مستغاثی دات کام

 
به بهانه فیلم "تحت تعقیب"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳۸٧
 

Wanted

 

 

تروریسم ماسونی  برای نجات جهان!

 

 

فیلم "تحت تعقیب" را تیمور بکمامبتوف (فیلمساز قزاق فعلا مقیم هالیوود) براساس فیلمنامه درک هاس و کریس مورگان ساخته که آن دو نفر نیز از داستانی نوشته خود درک هاس و مایکل برانت اقتباس نموده اند. البته این داستان نیز براساس کمیک استریپ معروفی از مارک میلار و جی.جی .جونز نوشته شده است! ملاحظه می فرمایید که تعداد زیادی در کار قصه نویسی و شخصیت پردازی و فضاسازی و اقتباس و سرانجام نوشتن فیلمنامه حضور داشته اند.

فیلم "تحت تعقیب" تفاوت چندانی با آثار به اصطلاح سوپر اکشن سینمای روز هالیوود ندارد ، قهرمان فیلم مانند "اسپایدرمن" و "سوپرمن" و نیو در "ماتریکس" و آناکین اسکای واکر در "جنگ های ستاره ای" و "هری پاتر" و ... به نیرویی خاص در خود پی برده و پس از طی مراحلی به جنگ با دشمنان تاریخی خود رفته و یا به نجات جهان می پردازد! صحنه های تعقیب و گریز و درگیری به اصطلاح نفس گیر و خشونت آمیز همراه مقادیر متنابهی از جلوه های ویژه (که البته در فیلم "تحت تعقیب" کمی تا قسمتی غلیظ تر شده ) موتیف چنین آثاری است که در این فیلم نیز لحاظ گردیده است.

فیلمنامه دقیقا براساس اسطوره پردازی مرسوم در هالیوود (که از الگوهایی مانند کتاب "قهرمان هزار چهره" جوزف کمپبل می آید) صورت پذیرفته ؛ یعنی همان سیری که بخش های مختلف آن عبارتند از :

 دعوت به آغاز سفر – رد دعوت - عبور از نخستین آستان– زن در نقش وسوسه گر – آشتی و یگانگی با پدر – خدایگان- برکت نهایی- امتناع از بازگشت – فرار جادویی- دست نجات از خارج- عبور از آستان بازگشت – ارباب دو جهان و آزاد و رها در زندگی که عموما برگرفته از مضامین شرک آمیز منتسب به عهد عتیق و تلمود و شکل گرفته در مکاتب و فرقه های مرموزی همچون "کابالا" و "فراماسونری" هستند.

در فیلم "تحت تعقیب" ، وسلی گیبسن یک کارمند 25 ساله معمولی که چندان هم از محیط شغلی خود راضی نیست ، ناگهان با زنی مرموز به نام "فاکسی"(با بازی آنجلینا جولی) مواجه شده که ادعا می کند ، شب گذشته پدر وسلی (در حالی که فکر می کرد سالها پیش مرده)با نقشه قبلی به قتل رسیده است.به دنبال این ماجرا ، وسلی از یک حادثه سوء قصد توسط فاکسی و در جریان درگیری و تعقیب و گریز نسبتا مفصلی نجات می یابد. سپس به وسلی پیشنهاد می شود که در انتقام از قاتل پدرش کمکش نمایند و از همین رو وی را به مکانی ناآشنا و انجمنی مخفی به نام "انجمن اخوت" دعوت می نماید که توسط فردی مرموز به نام "اسلوان" (با ایفای نقش مورگان فریمن) هدایت می شود. وسلی ابتدا دعوت انجمن اخوت و پیشنهادات فاکسی و اسلوان را نمی پذیرد ، اما از آن پس در محیط کارش به پدیده های عجیب و غریبی برخورد می کند و در خود قدرت خارق العاده ای می یابد که مهارش کمی مشکل به نظر می رسد. به هرحال وی به معبد انجمن راهنمایی شده و تحت تعلیمات و آموزش های دشوار و طاقت فرسای مربیان انجمن اخوت از جمله فاکسی قرار می گیرد . در حالی که وی براین باور است در تمام این مدت برای انتقام از قاتل پدرش آماده می شود اما به زودی در می یابد که انجمن از طریق وی قصد دارد افراد دیگری را به قتل برساند که مدعی است عناصر خطرناکی بوده و نابودیشان می تواند جان هزار نفر را نجات بخشد!

