مستغاثی دات کام

 
در آستانه برگزاری اسکار هشتاد و یکم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
 

 

 

مراسم اسکار هم ایدئولوژیک شد !

 

 

 

 

 

مراسم هشتاد و یکمین دوره اهدای جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) طبق برنامه اعلام شده شامگاه یکشنبه 22 فوریه (4 اسفندماه) به وقت غرب آمریکا  و بامداد دوشنبه 23 فوریه (5 اسفند ) به وقت تهران در سالن کداک تیه تر لس آنجلس برگزار می شود.  

می‌توان مراسم اعطای جوایز اسکار را جهانی‌ترین شکل یک نمایش محلی دانست که با پروپاگاندای قدرتمندترین رسانه‌های بین‌المللی به هواخواهان و علاقمندان سینما در سراسر کره زمین، یک فستیوال فراقاره‌ای نمایان شده است در حالی که حدود 96 درصد کل جوایز آن، تنها به آثاری اختصاص دارد که محصول آمریکا و انگلیسی زبان بوده و در زمان و مدت خاصی در سینماهای لس‌آنجلس به نمایش درآمده‌اند و فقط 4 درصد بقیه به فیلم‌های دیگر کشورها تعلق دارد که حتما بایستی در  همان زمان و مدت خاص در یک یا چند سالن سینمای لس‌آنجلس، اکران عمومی یافته باشند. یعنی فیلم‌هایی که حتی در دیگر شهرهای آمریکا به جز لس‌آنجلس بر پرده رفته اند حتی اگر تولید آمریکا هم باشند، اعتباری برای رأی دهندگان آکادمی اسکار ندارند.

مانند این است که فرضا مراسمی در شیراز برگزار شود و تنها قضاوت و جوایز خود را بر فیلم‌هایی بگذارد که در این شهر به اکران عمومی درآمده‌اند. (البته بر تفاوت‌های شیراز و لس‌آنجلس آگاه هستم!)

به این ترتیب خیل عظیم آثار سینمایی که در دیگر کشورها تولید شده‌اند ولی در لس‌آنجلس اکران  عمومی نداشته‌اند، جایی در این مراسم ندارند. ایضا فیلم‌های آمریکایی که به سالن‌های سینمایی این شهر مهم کالیفرنیا نرسیده‌اند. از طرف دیگر علیرغم نمایش هر تعداد فیلم از هر کشور که در لس‌آنجلس به اکران  عمومی درآمده باشند، فقط و فقط یک فیلم آنهم بنا به معرفی یک سازمان یا موسسه رسمی سینمایی در آن کشور می‌تواند، مورد قضاوت اعضای آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا قرار گیرد. به همین دلیل بوده که همواره در طول تاریخ سینما، بسیاری از شاهکارهای این هنر در مراسم اسکار مطرح نشده‌اند.

فی‌المثل شاهکارهای مسلمی مانند: «الکساندرنوسکی» (سرگئی آیزنشتاین)، «زمین» (الکساندر داوژنکو)، «اگتسومونوگاتاری» (کنجی میزو گوچی)، «پاترپانچالی» (ساتیا جیت رای)، «رم شهر بی‌دفاع» (روبرتو روسلینی)، «قاعده بازی» (ژان رنوار)، «زیر بام‌های شهر» (رنه‌کلر)، «روز برمی‌آید» (مارسل کارنه)، «حفره» (ژاک بکر)، «اورفه» (ژان کوکتو)، «یک محکوم به مرگ می‌گریزد» (روبر برسون)، «ام» (فریتس لانگ)، «اردت» (کارل تئودور درایر)، «داستان توکیو» (یاساجیرو ازو)، «از نفس افتاده» (ژان لوک گدار)، «هیروشیما، عشق من» (آلن رنه)، «لولامونتز» (ماکس افولس) و ... هیچگاه مدنظر آکادمی اسکار قرار نگرفتند.

