مستغاثی دات کام

 
نگاهی به سینمای 2008
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
 

 

 

یکه تازی سینمای آخرالزمانی

 

 

 

 

 

سینمای 2008 با اعتصاب فیلمنامه نویسان آمریکا آغاز شد. اعتصابی که جدیت آن دامنگیر مراسم گلدن گلوب گردید و برای اولین بار این مراسم شبه اسکار را به تعطیلی کشانید. اعتصاب مربوطه می رفت تا خود مراسم اهدای جوایز آکادمی را هم تحت تاثیر قرار دهد که با چاره اندیشی صاحبان کمپانی های هالیوودی ، این بزرگترین ویترین سینمای غرب از خطر تعطیلی نجات پیدا کرد.

اما در سال 2008 اگرچه مراسم اسکارش ، چندان ویترین جامعی برای آثار سال قبل نبود و ناعادلانه بخش اعظم فیلم های جنگی آن سال( که تصویری از اشغال عراق و افغانستان توسط نیروهای آمریکایی داشتند و از قضا برخی آنها مانند "جنگ چارلی ویلسن" مایک نیکولز و "Departed" براین دی پالما و "در دره اله" پال هگیس جزو بهترین فیلم های سال به شمار آمدند) را ندیده گرفته و بیشتر آثار بی خاصیت را مدنظر قرار داده بود ، اما این نگرش خنثی تقریبا به اغلب فیلم های تولیدی سال 2008 رسوخ نمود.

شاید بتوان سال 2008 را یکی از بی خاصیت ترین و  خنثی ترین سالهای سینما طی یکصد سال اخیرش دانست. چراکه به قول جرج کلونی (آنچنانکه در مراسم اسکار یکی دوسال پیش گفت) سینما و به خصوص سینمای غرب ، اغلب نسبت به پدیده های اجتماعی ، موضعی خنثی و بی تفاوت نداشته است. چه در آن زمان که هنوز علیرغم لغو ظاهری برده داری در آمریکا ، هنوز این پدیده شوم در جامعه مربوطه حکمفرما بود و آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا ، اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را به هتی مک دانل سیاه پوست داد که در "برباد رفته" نقش برجسته ای را ایفا کرده بود. چه آن زمان که در طول جنگ های جهانی اول و دوم و یا پس از آن با تولید فیلم های مختلف نسبت به آن جنگ های خانمانسوز و وحشتناک اعلام موضع می کرد و چه زمانی که پس از جنگ ویتنام ، در مقابل روش تجاوزگری ارتش آمریکا ، زبان به اعتراض گشود.

طی سالهای 2006 و 2007 نیز سینمای آمریکا ، این موقعیت را پیدا کرد که وارد عرصه یکی از سیاه ترین وقایع سالهای آغازین هزاره سوم میلادی یعنی هجوم ارتش های اشغالگر غرب به کشورهای عراق و افغانستان ، شده و با ساخت فیلم های مختلف نسبت به این وقایع نیز بی تفاوت نماند. اما در سال 2008 این سینما به طور باورنکردنی و شگفت انگیزی ، رویکرد مثبت خود طی دو سال پیش را ضایع کرده و گویی که اصلا چنین وقایعی در دنیا جاری نیست و کشتار وحشیانه ای که در این سرزمین ها صورت می گیرد(که به نوشته مجله معتبر "لنست" بریتانیا به طور متوسط  هر روز 300 تن انسان بی گناه تنها در عراق به قتل می رسند) اهمیت چندانی ندارد. انگار که اساسا در سرزمین غزه اتفاقی درجریان نیست و (به قول بسیاری از ناظران بین المللی ) نسل کشی جاری توسط صهیونیست ها ، هیچ گونه مسئولیت جهانی را متوجه سینماگران نمی سازد.

اگر در سینمای 2007 دو جریان عمده جنگی و آخرالزمانی ، بخش اصلی تولیدات سینمایی را تشکیل می داد ، اما کمپانی های هالیوودی در سینمای 2008 با حذف سینمای جنگی و با گسترش جریان دیگر یعنی سینمای آخرالزمانی به علاوه تعداد متعدد فیلم های بی خاصیت و منفعل ، سمت و سوی این سینما را به سوی همان سینمای آرماگدونی  تشدید نمود. گویی بخشنامه ای پنهان ، ساخت هرگونه فیلم سینمایی درباره اشغال عراق و افغانستان را ممنوع کرده باشد. همچنانکه چنین بخشنامه ای به طور رسمی هرگونه خبررسانی از آن دو کشور را محدود به کانال ارتش آمریکا نمود و هیچ خبرنگار مستقلی را حق حضور در جبهه های جنگ خاورمیانه را ندادند تا بتواند احیانا خبر یا گزارشی را مخابره کند. همانطور که هیچ وبلاگ یا وب سایتی در آمریکا مجاز نیست که آماری از کشته شدگان آمریکا در عراق و افغانستان و یا جریان غیر انسانی اشغال منعکس نماید وگرنه با پدیده مسدود شدن روبرو خواهد گردید.  

