مستغاثی دات کام

 
به بهانه پنجاهمین سالگرد "جنگ دنیاها"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧
 

 

 

WAR OF THE WORLDS

 

نیم قرن سرکوب رسانه ای

 

 

 

"جنگ دنیاها" را هربرت جرج ولز در حالی به سال 1898 نوشت که دو سه سالی از نمایش اولین فیلم های سینمایی توسط برادران لومیر در فرانسه و نامس آلوا ادیسون در آمریکا می گذشت . شاید عده ای معتقد باشند که اچ جی ولز با نگاهی به فیلم های لومیر ها و جرج ملی یس ، "جنگ دنیاها" را نوشت . اما اگر نگاهی به کارنامه او بیندازیم ، متوجه خواهیم شد ،  تقریبا در همان روزهایی که لومیرها تلاش می کردند ، دستگاه سینماتوگراف خود  را به کار اندازند ، اچ جی ولز 3 داستان مهم خود یعنی "ماشین زمان" ، "جزیره دکتر مورو" و "مرد نامریی" را نوشته بود.

ولی "جنگ دنیاها" تا 40 سال بعد که نمایش آن را هاوارد کاچ نوشت و  توسط گروه تئاتر مرکوری و اورسن ولز از رادیو به اجرا درآمد ، سر و صدای چندانی برپا نکرد. این درحالی بود که که پیش از آن دو اثر دیگر هربرت ولز یعنی "مرد نامریی" و "چیزهایی که می آیند" به ترتیب بوسیله جیمز ویل در سال 1933 و ویلیام کمرون منزیس در سال 1937 روی پرده سینما رفته و نام او را در میان علاقمندان سینمای علمی- تخیلی پرآوازه ساخته بود.

اما در سال 1938 جوان 23 ساله جویای نامی که چندی بود علاوه بر فیلمنامه نویسی و اجرای تئاتر ، در رادیو هم همراه گروه تئاتری خود به نام "مرکوری" بطور هفتگی برنامه نمایشی تولید و پخش می کرد ، تصمیم گرفت نمایشی که هاوارد کاچ براساس "جنگ دنیاها"ی اچ جی ولز نوشته بود را به صورت یک نمایش رادیویی از شبکه "سی بی اس" اجرا نماید. تاریخ اجرا 31 اکتبر مصادف با جشن هالووین تعیین شد. شیوه اجرای نمایش را اورسن ولز به طریق "برنامه در برنامه" یا به تعبیر دیگر  به شیوه "بازی در بازی"    انتخاب کرده بود که برای نخستین بار به اجرا درمی آمد و باعث می شد که مخاطبان و شنوندگان برنامه را در لحظاتی برای تشخیص تخیل و واقعیت ، دچار اشتباه و سردرگمی نماید. اورسن ولز نمایش را به شیوه  اخبار معمول رادیو که همه روزه از آن شبکه پخش می شد ، به اجرا در آورد. نمایش "جنگ دنیاها" در باره حمله موجودات مریخی به کره زمین بود و اگرچه در ابتدای برنامه تذکر داده شد که همه چیز تخیلی است ولی بسیاری این تذکر را نشنیدند و به همین دلیل اتفاقی افتاد که در تاریخ رسانه ها عجیب و غریب می نمود.

برنامه با اعلام گوینده ایستگاه رادیویی و معرفی کار جدید گروه تئاتر مرکوری  و ستاره آن یعنی اورسن ولز آغاز شد. سپس اورسن ولز سخن را با اوضاع بشر اوایل قرن بیستم و روحیات او ادامه داد و بعد به خطراتی که او را در این اوضاع و احوال تهدید می کند ، کشانید. در حال گفتن این سخنان بود که صدای گوینده ای دیگر مانند صدای گوینده برنامه های اخبار، به تدریج روی صحبت های او رفت و درباره وضعیت آب و هوا گفت. اعلام درجه حرارت روز و اخبار هواشناسی نواحی مختلف کشور و پس از آن پخش موسیقی ملایمی از قلب نیویورک ، کم کم شنونده را از اصل برنامه نمایشی منفک ساخت و حتی عده ای با این تصور که پخش نمایش مذکور به تعویق افتاده و یا فعلا برنامه اخبار جایگزین آن شده ، در انتظار نمایش "جنگ دنیاها" در کنار رادیو ماندند.