از طرف دیگر حجم و شدت تبلیغات کمپانی‌های بزرگ و رسانه‌های عظیم (که در تیول همین کمپانی‌هاست) مهمترین و اساسی‌ترین عنصر مدنظر قرار گرفتن و قضاوت روی فیلم‌ها از سوی اعضای آکادمی به نظر می‌آید. امتیازی که طبعا نصیب محصولات همان کمپانی‌ها می‌شود و از همین رو آثار سینمای مستقل همواره کمترین سهم را در نظرگاه اعضای آکادمی دارند. بمباران عظیم تبلیغاتی این اعضاء توسط رسانه‌های مختلف متعلق به کمپانی‌های اصلی، نقش اصلی را در قضاوت آنها ایفا می‌کند. چنانچه همین امسال نیز برخلاف تبلیغات انجام شده فیلم "ماجرای عجیب بنجامین باتن" (دیوید فینچر) در همکاری کمپانی های برادران وارنر و پارامونت ساخته شده ضمن اینکه استودیوی کندی – مارشال(تهیه کنندگان اغلب فیلم های استیون اسپیلبرگ) نیز در تولید آن مشارکت داشته است ، "میلیونر زاغه نشین"(دنی بویل) را فاکس سرچ لایت و برادران وارنر توزیع و پخش کرده اند ، "کشتی گیر"(دارن آرنوفسکی) توسط فاکس قرن بیستم  برپرده سینماها رفته و  "جاده رولوشنری"(سام مندس) را دریم ورکس تهیه نموده است.

اما در این میان و در لیست نامزدهای اصلی جایزه اسکار 2009 شاید برای اولین بار فیلم هایی را مشاهده می کنیم که ظاهرا توسط استودیوهای کمتر شناخته شده و مستقل تولید شده اند. اما با اندکی تامل درمی یابیم ، کمپانی های فوق در زمره استودیوهایی هستند که در آغاز هزاره جدید و خصوصا در سالهای اخیر سازماندهی شده اند تا تولید فیلم هایی با موضوعات ایدئولوژیک و در جهت باورها و عقاید اوانجلیست های حاکم بر آمریکا (که اعتقادات شدید آخرالزمانی داشته و به نبرد آرماگدون حول محور اسراییل و علیه بشریت باور دارند) را برعهده گیرند. از جمله کمپانی های فوق می توان به موسسه "پرده اول" ، کمپانی "والدن میدیا" (تولید کننده مجموعه نارنیا ) ، "فوکوس فیچر" ، "نونت بابلز برگ" ، "کمپانی واینشتاین" ، "ایمجین اینترتینمنت" و ...اشاره نمود.

نگاهی به ادامه لیست نامزدهای اسکار 81 نشان می دهد ، فیلم های متعددی از این لیست متعلق به کمپانی ها و استودیوهای یاد شده هستند.  " کتاب خوان" (استفن دالدری) توسط  "نونت بابلز برگ" و کمپانی واینشتاین ساخته شده و "میلک" (گاس ون سنت) در "فوکوس فیچر" تهیه گردیده است ، "فراست / نیکسون"(ران هاوارد)  در استودیوی "ایمجین اینترتینمنت " جلوی دوربین رفته و و "شک"(جان پاتریک شانلی)  تولید  "اسکات رودین پروداکشن" است.

این تغییر عمده در فهرست نامزدهای اسکار امسال بی درنگ تماشاگر کنجکاو را متوجه موضوع اغلب آثار فوق می نماید تا بلکه پاسخ سوالاتش را در کنار گذاردن برخی کمپانی های بزرگ هالیوود در مقابل این استودیوهای به ظاهر گمنام بیابد.

پیش از این در تحلیلی که راجع به سینمای 2008 داشتم ، نوشتم که اگر در سینمای 2007 دو جریان عمده جنگی و آخرالزمانی ، بخش اصلی تولیدات سینمایی را تشکیل می دادند ، اما کمپانی های هالیوودی در سال 2008 با حذف سینمای جنگی و با گسترش جریان دیگر یعنی سینمای آخرالزمانی به علاوه تعداد متعدد فیلم های بی خاصیت و منفعل ، سمت و سوی این سینما را به سوی همان وجه آرماگدونی  تشدید نمودند. گویی بخشنامه ای پنهان ، ساخت هرگونه فیلم سینمایی درباره اشغال عراق و افغانستان را ممنوع کرده باشد.

