مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٤
 

آسيب‌شناسي سينماي امروز ايران (1)

 

 

مخاطب امروز سينماي ايران كيست؟

 

ديگر بر همه واضح و مبرهن است كه آن‌چه در حال حاضر گريبان سينماي ايران را گرفته و تا همين چندي پيش بحران حل ناشدني آن خوانده مي‌شد، مسئله بحران مخاطب و تماشاگر است زيرا كه سينماي ايران حتي در طول بحراني‌ترين سال‌هاي بعد از انقلاب، معضل چگونگي توليد فيلم نداشته است (بحراني كه در سال‌هاي پيش از انقلاب، سينماي ايران را در سال 56 به نقطه‌اي رسانيد كه از سوي كارشناسان به مرگ اين سينما تعبير گرديد، متوجه توليد فيلم بود، چرا كه عليرغم استقبال متوسط از فيلم‌هاي ايراني، توليد اين‌گونه آثار به حداقل خود رسيد) و در طول همه اين سال‌ها باوجود نزول شديد نمودار مخاطب، همچنان توليد در اين سينما سالانه در حدود 60-70 فيلم باقي ماند. (و همين قضيه از ديگر عجايب سينماي ايران محسوب مي‌شود كه با وجود عدم استقبال تماشاگر، حتي بيشتر از دوراني كه فيلم‌هاي ايراني فروش فوق‌العاده‌اي داشتند، فيلم توليد و ساخته شد!!)

اما مشكل اساسي سينماي ايران به تماشاگرش بازمي‌گردد، به اين مفهوم كه سينماروي ايراني رغبت چنداني به تماشاي فيلم ايراني نشان نمي‌دهد. (در مورد فيلم خارجي اين گزينه تغيير مي‌يابد كه عليرغم توزيع گسترده CD فيلم‌هاي خارجي اكران شده به قيمت فوق‌العاده نازل و عدم هرگونه تبليغ و آگهي رسانه‌اي براي اين فيلم‌ها و نمايش بي‌سروصدا و تك‌سانسي آن‌ها، آمارها نشان مي‌دهد كه استقبال مخاطب از فيلم‌هاي خارجي ارزشمند قابل توجه بود و في‌المثل فروش «هوانورد» در يك سانس محدود سينما فرهنگ در برخي روزها، بيش از فروش 4 سانس فيلم ايراني هم‌سينمايش بوده است!!)

بحران مخاطب در طي اين سال‌ها همواره اساسي‌ترين معضل سينماي ايران قلمداد شده و موضوع بحث و بررسي محافل و نهادهاي مختلف سينمايي قرار گرفته كه علت‌هاي متعددي هم براي آن عنوان گرديده است، از وضعيت نامطلوب سالن‌هاي سينما گرفته تا موانع نظارتي ساخت فيلم‌ها تا تكرار مايه‌هاي يكسان و تم‌هاي مشترك در فيلمنامه‌ها و تا...

سمينارها، همايش‌ها و جلسات بسياري در ميان مسئولين، دست‌اندركاران و كارشناسان سينمايي برگزار شده و شايد صدها مقاله در اين باب به نگارش درآمده تا براي اين معضل در كنار ساير مشكلات سينماي ايران راهكارهايي انديشيده شود ولي متاسفانه شاخص مخاطب سينماي ايران بعد از وقفه‌اي يك ساله (سال 83) در تغيير نمودار آن، مجددا از اكران نوروز امسال به رشد نزولي خود ادامه داد.