رادیو "سی بی اس" پس از آهنگی از گروه ریمون راکوئل ، ترانه دیگری را با اعلام مجری برنامه ها ، پخش کرد و در همین حال و هوا بود که ناگهان گوینده ای ، پخش موسیقی را قطع نمود و خبری عجیب به سمع شنوندگانش رساند که از رصد خانه ای در غرب آمریکا ، وقوع چند انفجار در مدار سیاره مریخ گزارش شده است و انفجارهای مذکور همچون گلوله شلیک شده از تفنگ ، در حال حرکت به سوی کره زمین هستند. خبرداده شد که پرفسور ستاره شناسی از پرینستن ، این انفجارها را تایید کرده است. رادیوی "سی بی اس" ، مجددا برنامه های عادی خود را ادامه داد و پخش موسیقی را پی گرفت که خبر دیگری مجددا آن را قطع کرده و اعلام داشت که اداره هواشناسی ، از دولت تقاضا کرده ، کلیه تلاطم های جوی ناشی از انفجارات در مدارات مریخ را زیر نظر بگیرد و همچنین وعده مصاحبه ای با پرفسور پیرسون را هم به شنوندگانش داد. پس از پخش کوتاه مدت موسیقی دیگری که بازهم با قطع ناگهانی پایان گرفت ، مصاحبه زنده ای با پرفسور روی آنتن رفت که در مصاحبه یاد شده ، صحبت های مشکوکی درباره انفجارات مریخی از سوی وی  ایراد گردید و او  با طرح سوالات بی پاسخ ، نظریه شک برانگیزی هم در مورد احتمال وجود حیات در کره مریخ ارائه کرد. در بین گفت و گوی خبرنگار شبکه "سی بی اس" با پروفسور ، خبر فوری دیگری نیز خوانده شد که شهاب سنگی عظیمی در نیوجرسی سقوط کرده که علاوه بر صدا و تخریب زیاد ، کمتر شباهتی به شهاب سنگ داشته و بیشتر شبیه سیلندری صاف و صیقلی است. علیرغم پخش این خبرهای نگران کننده ، بازهم شبکه مزبور پخش موسیقی ، این بار از بروکلین و از بابی میلت را دنبال کرد که آن را هم پس از 20 ثانیه قطع کرده و ادامه خبرها و گزارشات سقوط شهاب سنگ و اتفاقات پیرامون آن را به گوش مخاطبانش رسانید. گفته شد که قطر شهاب سنگ های غول آسای سیلندری ، حدود 27 متر است  و حفره بسیار بزرگی در سطح زمین محل سقوط خود ، ایجاد کرده است. گفته شد مردم در محل سقوط شهاب سنگ اجتماع کرده و با پلیس درگیر هستند . شنوندگان رادیو" سی بی اس"  مضطرب در حال شنیدن این اخبار بودند که ناگهان خبرنگار شبکه به نام کارل فیلیپس گزارش دا د که :

 

کارل فیلیپس : یک لحظه ! انگار یک خبرهایی است ! خانم ها و آقایان باور نکردنی است . ته این شیء مثل پیچی داره می چرخه و باز می شه .

صدای جمعیت : نگاه کنید ، داره تکون می خوره . لعنتی داره باز میشه . برید عقب ، اونجارو. اون آدما رو دور کنید . چه داغه . حتما ذوب می شن. اون احمق ها رو دور کنین.

