مستغاثی دات کام

 
به بهانه اکران فیلم "مجموعه دروغ ها" و بازی گلشیفته فراهانی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧
 

 

 

 

سینما تا ملی نباشد،جهانی نیست

 

سینمای 78 ساله یا به قولی دیگر 109 ساله ایران ، تا امروز مسیری پر فراز و نشیب پیموده است. سینمایی که در ابتدا  توسط خارجی ها (مانند آوانس اوگانیانس در فیلم هایی همچون "آبی و رابی" و "حاجی آقا آکتور سینما" ) و کمپانی های خارجی (همچون امپریال فیلم هندوستان در فیلم هایی مثل "دختر لر" ) پا گرفت و بعدا توسط ایرانیانی همچون دکتر اسماعیل کوشان و سیامک یاسمی و ...در بعد تجاری و امثال فرخ غفاری و ابراهیم گلستان و ...در بعد ظاهرا غیرتجاری پی گرفته شد تا سال 1356 (یعنی یک سال به پیروزی انقلاب اسلامی) که توسط برخی تهیه کنندگان و دست اندرکاران آن همچون عباس شباویز رسما ورشکستگی اش اعلام شد. درواقع می توان گفت ، سینمای نوین ایران در سالهای پس انقلاب اسلامی بر ویرانه ها و خاکستر  سینمایی  بنیاد نهاده شد و رشد کرد که از ابتدا با خشت کج بالا رفته بود و سرانجام وقتی پای هویت ایرانی و ریشه های ملی مردم این سرزمین به میان آمد ، مثل تار عنکبوت از هم پاشید و فروریخت.

اما در سالهای پس از انقلاب اسلامی ، از آن رو که اساسا تحولی با زیربنای فرهنگی روی داده بود ، تمامی عرصه های فرهنگی و هنری این دیار از جمله سینما نیز دستخوش تغییراتی محتوایی و سپس ساختاری گشت. سعی برآن بود که تولیدات سینمایی ، مفاهیم و ارزش های ملی و ایرانی را منتقل سازد و شاید از همین رو بود که سینمای ایران به زودی چهره و شاکله ای جهانی یافت. چراکه به قولی "سینمایی جهانی می شود که درابتدا ملی باشد و هویت اصلی ملتی را بروز دهد". از همین روست که امثال جان فورد و کوروساوا و یاساجیرو ازو و حتی بازیگرانی مانندجان وین و توشیرو میفونه و جیشو ریو جهانی می شوند، چراکه در ابتدا هویت و ارزش های ملی و فرهنگی سرزمین خویش را عرضه داشته اند.

بازیگرانی مانند ماکس فون سیدو یا فرناندو ری و یا میشل سیمون هم در حقیقت به ترتیب با آثار اینگمار برگمان و لوییس بونوئل و ژان رنوار وجهه ای جهانی یافتند و سپس در فیلم های آمریکایی یا سینمای دیگر کشورها ظاهر شدند که البته آن حضور هیچگاه نتوانست وجهه آنان را در فیلم های فیلمسازان نامبرده تکرار نماید.

اینک می توان این سوال را مطرح نمود که فرضا حضور توشیرو میفونه در نقش سامورایی پاکباز و یک لاقبای فیلم"هفت سامورایی"یا دکتر فیلم"ریش قرمز" و یا سانجیرو  و یوجیمبوی دو فیلم دیگرکوروساوا که بخشی از تاریخ و هویت ژاپنی را به مخاطب منتقل کرده و نمونه ای از سینمای ملی ژاپن محسوب می شدند ، به شخصیت آن بازیگر توانمند ، ابعاد جهانی بخشید یا مثلا بازی اش در فیلم "آفتاب سرخ"(ترنس یانگ) و در کنار آلن دلن و چارلز برانسن و اورسلا اندرس...؟

میفونه از بازی در کنار آلن دلن و جارلز برانسن و با کارگردانی همچون ترنس یانگ ، چه چیزی آموخت که قبلا با کوروساوا و در آثار وی نیاموخته بود؟