 

 

در همان تحلیل متذکر شدم که جریان سینمای آخرالزمانی یا آرماگدونی در سال 2008 با قوت هر چه بیشتر و افزونتر نسبت به سالهای قبل ، شاکله اصلی سینمای غرب به ویژه آمریکا و هالیوود را به تسخیر خود درآورد و انواع و اقسام فیلم های سینمایی را دررابطه با پایان جهان ، بلاهای آپوکالیپتیک ، خطر نیروهای شر و غلبه نیروهای خیر که عمدتا از جبهه غرب هستند و ...را بر پرده سینماهای جهان برد. شاید بتوان گفت تنوعی که این نوع فیلم ها ، به لحاظ ژانر ، ساختار ، موضوع و نحوه برخورد با مقوله آخرالزمان در سال 2008 داشت ، در طول این سالهایی که سوژه فوق برای هالیوود به شکل محور درآمده ، بی سابقه بود. به گونه ای که حتی کارتون سرگرم کننده ای همچون :"وال ای" ( که البته از شانس های دریافت جایزه اسکار محسوب شده) نیز به گونه ای به موضوع آخرالزمان و بازگشت قوم رانده شده به سرزمین موعودش (که مدت 700 سال به دلائل زیست محیطی از آن دور افتاده بود) اشاره داشت.

تابستان سال 2008 پرده سینماهای جهان به طرز حیرت آوری با خیل آثار موسوم به آخرالزمانی مواجه شدند که هر یک در زیر پوشش سرگرمی و اینترتینمنت به نوعی  موضوع آخرالزمان را در کادر دوربین خود قرار داده بود. در این وادی انواع و اقسام فیلمسازان ریز و درشت ، معروف و گمنام ، مولف و غیر مولف وارد میدان  شده بودند. از استیون اسپیلبرگ و کریستوفر نولان و اندرو آدامسن گرفته تا پیتر برگ و متیو کاسوویتس و فیلمسازان خارجی مقیم هالیوود همچون "گیلرمو دل تورو " که بخش دیگری از "هل بوی" را جلوی دوربین برد و حتی تازه هالیوود دیده هایی مثل تیمور بکمامبتوف قزاق که "تحت تعقیب" را درمورد عملکرد سازمانهای تروریستی ماسونی برای نیل به حاکمیت آخرالزمانی ساخته بود.

اگرچه در رشته های اصلی اسکار 2009 ، برخی آثار نمایش داده شده در تابستان ، تنها نامزد دریافت جایزه در شاخه های فنی شده اند اما از آنجا که روند تولید فیلم های ایدئولوژیک در پاییز و حتی زمستان 2008 با سبک و سیاق دیگری ادامه یافت ، در میان کاندیداهای جایزه اسکار نیز اغلب به همین نوع تولیدات و یا به طور محدود و معدود به  فیلم هایی برمی خوریم که خنثی بوده و از هیچگونه خاصیتی برخوردار نیستند. به نظر می آید این خنثی گرایی در جهت همان گریز  از موضوعات ملتهب امروز جامعه آمریکا نظیر حضور اشغالگرانه در خاورمیانه ، حمایت بی چون و چرا از رژیم صهیونیستی و بحران اقتصادی اخیر بوده است. گریزی که اگرچه می تواند توجیه یک سینمای به اصطلاح غیر سیاسی باشد اما در کمال شگفتی موجب گرایش حساب شده و قوی به یک نوع سینمای ایدئولوژیک و بنیادگرای مسیحی-صهیونیستی (اوانجلیستی)

گشته است.

برای اثبات این مدعا بایستی به سراغ مصادیق رفت. به جز فیلم "میلیونر زاغه نشین" که تداعی

یک نوع گرایش خیالبافانه به ثروت از نوع گنج قارون و علی بی غم بود و به شکلی کلیشه ای (که امروزه سبک و سیاق اکثر انتخاب ها و برگزیده ها و جوایز است و در همین مقاله به کم وکیف آن خواهم پرداخت) مورد اقبال اغلب انجمن ها و اتحادیه ها و کانون های سینمایی غرب واقع گردیده است ، فیلم "ماجرای عجیب بنجامین باتن" به یک نوع تقدیر گرایی اوانجلیکی می پردازد ( خاطرمان هست که در اوایل فیلم ، کسی که بنجامین خردسال پیر گونه را به راه می اندازد و موجبات تکامل و پیشرفت های بعدی اش می شود ، یک کشیش اوانجلیست و در یک مراسم آیینی است) ، "کتاب خوان" اشاره ای شعاری و سطحی و تکراری به ماجرای هلوکاست دارد ، "شک" هجمه ای دیگر بر کاتولیسم و کلیسای کاتولیک در توجیه و تجلیل از پروتستانتیزم و اوانجلیسم  به نظر می آید ، "فراست / نیکسون" گامی دیگر در خرد کردن ریچارد نیکسون است(مثل فیلم های "همه مردان رییس جمهور" و "نیکسون" و "ترور ریچارد نیکسون" و ...)  ، رییس جمهوری  که در اواخر دوران ریاستش بر کاخ سفید برخلاف مقاصد صهیونیست های حاکم ، قصد بیرون کشیدن ارتش آمریکا از ویتنام را داشت.فیلم محصول همکاری ران هاوارد(سازنده آثار صهیونیستی "رمز داوینچی" و "فرشتگان و شیاطین" ) و صهیونیست دیگری به نام "پیتر مورگان" است.