(ناگهان صدای سقوط سهمگینی به گوش می رسد)

یک مرد : درش باز شد، برید عقب .

کارل فیلیپس : خانم ها و آقایان ، این ترسناک ترین و حیرت انگیزترین چیزی است که در طول عمرم دیدم ، یکی داره از توی استوانه بیرون می آید ، یکی ....یا چیزی . دوتا چشم هستند ! شاید هم صورت باشند! شاید ...

(فریاد جمعیت بلند می شود)

کارل فیلیپس: خدای من ، چیزی مثل مار درحال بیرون خزیدن از استوانه است . حالا یکی دیگه ، یکی دیگه ، یکی دیگه . به نظر من شبیه شاخک های حشرات هستند. ...

 

گزارشگر شبکه" سی بی اس" کم کم شکل و شمایل مهیب موجودات فضایی را که از درون استوانه ها بیرون می آمدند ، تشریح می کرد و سپس گفت که چگونه با زبانه های آتشین به مردم حمله کرده و انسان ها و مزارع و کارخانه ها را می سوزانند .

گزارش واخبار فوق ، شنوندگان شبکه "سی بی اس" را به شدت متوحش ساخت ، به طوری که بر اساس گزارشات مستند ، بیش از یک میلیون نفر از اهالی ایالت نیوجرسی در اثر وحشت ، زندگی عادی خود را رها کرده و هزاران خانواده به نقاط دوردست پناه بردند. عده ای هم خود را برای مبارزه با موجودات فضایی آماده ساختند!!

اغلب مردم در این حال و هوا بودند که ناگهان دوباره صدای اورسن ولز بر روی برنامه نقش بست که :

"این صدای اورسن ولز است ...خانم ها و آقایان ، می خواستم خدمتتان عرض کنم که این "جنگ دنیاها" هدیه روز تعطیل ما بود به شما . نسخه نمایش تئاتر مرکوری که از پشت دیوار یک دفعه جلوی شما پرید و پخ ، شما را ترساند . خب ، راستش نمی توانستیم شیشه هایتان را بشکنیم یا باغچه هایتان را به هم بریزیم ...پس تصمیم گرفتیم بهترین کار ممکن را یعنی ، دنیا را جلوی گوش شما نابود کنیم. ساختمان رادیویی کلمبیا را خرد و خمیر کردیم . امیدواریم متوجه شده باشید که منظوری نداشتیم و خیالتان راحت باشد که این ساختمان هنوز پابرجاست و در خدمت شما . فعلا خداحافظ و لطفا تا یکی دو شب آینده درسی را که امروز گرفتید ، فراموش نکنید و آن موجود درخشان لبخند به لب که زندگی شما را تهدید می کند ، کدو حلوایی بیش نیست و اگر زنگ خانه تان به صدا درآمد و کسی پشت در نبود ، نترسید ، هیچ مریخی وجود ندارد. کلک هالووین بوده دیگر !!!"

 

در اعلان درگذشت اورسن ولز درباره نمایش رادیویی "جنگ دنیاها" آمده بود که این نمایش باعث شد تا نام اورسن ولز به افسانه ها بپیوندد ، نمایشی که باعث شد تا مردم آمریکا فریب بخورند و گمان برند که کره زمین در شرف اشغال مریخی هاست.

اورسن ولز در اجرای این نمایش برای نخستین بار در تاریخ رسانه ها (اعم از رادیو و تلویزیون و یا سینما) از شیوه جذاب  "بازی در بازی"  سود جست ، آنچه قبلا در ادبیات با رمان های معروفی چون "ربه کا" دافنه دو موریه ، در هنر نمایش و تئاتر با امثال "پنچری" آنتوان چخوف  و همچنین در بسیاری از آثار معمایی از قبیل ماجراهای شرلوک هلمز و پوارو و امثال آن وجود داشته است. این شیوه روایتی با ورود به سینما تبدیل به سبک "فیلم در فیلم" شد که ظرافت بیانی آن ، همانا ، به قول ابراهیم خان عکاسباشی در فیلم "ناصرالدین شاه آکتور سینما ": نمایاندن خیال به صورت واقعیت و برعکس آن است که در واقع همان ذات سینما محسوب می شود.