او بیشتر فرهنگ و ارزش های ملی سرزمین ژاپن را جهانی کرد یا مثلا "ایکو اندو" و  "سو یامامورا" در فیلم "وحشی و گیشا" جان هیوستن که همه ارزش های مردم ژاپن در دفاع از کیان و عزت خود را در حد فرهنگ استثمارگرانه و فحشاء گیشاها به حضیض برده بودند؟

آیا بازیگری مانند جان وین به جز اینکه شمایل تمام و کمال یک وسترنر (مظهر و نماد فرهنگی آمریکای قرن نوزدهم) بود ، می توانست شهرتی جهانی پیدا نماید؟ معروفیت وی به خاطر آثاری همچون "دلیجان" ، "جویندگان" ، "قلعه آپاچی" و "دختری با روبان زرد" از جان فورد و "ریوبراوو" و "رود سرخ" و "ریولوبو" از هاوارد هاکس بود یا به دلیل ایفای نقش یک سفیر در همان فیلم "وحشی و گیشا" جان هیوستن ؟

جیشو ریو هم سالها قبل به خاطر بازی در آثار سینمای یاساجیرو ازو (که ژاپنی ترین فیلمساز ژاپن محسوب شده است ) بازیگری جهانی لقب گرفته بود و بعدها در فیلمی از ویم وندرس(و در واقع به خاطر همان شهرت و معروفیت فیلم های ازو) ایفای نقش نمود و فیلمش توسط کمپانی های آمریکایی هم پخش جهانی پیدا کرد.

یک پرانتز: راستی فلان بازیکن ژاپنی که در بهمان تیم فوتبال اروپایی توپ می زند تا چه اندازه می تواند فرهنگ و اندیشه های ملت خود را انتقال دهد؟ از همین رو نیست که مثلا آنچنان که در دنیا فیلم آمریکایی رواج دارد ، بازیکن آمریکایی ، محلی از اعراب ندارد؟ به راستی چرا برای به کارگرفتن بازیکنی همچون حامد حدادی در NBA آمریکا بایستی با وزارت امور خارجه آمریکا مذاکره می کردند و مسئولان NBA برای این کار از دولت اجازه می گرفتند (چون حق معامله اقتصادی با یک ایرانی و پرداخت پول به وی را نداشتند) ولی چنین معضلی درباره به کارگیری گلشیفته فراهانی در فیلم "مجموعه دروغ ها" ریدلی اسکات وجود نداشت؟ در حالی که قاعدتا ایشان با کارگزار کمپانی برادران وارنر (یکی از چند کمپانی هالیوود که در زمره موسسات و شرکت های تحریم کننده ایران به حساب می آید) قرارداد امضاء کرده است.

سالهاست که سینمای هالیوود در عرصه جهانی یکه تازی می کند و تقریبا هماوردی برای خویش نمی یابد ، اگرچه از سوی سینماگران مستقل خود آمریکا و دیگر کشورهای غربی یا فیلمسازان کشورهای شرقی ، تلاش های بسیاری برای ایستادن در مقابله هجوم سرسام آور آن سینما به فرهنگ و ارزش های ملی دیگر سرزمین ها صورت گرفته که در برخی فرازها هم چندان ناموفق عمل نکرده و در صورت تداوم امید توفیق بیشتری دارد.

اما در مقابل،هالیوودنیز بیکار ننشسته و همواره سعی درجذب و هضم سینماگران،فیلمسازان و هنرمندان دیگر کشورها داشته است. هنرمندانی که با حضور در هالیوود ، در واقع دوران طلایی خویش را از کف داده و به قول خودشان به کارگزاری برای کمپانی های هالیوود بدل شدند. این اتفاق برای بسیاری از بزرگان تاریخ سینما روی داد. کسانی همچون فریتز لانگ کبیر از بانیان سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و خالق شاهکارهایی همچون "مرگ خسته"، "متروپلیس" ، "ام" و "دکتر مابوزه " و ... که در روزگار فاشیسم هیتلری به آمریکا گریخت و در دامان هالیوود به تکرار وسترن های آمریکایی و فیلم هایی مانند "مزرعه بدنام" با شرکت مارلین دیتریش و امثال آن پرداخت. یا ژان رنوار افسانه ای که وقتی پای به هالیوود گذارد از جاودانه هایی مانند "توهم بزرگ" و "قاعده بازی" و "تونی" دیگر خبری نشد و نهایت کارش ، طنز نه چندان قابل توجه "سرجوخه فراری" به عنوان آخرین ساخته استاد بود!

