مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم "کارخانه جنگ"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٧
 

 

War, Inc

 

وقتی جنگی شروع می شود ،

 

آمریکا آن را یک تجارت معنی می کند...

 

 

 

 

تیتری که برای این مطلب ملاحظه می فرمایید ، در واقع شعار اصلی است که پخش کننده فیلم "کارخانه جنگ " برای پوستر و سایر مواد تبلیغاتی  خود در نظر گرفته است. جمله ای که ممکن است به نظر بخشی از نسل امروز باورنکردنی  باشد ولی  به قول آن پیام بازرگانی قدیمی ، حقیقت دارد! اما پیش از آنکه به اثبات شعار فوق بپردازیم ، بهتر است به خود فیلم "کارخانه جنگ" تازه ترین اثر "جاشوا سفتل" ، فیلمساز خوش قریحه ای که مهمترین اثرش ، فیلمی مستند درباره کودکان یتیم رومانی طی جنگ جهانی دوم بوده است ، نزدیک شویم.

گفتنی است ، فیلمنامه فیلم را جان کیوسک (بازیگر اصلی و تهیه کننده ) به همراه جرمی پیکسر( که از 3 تجربه قبلی اش ، در نوشتن دو فیلمنامه سیاسی "بولورث" و "قرمزها" با وارن بیتی همکاری داشته ) و مارک لینر ( با نخستین تجربه فیلمنامه نویس اش) نوشته است. فیلمنامه ای که در رده هجویه های سیاسی تاریخی قرار می گیرد که البته  مایه های علمی تخیلی و حادثه ای را هم با خود دارد.

ماجرای فیلم در قرن بیست و یکم  و در کشوری خیالی به نام "تراکیستان" اتفاق می افتد که با حال و هوای کشورهای شرقی مسلمان تصویر شده است. زمانی که این کشور در اشغال نیروهای آمریکایی است که وابسته به ارتش آمریکا نبوده بلکه نیروهای مسلحی وابسته به یک کمپانی بزرگ اقتصادی آمریکایی به نام "تامرلین" هستند که توسط یک معاون سابق رییس جمهوری این کشور هدایت می شوند. این کمپانی بزرگ آمریکایی در ادامه تسلط بی چون و چرایش بر منابع مادی و معنوی تراکیستان ، ماموری به نام "برند هاوزر" (با بازی جان کیوسک) را استخدام کرده تا وزیر نفت کشور مزبور که قصد ندارد لوله های نفت را در اختیار کمپانی "تامرلین" بگذارد ، به قتل برساند. "برند هاوزر" خود دچار مشکلات روحی فراوان بوده و زن و بچه اش را طی حادثه ای از دست داده است.  او به عنوان تهیه کننده یک نمایش تجاری وارد تراکیستان می شود و در مسیر ترور وزیر مربوطه که نام "عمر شریف" ! برخود دارد ، با یک خبرنگار غیر عادی به نام "ناتالی هگالهاوزن" (ماریزا تومی) مواجه شده و درگیر ماجراهای خواننده سوپراستاری به نام "یونیکا بابیه" (هیلاری داف)  هم می شود.

فیلمنامه "کارخانه جنگ" در وهله نخست هجویه های معروفی مثل "M.A.S.H" (رابرت آلتمن) در مورد جنگ ویتنام یا "سه پادشاه" درباره جنگ اول خلیج فارس را به ذهن متبادر می سازد ولی خیلی سریع تماشاگر آشنا را به آثاری همچون "Top secret" و یا "Hot Shot" رهنمون می کند. در واقع از همان لحظه ای که معاون رییس جمهوری سابق درتوالت ودر حال قضای حاجت،دستورات لازمه را به برند هاوزر می دهد و پس از آن ، مامور هاوزر به تراکیستان وارد می شود و شاهد فضای مضحکه آمیزی در این کشور هستیم که فیلمساز از یک کشور اشغال شده توسط کمپانی های  آمریکایی بوجود آورده ، بیشتر ذهنمان به سوی آثار اخیر  راه می برد.

نام "تامرلین" بر تمام در و دیوار شهر و پارچه های آویزان شده و ساختمان ها و فروشگاهها و تانک ها و ادوات جنگی و ... به چشم می خورد. و در همین حال چپ و راست ، شاهد انفجارات متعددی در دور و نزدیک و در گوشه و کنار شهر هستیم ، در شرایطی که از یک زاویه گسترده تر ، شهر بی شباهت به ویرانه ای ترحم آمیز نیست.

دفتر مرکزی کمپانی "تامرلین" هم گویا مرکز فرماندهی ارتشی است که تراکیستان را به تصرف خود درآورده ، اگرچه در ظاهر ، مسائل تجاری را دنبال می کند و با تاجران و  شرکای اقتصادی ، دائما در حال مذاکره و نمایش محصولات و خدمات خویش است و درپایان هر جلسه هم بسته ای با مارک "تامرلین " به عنوان اشانتیون شامل قهوه و تلفن همراه و نقشه راه و شکلات  و مانند آن ، به حاضران اهداء می نماید!!