به جرات می توان گفت اورسن ولز با شیوه روایتی "بازی در بازی" در نمایش رادیویی "جنگ دنیاها" ، جهان رسانه ها را با ذات سینما مانوس ساخت و دنیای سینما را از حالت به شدت تئاتری آن روز هالیوود به در آورد و ناب و خالص تر گرداند. چنانچه پس ازآن  فیلم هایی که به  آثار "فیلم در فیلم" معروف شدند ، یا روش "بازی در بازی" نقش اساسی در ساختار روایتی آنها ایفا می نمود و یا رفت و برگشت در جهان خیال و واقع ، از عناصر مهم طرح اصلی اش بود ، بخش جذاب و قابل اعتنایی از سینمای ماندگار جهان را تشکیل داد ، به گونه ای که فیلم های متعددی از آثار درخشان تاریخ سینما ، به همین زیر ژانر تعلق پیدا کردند.

این آثار از همان نخستین فیلم بلند سینمایی اورسن ولز یعنی "همشهری کین" شروع می شوند که ولز بسیاری از تجربیات هنری و فنی خود از جمله کار با صدا و همین شیوه" فیلم در فیلم" را در آن با موفقیت به کار گرفت . سکانس آغازین فیلم" همشهری کین" پس از مرگ چارلز فاستر کین و گفتن عبارت معروف "رزباد" ، یعنی آن فیلم های به ظاهر مستند که سخت تماشاگر را با تصور فیلم واقعا مستند ، فریب داده و سردرگم می سازد ، در حالی که اصلا غیر مستند بوده و به شیوه دراماتیک ساخته شده بودند ، از جمله بهره گیری استادانه از همین شیوه است.

 در زمینه "فیلم در فیلم" یا "بازی در بازی" همچینین می توان به آثار ماندگاری مانند :"شب آمریکایی"(فرانسوا تروفو) ، "کاراگاه "(جوزف ال منکیه میتس) ، "چراغ گاز"(جرج کیوکر) ،  "سایه خون آشام"(ای الایس مرهیژ) ، "طناب"(آلفرد هیچکاک) ، "نمایش ترومن" (پیتر ویر) و ...اشاره کرد.

از سوی دیگر "جنگ دنیاها" آغازی بر کار نابغه تاریخ سینما یعنی اورسن ولز بود. او از این نمایش و سایر تجربیات رادیویی اش در ساخت فیلم های خود بهره های بسیاری گرفت. که علاوه بر شیوه روایتی "بازی در بازی" ، می توان به نوع روایت پازل گونه (در کنار هم قرار دادن روایت های مختلف برای دریافت و بازگشایی یک ماجرا یا پدیده و یا عنصر روایتی داستان) اشاره کرد که در همان فیلم "همشهری کین" ، در واقع اساس روایت را تشکیل می دهد.