گویی آن سنت شکنی که فیلم های جنگی درباره تجاوز اخیر نیروهای آمریکا به عراق و افغانستان انجام داده بودند (در مورد جنگ ویتنام و یا جنگ های الجزایر ، سالها پس از پایان جنگ ، آثاری سینمایی دررابطه با آن وقایع روی پرده رفت) از منظر سیاستمداران آمریکایی (که به نوعی بر کمپانی های فیلمسازی نیز حاکیمت دارند) چندان به جا و مناسب نبوده و به آنها به اشتباه خود پی برده و مانند جلوگیری از نشر اخبار مربوط به این جنگ ، از ساخت فیلم های مشابه هم جلوگیری نموده اند! تنها فیلم "مجموعه دروغ ها" از فیلمساز تبلیغاتی آمریکایی یعنی ریدلی اسکات بود که مجددا همان لجن پراکنی های همیشگی علیه اسلام و مقدسات دینی را به همراه خود داشت که به علت گل درشتی و اغراق در  جنبه های سیاسی ، چندان هم مورد استقبال تماشاگران پرو پاقرص فیلم های به اصطلاح ضد تروریستی هم قرار نگرفت.

اما به هر حال جریان سینمای آخرالزمانی یا آرماگدونی در سال 2008 با قوت هر چه بیشتر و افزونتر نسبت به سالهای قبل ، شاکله اصلی سینمای غرب به ویژه امریکا و هالیوود را به تسخیر خود درآورد و انواع و اقسام فیلم های سینمایی را دررابطه با پایان جهان ، بلاهای آپوکالیپتیک ، خطر نیروهای شر و غلبه نیروهای خیر که عمدتا از جبهه غرب هستند و ...را بر پرده سینماهای جهان برد. شاید بتوان گفت تنوعی که این نوع فیلم ها ، به لحاظ ژانر ، ساختار ، موضوع و نحوه برخورد با مقوله آخرالزمان در سال 2008 داشت ، در طول این سالهایی که سوژه فوق برای هالیوود به شکل محور درآمده ، بی سابقه بود. به گونه ای که حتی کارتون سرگرم کننده ای همچون :"وال ای" ( که البته از شانس های دریافت جایزه اسکار محسوب شده) نیز به گونه ای به موضوع آخرالزمان و بازگشت قوم رانده شده به سرزمین موعودش (که مدت 700 سال به دلائل زیست محیطی از آن دور افتاده بود) اشاره دارد.

تابستان سال 2008 پرده سینماهای جهان به طرز حیرت آوری با خیل آثار موسوم به آخرالزمانی مواجه شدند که هر یک در زیر پوشش سرگرمی و اینترتینمنت به نوعی ، موضوع آخرالزمان را در کادر دوربین خود قرار داده بود. در این وادی انواع و اقسام فیلمسازان ریز و درشت ، معروف و گمنام و مولف و غیر مولف وارد شدند. از استیون اسپیلبرگ و کریستوفر نولان و اندرو آدامسن گرفته تا پیتر برگ و متیو کاسوویتس و فیلمسازان خارجی مقیم هالیوود همچون "گیلرمو دل تورو " که بخش دیگری از "هل بوی" را جلوی دوربین برد و حتی تازه هالیوود دیده هایی مثل تیمور بکمامبتوف قزاق که "تحت تعقیب" را درمورد عملکرد سازمان های تروریستی ماسونی برای نیل به حاکمیت آخرالزمانی ساخته بود.

نولان قسمت دیگری از "بتمن" تحت عنوان "شوالیه تاریکی" را با تاکید بر  نقش مرد خفاشی در "پایان روزها" ساخت و اندرو آدامسن به قسمت دیگری از داستان های "سی اس لوییس" و از مجموعه "نارنیا" (که برای بنیادگرایان انجیلی در انتظار آخرالزمان و آرماگدون پس از انجیل محبوبیت بسیاری دارد) پرداخت. پیتر برگ کابالیست منجی دیگری از جنس کابوی های شلخته آمریکایی به نام "هنکاک" را ساخته و پرداخته کرد و متیو کاسوویتس مستقیما به سراغ بازگشت مسیح موعود کلیسای انجیلی رفت و با رویکردی تکنولوژیک و از نوع

"Artificial Intelligence" آن را در روزهای آستانه پایان جهان به تصویر کشید.