"میلک" فیلم تهوع آوری است که علنا به تبلیغ همجنس گرایی و تجلیل از یکی از بانیانش در دهه 70 به نام هاروی میلک می پردازد و این گرایش انحرافی و ضد اخلاقی و غیر انسانی را در حد و اندازه تحرکات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه به شمار می آورد. هاروی میلک خود یک یهودی بود که به شدت جامعه را به سمت و سوی انحرافات اخلاقی و رفتاری سوق داد و تشویق کرد. یادمان باشد که همجنس گرایی و سایر انحرافات اخلاقی در یکی از متون معتبر صهیونیست ها به نام "پروتکل های زعمای صهیون" به عنوان یکی از راههای اضمحلال اقوام غیر یهود(با تاکید بر جوانان مسیحی)  ، مورد توجه قرار گرفته است. جالب اینکه فیلم فوق به لحاظ ساختاری از نظر برخی منتقدین و کارشناسان در حد و اندازه متوسط  ارزیابی شده ، اما در کمال شگفتی به عنوان یکی از فیلم های برتر 2008 کاندیدای دریافت چندین جایزه از جمله اسکار بهترین فیلم سال گردیده است!

از طرف دیگر فیلم / انیمیشن "والس با بشیر" که یک فیلم اسراییلی است ، کاندیدای اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان بوده و به احتمال زیاد (مانند دیگر مراسم و انتخاب های ماههای اخیر) این جایزه را دریافت خواهد نمود. اگرچه در برخی محافل این فیلم/انیمیشن ، ضد صهیونیستی قلمداد شد اما واقعیت آن است که "والس با بشیر" فیلمی در دفاع از اسراییل و ارتش آن در جریان تجاوز به لبنان ( در سالهای اولیه دهه 80 میلادی) و قتل عام وحشیانه اردوگاههای صبرا و شتیلاست که از سوی سازمان ملل به عنوان یک فاجعه بشری لقب گرفت و سران اسراییل به خاطر آن کشتار سبوعانه ، جنایتکار جنگی قلمداد شدند. در فیلم فوق که به شکل انیمیشن ساخته شده ، ارتش اسراییل ، پس از ورود به خاک لبنان مورد هجوم فلسطینی ها قرار می گیرد ولی مشخص نمی شود که چرا این ارتش به سرزمین لبنان تجاوز کرده و چه جنایت هایی را مرتکب می گردد. در این فیلم خرابه های سوخته بیروت و اجساد قربانیان نمایش داده می شود ولی روشن نمی گردد که چه گروهی مرتکب این فجایع شده است. وقتی هم صحبت از زخمی ها و اجساد در میان است، همه  آنها متعلق به اسراییلی ها  تصویر می شود ، معلوم نیست در این میان تکلیف کشته های لبنانی و فلسطینی چیست؟!!

شخصیت اصلی ماجرا که گویا در جریان کشتار اردوگاههای صبرا و شتیلا در نزدیکی مکان اردوگاه ها به همراه دیگر سربازان اسراییلی حضور داشته ، در 3 لحظه فیلم تاثر خویش را نشان می دهد ؛ در اوایل فیلم سخن از کابوس هایش راجع به سگ هایی است که گویا در جریان حمله به بیروت کشته بوده است !! ( پس آدم هایی که به قتل رسانده ، کجای این ماجرا هستند؟!!!) در اواسط فیلم هم راجع به اسب هایی حرف می زند که در جریان جنگ بیروت و در اصطبل هایشان سلاخی شده بودند!! و بالاخره انتهای فیلم اجساد فلسطینی ها را در صبرا و شتیلا نشان می دهد ( که البته در اینجا دیگر تاثری از راوی داستان مشاهده نمی شود) . در واقع آنچه بیش از همه کشتارها و خرابی ها در نظر فیلمساز فاجعه آمیز به نظر رسیده ، کشتن سگ ها و اسب ها و پس از آنها  اهالی اردوگاه بوده است. یک قیاس مع الفارق که بیهوده و بدون وجه تسمیه در این فیلم قرار نگرفته بلکه دارای بعد ایدئولوژیکی است که معنای آن را تنها در همان متن معروف به "پروتکل های زعمای صهیون" می توان یافت . متنی که در آن  هر انسان غیر یهود را با کلمه "گوییم" به معنای حیوان اطلاق شده و البته در "تلمود" ، کتاب فقهی صهیونیست ها ، نیز این مفهوم قابل رویت است.