اما "جنگ دنیاها" دستاوردی  نیز برای صاحبان رسانه های آمریکایی داشت . این نمایش رادیویی در شرایطی از آنتن پخش شد که خطر نازیسم دنیا را تهدید می کرد و بسیاری از کارشناسان سیاسی – اجتماعی آن را هشداری نسبت به این تهدید دانستند. هنگامی هم که بایرون هسکین نسخه سینمایی اش را در سال 1954 جلوی دوربین برد ، خطر شوروی و کمونیسم ، تمامی ذهن سیاستمداران آمریکایی را پر کرده بود.  صاحبان رسانه های آمریکایی از نوع بازخورد "جنگ دنیاها" دریافتند که پدیده رسانه ، چه استفاده های مهیبی برای فریب مردم می تواند عاید شان گرداند. اینکه چگونه می توان آنان را از خطرهای موهوم ترساند و همواره در حالت وحشت و بیم و امید نگه داشت ، تا آمادگی پذیرش هرگونه اقدام و عملیاتی را از سوی صاحبان قدرت داشته باشند . اینکه همواره خود را در برابر دشمنی فرضی ،آسیب پذیر بیابند تا به این بهانه حاکمان سرمایه و دولت در آمریکا هر عملی را توجیه نمایند. همچنانکه مایکل مور در فیلم "بولینگ برای کلمباین" ، رسانه های آمریکایی را عامل پراکندن ترس و وحشت های متعدد در میان مردم ایالات متحده می داند. او می گوید روزی نیست که این رسانه ها مردم را از یک پدیده ای که اغلب درستی و صحت آن مشخص نیست ، نترسانند ! یک روز مزرعه داران تگزاس را از هجوم ملخ های مکزیکی به وحشت می اندازند و روز دیگر دامداران آریزونا را از ترس بیماری های خطرناک دامی  که البته از خارج کشور آمده ، وادار به سلاخی گسترده گاوها و گوسفندانشان می کنند. یک روز حاشیه نشینان کالیفرنیا را از هاریکن های خانمان برانداز به هراس می اندازند و روز دیگر مردم یوتا را از یک مرض مسری ناشناخته که بعدا مغلوم می شود که همه اینها شایعه ای بیش نبوده است!!!

شاید به خاطر همین نوع اشاعه ترس و وحشت از سوی رسانه ها باشد که براساس آمار جامعه شناسان ، مردم آمریکا ، بیشترین قفل و زنجیر را برای بستن درها و پنجره های خانه ها  و انبارها و اتومبیل هایشان به کار می برند.

همچنین است قضایای سیاسی که هر از چند گاهی به هرحال برای گردش کار کارخانه ها و زرادخانه های عظیم اسلحه آمریکا ، لازم است با عناوین گوناگون وضعیت قرمز اعلام شود تا چرخ بزرگترین صنعت  و تجارت  ایالات متحده همواره در حال گردش باشد. یک روز به نام خطر کمونیسم و روز دیگر  تروریسم و کسانی مثل بن لادن و صدام .

و چه وسیله ای بهتر و موثرتر از رسانه ها که ذهن و روح مردم را در دست گرفته و آشفته سازند تا زمینه و بستر را برای هر اقدام دولتمردان فراهم آورند.

چنانچه سالهاست خطر  موجودات فضایی ، بشقاب پرنده ها ، زامبی ها ، ویروس های خطرناک و مهار نشدنی و انواع و اقسام پدیده های مهیب و هراسناک در فیلم های هالیوود در مقابل چشمان مردم دنیا قرار می گیرد  تا از طرف دیگر حضور قهرمانان موهومی مثل سوپرمن و اسپایدرمن و بت من و سوپر قهرمانان دیگر را تو.جیه نموده و دولت و ارتش آمریکا را یکی از همین  سوپرها در اذهان القاء کنند!

امروزه کمتر فیلمی از این سینمای رویا پرداز و خیالباف  بیرون می آید که در آن به خطر یا عنصر وحشت آور و یا پدیده ای تهدید کننده برای بشر اشاره نشده باشد. همین  باعث شد که حتی استیون اسپیلبرگ دوست موجودات فضایی ، در آخرین نگاهش به این پدیده ها  و در بازسازی فیلم "جنگ دنیاها" ، آنان را هیولاهایی ویرانگر و مخرب تصویر کند!!  و نمونه های سینمایی از حقایق امروز جهان قلمدادشان  نماید !!! که نیاز به اتحاد مردم و ارتش برای نابودی شان وجود دارد!!!!