این رویکرد مستقیم در برخی فیلم های دیگر مانند "داستان های سرزمین جنوبی"ساخته ریچارد کلی نیز به چشم می خورد که مسیح آخرالزمان را گام به گام براساس  مکاشفات یوحنای کتاب مقدس  تعقیب کرده و وی را در میان آشفتگی روزهای آخرین و یا بنا به اقوال خودشان "پایان روزها" جستجو کرده که در آخر به یک سرباز آمریکایی جنگ عراق و کشتار دهشتناک فلوجه می رسند و وی خود را مسیح موعود معرفی می کند!!

بخشی از این آثار به اصطلاح آخرالزمانی از زاویه تخریب اکوسیستم زمین و نابودی طبیعت به آرماگدون می رسید و یا آن را در چشم انداز آرمانی خود قرار می داد که علاوه بر "وال ای" که اشاره شد ، می توان به "اتفاق" (ام نایت شیامالان) و "سیگنال" (که به لحاظ ساختاری بسیار به فیلم "اتفاق" شباهت داشت)و همچنین تازه ترین فیلم جیمزباند تحت عنوان"ذره ای آرامش "اشاره کرد.

نمایش دو فیلم جنجالی از این سری به سال 2009 موکول گردیده است ؛ قسمت ششم از سری "هری پاتر" با نام "شاهزاده دو رگه" که در آن به طور علنی حتی به "آرماگدون" هم اشاه می شود و "فرشتگان و شیاطین" (ران هاوارد)که نوشته دن براون و از همان نوع "رمز داوینچی" به شمار آمده و از همین امروز نیز کلیسای واتیکان و کاتولیک های جهان ، نمایش و تماشای آن ممنوع اعلام کرده است.

اما وجه دیگر سینمای 2008 بیرون کشیدن کهنه ترین و کلیشه ای ترین الگوهای سینمای به قول قدیمی ها آرتیستی از نوع نخ نما شده و موزه ای اش بود که نمونه اش در آوردن پهلوان پنبه ای همچون "رمبو" از صندوقچه پستوهای هالیوود بود که اساسا متعلق به نمایشات غلوآمیز و خالی بندانه سینمای آمریکا در اواخر دهه 70 میلادی است و با "اولین خون" به میدان آمد یا نوع دیگری از خالی بندی اسطوره ای با نام "ایندیانا جونز" که از فرط کهنگی و فرسودگی ، بالاخره خود سازندگان فیلم قانع شدند ، سرانجام  دست از سر نازی های آلمان هیتلری برداشته و به سراغ روس ها رقیب در جریان جنگ سرد دهه 50 بروند! و چهارمین قصه خود تحت عنوان جمجمه بلورین را به تصویر بکشند. یعنی در این پرداخت جدیدشان از داستان های ایندیانا جونز ، بازهم یک تاخیر بیش از نیم قرنی وجود دارد!!

به میدان آمدن رمبو و ایندیانا جونز در کنار "مرد آهنین" و "بتمن" و "هالک شکست ناپذیر" و "هل بوی" و ...و دهها شبه قهرمان کوچک و بزرگ ، سینما در تابستان 2008 را به جولانگاه یک سری سمبل های دیرین قدرت نمایی آمریکایی بدل ساخت تا ولو برای روی پرده سینما هم که شده ، قضایای شکست فاجعه بار حیثیت آمریکا در جهان امروز جبران گردد. شکستی آنچنان خفت بار که نانسی پلوسی (رییس مجلس نمایندگان آمریکا) در سخنرانی اش برای راهبان بودایی در اوایل امسال بگوید که آمریکا به لحاظ ادعای دمکراسی و حقوق بشر  دیگر اعتباری در میان ملل ندارد!!!