امروزه نیز هالیوود با تاسیس استودیوها و بخش های به ظاهر مستقل در کنار کمپانی های اصلی مانند :"فاکس سرچرز" در کنار "فاکس قرن بیستم" یا "سونی کلاسیک" در همجواری "سونی" یا متروگلدوین مه یر ایندیپندنت" در کنار "متروگلدوین مه یر" و ...سعی در جذب و هضم فیلمسازان دیگر کشورها نموده تا به اصطلاح کلکسیون خود را از سینماگران سایر ملل پر ساخته و ادعای تولد سینمای جهانی را از هالیوود بنماید. همچنان که مدام در مراسم اهدای جوایز آکادمی (اسکار) چنین ادعاهایی را توسط مجریان و اعطاکنندگان جوایز تکرار

می کند.

اینک هالیوود با پروپاگاندای شدید در رسانه هایش به کوس و کرنا می زند که توانسته امثال آلخاندرو آمنابار اسپانیایی و گیلرمو دل تورو و آلفونسو کوارون مکزیکی و والتر سالس برزیلی و انگ لی تایوانی و گوین هود آفریقای جنوبی و ژان پی یر ژونه فرانسوی و شکر کاپور هندی و ...به علاوه بازیگرانی همچون جت لی و ژانگ زیی چینی و نیکول کیدمن و نائومی واتس استرالیایی و ژولیت بینوش و ونسان کسل فرانسوی و کلاس ماریا براندر و برونو گاتس آلمانی و ...را یک جا به خدمت بگیرد و سینمایش را به اصطلاح چندین ملیتی (MULTY NATIONS ) بگرداند.

این درحالی است که  همه آن  آدم های دیگر ملیت ها و هنرمندان کشورهای مختلف در خدمت تفکر و اندیشه هالیوودی قرار گرفته اند که (به قول "ریک آلتمن" استاد دانشگاه پرینستن آمریکا) بیش از 100 سال است ، فرهنگ دیگر سرزمین ها را مورد هجوم قرار داده است.

اینچنین است که انگ لی از فیلم های قابل توجهی همچون "بخور ، بنوش ، زن ، مرد" در مورد آداب و آیین و سنت های تایوانی به ساختن فیلم های هالیوودی و با هویت آمریکایی همچون "هالک" و "توفان یخ" ناگزیر شده و بالاخره با "کوهستان بروکبک" در باتلاق ضد اخلاقیات شرم آوری سقوط می کند که حتی آکادمی نشینان نیز آن را برنمی تابند و حاضر نیستند به آن فیلم ، اسکار بهترین را اعطاء نمایند.

والتر سالس که با فیلم "ایستگاه مرکزی" ضمن ارائه تصویری واقع گرایانه از جامعه برزیل ، تحسین همگان را برانگیخته بود به ساختن فیلم پیش پا افتاده ای از سینمای هراس معمول هالیوود کشیده شد و فیلم "آب تیره" را کارگردانی کرد و گوین هود آفریقایی که با فیلم "توتسی" شمه ای از استثمار سیاهان در آفریقای جنوبی را به تصویر کشیده بود ، سال گذشته با فیلم "انتقال سری" (Rendition) بر جنگ به اصطلاح ضد تروریستی و درواقع  اشغالگرانه آمریکا در دیگر کشورها صحه گذارد و در خدمت طرح و برنامه های امپریالیسم آمریکا برای ژاندارمی جهان درآمد.