اما در فیلم "والس با بشیر" ، این فلسطینی ها هستند که موجب جنگ و کشتار گشته اند و حتی قتل عام صبرا و شتیلا که به قول سازنده فیلم برای انتقام خون بشیر جمیل توسط فالانژیست ها صورت گرفت نیز از سوی فلسطینی ها تحریک و آتشش روشن شده بود.

فیلم "والس با بشیر" به شدت از نظر ساختاری دچار ضعف و نگاه سطحی و غیر سینمایی است.بخش های مفصلی از آن،به صورت مصاحبه و در صحنه های استاتیک نمایانده می شود و کلیت کار ، اساسا از وجوه دراماتیک فاصله بعیدی دارد. از طرف دیگر فاقد عناصر روایت مستند نیز هست که همین موجب می شود تا در میان یک اثر داستانی یا مستند بلاتکلیف نگاه می دارد.

اما در این مراسم اسکار که مملو از فیلم های ایدئولوژیک است ، جای بسیاری از فیلم های خوش ساخت و متفاوت سال 2008 خالی است . از جمله دو فیلم درخشان کلینت ایستوود ؛ "بچه عوضی" که به یکی از معضلات تکان دهنده جامعه آمریکا اشاره دارد   و "گرن تورینو" که نگاهی دیگرگونه به مقوله کهن و کهنه نژاد پرستی در همان جامعه به شمار می آید. از آثار قابل قبولی مانند فیلم جاناتان دمی به نام "ریچل ازدواج کرده" یا "کله چرمی ها"ی جرج کلونی که به پشت پرده مسابقات ورزشی و تبانی با رسانه های مربوطه می پردازد  یا  فیلم دو قسمتی و پر زحمت استیون سودربرگ در باره انقلابی آمریکای لاتین ، ارنستو چه گوارا تحت عنوان "چه" یا فیلم اپیک باز لورمان درباره قاره پنجم به نام "استرالیا" یا فیلم هجو گرایانه برادران کوئن درباره سازمان سیا به نام "پس از خواندن بسوزان" یا اثر افشاگرانه استیوارت تاوزند یعنی "جنگ در سیاتل" یا فیلم "کوری" که براساس قصه معروف خوزه ساماراگو ساخته شد یا قصه ابسورد میشل گوندری در "لطفا نوار را برگردان" یا فیلم تکان دهنده "نجات داده شده" با بازی لیام نیسن که به ماجرای قاچاق زنان و دختران در کشورهای غربی نگاه دارد یا "هفت پاوند" گابریل ماچینو یا "رودخانه را بچرخان" ساخته کریس ایجمن یا حتی فیلم "دبلیو" ساخته الیور استون درباره زندگی و دوران حکومت جرج دبلیو بوش و یا اثر هوشمندانه مایک لی یعنی "بی خیال " نیز در میان نامزدان جوایز اسکار خبری نیست.

به نظرم اگر سینماگران ما به این حجم عظیم از داوری غیر تخصصی و ناعادلانه نگاه کنند ، اساسا دلخوری ها و اعتراضاتشان نسبت به جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما و امثال آن برطرف خواهد شد. چراکه اگر برای امثال جشنواره فیلم فجر 5 یا 7 نفر و نهایتا در جشن خانه سینما 110 نفر قضاوت درباره برترین های سینمای ایران را برعهده دارند و گاها به روال حاکمیت سلیقه ها ، دل برخی فیلمسازان و هنرمندان را می شکنند ، در هالیوود و آکادمی اسکارش ، حدود 6000 داور این مسامحه را انجام می دهند. آنهم مسامحه ای بسیار دردناک تر و شکننده تر از مراسم اینجایی.