اما از این گذشته نمی توان وجه استعداد کشی سینمای هالیوود را از نظر دور داشت که در طی این سالهای اخیر و بویژه در سال 2008 افزایش تکان دهنده ای یافته است.هالیوود  در سال 2008 چند استعداد مسلم سینمای امروز را هدر داد. متاسفانه در این میان ، کارگردان خوش ذوقی همچون "مارک فورستر" قربانی سطحی نگری روسای کمپانی مترو گلدوین مه یر شد. فورستر حداقل در دو سه فیلم این چند سالش ، بارقه های متعددی از استعداد سینمایی اش را عرضه داشته بود. او پس از "ضیافت اهریمنی" در سال 2003 ، "در جستجوی نورلند" را براساس قصه سرگذشت سرجیمز متیو بری خالق پیتر پن نوشت و سپس فیلم تکان دهنده "بمان" را به عنوان روایت آخرین لحظات زندگی یک جوان برروی پل بروکلین نیویورک و تلاطم وی در برزخ مابین مرگ و زندگی برپرده سینماها برد. "عجیب تر از داستان"  در سال 2006 را می توان اوج سینمای مارک فورستر دانست. قصه ای نامعمول با ساختاری نو و بدیع و درونمایه ای انسانی که آینده ای بسیار درخشان را برای فورستر نوید می داد.اما او با فیلم "بادبادک باز" خالد حسینی ،کار فرمایشی را آغاز کرد و خود را دربست در اختیار روسای کمپانی های بزرگ قرار داد تا بتواند برایشان فیلم بسازد و فیلم هایش در سطوح گسترده تری به نمایش گذارده شوند و اینک تن دادن به کارگردانی فیلمی از سری جیمزباند که همواره جولانگاه فیلمسازان درجه 2 و 3 هالیوود بوده است ، قطعا برای فورستر ، افتخاری به شمار نمی آید. همیشه این صحبت نقل محافل سینمایی بوده که هالیوود ، استعدادهای بالقوه سینماگران جوان را می سوزاند و برباد می دهد تا آنها در همان وادی کلیشه ای و تخریب کننده بیفتند. نگاه کنید این کارخانه به اصطلاح رویا سازی چه به روز کرستوفر نولان (بعد از آثار درخشانی مانند "یادگاری" و "بی خوابی") آورد و او را وادار به ساختن ادامه "بتمن" گرداند یا سام ریمی سازنده  فیلم تکان دهنده ای همچون "مرده شیطانی" (که با نام "کلبه وحشت" در بازار ویدئوی غیررسمی ایران در سالهای دهه 60 و 70 می چرخید) را به ساختن مضحکه هایی مانند "اسپایدرمن" ناگزیر کرد. چنانچه حتی از سر والتر سالس برزیلی و گوین هود آفریقای جنوبی هم نگذشتند و خالقان فیلم های قابل توجهی مانند "ایستگاه مرکزی" و "تسوتسی" را برای کارگردانی فیلم های بازاری و کلیشه ای مثل "آب تیره" و "انتقال سری" اجیر کردند.

در کنار مارک فورستر ، باید از "پال هگیس" هم نام برد که پس از فیلمنامه "کازینو رویال" فیلمنامه "ذره ای آرامش " از مجموعه جیمزباند را هم نوشت. سازنده آثاری همچون "تصادف" و " در دره اله" و نویسنده فیلم هایی مانند "پرچم های پدران ما" و "نامه هایی از ایووجیما" اینک برای فیلمی درباره مامور اینتلیجنت سرویس بریتانیا می نویسد و تارزان بازی ها و عشق های آبکی اش را بر پرده سینما تحریر می کند!!

اما در میان این همهمه و سروصدای آثار یاد شده و همچنین شامورتی بازی های برندن فریزر در "سفر به مرکز زمین" و "مومیایی: گور امپراطور اژدها" ، نشانه های قابل تاملی هم از سینمای مستقل و مناسب نیز وجود دارد که نمی توان صرفا به نفی آنها پرداخت.

 کلینت ایستوود هفتاد و چند ساله بازهم دوباره با دو فیلم به میدان سینما 2008 آمد و "بچه عوضی" و "گرن تورینو " را در همین یک ماه اخیر پشت سرهم روی پرده سینما برد. (خاطره دو سال پیش زنده شد که به فاصله یکی دو هفته از کلینت ایستوود دو فیلم "نامه های پدران ما" و "نامه هایی از ایووجیما" را شاهد بودیم) و جاناتان دمی پس از چند سال که از "کاندیدای منچوری" گذشت و بعد از فیلم مستند سال گذشته اش درباره جدیدترین کتاب جیمی کارتر که به آپارتاید در عملکرد رژیم صهیونیستی می پرداخت ، امسال با فیلم "ریچل ازدواج می کند" به سالن های سینما آمد ، پیتر فینچر هم که بعد از "اتاق وحشت" در سال 2002 فیلم داستانی بلند را به اکران عمومی نرسانده بود ، "مورد کنجکاو برانگیز بنجامین باتن" را برپرده سینماها برد که تا همین امروز نظر بسیاری از منتقدین را برانگیخته و احتمال دریافت جوایز متعدد از مراسم گلدن گلوب یا اسکار برای آن دور از ذهن نیست. اما فیلمسازان معروف دیگری هم در این پایان سال به جمع کارگردانان سال 2008 پیوستند که چند سالی بود از آنها اثری نمی دیدیم ؛ همچون استفن دالدری خوش ذوق و قریحه که با "خواننده" آمده و گاس ون سنت که با فیلم "شیر " خود را مطرح ساخته و رقیب و هم آکادمی همین استفن دالدری در آکادمی تئاتر سلطنتی بریتانیا یعنی سام مندس که فیلم "جاده انقلابی" را کارگردانی کرد. وودی آلن هم همچنان همان یک فیلم هر سالش را ساخت.  این درحالی است که همچنان از بسیاری سینماگران شناخته شده هالیوود بسان سالهای قبل ، خبری نیست. کسانی همچون :تیم برتن و فرانسیس فورد کاپولا (که سال گذشته و پس از 11 سال عزلت با فیلم "جوانی بدون جوانی" در عرصه سینما ظاهر شد) و کرتیس هنسن و .. .  

