مستغاثی دات کام

 
به بهانه ساخت فیلمی درباره شهید سید علی اندرزگو
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧
 

 

 

طلیعه ای به یادماندنی از سینمای ملی

 

 

قهرمانان و اسطوره های تاریخ یک سرزمین از اصیل ترین مایه های ریشه و هویت مردم آن آب و خاک به شمار می آیند.قهرمانان و اسطوره هایی که برای آزادی و استقلال کشورشان از جان و مال خود گذشتند و یا نقشی مهم در اعتلای علمی و فرهنگی و اجتماعی جامعه خود ایفا کرده و موجب سرافرازی آن در عرصه های بین المللی و جهانی شدند. تردیدی نیست که پرداختن به این اسطوره ها و قهرمانان از اساسی ترین محورهای فرهنگ و هنر ملی یک سرزمین به شمار می آید ، همچنانکه در طول تاریخ ملل محتلف نیز چنین بوده است.

شاید بتوان یکی از ابعاد سینمای ملی را در به تصویر کشیدن زندگی و فعالیت ها و مجاهدت های این افتخارات مردمی  دانست ، همچنان که بسیاری از هنرمندان متعهد کشورهای مختلف ، قابل تامل ترین آثار خویش را درباره این گونه انسان های بزرگ میهن خود ساختند.

از همین روست که مشاهده می کنیم ، جان فورد افسانه ای زندگانی "آبراهام لینکلن" را در فیلم "آقای لینکلن جوان"  به روی پرده می برد و پاتریشیا گازمن شیلیایی دو ماه آخر دولت سالوادور آلنده را در فیلم "نبرد شیلی" به تصویر می کشد.

سرگئی آیزنشتاین برای تقویت روحیه ملی جامعه خود در آستانه جنگ دوم جهانی ، رشادت ها و دلاوری های "الکساندر نوسکی"  را جلوی دوربین برد و امپراتور کوروساوا ، سامورایی ها ، این اسطوره های تاریخ مردمی ژاپن را محور اصلی بسیاری از فیلم هایش قرار داد.

 در سینمای اخیرتر  نیز اسپایک لی عصیانگر برای "مالکوم ایکس" فیلم ساخت ، الیور استون عصبانی ، برای غمخواری با شخصیت محبوبش ، از زبان جیم گریسن نیواورلئانی ، فیلم "جی اف کی " را کارگردانی کرد و والتر سالس برزیلی ، چگونگی شکل گیری شخصیت انقلابی ارنستو چه گوارا را در فیلم "خاطرات موتور سیکلت" به نگاه مخاطبش نشاند.

این دسته از آثار (همچنان که توضیح داده شد) سایر مفاخر ملی که در زمینه های گوناگون علمی ، فرهنگی و اجتماعی برای تاریخ سرزمین خویش ، افتخار وآبرو کسب کرده اند را نیز در کادر دوربین قرار داده است. از همین روست که برجسته ترین سینماگران تاریخ صد و اندی ساله هنر هفتم به زندگی بزرگانی همچون : لویی پاستور و تامس آلوا ادیسن و ون گوک و ولفگانگ آمادئوس موتزارت و لئون تولستوی و ...پرداخته اند.

قطعااین آثار،نمونه هایی ازسینمای ملی سرزمین  آن فیلمسازان محسوب شده و می شود . نمونه هایی که هویت ملی و ریشه های تاریخی یک ملت را به رخ می کشد و می تواند از ورای همه معضلات و تضادهای تاریخی – اجتماعی ، راهکارهای عملی برای الگوسازی نسل های بعدی را ارائه نماید.