اخیرا نوام چامسکی ، فیلسوف و متفکر آمریکایی در گفت و گویی ، این نوع روش رسانه های ایالات متحده را "شیوه جدید سرکوب" لقب داده و اظهار داشته است :

"...یک قرن طول کشید تا صاحبان سرمایه در امریکا و انگلیس به این نتیجه رسیدند که از راه خشونت نمی توانند جلوی مطالبات مردم را سد کنند و در هر دو کشور که آزادترین کشورها هستند به شیوه های جدید سرکوب روی آوردند. درواقع صنایع نوینی بوجود آوردند که صنعت تولید افکار عمومی و رضایت عمومی نام دارد و این کار را به شیوه های مختلف مثلا از طریق کنترل رسانه ها انجام می دهند. وقتی تلویزیون را روشن می کنید، با شیوه های سطحی برخورد با زندگی روبرو می شوید. مردم مدام تحت این تبلیغات قرار دارند که فقط بدنبال منافع خودشان باشند. جامعه به این معنا کاملا اتمی شده است. به این ترتیب اتحادیه های کارگری از بین رفته اند، احزاب به معنای حقیقی کلمه وجود ندارند با این همه اعتراض و فعالیت های سیاسی به نحو گسترده ای وجود دارد. آمار نشان می دهد که مخالفت همواره وجود دارد ولی متفرق و پراکنده است. مردم یک بخش از بوستون از مطالبات مردم بخش دیگر بوستون بی اطلاع اند اما زمینه برای عمل جدی هماهنگ وجود دارد واین مساله ای است که ما در امریکا با آن مواجه هستیم... یا در مورد  مساله اسرائیل و فلسطین ، همچنان که گفتم عموم مردم امریکا با نظر اتحادیه عرب و جامعه بین المللی موافق اند. اما دولت امریکا ۳۰ سال است که با این موضع مخالف است. اعتراضی در این زمینه دیده نمی شود برای اینکه کمتر کسی از آن با خبر است، راههایی برای اطلاع از نظر واقعی مردم وجود دارد. اما آنچه در رسانه ها دیده می شود صرفا مواضع رسمی دولت است. رسانه ها چنان جلوه می دهند که گویی امریکا پرچمدار صلح در منطقه است . عجیب نیست که بیشتر مردم بر این باورند که دو دولت اسرائیلی و فلسطینی به دلیل مخالفت فلسطین وجود ندارد. اما کمتر کسی می داند که در واقع فلسطینی ها خواهان دو کشور مستقل اند و امریکا و اسرائیل مخالف آن هستند. به همین دلیل شما در امریکا شاهد وضعیت پارادوکسیکال هستید: از یک سو جامعه یی بسیار باز و آزاد و از سوی دیگر مردم محروم از اطلاعات. یا در مورد موضوع جنبش رفع تبعیض نژادی . آنچه در این زمینه بسیار روشنگر است مساله آزادیهای نژادی، مساله بسیار مهمی بود. اعتراض این جنبش معطوف بود به بی رحمی ها و سرکوبگری پلیس در "آلاباما" و محروم کردن مردم از حقوق مدنی در جورجیا تا زمانیکه مارتین لوترکینگ در این محدوده حرکت می کرد بسیار محبوب بود. وقتی لوترکینگ در دهه ۴۰ مواضع خود را تغییر داد و هدف اش معطوف به کاهش فقر و نابرابری در سراسر کشور شد، اوضاع تغییر کرد و در نهایت وقتی مشغول بسیج نیروهای مردم فقیر بود به قتل رسید. او به دنبال تامین حقوق کارگران، جمع آوری زباله بود در آن زمان محبوبیت اش در نزد نخبگان ویژه به شدت کاسته شد، یعنی تا وقتی رفتارسوء پلیس های "آلا باما" مورد انتقاد قرار می گیرد اشکالی ندارد، اما اگر بخواهیم دامنه انتقادها به بوستون کشیده شود آن وقت با مشکل مواجه خواهید شد. اما این مسائل در رسانه ها دیده نمی شود..."