 به گفته اسلوان اسامی این افراد توسط یک دستگاه نساجی به نام "ماشین سرنوشت" به صورت کدهای رمز برروی پارچه های کتانی به اعضای انجمن داده می شود. افرادی که گویا در زندگی خود مرتکب قتل و جنایاتی شده اند. وسلی درگیر این عملیات ترور شده ولی هنگامی که به سراغ کراس (کسی را که قاتل پدرش نامیده اند) رفته و بالاخره پس از طی یک تعقیب و گریز طولانی، وی را می کشد، اما بعدادر می یابد که در واقع کراس پدر واقعی او بوده و سعی داشته وی را از دست انجمن اخوت نجات دهد ، زیر این انجمن توسط اسلوان از اهداف خود دور افتاده و در اختیار مقاصد او قرار گرفته است. وسلی متوجه می شود که نام اسلوان هم از طریق ماشین سرنوشت داده شده بوده ولی وی آن را پنهان داشته و سعی بر نجات خویش از تقدیر کرده است.اسلوان در یکی از صحنه های نهایی فیلم ، مدعی می گردد که ماشین سرنوشت ، نام بسیاری از اعضای انجمن را ارائه کرده ولی وی همه آنها را نجات داده است تا انجمن قوت و قدرت بیشتری بیابد. اما سرانجام سرنوشت کار خود را به انجام می رساند...و حالا این وسلی است که به تنهایی برانجمن اخوت حاکم شده و دستورات سرنوشت را با تشخیص خودش اجرا می نماید!!

صرف نظر از این داستان معمایی ولی تکراری (که نمونه دقیق آن را پیش از این در فیلم "گزارش اقلیت" استیون اسپیلبرگ مشاهده کرده بودیم) آنچه در فیلم "تحت تعقیب" تازه و نو می نمایاند،نام بردن مستقیم ازیک انجمن فراماسونری به نام انجمن اخوت((The Fraternity در یک فیلم هالیوودی است که تاکنون با این شیوه مستقیم سابقه نداشته است. (لازم به ذکر است که یکی از اسامی رایج لژهای فراماسونری در سراسر جهان ، "انجمن اخوت " بوده ، چنانچه در تاریخ معاصر ایران هم "ظهیرالدوله" نام لژ فراماسونری خودش را "انجمن اخوت" گذارد).

نکته جالب اینکه اگرچه در طول تاریخ سینما ، به سازمان ها ، انجمن ها و گروههای مخفی و هراسناکی مانند مافیا ، یاکوزا و گشتاپو و حتی CIA به کرات اشاره شده و در باره شان فیلم ساخته اند ، اما هیچگاه قصه و داستانی پیرامون سازمان مخوف و مرموز فراماسونری پرداخت نشده است ، اگرچه همواره در بسیاری از آثار تاریخ سینما به ریشه ها ، پس زمینه ها و بعضا جلوه های این گروه موثر در شکل گیری تاریخ معاصر ، اشاره گردیده است.

ماجرای شاه آرتور و شوالیه هایش ، کوکلوس کلان ها در فیلم هایی مانند "تولد یک ملت" (دیوید وارک گریفیث) و "برباد رفته"(ویکتور فلیمینگ) ، مجموعه آثاری که به نوعی به قضیه شوالیه های معبد به عنوان پایه گذاران فراماسونری اشاره دارد مانند "جنگ های ستاره ای" ، "ماتریکس" ، "ارباب حلقه ها"(که تعداد یاران حلقه دقیقا به تعداد همان 9 نفری است که شوالیه های اولیه معبد سلیمان معرفی شده اند) ، محفل ققنوس در قسمت پنجم "هری پاتر" و ...از جمله همین آثار هستند.