اگرچه در سالهای پیش از انقلاب ، تقریبا چنین نگاهی در سینمای ایران وجود نداشت و در موارد اندکی که سعی شد به برخی قهرمانان ملی پرداخته شود ، دستگاه سانسور ستم شاهی (که اساسا نگاه ملی و غیر وابسته را برنمی تابید) آن را مانع گردید (مانند فیلم "ستارخان" مرحوم علی حاتمی که پس از یک هفته از اکران سینماها برداشته شد) ولی خوشبختانه در سینمای پس از انقلاب اسلامی ، نوعی نگرش ملی به چشم آمد که سعی داشت به وقایع و حوادث و شخصیت های انقلابی ، سیاسی و علمی – هنری  تاریخ ایران پرداخته و آنها را برنوار سلولویید ثبت نماید. از جمله این تلاش ها می توان به دو فیلم پر هزینه امیر قویدل درمورد میرزا کوچک خان جنگلی اشاره کرد که با عناوین "سردار جنگل" و "میرزا کوچک خان" به ترتیب در سالهای 1363 و 1364 به اکران عمومی درآمد یا مرحوم علی حاتمی در فیلم "کمال الملک" به یکی از مفاخر تاریخ معاصر هنر ایران زمین پرداخت.

 اما متاسفانه چنین تلاش هایی لااقل در عرصه سینمای ایران چندان تداوم نیافت و به دلائل مختلف ابتر ماند. (اگرچه در تولید تلویزیونی ، این گونه آثار مجال بیشتری برای عرضه یافتند و از این لحاظ کارنامه سیمای جمهوری اسلامی قابل دفاع تر به نظر می رسد.)

این در حالی است که شاید کمتر سرزمینی مانند ایران یافت می شود که چنین تاریخی ( چه در عهد باستان و تاریخ میانه و چه در دوران معاصر ) پربار و مشحون از اسطوره ها و قهرمانان و افتخارات ملی در عرصه های مختلف انقلاب و سیاست و علم و هنر و ...داشته باشد که بسیاری از آنان را دیگر ملل همسایه یا غیر مجاور ، مدعی شده اند!! و برایشان مراسم و سالگرد و جشن می گیرند و درباره شان فیلم می سازند و کتاب می نویسند و به سایر گونه های هنری دیگر ، دست می یازند ولی متاسفانه خود ما ، غافل و جاهل مانده ایم.

حدود 30 سال است که علیرغم تمامی ادعاها و سر و صدا در مورد جهان اسلام و در پشت سرداشتن انقلابی عظیم با نام اسلام ، هنوز حتی به زندگی فخر عالم بشریت که اصلی ترین الگوی ایمانی و ملی ما ایرانیان است یعنی پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) حتی نزدیک هم نشده ایم و هنوز دل به فیلم 40 سال پیش مرحوم مصطفی عقاد خوش داشته ایم.

در حالی که برخی در آن سوی آبها برای منجیان دروغین آخرالزمانی خویش  به کوس و کرنا زده اند و با صدها کانال تلویزیونی و ماهواره ای و دهها فیلم تولیدی و تاسیس کمپانی های ویژه بر طبل خود می کوبند، ما مدعیان انتظار تنها منجی موعود راستین آخرالزمان  یعنی حضرت ولی عصر (عج) ،در سینمایمان  حتی کوچکترین سخنی برای شناساندن این منجی راستین بشریت برزبان تصویر نرانده ایم.

از این اسطوره های بی بدیل تاریخ بشریت که بگذریم ، به شخصیت هایی مانند مولوی و خیام و ابوعلی سینا و ...می رسیم که از هر گوشه ای مدعی شان می شوند و کسانی درمورد زندگی و دوران شان  فیلم می سازند که کمتر با آنان مربوطه می شوند و حتی از هموطنی آنها نیز هزاران فرسنگ دورند ، ولی در سینمای ایران ، دست روی دست گذارده اند و دلمان خوش است که با فیلم های بی خاصیتی همچون "آتش بس" و "ده رقمی" و "کلاغ پر" و ....گیشه ها رافتح کرده ایم!!!

اما نوزدهم رمضان ، سی امین سالگرد شهادت یکی از اسطوره های تاریخ معاصر انقلاب و مبارزه در سرزمین ماست. شهید سید علی اندرزگو ، چریک مبارزی که بیش از 14 سال مخوف ترین دستگاه امنیتی تاریخ این کشور یعنی ساواک را با تمام ماموران ورزیده و آموزش دیده اش به دنبال خویش کشید و در آخر بدون آنکه کوچکترین اطلاعاتی در مورد شبکه های گسترده مبارزاتی اش به آنها بدهد ، با یک اقدام متهورانه و حیرت انگیز ، در اثر اصابت 20 گلوله مزدوران ساواک(براساس گزارش پزشکی قانونی) به شهادت رسید.