اینها همه در شرایطی اتفاق می افتد که امروزه به شهادت کارشناسان و ناظران آگاه بین المللی ، دولت آمریکا و اعوان و انصارش در تهاجمی ترین حالت خویش در طول تاریخ معاصر ( حتی نسبت به دوران جنگ سرد و یا اشغال ویتنام جنوبی و جنگ با ویت کنگ ها ) بسر می برند و در این جهت بیشترین استفاده را از سینمای هالیوود ( در طول تاریخ این به اصطلاح کارخانه رویاسازی) می کنند تا آن حد صدای یکی از تندروترین سیاستمداران آمریکایی (برژنسکی ، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر ، رییس جمهور سابق آمریکا) را درآورده اند که با این نوع تبلیغات یک طرفه در فیلم های هالیوودی علیه مسلمانان و  مردم خاورمیانه ، بیم یک هلوکاست خطرناکتری نسبت به مسلمانان احساس می شود!!

در چنین شرایطی نمایش جهانی یک اثر ملی از سینمای ایران و تحمیل هنرمندانی که در اینگونه آثار ، هویت ملی و ارزش های دیرین سرزمین خود را نمایانده اند به جشنواره ها و بازارهای سینمایی دنیا ،( که تحت فشار اقتصادی کمپانی های آمریکایی از هرگونه تعامل با ایران و سینمای آن نهی شده اند )، یک موفقیت عظیم برای سینمای ایران و جهانی شدن آن به شمار می آید. همچنانکه چندی پیش هفته نامه معتبر نیوزویک (شماره 15 اوت 2008) ضمن اشاره به موفقیت تیم المپیاد دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در مسابقات علمی دانشگاه استانفورد ، نوشته بود که "هاروارد را فراموش کنید! یکی از بهترین مراکز آموزش عالی دنیا در ایران است"

و این توفیق بزرگ و مهمی برای جامعه علمی و دانشگاهی سرزمین ما بود که برای نخستین بار خودش را در عرصه بین المللی نشان داد و همه آن دانش و افتخارات را تقدیم  مردم مملکت خود کرد.

اینچنین است که دریافت خرس نقره ای بهترین بازیگری از جشنواره برلین 2008 برای رضا ناجی و به خاطر فیلم "آواز گنجشکها" ، اوجی در جهانی شدن سینمای ایران و خصوصا شاخه بازیگری آن به شمار می آید. آنچه که قطعا در بازی فی المثل شهره آغداشلو برای فیلم "خانه ای از شن و مه"(وادیم پرلمن) که در آن ایرانیان مقیم خارج کشور و ملیت ایرانی به سختی تحقیر شده بودند (سرهنگ فراری ایرانی در آمریکا ضمن تصرف خانه یک آمریکایی مستاصل ، به دلالی و معامله آن خانه روی می آورد ، در حالی که در سرزمین دیگران راهی برای گریز از آن خفت و خواری ندارد!)  یا بازی همین هنرپیشه به اصطلاح ایرانی در سریال "24" در نقش یک زن ایرانی تروریست ، زمین تا آسمان تفاوت دارد.

 فی الواقع در فیلم "آواز گنجشکها" هنرمند ایرانی ، با هویت و اندیشه و ارزش های خود و سرزمین اش ، هنرش را به باور جهانیان می نشاند ولی در فیلم "خانه ای از شن و مه" یا سریال"24" یک تفکر استعماری و مخرب پشت کار قرار می گیرد ، تفکری که در صدد محکومیت ناعادلانه و غیرمنصفانه همان هویت و سرزمین است. چگونه یک ایرانی می تواند در نقشی بازی کند که سالهاست حاکمان آمریکا سعی دارند انگ آن را به ملت شریف ایران بچسبانند در حالی که در طی این سالها و علیرغم تبلیغات گسترده خود ، هنوز نتوانسته اند مدرک و سندی ارائه کنند که حتی یک نفر ایرانی در یکی از این هزاران عمل تروریستی که در دنیا اجرا شده ، شرکت داشته است ، آنگاه یک بازیگر مدعی ایرانی بودن ، این نقش را به آسانی برای آنها بازی می نماید؟! آیا می توان حتی نام ایرانی را بر فرد مذکور اطلاق کرد؟ در واقع وی فردی است مانند سایر هنرپیشه های سریال "24" که هویت های دیگری ارائه می نمایند.هویت هایی بنا به خواست و صلاحدید سازندگان فیلم.