همچنین فیلم "رمز داوینچی" (ران هاوارد-2006) برای نخستین بار به تاریخچه شوالیه های معبد و شکل گیری مکاتب صهیونی مانند کابالا و سپس فراماسونری اشاره داشت که در خود فیلم از آن با عنوان "انجمن برادری خانقاه صهیون" نام برده بود ولی بازهم از عنوان صریح فراماسونری خودداری کرده بود. یا دو قسمت فیلم "گنجینه ملی" با شرکت نیکلاس کیج از ورای یک قصه جذاب و معمایی به نقش و حضور فراماسون ها در شکل گیری تاریخ آمریکا و قانون اساسی و سایر نهادهای کشوری آن می پرداخت ویا آثاری همچون "جمجمه ها" و "چوپان خوب"(رابرت دونیرو) که به یکی دیگر از انجمن های ماسونی به نام "Skull and Bones" و نقش آن در شکل گیری سازمان های جاسوسی و امنیتی مانند CIA اشاره داشت.

اما در فیلم "تحت تعقیب" برای اولین بار نه تنها به نام یک انجمن ماسونی اشاره مستقیم می شود بلکه برخلاف فیلم های یاد شده، تصویری صلح طلب ، خیرخواه و در واقع برادرانه (آنچنان که در مانیفست لژهای فراماسونری نیز آمده است) از این انجمن نشان نمی دهد. اگرچه پیش از این نیز در فیلم "چشمان باز بسته"(استنلی کوبریک) نمایی از فضای خوف انگیز حاکم بر تشکل های ماسونی را دیده بودیم (آنجا که ویلیام هارفورد با بازی تام کروز ،  مستاصل و سرگردان به جلسه یکی از همین انجمن های ماسونی راه یافته و ناگاه خود را در خطر می بیند که ناچار با کمک یکی از دوستانش موفق می شود از آن جا بگریزد) اما در فیلم "تحت تعقیب" ، تصویری جنگ طلبانه ، خشونت آمیز  و به عبارتی تروریستی و در عین حال حق به جانب از یک سازمان فراماسونی به نمایش در می آید. سازمانی که گفته می شود قدمتی هزارساله دارد (همانند خود تشکیلات  فراماسونری که حدود هزار سال از بنیان گذاری اش می گذرد)گویا مجری تقدیر است و برای نجات جهان و ایجاد نظم نوین (آنچنان که اسلوان در معرفی ماشین سرنوشت به وسلی توضیح می دهد :" ما بی نظمی را از بین می بریم تا تعادل جهان حفظ شود")و دست به ترور افرادی می زندکه گویا دچار جنحه وجنایاتی شده اند.

اگرچه در اوایل فیلم گفته می شود ، وسلی مانند پدرش دارای قدرت فوق العاده ای است (همان فردی که در ابتدای فیلم نیز برروی پشت بام آسمانخراش های نیویورک با کراس و دار و دسته اش درگیر شده و کشته می شود و به همین دلیل هم  از سوی انجمن اخوت ، به عنوان پدر وسلی وانمود می گردد. اما معلوم نیست چرا پس از آن و در واقعیت ، چنین ادعایی دروغ از کار درآمده و خود کراس که انجمنی موازی انجمن اخوت تشکیل داده تا از انحراف این سازمان ماسونی جلوگیری نماید ، پدر واقعی وسلی معرفی می شود.)

 گویا این قدرت فوق العاده را به دلیل ضربان بیش از حد قلب و گردش پرسرعت خون به دست آورده که می تواند مانند اسپایدر من ، حرکات بسیار سریع جاری در طبیعت را ببیند و هدف قرار دهد ،( همانگونه که با دستور اسلوان ، در همان ابتدای ورودش به انجمن ، به بال های مگس های گرد سطل زباله شلیک می کند)اما تحت تعلیم و آزمایشات دشواری قرار می گیرد که نمونه هایی از آن آزمایش ها را (البته در سطح آزمایشات تهوع آور) در فیلم "چوپان خوب" و هنگامی که مت دیمن به تازگی وارد انجمن Skull and Bones"" شده ، دیده ایم.