در حالی که در فرهنگ مبارزات مسلحانه و چریکی ، عمر یک چریک در مبارزه با رژیم های دست نشانده ، حداکثر چند ماه پیش بینی می شود( از با دوام ترین این افراد در تاریخ سازمان های چریکی ایران در دوران طاغوت می توان به بهرام آرام از رهبران گروه مجاهدین خلق اشاره کرد که حدود 4 سال در این مبارزه زنده ماند و همچنین حمید اشرف رهبر گروه چریک های فدایی خلق که در حدود 5 سال خودش را حفظ کرد. قابل ذکر اینکه ارنستو چه گوارا ، انقلابی اسطوره ای آمریکای لاتین نیز در دوران پیش از انقلاب کوبا ، تنها 3 سال مابین سالهای 1956تا 1959 را در صفوف مبارزانی بود که در کوههای سییرا ماستره موضع گرفته بودندو پس از کنار کشیدن از دولت کوبا و پیوستنش به صفوف انقلابیون بولیوی فقط یک سال مابین پاییز 1966 تا اکتبر 1967 توانست جان سالم به درببرد و در آن تاریخ ، بعد از اسارت توسط ارتش بولیوی ، بوسیله نظامیان آمریکایی تیرباران شد) ، اما سید علی اندرزگو ،  14 سال در سخت ترین شرایط اختناق و تورهای پلیسی شاه که توسط کارشناسان آمریکایی و اسراییلی هدایت می شد ، خود را حفظ نمود ، در حالی که کانال ورود اسلحه و مهمات از لبنان و سوریه و همچنین آموزش نظامی برای گروههای مبارز داخلی  بود ، سازماندهی مبارزان هوادار امام خمینی(ره) را برعهده داشت و بنا به دستور رهبر انقلاب ، به طور کاملا مخفیانه بنیه نظامی نهضت را تقویت می کرد(حضرت امام اگرچه به مبارزه مسلحانه به اصطلاح پیشتاز و دور از مردم اعتقادی نداشتند و همواره یاران و شاگردانشان را از این گونه مبارزه برحذر می کردند ، اما برای روزی که مردم آگاه شده و جهت سرنگونی رژیم شاه قیام کنند و برای لحظات ضروری ،  توصیه به مسلح شدن و آموزش نظامی می نمودند و حتی آن را در کتاب "حکومت اسلامی" خویش نیز یادآور شده اند)، بسیاری از گروههای مسلح اسلامی را برای شرایط قیام مردمی آماده ساخت و همچنین گروههای مبارز همافران را در نیروی هوایی طاغوت سازماندهی کرد که در نهایت برای جنگ مسلحانه روزهای 20 تا 22 بهمن 1357 علیه گارد شاهنشاهی ، مثمر ثمر افتادند.

شاید از همین رو بود که ساواک در گزارشات خود ، از سید علی اندرزگو را با نام رمز "کیس سرفراز" یاد می کرد. چراکه بارها و بارها ، پس از روزها و ماهها ردگیری و شنود و تعقیب و مراقبت ، هنگامی که به یکی از پایگاههای داخلی وی دست پیدا می نمود ، پس از حمله ، ردی از وی نمی یافت. بارها و بارها ، انبارهای وسیع اسلحه از اندرزگو یافت ولی اثری از خود وی نیافت. بارها و بارها دوستان و یاران و حتی همسر و خویشانش را به دام انداخت ولی قادر به شکار او نشد. تا اینکه در اواسط ماه رمضان انقلاب(2شهریور سال 1357) ، درحالی که تنها کمتر از 6 ماه به پیروزی نهضت مردم باقی مانده بود ، وی را در حال انجام یکی از قرارهایش به دام انداخت و شاید درواقع در دام اندرزگو اسیر شد ، زیرا درحالی که انتظار داشت اطلاعات فراوانی از وی کسب خواهد کرد (ساواک اطمینان داشت ، اندرزگو برخلاف بسیاری از اعضای گروههای چریکی مارکسیستی و شبه مارکسیستی ، اقدام به خودکشی با سیانور نخواهد کرد ، چراکه هم از نظر اعتقادات اسلامی اش ، خودکشی گناه کبیره محسوب می گردید و هم امام دستور اکید داده بودند که پیروان ایشان به چنین اقدامی مبادرت نورزند.) علاوه براینکه اندرزگو همه اطلاعات و ارتباطات مکتوبش بر روی کاغذ که در جیبهایش موجود بودند را خورد و بلعید ، سپس حرکاتی انجام داد و طوری وانمود کرد که مسلح است و می خواهد به نیروهای محاصره کننده اش شلیک کند که در اینجا ماموران ساواک برخلاف دستور (که بایستی اندرزگو زنده دستگیر شود) وی را به رگبار گلوله بستند.

