موفق بوده اند ، شاید که برای خودشان هم موضوع چندان روشن و معلوم نبوده است.

اما در سال 1387 انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران در دوران جدید فعالیتش تلاش کرد تا در کنار سایر فعالیت های خود ، به کمک و یاری بخش تئوریک سینمای ایران برود و با برپایی همایش های کاربردی ، این سینما را مساعدت نماید.

اولین این همایش ها در بهار سال جاری با نام "همایش کاربردی ضد فتنه" با حضور گروهی از سینماگران و کارشناسان و اساتید دانشگاه و مسئولین سینمایی برگزار شد . همایشی که در پی یک سری تلاش های  جبهه سلطه جهانی برای سیستماتیک ساختن هجوم رسانه ای و سینمایی به باورها و اعتقادات و ارزش های ملت ایران طراحی شد. شرایطی بود که وظیفه سینمای ایران را برای ایستادن در برابر این هجمه خطیرتر می ساخت و انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران سعی کرد تا با تبیین ابعاد مختلف هجوم مذکور و تشریح راهکارهای مقابله با آن ، به یاری سینمای ایران بشتابد.

همایش دوم در اوایل تابستان و با نام "جایگاه نقد و نوشتار در سینمای ایران" برگزار شد و همایش سوم در اول زمستان و با عنوان "همایش سینمای ملی ؛ طرحی برای فردا" با مشارکت اغلب موسسات و مراکز سینمایی کشور و در 5 روز با حضور دهها کارشناس و منتقد سینمایی و فیلمساز و هنرمند و استاد دانشگاه و مسئول سینمایی در موزه هنرهای معاصر تهران و دانشکده سینما تئاتر برگزار شد.

 بحث "سینمای ملی" اگرچه سالها بود از سوی محافل مختلف سینمایی و غیر سینمایی مطرح گردیده  و بعضا آن را همچون سینمای آرمانی نگریسته بودند ، اما متاسفانه بیشتر به کلیات و یک سری تعاریف تئوریک بسنده شد و کمتر به جزییات و مصادیق آن پرداختند.از همین رو موضوع "سینمای ملی" تا امروز تنها در حد شعر و شعار باقی ماند و به جز جرقه هایی خود جوش و شخصی ، هیچ برنامه و طرحی برای دستیابی به آن تدوین نگردید. انجمن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران، بنا بر بند "ز" از فصل اهداف اساسنامه خود و براساس وظیفه ای که بردوشش حس می کرد و به جهت پتانسیل های نظریه پردازی سینمایی که دارا است ، نخستین همایش سینمای ملی را برگزار نمود تا با مدد جستن از آراء و افکار و نظرات اندیشمندان و سینماگران و منتقدان ، حتی الامکان دریچه ای بر جستجوی اصیل ترین ریشه های هویتی مردم این سرزمین در عرصه های فرهنگ ایرانی- اسلامی گشوده باشد. تا به یاری حق ، با روشن ساختن چارچوب های سینمای ملی این دیار بتواند آن را در مسیر سند چشم انداز ملی ایران هدفمند تر و پیشروتر تصویر نماید. مجموعه  اندیشه ها و دیدگاههای سینماگران ، اساتید ، منتقدان و نویسندگان سینمایی که  در نشست های مختلف همایش "سینمای ملی ؛ طرحی برای فردا"  ارائه شد به علاوه همه آن بحث ها و تحلیل هایی که در مطبوعات و نشریات و محافل گوناگون سینمایی  پیرامون این همایش عرضه گردید ، شاکله ای ولو سایه وار درباره یکی از اساسی ترین دغدغه های فرهنگی هنری این مرز و بوم در برابر سینمای ایران قرار داد تا یکی از چالش های امروز این سینما ( در کنار کمبود امکانات سخت افزاری و ساختاری ) یعنی بحث نرم افزاری و رنج بردن از عدم وجود تئوری مشخص برای دستیابی به آن هویت مطلوب سمت و سویی قابل حل پیدا کند.