نمادها و نشانه هایی که سفتل و فیلمنامه نویسان در "کارخانه جنگ" به کار گرفته اند ، به طور روشنی اشغال آمریکا در عراق و حضور کمپانی های چند ملیتی برای غارت منابع این کشور را تداعی می کند ؛ کاراکتر معاون رییس جمهوری سابق ، به شکل تردید ناپذیری ، دیک چنی  معاون فعلی جرج بوش را به ذهن متبادر می سازد و کمپانی "تامرلین" نیز مشابه "هالیبرتن" وی است که پس از اشغال عراق ، فعالیت وسیعی را برای استخراج نفت به همراه دیگر کمپانی های آمریکایی و عربستان  آغاز کرد ، ضمن اینکه از تامین کنندگان اصلی سلاح برای ارتش اشغالگر آمریکا در عراق بوده و هست. شعارهایی که این معاون می دهد بسیار شبیه به صحبت های دیک چنی و جرج بوش است .

اما پشت این دستورات و طرح و نقشه ها ، شخصیت مرموزی وجود دارد به نام "والکن" (با ایفای نقش بن کینگزلی) که ابتدا وی را در ذهن آشفته هاوزر و به شکل کابوس   مشاهده می نماییم . دیدگاههای وی و آنچه به هاوزر القاء نموده ، تداعی گر برخی نگرش های افراطی بنیاد گرایان انجیلی (اوانجلیست) است که این روزها برآمریکا حکومت می کنند و در هماهنگی نزدیکی با اسراییل ، در صدد تسخیر جهان هستند.

والکن در یکی از دیدار خود با هاوزر به وی می گوید :"...همه امپراتوری ها در امپراتوری روم خلاصه می شوند. رومی ها ، رفیق پیشرفت بشر و پرچمدار فرهنگ هستند. من و تو بایستی دسته جات را رهبری کنیم برای دفاع از تمدن در مقابل بربریت و توحش!"

یعنی وی به نوعی لشکرکشی اخیر آمریکا علیه ملت های شرقی به خصوص مسلمانان را تداوم نبردهای امپراتوری روم یا همان جنگ های صلیبی می داند که امروزه الگوی جنگی همان اوانجلیست ها و سایر صهیونیست ها برای جنگ افروزی و جنایت در دیگر کشورهای جهان به شمار می آید.

ودر جای دیگری اظهار می دارد :"...همه فعالیت های ما برای جنگ علیه تروریسم و صدور دمکراسی و ...در همین قالب آزاد سازی (اشغال) سرزمین های متوحش قرار می گیرد!!"

اما هاوزر که به شعارهای والکن پی برده در پاسخش می گوید: "... این هجویات را بس کن ، والکن! من کشتن مردم را دوست دارم ولی قرار بود که آدم بدها را بکشم. آیا مراکز درمانی ، سازماندهندگان تجارت ، روزنامه نگاران ، گروههای کشاورزی ، دین شناسان آزادیخواه کاتولیک ، کشاورزان فقیر کلمبیایی ، همان بربرها و وحشی هایی هستند که برعلیه تمدن موضع گرفته اند؟! ما داریم آمریکای مرکزی را به یک قبرستان بدل می کنیم . ما هر کسی را که فکر می کنیم توده سلامتی ما را به خطر انداخته ، قلع و قمع می کنیم. من دیگر احساس خوبی در این موارد ندارم ، قربان!"

و این گونه است که در اواخر فیلم هاوزر برعلیه سیستم خشونت آمیز "تامرلین" می آشوبد ، و پشت پرده آن ، "والکن" را مشاهده می کند در پس زمینه تمامی جنحه و جنایات روز حضور دارد. هاوزر حتی در می یابد که والکن ، دخترش را به وادی فساد و فحشاء تحت عنوان  سوپراستاری کشانده است.

در صحنه ای دیگر از فیلم نیز هاوزر خطاب به ناتالی که از رنج مردم در این اشغالگری شاکی است ، می گوید :"...روزی که ما بتوانیم حقیقتا رنج نوع بشر را بشنویم و حس کنیم ، وقتی است که مسیح دوباره بازخواهد گشت. پس ما به دنبال آن ادامه خواهیم داد..."

این همان جملاتی است که امروزه از دهان اوانجلیست های مشهور خارج می شود و مردم را از آخرالزمان و نبرد آرماگدون می ترسانند. روزی که بنا براعتقاد آنها ، مسیح موعودشان باز خواهد گشت و در پای او  دو سوم مردم کره زمین قربانی می شوند به جز گروه معدودی از یهودیان که به آن مسیح خواهند گروید و حکومت هزارساله شان بر کره زمین آغاز خواهد شد.