 چگونه می شود که این 6000 داور یا کمتر در شاخه بازیگران آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا که وظیفه تعیین نامزدهای بازیگری مراسم اسکار را برعهده دارند ، ایفای نقش خیره کننده بنسیو دل تورو رادر فیلم "چه"(که جایزه جشنواره فیلم کن امسال را هم گرفت)  یا بازی سالی هاوکینز در "بی خیال" (که خرس نقره ای جشنواره برلین سال گذشته را از آن خود کرد) یا کلینت ایستوود در "گرن تورینو"  یا لیام نیسن در "نجات داده شده" یا جولین مور در "کوری" یا ....را ندیده باشند؟

چطور اعضای شاخه موسیقی آکادمی ، موسیقی و آواز کلینت ایستوود در "گرن تورینو" یا اثر موسیقیایی سنگین ایگلسیاس را در "چه" و یا موسیقی فیلم "هفت پاوند" را نشنیدند؟

راستی تکلیف انیمیشن های دیدنی مانند "قصه دسپرو" و "ایگور" و "دون کیشوت" چه می شود که همه انتخاب ها در تسخیر "وال ای" و "پاندای کونگ فو کار" و "بولت" در آمده است.

اما حالا که سخن از محدودیت و کلیشه انتخاب ها به میان آمد ، بی مناسب نیست ، به یکی دیگر از مصیبت های انتخاب بهترین های سینمایی در غرب اشاره کنیم که خوشبختانه حداقل در مملکت ما وجود ندارد.

اگر همین الان نگاهی اجمالی به برگزیدگان خیل انجمن های نقد ، کانون ها و اتحادیه های سینمایی یا مراسمی همچون گلدن گلوب و بافتا و سزار و ...بیندازید ، به سرعت متوجه خواهید شد ، تعداد فیلم هایی که در لیست های گوناگون نامزد رشته های مختلف شده اند از انگشتان دو  دست تجاوز نکرده و در مورد رشته های اصلی مانند بهترین فیلم و کارگردانی و فیلمنامه و بازیگری ، این تعدد در حد انگشتان یک دست می ماند.

این در حالی است که در سینمای ایران اگر فیلم یا فیلمساز و یا هنرمندی از جشنواره فیلم فجر جایزه نگیرد ، در جشن خانه سینما برگزیده می شود و اگر در خانه سینما مورد لطف واقع نشود ، در جشن منتقدان تقدیر و تجلیل می شود و اگر چنین هم نشود در لیست های مختلف منتقدان و نویسندگان سینمایی و یا جشنواره های دیگر انتخاب قرار خواهد گرفت. اما در سینمای غرب چنین تکثر آرایی وجود ندارد. نگاه دیگری به مجموعه برگزیدگان و برترین های لیست های مختلف بیندازید. ملاحظه خواهید کرد که از لیست بهترین های انجمن منتقدان نیویورک گرفته تا منتقدین لس انجلس و شیکاگو و بوستون و مراسم بافتا و گلدن گلوب و اتحادیه کارگردانان و فیلمنامه نویسان و بازیگران و تهیه کنندگان و ... از چند فیلم مشخص "ماجرای عجیب بنجامین باتن" ، "میلیونر زاغه نشین" ، " کتاب خوان" ، "میلک" ، "فراست / نیکسون" ، "شک" و در مرحله پایین تر از  "شوالیه تاریکی" و "وال ای" و "جاده رولوشنری" فراتر نمی روند! یعنی در میان بیش از 1000 فیلم تولیدی سینمای آمریکا و صدها اثر ساخته شده در دیگر کشورها ، تنها همین 8-9 فیلم در فهرست های مختلف قرار گرفته اند و بس !! آثاری که 90 درصد آنها در آخرین ماه سال اکران شده و واجد یک خصوصیت واحد هستند : از محتوایی ایدئولوژیک برخوردارند. گویی یک بخشنامه یا دستورالعمل و یا بیانیه ای خطاب به همه انجمن های و نهادها و مراکز سینمایی غرب صادر شده که تنها حق دارند ، از میان فیلم های یاد شده ، برگزیدگان خویش را تعیین نمایند!!

 در غیر این صورت یعنی در بین هزار و اندی فیلم تولیدی سینمای غرب در سال 2008 ، آیا واقعا  هیچ فیلم دیگری به جز آنچه گفته شد ، وجود نداشته که در لیست های مذکور قرار گیرد؟!!!