 

سی سال انقلاب ، سی سال سینما

 

سال 1387 ، سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بود و در کنار آن سی امین سال سینمایی که برویرانه های سینمای شاهنشاهی پاگرفت و رشد کرد و اینک به درختی تنومند بدل شده که دیگر انکار ناپذیر است و حتی دشمنان ایران و انقلاب نیز به آن اذعان دارند. سینمای ایران در سال 1387 در حالی که سی امین سال انقلابی را گرامی می داشت که به او هویت و اصالت و عزت بخشیده بود ، در عین حال سی امین سال تولد راستینش را پاس می داشت که به نظر بسیاری از کارشناسان و منتقدین ، آنچه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی تولید کنندگان داخلی بر پرده سینماها می رفت ، اساسا نشانی از هنر هفتم برخود نداشت.

سی امین سال انقلاب اسلامی و سی امین سال سینمای نوین ایران یادآور بسیاری از واقعیات و حقایق بنیادین برای موجودیت این سینما بود. سی امین سال پیروزی انقلاب یادآور آن بود که پس از آن پیروزی و تولد سینمای نوین ایران ،  با اهمیت دادن به رشته‌های فنی و تخصصی مانند فیلمبرداری، تدوین ، صدا ، گریم ، طراحی صحنه و جلوه‌های ویژه، این حرفه‌ها بعضا برای اولین بار  در سینمای ایران مطرح شدند.

در واقع می‌توان گفت با انقلاب اسلامی ، چه در زمینه محتوا و چه از لحاظ ساختار ، سینمای ایران وارد حیطه های تخصصی و استاندارد گردید.

سینما در سالهای پس از انقلاب در بسیاری از موضوعات و ساختارها و رشته های سینمایی شکوفا گشت که پیش از انقلاب حتی به آن نزدیک هم نشده بود. برای اولین بار عوامل فنی سینمای ایران مانند فیلمبردار ، تدوین گر ، چهره پرداز ، طراح صحنه و لباس ، صدابردار و صداگذار و طراح جلوه های ویژه بنا به استانداردهای بین المللی ، در جایگاه خود قرار گرفته و حتی در سطوح جهانی مطرح شدند. در این سالها سینمای ایران به تکنیک های برتر و پیشرفته روز دنیا مانند سینمای دیجیتال ، تدوین غیرخطی ، صدای دالبی ساراند و استفاده از استیدی کم برای فیلمبرداری دست یافت . برای اولین بار جوانان تحصیل کرده و زنان هنرمند  به طور وسیعی عرصه های تخصصی سینما را در اختیار گرفتند و ...

و سینمای سال 1387 نمونه ای از ابعاد مختلف این سینما و شاید عصاره ای از آن بود که هر دو وجه تلخ و شیرین این سینما را نمایان ساخت . سال 1387 هر دو نیمه پر و خالی لیوان ذخایر سینمای ایران را به نمایش گذارد و اینکه با یک مدیریت صحیح حتی می توان نیمه خالی سپری شده را جبران کرد. این می تواند افق دلپذیرتری برای آینده سینمای ایران ترسیم نماید خصوصا اگر که به مدیریت ها فرصت بهره گیری از آزمون و خطای انجام گرفته داده شود و با تغییر پیاپی آنها ، هر چند سال مجددا به سراغ اختراع چرخ نرویم.

 

به یاد درگذشتگان سینمای ایران در سال 87  

 

و بالاخره اینکه در سال 87 هم سینمای ایران تعدادی از عزیزان خود را از دست داد ؛ از خسرو شکیبایی  تا داوود اسدی و مهرداد فخیمی و مهری مهرنیا و ...و تا امیر اسماعیلی نازنین که از همکاران قدیمی انجمن منتقدان بود. یاد همه آنها و دیگر دوستانی که نامشان در این سطور نیست ، گرامی و روحشان نزد پروردگار قرین رحمت باد.