انیمیشن های 2008 هم که به هیچوجه قابل تعریف و توجه نبودند. در میان آنها رمانس رباتیک "وال ای" از همه بیشتر مورد توجه واقع شد که در واقع به نوعی تکرار همان داستان و کارتون معروف "سرباز حلبی" بود و بعد از آن "پاندای کونگ فو کار" که یادآور برخی فیلمهای رزمی سالهای دهه 80 مانند "افعی و مار" بود و تبلیغات بسیاری روی آن صورت گرفت(شاید از آن رو که محصول کمپانی دریم ورکس بود)حتی یک فیلم 20-25 دقیقه ای هم به عنوان بخش دومش ، تهیه و تکثیر و توزیع شد که پاندای قهرمان قصه ، اینک در کسوت یک مربی ، خاطرات خویش از همه آن 5 نفر دوستان رزمی کارش را برای نوآموزان مدرسه آموزش های زرمی تعریف می نماید و همچنین کارتون "بولت" که همین اواخر به روی پرده رفت. همین 3 انیمیشن در مراسم گلدن گلوب ، نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم انیمیشن شده اند و به احتمال بسیار زیاد همین اتفاق در مراسم اسکار هم خواهد افتاد و کارتون های دیگری مانند "هورتون" یا "پرواز قبل از کریسمس" و یا " میمون های فضایی" کاری از پیش نخواهند برد.

در سال 2008 هجمه توهین آمیز و هتاکی علیه باورهای دینی و اسلامی و خصوصا شخص حضرت نبی اکرم (ص) شدت و حدت افزونتری یافت و با هزینه مراکز و بنیادهای صهیونیستی ، فیلم هایی همچون "فتنه" و "مصاحبه با محمد"(ص) ساخته شد که مستقیما اعتقادات اسلامی را هدف قرار می داد. در این مسیر اهانت سینمای غرب علیه اسلام و ایران ، موضع گیری های بعضی از به اصطلاح روشنفکران ،  تاسف بار است که بدون توجه به اساس تهاجم عوامل صهیونیسم به اسلام و قرآن ، برای محصولات آن سوی آب دست می زنند و تشویق می کنند. در حالی که به گواهی و نوشته برخی مطبوعات غرب در اروپا ، علت اصلی چنین حملات گسترده رسانه ای علیه اسلام و قرآن ، به نوشته رسانه های غربی ، نفوذ روزافزون اسلام در کشوهای اروپایی است که براساس آمار ، تا 20 سال آینده ، اسلام به مذهب و دین و آیین رسمی اغلب کشورهای اروپایی بدل گردیده و همین امروز هم اعلام شده که جمعیت مسلمانان از پیروان مذهب کاتولیک افزون تر بوده و به زودی سایر مذاهب پرجمعیت را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

چنین حقیقتی می تواند علت اصلی رویکردهای عمده سینمای غرب و به خصوص آمریکا و به ویژه هالیوود در سال 2008 به سمت فیلم های آخرالزمانی و یا قهرمانی باشد که به قول سرلی تیبینگ در "رمز داوینچی" از همین روی ، زمان افشای راز خانقاه صهیون فرا رسیده و از همین روست که نوار غزه به رسواساز ترین منطقه برای رژیم صهیونیستی درآمده و نیروهایی آمریکایی در آستانه یک عقب نشینی خفت بار دیگر پس از جنگ ویتنام واقع شده اند و علائم و نشانه های ظهور حضرت ولی عصر(عج) بیش از هر زمان دیگر اذهان پشت پرده سیاستگزاران آمریکا و از جمله هالیوود را به سختی آشفته ساخته است.