در اینجاست که باردیگر این نئوری راه اندازی جنگ های اخیر در عراق و افغانستان و طرح برپایی جنگ های دیگر در منطقه خاورمیانه ، توسط سردمداران آمریکا برای نائل گردیدن به آن آرماگدون یاد شده ، قوت می گیرد.

کاراکترهای فیلم"کارخانه جنگ"به جز "والکن" تقریبا همگی شکل و شمایل کاریکاتوری دارند ، از خود هاوزر به عنوان یک تروریست جیمزباند گونه گرفته  تا کمپانی "تامرلین" و آن کارپرداز عصبی اش یعنی مارشا دیلن (با بازی تماشایی جون کیوسک) تا سربازان ارتش اشغالگر که برای بسته های اشانتیون شرکت تامرلین ، سر و دست می شکنند و تا تروریست های محلی که وقتی ناتالی را به گروگان می گیرند ، برای آزاد ساختن وی علاوه بر شروطی همچون عقب نشینی قوای اشغالگر و محدود کردن نفوذ اسراییل ، برنده شدن فلان تیم بسکتبال آمریکایی را هم خواستار می شوند!

طبق معمول فیلم های آمریکایی ، زبان هجو آمیز فیلم "کارخانه جنگ"  همچنان به طرز نژاد پرستانه ای ، نسبت به اهالی تراکیستان که بنا به فضای فیلم ، آسیایی و مسلمان به نظر می رسند ، تحقیرآمیز است. آنچه که دو سال قبل به شکل مشمئز کننده ای در فیلم "بورات" در مورد مردم قزاقستان تصویر شده بود و صدای اعتراض قراق ها و دولت شان را هم درآورد.

اما آنچه فیلم "کارخانه جنگ " را از آثار مشابه از جمله فیلم هایی که در ابتدای این مقاله یاد کردم ، متمایز می سازد ، توجه فیلمنامه نویسان به حضور کمپانی های تجاری و نفتی  در ورای جنگ ها و ترورها و اشغالگری های جهان سلطه است. آنچه که به نوعی در فیلم "سیریانا" نیز در کادر دوربین استیون گیگن قرار می گیرد . واقعیتی که در مورد اشغال عراق ، به شکل تکان دهنده تر از همیشه مطرح شد .

فلوریان روتسنر  محقق و نویسنده معتبر در تاریخ 16 جولای 2006 مقاله ای تحقیقی نوشت درباره بهره های مالی هنگفت و سودهای اقتصادی کلان کمپانی های آمریکایی از جنگ و  اشغال عراق که منجر به کشته و زخمی و بی خانمان شدن میلیون ها عراقی و آمریکایی گردیده و  وب سایت معروف تله پولیز بخشی از آن را به شرح زیر نقل کرد. حقایقی که اطلاع از آنها می تواند به درک بهتر فیلم "کارخانه جنگ" کمک نماید:

"...در دوران حکومت بوش، سرمایه داران به خوبی از حاصل مالیات مردم بهره مند گشتند. بنا بر گزارشی که به خواست یکی از نمایندگان حزب دموکرات آمریکا به نام هنری واکسمن  تهیه شد ، دولت بوش برخلاف قول هایی که برای کاهش مخارج جاری داد، عمل نمود. هزینه ای که دولت بوش بین سالهای 2000 و 2005 به واسطه شرکت های خصوصی صرف کرد ،  85 درصد فزونی داشته و از 203 میلیارد دلار به5/337 میلیارد رسید و رشد آن بیش از رشد دیگر مخارج دولتی بود. به طوریکه از هر دلار هزینه فارغ از هر قیدی، 40 درصد به جیب شرکت های خصوصی رفت . در این میان شرکتی که بیش از همه بهره برد، شرکت هالیبرتن بود که معاون بوش (دیک چنی) تا قبل از معاونت ،  مدیریت آن را برعهده داشت و رشد فعالیت های این شرکت از آغاز مبارزه جهانی با تروریسم دائماً در حال ترقی است. این امر را واکسمن به دولتی در دولت تشبیه می کند که توسط سرمایه داران خصوصی اداره شده و با سرمایه عمومی و با قراردادهای پیمانکاری عملیات مربوطه را به انجام می رسانند.

سرمایه داران خصوصی نه تنها از مالیاتی که مردم می دهند بهره مند می شوند، بلکه جیب آنها را نیز همیشه خالی می کنند، زیرا این سرمایه داران خصوصی نرخ وظایفی را که در خدمات دولت به عهده میگیرند بالا برده و علاوه بر اینها ضعف مدیریت، برنامه ریزی اشتباه و فساد و ریخت وپاش، روش عادی در کشور گشته است؛ زیرا ازجمله در زمینه هزینه جنگ عراق و بازسازی آن تا کنون 75 مورد فساد به کمیسیونهای بررسی ارجاع گشته و در مورد هزینه بازسازی ویرانی های توفان کاترینا نیز 700 مورد فساد به کمیسیونهای مربوطه محول گشته است.