به راستی چقدر برای شما اهمیت دارد که فی المثل در یک فیلم معروف آمریکایی همچون "ایندیانا جونز" یا "جنگ ستارگان" ویا "جیمزباند" به جز چند بازیگر اصلی (که حتما از سوپراستارهای هالیوودی هستند) سایر هنرپیشه های فیلم از چه کشور یا از کدامین ملیت هستند؟ آیا هیچگاه به آن بازیگران دیگر کشورها اجازه داده می شود در نقشی که برای یکی از آن سوپر استارها در نظر گرفته شده ، ظاهر شوند؟

مثلا در قسمت چهارم سری "ایندیانا جونز " تحت عنوان "قلمرو جمجمه بلورین" جمعی از بازیگران روس و همچنین برخی کشورهای آمریکای لاتین ، به ایفای نقش های کوچک و بزرگ پرداخته بودند. کدامیک از آنان یا حداقل نامشان را به یاد دارید؟ حضور در فیلم مذکور ، تا چه حد به جهانی شدن آنها کمک کرده است؟

به نظر می آید بازی امثال همایون ارشادی در فیلم "بادبادک ساز"(مارک فورستر) و گلشیفته فراهانی در فیلم "مجموعه دروغ ها" (ریدلی اسکات)  را نیز برهمین سبک و سیاق بتوان توجیه و تعبیر نمود. اگرچه همایون ارشادی در فیلمی که براساس داستان خالد حسینی ساخته شد از نقش مهمتری برخوردار بود و در سایه هیچ سوپر استاری نیز محو نشد.

اما نقش گلشیفته فراهانی در فیلم ریدلی اسکات (بنا برآنچه در وب سایت معتبر IMDB درج شده است) پس از 7 نقش اول و دوم فیلم( که از میان آنان فقط دو نفر سوپر استار به حساب می آیند و در بین بقیه بعضا نام های ناشناخته ای هم دیده می شود) ، یعنی لئوناردو دی کاپریو ، راسل کرو ، مارک استرانگ ، کریک ون هوتن ، اسکار ایساک ، وینس کولوسیمو و مایکل گاستون و بعد از عبارت "دیگر بازیگران" نام گلشیفته فراهانی در جای هفتم ذکر شده است.

ضمن اینکه بازی هنرپیشه های ایرانی در فیلم های خارجی ، از لحاظ قانونی اشکال خاصی نمی تواند داشته باشد ، مگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، بخشنامه یا ضابطه ای را اعلام نماید (که تا این لحظه چنین نشده ) اما داستان فیلم "مجموعه دروغ ها" درباره یک ژورنالیست سابق است که به استخدام سازمان CIA در آمده و مامور نابودی یکی از سران گروه القاعده در اردن می گردد که از سوی رییس عملیات مخفی آن کشور حمایت شده است.

ریدلی اسکات فیلمساز شناخته شده ای در سینمای هالیوود به شمار می آید که در آثارش همواره وجه تبلیغاتی و پروپاگاندا برای دستگاه حاکمه ایالات متحده و سیاست های جنگ طلبانه اش  بر سایر وجوه هنری وی چربیده است.فیلم هایی همچون "فتح بهشت :1492" ، "جی آی جین" ، "گلادیاتور" و ...