توقف سير نزولي استقبال مخاطب از سينماي ايران در سال گذشته و حتي در برخي موارد صعود آن، نشان داد اساس و ريشه اين بحران به سالن‌هاي سينما و وفور CD و فيلم‌هاي ويديويي و تعدد كانال‌هاي ماهواره‌اي و البته فيلم‌ها يا تبليغات تلويزيوني برنمي‌گردد. فيلم‌هايي همانند: «مارمولك»، «كما»، «خوابگاه دختران»، «دوئل»، «سيزده گربه روي شيرواني»، «بوتيك»، «شمعي در باد» و... در همين شرايطي به روي پرده رفتند كه فيلم‌هاي نوروزي امسال اكران يافتند. اما با وجود سالن‌هاي نامطلوب و عدم تبليغات تلويزيوني مناسب (در مورد اغلب آن‌ها) و كثرت حضور فيلم‌هاي ويديويي و CDهاي مختلف در سطح جامعه، مورد استقبال قرار گرفتند. سال گذشته هم تب فوتبال در جامعه وجود داشت و چند ديدار از حساس‌ترين مسابقات فوتبال تيم ملي در راه جام جهاني برگزار شد. سال گذشته هم مردم به مسافرت مي‌رفتند و فيلم‌هاي سينمايي تلويزيون را تماشا مي‌كردند، سال گذشته هم...

به نظر مي‌آيد خيلي ساده و به دور از هر گونه پيچيدگي مي‌توان نتيجه گرفت كه اين خود فيلم‌ها و درونمايه و ساختارشان بوده كه تماشاگر را عليرغم وجود همه عوامل گريزان ساختن وي از سينما (به زعم تهيه‌كنندگان و سازندگان فيلم‌هاي كم‌فروش) باز هم به سالن‌هاي نمايش فيلم كشانده. اما چرا يك فيلم آن‌قدر جاذبه و كشش دارد كه باوجود سخت‌ترين شرايط محيطي و روحي و اجتماعي، تماشاگر را جلب مي‌كند ولي فيلم ديگر در همان شرايط اين قابليت را ندارد. كارشناسان معتقدند وراي همه سلائق و علائق كه به تعداد تماشاگران سينما متنوع است ولي مسئله اساسي، عدم شناخت فيلمسازان از مخاطب خود است. يعني مخاطب سينماي ايران را به لحاظ روحي-رواني و سطح سليقه و معلومات و زيباشناختي و... نمي‌شناسند.

شايد پاسخ جامع و مانع به اين سوال بتواند راهكاري جهت فيلمسازان سينماي ايران باشد كه: مخاطب امروز سينماي ايران كيست؟

سينما در طول تاريخ صد و چند ساله خود همواره به يك طريق با مخاطبانش ارتباط برقرار نكرده، گاهي به دليل اين‌كه بازتاب واقعيات جامعه بوده آن‌ها را به خود جذب نمود و گاه با انعكاس روياها و تخيلات و آرزوها و آرمان‌ها به جلب نظر مخاطبش همت گمارده است. شايد در ارزيابي موفقيت يا عدم موفقيت هريك از دو گونه بالا بتوان تحليل درست از شرايط موجود اجتماعي و تاثيرات آن بر روحيات مردم را به نحو موثري دخيل دانست. اين‌كه واقعيات يك جامعه تا چه حد اعضايش را با خود همراه ساخته و همدل نموده و در موقعيتي ديگر اين واقعيات تا چه حد همان اعضا و افراد جامعه را دل‌زده و گريزان گردانده است، تحليل صحيح يك هنرمند از چگوني تاثير اين واقعيات و جاذبه و دافعه آن بر اهالي يك اجتماع مي‌تواند ساختار بياني‌اش را جهت جلب مخاطب كه جزو همان اهالي است و تحت تاثير همان واقعيات مي‌باشد، شكل دهد. ساختار بياني كه مي‌تواند همچنان دربرگيرنده دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي هميشگي او باشد.

في‌المثل اكسپرسيونيسم آلمان زاده سرخوردگي‌ها و ناكامي‌هاي يك ملت از شكست در جنگ جهاني اول بود و در سينمايش با فضاهاي نيمه‌تاريك و موضوعات هراس‌آور و دكورهاي آن‌چناني به نوعي انعكاس‌دهنده اضطراب و وحشت ملت آلمان از آينده خود شد اما هنگامي كه تحليل درست بر گريز مخاطب آلماني سينما از آن واقعيات هول‌آور قرار گرفت، سينماگران هوشمند به تصوير متروپليسي از آينده روي آوردند كه به نوعي آرزوها و آرمان‌هاي مردم را در خود جاي مي‌داد.