مگر این نیست که زنده بودن یک جامعه به میزان تکثر آراء و عقاید و نظرات بستگی دارد و یک اجتماع زنده و پویا از افکار و نظرات مختلف برخوردار است؟ پس چگونه است که درمورد انتخاب آثار برتر سینمایی سال در غرب ، چنین تکثر آرایی وجود ندارد؟ مگر نه این است که منتقدان بیشتر از روی سلیقه و تمایلات شخصی ، فیلم های مورد علاقه شان را برمی گزینند؟ یعنی سلیقه و تمایل صدها و هزاران منتقد و کارشناس سینمایی در اقصی نقاط جوامع غرب با یکدیگر تفاوتی ندارد؟!

مگر در نوشته های اغلب منتقدین مشهور و گمنام ، فیلم "میلیونر زاغه نشین" اثری سطحی معرفی نگردید که اساسا به عمق راه نمی برد؟ پس این منتقدینی که در انجمن ها و حلقه های مختلف نقد فیلم ، این فیلم را به عنوان بهترین فیلم سال برگزیدند ، چه کسانی بودند؟ مگر منتقدین متعددی در نوشته های خود بر دو فیلم درخشان کلینت ایستوود تاکید نکردند ؟ پس چرا در میان هیچکدام از فهرست های انجمن های نقد فیلم در سراسر آمریکا و غرب ، نامی از وی و فیلم هایش به چشم نمی خورد؟!!

راستی میکی رورک چه بازی فوق العاده ای در "کشتی گیر" نشان داد که در همه لیست های یاد شده به عنوان بهترین بازیگر مرد ، قرار گرفته است؟

"والس با بشیر" چه اتفاق آرایی را برانگیخته که در تمامی فهرست ها به عنوان بهترین فیلم خارجی زبان برگزیده شده است؟ !!!

این انتخاب های کلیشه ای ، تقریبا برای اسکار امسال کوچکترین هیجانی باقی نگذاشته و می توان برنده ها را از پیش با تقریب قریب به یقین حدس زد:

بهترین فیلم :یکی از دو فیلم "میلیونر زاغه نشین " یا "ماجرای عجیب بنجامین باتن" (شانس اولی بیشتر است)

بهترین کارگردانی : دنی بویل  یا دیوید فینچر

بهترین فیلمنامه اصلی : میلک

بهترین فیلمنامه اقتباسی: میلیونر زاغه نشین یا ماجرای عجیب بنجامین باتن

بهترین بازیگر نقش اول مرد: میکی رورک برای کشتی گیر یا به احتمال کمتر شان پن در میلک

بهترین بازیگر نقش اول زن : کیت وینزلت در کتاب خوان یا با درصد کمتر مریل استریپ برای شک

بهترین بازیگر نقش دوم مرد: هیث لجر در شوالیه تاریکی

بهترین بازیگر نقش دوم زن : احتمالا پنه لوپه کروز برای  ویکی کریستینا بارسلونا

بهترین انیمیشن : وال ای

بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان : والس با بشیر

 

 و بقیه جوایز نیز به نسبت تقسیم خواهد شد!

اما از همه اینها بگذریم ، مجری گری هیو جکمن برای مراسم اسکار ، یک افت شدید به حساب می آید. پس از بیلی کریستال و استیو مارتین و جان استیوارت و کریس راک و حتی الن دجنرس ، دیگر حضور یک بازیگر خنثی مانند هیو جکمن که مابین نقش های کمدی و تراژیک و رمانتیک سرگردان است و در هیچیک نتوانسته موقعیتی کسب کند ، از آن حرف هاست!!!

به هرحال پس از تغییر رییس جمهوری گویی خواسته اند در همه موارد تغییر بوجود بیاورند! تنها موضوعی که تغییر نکرده همانا نگاه ایدئولوژیک اوانجلیستی به سینما و اسکار و جوایز آن است که گویا شدیدتر هم شده ، همچنانکه علیرغم تغییر تیم کاخ سفید آقای اوباما و با وجود مخالفت ها ،  همچنان یک کشیش اوانجلیسیت به نام ریک وارن  ، مراسم تحلیف وی را به جای آورد و صهیونیست های شناخته شده ای مانند رهم امانوئل و جرج اکسلراد ، گردانندگان اصلی کاخ سفید هستند!!!!