انجمن اخوت فیلم "تحت تعقیب" که در لحظاتی هم انجمن اخوت قاتلین خوانده می شود ، آشکارا دست به ترور و قتل می زند تا بنا به شعار فیلم "یک نفر را بکش ، هزار نفر را نجات بده" ، نظم و تعادل دنیا را حفظ نماید!! این نمایش تروریسم عریان در هالیوود با ادعای نجات جهان ، می تواند آن روی سکه ادعاهای کرکننده  غرب باشد که در قرن و هزاره نوین ، بیش از هرچیزبرشعار"مبارزه با تروریسم"حرکت کرده و می کند.

اینکه آیا غرب و خصوصا آمریکا واقعا  در حال مبارزه با تروریسم هستند و یا اساسا هر آنچه مخالفشان است راتروریسم می خوانند ، سوال بی پاسخی از سوی همان محافل مدعی و هم پالکی هایشان به نظر می رسد.به گفته نوام چامسکی(فیلسوف و نظریه پرداز آمریکایی) اگر تروریسم نکوهیده است ، چرا اسراییل با حمایت کشورهای غربی و خصوصا آمریکا دست به ترور شخصیتی همچون "عماد مغنیه" می زند و آن را با افتخار اعلام می نماید؟!!

 اگر تروریسم ، شرم آور و مذموم است ، چرا با ردیابی ماهواره های آمریکایی ، مبارز محبوبی همچون "شیخ راغب حرب" بایستی از آسمان مورد هدف موشک های اسراییلی قرار گیرد؟!!! (همچنان که در فیلم "سیریانا" نیز شاهد چنین صحنه ای بودیم).

فیلم "تحت تعقیب" به عنوان تازه ترین محصول هالیوود و کمپانی یونیورسال(در مقام یکی از  هفت کمپانی بزرگ تعیین کننده سیاست های فرهنگی آمریکا ) آشکارا به تبلیغ و عیان کردن چنین تروریسمی می پردازد. اگرچه پیش از این نیز در بسیاری از فیلم های خود هالیوود ، به انحاء گوناگون ، عملیات تروریستی به اصطلاح موجه! را از سوی آمریکاییان و اسراییلیان نظاره کرده بودیم. آثاری همچون :"مونیخ" ، "ماتادور" ، "تیرانداز" و....و حتی در فیلمی همچون "جاسوس بازی"(تونی اسکات) ، برای نخستین  بار عملیات ترور در خط مقدم جبهه جنگ ویتنام توسط تک تیراندازان آمریکایی نمایش داده می شود.

سازندگان فیلم "تحت تعقیب" در لحظات و صحنه های مختلف ، در صدد توجیه ترورهای مورد نظرشان هستند. فی المثل در مود اولین عملیات ترور که وسلی بدان وادار می شود ، فاکسی توضیح می دهد ، هدف ترور کسی است که یک قاضی فدرال سازش ناپذیر را همراه دختر کوچکش ، زنده زنده سوزانده و ماشین سرنوشت ، پیش از انجام این عمل اسم وی را برای ترور شدن ، داده بوده است.(دقیقا مانند پیشگوهای فیلم "گزارش اقلیت") اما همچنان که لامار برجس با ایفای نقش ماکس فن سیدو در فیلم "گزارش اقلیت" برای سرپوش گذاردن براعمال خلافکارانه خود ، پیشگویی ها را دستکاری کرده و مامور کارآمد خود ، جان اندرتن(تام کروز) را به مسلخ می فرستد ، در "تحت تعقیب" نیز اسلوان ، به عنوان رهبر انجمن اخوت ، دستور ماشین سرنوشت مبنی بر کشته شدن خودش را پنهان داشته است.