راه دور نرويم در دوران 8 ساله دفاع مقدس مردم ايران، به دليل همدلي و همراهي اكثريت افراد جامعه با واقعيت موجود، انعكاس صحيح اين واقعيت بر پرده سينما مي‌توانست در مخاطب جاذبه ايجاد كند كه كرد و ديديم كه بسياري از فيلم‌هاي متعلق به سينماي دفاع مقدس در همان دوران، تماشاگران زيادي را به سالن‌هاي سينما كشانيدند و حتي آثاري مانند «عقابها» و «كاني‌مانگا» و «افق»، عنوان پربيننده‌ترين فيلم‌هاي سال‌هاي بعد از انقلاب را يافتند. حتما بسياري در خاطرشان مانده كه هنگام تماشاي فيلم «عقابها» وقتي هواپيماهاي دشمن هدف موشك جنگنده‌هاي خودي قرار مي‌گرفتند، حاضرين در سالن به شدت كف مي‌زدند و يا در فيلم «افق» هنگامي كه رزمندگان اسكله الاميه را تسخير مي‌كردند گويي مردم همه دق و دل خود از موشك‌باران و بمباران‌هاي بي‌وقفه عراقي‌ها و آن همه خرابي، شهيد و مجروح را به وسيله آن تصاوير روي پرده خالي مي‌كردند. اما در دوران پس از جنگ ديگر صرف نمايش قهرماني‌ها و شعارها و فداكاري‌ها در جلب مخاطب جواب نداد. در آن موقع ناگفته‌هاي سال‌هاي دفاع مقدس و رزمندگانش في‌المثل در «از كرخه تا راين» يا «دوئل» مي‌توانست تماشاگر را به سالن بكشاند.

اگرچه يكي از ويژگي‌هاي تماشاگر ايراني همچون خود ملت ايران غيرقابل پيش‌بيني بودنش است (مانند تيم فوتبالش كه آمريكا و استراليا را مي‌برد ولي ناگهان به قطر و بحرين مي‌بازد!) اما مي‌توان به‌هرحال با تحليل درست از شرايط اجتماعي و ارتباط آن با تجارب تاريخي و تاثير مشترك آن‌ها بر مردم، احيانا برآيند قابل اتكايي جهت ارزيابي سليقه و نگاه مخاطب سينما در هر زمان به دست آورد.

مخاطبان امروز سينماي ايران، صرف نظر از خاستگاه طبقاتي، پيشينه تاريخي، شرايط فرهنگي و خانوادگي، محيط رشد و تكامل، سواد، جنس، اعتقادات و باورهاي ايدئولوژيك و حتي ويژگي‌هاي فردي... (كه خواه ناخواه همه اين عوامل بر سليقه و تمايلات هنري و ديدگاه شخصي نسبت به سينما تاثير مي‌گذارد) وجوه مشتركي دارند و تحت تاثير عوامل مشترك اجتماعي هستند كه به‌هرحال در برخورد روحي-رواني‌ آنها با سينما تعيين‌كننده مي‌باشد و همين وجوه هستند كه به عنوان يك فصل مشترك مورد توجه تحليل‌گران براي شناخت اين مخاطب قرار مي‌گيرد.

 

الف) به لحاظ محتوايي

مجموعه شرايط كنوني جامعه اعم از مسائل اقتصادي و تنگناهاي مربوط و گرفتاري‌هاي ناشي از آن، فشارهاي روحي ناشي از گذار دوران سال‌هاي جنگ و مصائب مربوط به آن (كه في‌المثل هنوز با نظاره تشييع بقاياي پيكرهاي شهداي جنگ داغ دل همه تازه مي‌گردد)، عدم تحقق آرزوها و آرمان‌هاي ديرين (اگرچه بخشي از آن‌ها اساسا ايده‌آليستي و روياپردازانه بودند) همه و همه از يك طرف فضايي حاكم ساخته كه در آن فضا مردم كم‌حوصله، بي‌قرار و ناآرام نشان مي‌دهند.