هنوز به دام افتادن اندرزگو در آن غروب 19 رمضان 1357 ، سوال پژوهشگران و کارشناسان تاریخ و محققین را به همراه دارد که چرا اندرزگویی که 14 سال ، کوچکترین مسائل امنیتی را رعایت می کرد تا آنجا که زبده ترین متخصصان ساواک را حیرت زده کرده بود ، چگونه در آن بعدازظهر تابستانی ، پیش پاافتاده ترین نکات مخفی کاری را در تماس تلفنی با یکی از دوستانش (که احتمالا از کنترل و شنود تلفن وی مطلع بوده است) در نظر نگرفته و به آن سادگی در تور پلیس امنیتی می افتد؟

زندگی و دوران فعالیت شهید سید علی اندرزگو ، سرشار از شگفتی ها و گفتنی های ناگفته  و نقاط پرکشش و دراماتیک است که می تواند علاوه برجذابیت های مختلف ، بخشی از تاریخ مبارزات یک ملت را برای نسل امروز و فردا به نمایش گذارد.

خوشبختانه در همان اوایل انقلاب ، علیرغم تمامی مسامحه ها و کم لطفی دستگاههای فرهنگی و هنری ، برای ساخت فیلمی درباره سید علی اندرزگو تلاش هایی به عمل آمد.

اولین اقدامات در این جهت توسط مسعود کیمیایی صورت گرفت . اگرچه تاکنون خود کیمیایی دراین مورد سخنی نگفته است ، اما اسناد منتشره توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی در کتاب "حماسه شهید اندرزگو " به خوبی گویای واقعیت یاد شده است. به برخی از این اسناد  توجه نمایید :

 

"تاریخ 3/4/ 1361

 

دفتر وزیر

برادر ارجمند سرکار سرهنگ حجازی

ریاست محترم شهربانی کل کشور

 

احتراما نظر به اینکه آقای مسعود کیمیایی اقدام به تهیه فیلم سینمایی از زندگی شهید سید علی اندرزگو نموده اند ، خواهشمند است دستور فرمایید واحدهایی از شهربانی که اطلاعات مورد نیاز مشارالیه را در اختیار دارند ، به نامبرده همکاری لازم معمول دارند.

 

عبدالمجید معادیخواه

از طرف وزیر ارشاد اسلامی (امضاء)

 

 

--------------------------------------------------------

بسمه تعالی

 

دایره 7 :

سوابق شهید اندرزگو بررسی و بارعایت حفاظت اسناد پیرامون بهره برداری از اسناد ، فقط در حد احتیاج فیلمساز با آقای مسعود کیمیایی همکاری فرمایید.

 

حمید فضلی(امضاء)

 

-----------------------------------------------------

 

وزارت کشور

شهربانی کل کشور

 

تاریخ :23/4/1361

به ریاست اداره اطلاعات

درباره تهیه فیلم پیرو نامه شماره 28/02-1424(17/4/1361) سیاسی ایدئولوژیک ستاد مشترک

در نظر است جهت تهیه فیلمی از زندگی شهید علی اندرزگو به وسیله آقای کیمیایی ، وزارت ارشاد اسلامی خواستار واگذاری اطلاعات موردنیاز و همکاری در این زمینه می باشد. خواهشمنداست اگر اطلاعاتی در سالهای گذشته در این زمینه آن اداره دارد ، به این اداره ارسال دارید.