فیلمنامه "تحت تعقیب" تقریبا از همان نوع ساختار معمایی "گزارش اقلیت" بهره برده است . تماشاگر در همان ابتدای کار (بعد از دریافت زندگی کسالت بار وسلی) و پس از آن ، کشت و کشتار روی پشت بام ، ناگهان وسلی را در شرایطی باورنکردنی می بیند که در یک سازمان مخفی ، بایستی از قدرت های نهفته اش استفاده کرده و از قاتل پدرش انتقام بگیرد. از این پس فیلمنامه ، سیری "راکی گونه" را طی نموده تا وسلی در یک شرایط آرمانی به لحاظ رزمی قرار می گیرد. او می بایست دست به ترور افرادی بزند که از نظر آن سازمان مخفی باید به قتل برسند. (درست مانند آنچه جان اندرتن در "گزارش اقلیت انجام می داد و به تعقیب کسانی می رفت که براساس پیشگویی ها در آینده مرتکب جنایت و قتل می شدند) و بازهم ناگهان در اوج کار ، داستان سمت و سویی دیگر می یابد و کل تشکیلات تقدیری انجمن اخوت زیر علامت سوال می رود.

بنابراین فیلمنامه به لحاظ ساختار روایتی و داستانی ، از مایه های تازه و جدیدی برخوردار نیست. تنها موردی که می تواند مخاطب پی گیر و آگاهتر را با سوال مواجه گرداند ، همان آشکار نمودن راه و رسم یک تشکیلات فراماسونی در فضایی تروریستی و خشونت بار است که تاکنون چه در کتب و اسناد و چه در گفته ها و نقل قول ها در این فرقه مرموز ، زیر نقاب صلح و برابری و برادری پنهان شده بود. این موضوع از این جهت می تواند بیشتر مورد توجه قرار گیرد که همین روزها در ایتالیا ، فیلمی با نام "فرشتگان و شیاطین" توسط ران هاوارد و با فیلمنامه ای از آکیوا گلدزمن (براساس کتابی از دن براون) در حال ساخت بوده که به تعبیری "رمز داوینچی 2" نامیده شده است.در این فیلم شخصیت اصلی "رمز داوینچی" یعنی پرفسور هری لنگدون (همان استاد نشانه شناسی دانشگاه هاروارد) نیز حضور دارد و به رمز گشایی از یک سری نمادها و نشانه های دیگر می پردازد.

اما آنچه در این فیلم اهمیت می یابد ، مطرح شدن مستقیم یک سازمان معروف فراماسونی به نام "ایلومیناتی" است که به "روشنگری" نیز معروف بوده است.(اگرچه در "رمز داوینچی" نیز همان گونه که توضیح داده شد ، پایه ها و ریشه های ماسونیسم یعنی شوالیه های معبد و سپس کابالیسم به عنوان یکی از فرقه های نزدیک به فراماسون ها مطرح شده بود.)

قصه "فرشتگان و شیاطین" حکایتی بسیار پیچیده ، مرموزانه و در عین حال هوشمندانه دارد. در این قصه علاوه براینکه سازمان فراماسونی ایلومیناتی ، هیبتی هراسناک و مخوف می یابد و آن را با قتل هایی مشمئز کننده ولی دقیق و ظریف به نمایش می گذارد ، اما در آخر کار به  به کلیسای کاتولیک نسبت داده شده و احیای آن را پس از قرن ها به خاطر علم ستیزی و دگرگونی اخلاقی واتیکان برعهده این مرکز کاتولیسم دنیا وانهاده می شود. شاید از همین روست که به سازندگان فیلم به هیچوجه اجازه فیلمبرداری در مکان های مورد نظر فیلمنامه مانند : کلیسای سنت پطرس ، قصر سنت آنجلو ، پانتئون و کلیسای سانتاماریا دل پوپولو داده نشد و گروه ناچار از اکتفا کردن به مکان های غیر واقعی گردید.