 در چنين شرايطي 2 حكايت مي‌تواند آن‌ها را به دنياي هنر و سينما جذب نمايد و توقع‌شان را از حضور در سالن تاريك و چشم دوختن بر پرده سفيد برآورده سازد. اول قصه‌هايي كه از اين فضاي پرتنش امروز خارج‌شان سازد و به فضاي ديگر اعم از تخيل و رويا و فانتزي و نوستالژي و... ببرد و دوم روايت‌هايي كه حرف‌ها و درد دل‌هاي فرو خورده‌شان را بازگويد.

شخصا شاهد گفت‌وگوي برخي جوانان بعد از تماشاي فيلم «زندان زنان» در كنار سالن نمايش‌دهنده آن بودم كه اغلب اظهار مي‌داشتند: همه اين واقعيات درست و صحيح و اين مسائلي است كه خودمان در جامعه شاهديم ولي ما به سينما آمده‌ايم كه حداقل لحظاتي از آن واقعيات تلخ دور شويم و مقداري روحيه عوض كنيم.

اين خاصيت روحي اكثر جوامعي است كه دچار بحران‌هاي مختلف مي‌شوند. نگاه كنيد به اروپا و آمريكاي پس از جنگ جهاني و مردمي كه بيش از 4 سال با مصائب يك جنگ خانمان‌برانداز دست و پنجه نرم كرده بودند، در آن سال‌هاي پس از جنگ چگونه به فيلم‌هاي شاد و روحيه‌بخش روي آوردند و اصلا سينماي كمدي و موزيكال در سال‌هاي بعد از 1945 رونق دوباره‌اي يافت. همچنين آثاري كه بيانگر دردهاي ناگفته و نانموده جامعه بودند مانند «بهترين سال‌هاي زندگي ما» ساخته ويليام وايلر. همين امروز مخاطب سينماي دنيا دل‌زده از زندگي سرسام‌آور ماشيني و فيلم‌هاي اجق وجقي و همچنين خشونتي كه در يكي دو دهه 70 و 80 در كنار نوعي لائيسم و عصيانگري بر فيلم‌ها حاكم شد به دنبال معناگرايي و اخلاق است.

از همين روست كه في‌المثل در همين شرايط خاص جامعه امروز فيلم‌هايي مانند «مصائب مسيح» و «دهكده» استقبال مي‌شوند.

 

ب‌) به لحاظ ساختاري

بر فضايي كه از آن ياد شد، معضلات مشابه جامعه بشري امروز را بيفزاييد كه ناشي از زندگي ماشيني و تمدن صنعتي است. زندگي كه انسان امروز را كم‌ظرفيت، بي‌حوصله و مبتلا به تبعات سرسام‌آور سرعت پديده‌هاي ناشي از آن گردانيده است.

طبيعي است كه چنين انساني فضاهاي كند، كشدار، كسالت‌بار و پر از تكرار را نمي‌تواند تاب بياورد. فقط كافيست نگاهي به بي‌تابي رانندگان و حتي سرنشينان اتومبيل‌ها پشت چراغ‌هاي قرمز و يا گرفتار ماشين‌هايي كه كند حركت مي‌كنند، بيندازيد.