پس  از حادثه 11 سپتامبر 2001 ، ریدلی اسکات در جمع فیلمسازانی قرار گرفت که قرار بود برای بازیابی غرور لکه دار شدن آمریکاییان ، فیلم های تبلیغاتی بسازد و در همین مسیر بود که "سقوط بلک هاوک" را جلوی دوربین برد تا در کنار سایر آثار سینمای پروپاگاندای آمریکا پس از 11 سپتامبر ، فیلم هایش را در خدمت سیاست های تجاوزکارانه سردمداران نئوکنسرواتیو آمریکا قرار دهد. این کار تبلیغاتی با فیلم "قلمرو بهشت" که پس از سالها ، گریز مجددی به جنگ های صلیبی و داغ دل بازماندگان صلیبیون به خاطر شکست از مسلمین بود، سر و شکل بی واسطه تری را یافت. ( از همین رو بود وقتی ژنرال النبی در جنگ جهانی اول پس از شکست عثمانی همراه با دیگر قشون انگلیس به فلسطین رسید ، در بالای قبر صلاح الدین ایوبی شمشیر برزمین کوبید و گفت :حالا جنگ های صلیبی به پایان رسید! و یا به همین دلیل بود که جرج دبلیو بوش ، پس از قضیه 11 سپتامبر ، ضمن هشدار به مسلمانان هشدار داد که جنگ صلیبی دیگری آغاز شده است ) و از همین رو ریدلی اسکات در فیلم "قلمرو بهشت" به غم خواری صلیبی ها و مذمت ارتش اسلام و حتی سردارشان صلاح الدین ایوبی پرداخت تا در اذهان امروز ، تاریخ را به سود صلیبی های قرن بیست و یکم تحریف نماید!

به هرحال از حال و هوا و قصه فیلم "مجموعه دروغ ها" و شناختی که از ریدلی اسکات و فیلمنامه نویسش یعنی ویلیام ماناهان (نویسنده همان فیلمنامه "قلمرو بهشت") داریم، به نظر می آید ، فیلم مذکور نیز تبلیغات دیگری در مورد همان سیاست های جنگی بوش و دار و دسته اش تحت عنوان لزوم مقابله با تروریسم باشد.

به هرحال بازی گلشیفته فراهانی در فیلم مذکور اگرچه اشکال قانونی نمی تواند باشد ولی از جهت آنکه در یک فیلم هالیوودی با تفکر و اندیشه حاکم بر آمریکا صوت گرفته (که به لحاظ جهانی اندیشه و تفکری در اقلیت به شمار آمده  و حتی تعلق به همه آمریکا هم ندارد!) بنابراین نمی تواند یک حضور جهانی برای سینمای ایران تلقی شود اگرچه شاید برای خود خانم فراهانی ، تجربه ای قابل تامل محسوب گردد

به یادمان باشد آمریکاییان همواره علاقه مندند هر آنچه متعلق به آنهاست و هرآنجا که خود حضور دارند را جهانی اعلام نمایند! مثلا جنگ هایی را  که در میان سالهای 1914 و 1918 و همچنین مابین  1939 تا 1945 تنها بخشی از قاره اروپا و قسمت ناچیزی از آسیا و آفریقا را دربرگرفت را "جنگ های جهانی " اعلام کردند. یا خود و حاکمان  4 کشو دیگر دائمی شورای امنیت سازمان ملل را در برابر بیش از 200 کشور دیگر دنیا ، جامعه جهانی می خوانند و مراسم اسکار که تنها به فیلم های نمایش داده شده در لس آنجلس اختصاص داشته و فقط 4 درصد جوایزش شامل حال فیلم های دیگر کشورها می شود را تحت غوغای رسانه ها ، به جهانی ترین مراسم سینمایی سال تبدیل کرده اند. اینچنین است که فیلم های خود را نیز آثار جهانی معرفی کرده و به دیگران هم چنین القاء می نمایند اگرچه تنها دغدغه های گروه کوچکی را دربربگیرد!!

پس مطلوب آن است که  شیفته و واله این تبلیغات و هیاهو نشده و به موضوعات و عرصه های واقعا جهانی و بین المللی بیندیشیم.