در این فیلم ، بسیاری از نشانه های ماسونی برای اولین بار در یک اثر سینمایی هالیوودی آشکار می گردد و حتی این گونه نشانه ها برروی اسکناس رسمی پول ایالات متحده نمایانده می شود. برای نخستین بار گفته می شود که چگونه تمامی بنیانگذاران آمریکا از جرج واشینگتن و بنیامین فرانکلین و ... فراماسون بودند و قانون اساسی این کشور براساس نظریات ماسون های مرموزی همچون "جان لاک" تدوین و نوشتند.

"فرشتگان و شیاطین" با صراحتی انکار ناپذیر ، از یک نگاه ، خشونت بی حد و حصر  تشکیلات فراماسونی ایلومیناتی را در شکنجه و قلع و قمع اسقف های کاتولیک نشان می دهد و از طرف دیگر این خشونت را انتقام یک تاریخ شکنجه و خفقان کلیسا علیه علم و دانشمندان می داند. چنین ادعایی بارها و بارها از زبان هری لنگدون به عنوان دانای کل داستان ، بیان می شود.

فراز و نشیب های قصه و درانداختن معماها و رازهای بیشماری که پی در پی توسط لنگدون و همراهش بازگشایی می شود ، بیش از تعقیب و گریزهای همین فیلم "تحت تعقیب" نفس گیر و پرهیجان به نظر می رسند. داستان در انتها به لجن مال کردن کلیت کلیسای کاتولیک (آنچه که در "رمز داوینچی" نیز با علم کردن فرقه ای به نام "اپوس دی" انجام شده بود) پرداخته ، جانشین پاپ را عامل اصلی جنایات ایلومیناتی معرفی نموده ، خود پاپ را شکننده قوانین واتیکان به خاطر ازدواج با یکی از راهبه ها و بچه دار شدن از وی دانسته و عاملان اصلی  ترور و وحشت را در میان جماعت کاتولیک ، جستجو می کند.

یعنی در عین قدرت نمایی برای یک تشکیلات قدیمی فراماسونی به نام ایلومیناتی ، به سیاق یک دهه اخیر سینمای هالیوود ، به تخطئه و خراب کردن شاخه کاتولیک پرداخته تا پروتستانتیزم را از میان دیگر شاخه های مسیحی ، برجسته و موجه جلوه دهد.

همان شاخه ای که  با آموزه های یهودی ترکیب شد و از درونش انواع و اقسام مسیحیت صهیونیستی مانند اوانجلیسم و پیورتانیسم و ادونتیسم و ...بیرون تراوید. همان شاخه ای که امروزه پایه های ایدئولوژیک حکومت شبه دینی اوانجلیست ها در آمریکا را تحت عنوان نئو محافظه کاران تشکیل داده و با طراحی های دقیق و از پیش تعیین شده در صدد است تا با کمک سایر صهیونیست ها ، جنگ آخرالزمان را در آرماگدون به راه انداخته و به سوی حکومت جهانی پیش رود.

جنگی که اینک با ایجاد ترور و وحشت و با نقاب مبارزه با تروریسم و اشاعه حقوق بشر و دمکراسی آغاز گردیده  و هزینه های بسیاری از خود ملت آمریکا پای آن ریخته شده و آثاری همچون "تحت تعقیب" یا "فرشتگان و شیاطین " در صدد توجیه و توصیف آن هستند.

گویا دیگر زمان پنهان کاری ها به سرآمده و دوران روبازی کردن و شمشیرها را از رو بستن است. همچنانکه پرفسور سر لی تیبینگ در "رمز داوینچی" پس از گروگان گرفتن لنگدون و سوفی ، برای باز کردن رمز آن کریپتکس ، می گوید :"...با پایان هزاره ، می بایست راز خانقاه صهیون و جام مقدس افشاء می شد ولی در انجام آن قصور شده است..."

گویا این مهمی است که آثاری همچون "تحت تعقیب" و "رمز داوینچی" و "فرشتگان و شیاطین" برعهده گرفته اند. آثاری که تروریسم ماسونی را تنها راه نجات جهان می دانند ، همچنان که سر لی تیبینگ نیز با اسلحه با سراغ کاشفان راز رفت!!!