اين كم‌حوصلگي، بي‌قراري و ناآرامي، ريتم و سرعت را بر همه جوانب زندگي بشر امروز حاكم ساخته است. از حركتش تا غذا خوردن و تفريح كردن و اشتغالات حرفه‌اي‌اش تا برخوردها و ارتباطاتش. به همين جهت است كه ابررسانه‌هايي مانند اينترنت و ماهواره نه تنها به آن نياز ريتم و سرعت پاسخ گفته‌اند بلكه آن را تشديد نموده‌ند. وقتي با كليك (فشار انگشت روي ماوس كامپيوتر) مي‌توان در كمترين زمان به وسيع‌ترين اطلاعات دست يافت، تا اقصا نقاط جهان سفر كرد و با دورترين فواصل ارتباط برقرار كرد، ديگر نبايد از انسان امروز توقع داشت براي دريافت اخبار مورد نظرش در انتظار روزنامه فردا و حتي راس ساعت براي شنيدن خبر راديو و تلويزيون بماند. از همين روست كه ديگر شبكه‌هاي معتبر خبري دنيا براي ارائه اخبارشان، راس ساعت را در نظر نمي‌گيرند و همواره آن را بر نواري در زير تصاوير ديگرشان جاري مي‌سازند.

انسان امروز بدون نياز به گيرنده‌هاي واسطه در منزل خودش مي‌تواند با رسانه‌هاي تصويري اغلب كشورهاي دنيا مرتبط شود، در يك دستگاه صدها كانال تلويزيوني مقابلش قرار مي‌گيرند كه هر يك براي پايبند كردن مخاطبان‌شان دنيايي از رنگ و نور و صدا و ريتم بر سرشان مي‌ريزند تا ولو ثانيه‌اي ديرتر دست بر دستگاه‌هاي كنترل حركت كند و كانال را تغيير دهد.

انسان امروز ديگر احتياجي به قرار گرفتن در مكاني خاص براي ارتباط تلفني ندارد. او در همه حال مي‌تواند از اين وسيله استفاده كرده و با آن سوي كره زمين صحبت كند.

و خوشبختانه يا متاسفانه حضور فعال رسانه‌هاي ذكر شده در كشور ما، مخاطب ايراني را چنان از مخاطب ينگه‌دنيايي دور نداشته است. يعني حداقل، مخاطب رسانه‌اي در ايران با همان تصوير و ريتم و رنگ و نوري مواجه است كه مخاطب اروپايي و آمريكايي و مخاطب آفريقايي و استراليايي و ديگر نقاط جهان. شايد آن دهكده جهاني مورد نظر مارشال مك‌لوهان را اينك و در آغاز قرن 21 ابررسانه‌هاي اينترنت و ماهواره به وجود آورده باشند.

چنين پديده‌اي باعث شده اگرچه به لحاظ سياسي، اقتصادي، اجتماعي و تاريخي اختلافات ناگزير همچنان در ميان ملل و سرزمين‌ها باقي بماند ولي از جنبه ساختاري و خصوصا بصري ديدگاه‌هاي مشتركي بين مردم جهان پديد بيايد. به اين مفهوم كه ابررسانه‌هاي فوق از جهت زيباشناسي تصويري و صوتي، سليقه كم و بيش مشابهي را به ملت‌هاي مختلف با فرهنگ و سنت‌هاي به شدت متضاد تحميل كرده‌اند.

بايد اعتراف كنيم كه اينك چشم و ذهن تصويري ما تحت تاثير عميق اين رسانه‌ها و آن‌چه آن‌ها سوار بر امواج در مقابل‌مان قرار مي‌دهند، است. شايد هم اين ساختار متلون و شلوغ و پرسروصدا نياز بشر امروز بوده و گريزي از آن وجود نداشته باشد.

از همين روست كه شوهاي موسيقي از آن ساختار آرام و تخت دهه 60 به كليپ‌هاي M.T.V امروز با همه زرق و برق‌ها و به قول معروف تصاوير اجق وجقي‌شان تبديل مي‌شوند و همين M.T.V است كه سينماي امروز جهان را تحت تاثير خود قرار مي‌دهد. (در اين‌جا بحث ما صرفا ساختاري است و نه محتوايي)

 ادامه دارد
آسیب شناسی سینمای امروز ایران-مقدمه