 

قائم مقام اداره سیاسی ایدئولوژیک شاجا

سید محمد علی شهیدی (امضاء)

 

--------------------------------------------------------

 

وزارت کشور

شهربانی کل کشور

 

تاریخ 29/4/1361

 

از: اداره اطلاعات (07)

به : ریاست محترم اداره سیاسی ایدئولوژیک شاجا

درباره تهیه فیلم از زندگی شهید علی اندرزگو

 

خواهشمند است دستور فرمایید یک نفر نماینده مورد اعتماد را جهت مطالعه و بهره برداری از سوابق مربوطه به این اداره معرفی نمایند. ضمنا آقای مسعود کیمیایی نیز می تواند شخصا به این اداره مراجعه نماید.

 

جانشین رییس اداره اطلاعات

حمید افضلی

28/4/1361

امضاء

اقدام کننده- رییس دایره 7 – سرگرد عباس مفخم (امضاء)

(مهر محرمانه)

 

--------------------------------------------------------

 

از سرنوشت فیلم مسعود کیمیایی اطلاعاتی در دست نداریم (اگرچه ملاحظه می فرمایید امور اداری و نامه نگاری های مربوطه برای دستیابی فیلمساز به اسناد موردنظر کمتر از یکماه وقت برده است!) ولی اطمینان داریم که ایشان فیلمی درباره سید علی اندرزگو نساخته است. اما 4 سال بعد علی اصغر شادروان فیلمی را با عنوان "تیرباران" و پیرامون زندگی شهید اندرزگو برپرده سینماها برد که در آن مجید مجیدی(فیلمساز معروف امروزی) در نقش سید علی اندرزگو قرار گرفته بود. فیلم "تیرباران" اگرچه به گوشه هایی از زندگی و مخفی کاری های  اندرزگو  پرداخته بود ولی به دلیل نگاه حادثه پردازانه و سبک هالیوودی اش ، از پرداختی درون گرا و قابل تامل در مورد شخصیتی همچون اندرزگو با آن همه عمق و وسعت ، عاجز ماند و کاراکتر اندرزگو از حد و قواره آرتیست های فیلم های غربی فراتر نرفت.

اگرچه به دلیل یکه بودن فیلم مذکور ، هنوز بایستی ممنون و سپاسگزار آقای شادروان باشیم که همت کرد و فیلمی درباره شهید اندرزگو ساخت. اما نمی دانیم که ایشان تا چه حد از تحقیقات آقای کیمیایی استفاده کرده و یا خود مسعود کیمیایی آن تحقیقات نافرجامش را در اختیار شادروان گذارده یا خیر!  به هرحال احتمالا کیمیایی قادر بود که فیلم قابل تامل تری درباره زندگی شهید اندرزگو بسازد. و از این لحاظ و تا همین جا توجه ایشان به یکی از قهرمانان ملی تاریخ این سرزمین قابل ستایش است.

اما از سال گذشته خبرهایی به گوش می رسد که گویا قصد براین است ، با امکانات و تحقیقات کافی ، پروژه ای سینمایی درباره زندگی شهید سید علی اندرزگو کلید بخورد که چندماه پیش به کارگردانی علی محمد قاسمی ، این کار آغاز شد و سرانجام و پس از سالها ، فیلمی با نام و یاد شهید اندرزگو جلوی دوربین رفت. با توجه به اسناد و مدارک موجود از دوران زندگی سید علی اندرزگو (از جمله کتابی قطور از اسناد ساواک درباره شهید که توسط مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات انتشار یافته و شامل کلیه بازجویی ها از دوستان و نزدیکان اندرزگو و همچنین گزارشات مختلف ساواک در طول حدود 15 سال تعقیب و گریز با وی است ، همچنین مجموعه مصاحبه هایی که با دوستان و همرزمان سید علی اندرزگو توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی و مجله شاهد یاران به عمل آمده و در کتاب های آن مرکز و ویژه نامه مجله یادشده درج گردیده است)  انتظار می رود که فیلمی محکم و قوی به لحاظ استنادی و جذاب از جهت دراماتیک خلق شود. از درگاه خداوند متعال آرزومندیم ، این گونه اقدامات سینمایی بیشتر و بیشتر تداوم یافته و به حق بخش مهمی از شاکله سینمای ملی در این وادی نگریسته شود.