گزارش بررسی هایی که تحت نظر واکسمن باعنوان دلارهای بی فایده و تعهدات دولت بوش تهیه شده است، شامل 500 گزارش، بازرسی و حسابرسی است که از جمله توسط اداره بازرسی دولتی و آژانس بازرسی تعهد دفاعی صورت گرفته اند. در دولت بوش هزینه های حکومتی باد کرده و از 8/1 بیلیون دلار در سال 2000 به 5/2 بیلیون دلار در سال 2005 رشد کرد. در این گزارش هزینه های مقید ملحوظ نگشته و به بخشی از مخارج توجه شده است که دولت بدون اختصاص یافتن پروژه های از قبل تعیین شده، بنا بر ضرورت می تواند درباره آنها، فارغ از هر قیدی، تصمیم گیری کند. این بخش از هزینه های دولتی نیز بین سالهای 2000 و 2005 از مبلغ 614 میلیارد دلار به 968 میلیارد رشد کرد. از این مبلغ به میزان 377 میلیارد دلار توسط سرمایه داران خصوصی هزینه گشته و همان گونه که پیشتر اشاره شد، 86 درصد رشد داشته است. در این گزارش سخن از 118 قرارداد نیز رفته است که درمجموع افزون بر5/745 میلیارد دلار بوده و موارد ریخت وپاش، سوءاستفاده و کلاهبرداری و یا ضعف مدیریت در آنها قابل اثبات میباشند.

یکی از مهمترین فاکتورهایی که در خالی کردن جیب ملت توسط این قراردادهای فراوان مؤثر بوده است، این است که دولت بوش بسیاری از این قراردادها را بدون انجام مناقصه و یا در شرایط رقابت بسیار محدود با پیمانکاران بسته است. درحالی که مجموع این گونه قراردادها در سال 2000 و قبل از به دست گرفتن قدرت توسط بوش به میزان 67 میلیارد می رسیده است، در زمان ریاست جمهوری بوش این مبلغ 115 درصد افزایش داشته و به 245 میلیارد دلار رسیده است. 38 درصد این قراردادها بدون انجام مناقصه با شرکتهای خصوصی بسته شده اند. ریخت وپاش های مالی بویژه در سه مورد که در زمان بوش به تصویب مجلس رسیدند، انجام یافته است:

محافظت از میهن، جنگ عراق و فاجعه توفان کاترینا.

20 درصد پول ها به جانب شرکت های بزرگ اسلحه سازی (لاکهید مارتین، بوئینگ، نورتروپ گرامان، رایتیون و جنرال دینامیکس) جاری گشت. به این شرکتها در سال 2005 مبلغ 80 میلیارد دلار رسید. فقط به لاکهید مارتین 25 میلیارد دلار و این حاصل بافت نزدیک روابط شخصی است که این شرکتها با دولت دارند. این روابط بویژه میان پنتاگون، وزارت دفاع آمریکا و بهره مندان از جنگ برقرار است. نمونه بارز این روابط در مورد هالیبرتن مصداق دارد که محور بوش ـ چنی (Bush-Cheny Inc) در این میان نقش اساسی دارد. چنی در زمان ریاست جمهوری پدر بوش پست وزارت دفاع را به عهده داشت و پس از آن در سال 1995 ریاست شرکت هالیبرتن را به دست گرفت که مرکز اصلی آن در شهر دالاس واقع در ایالت تگزاس است و تا زمانی که وی به تیم تبلیغاتی جرج بوش برای انتخابات ریاست جمهوری وارد شد، در آن مسند فعال بود.

با آغاز ریاست و رهبری چنی، روند رشد شرکت های بزرگ اسلحه سازی به سرعت ادامه یافت. البته در آن زمان نیز انتقادات فراوانی در این زمینه مطرح می گشت، اما اینها مانع روند خصوصی سازی در بخش نظامی نشد. چنی در هالیبرتن همانند همتای دیگرش در بزرگترین شرکت اسلحه سازی آمریکا که لاکهید مارتین بود و بیشترین قسمت از درآمد مالیاتی را دریافت میکند، از کوشش هایی که در نیمه سالهای 90 برای ایجاد جنگ عراق صورت گرفت، حمایت می کرد. از نهم نوامبر 2001 و بویژه از زمان حمله به عراق، ناگهان شاخص بهره شرکت های اسلحه سازی و بویژه هالیبرتن اوج گرفت. در آمد هالیبرتن بین سالهای 2000 و 2005 از جهت سفارشات دولتی 600 درصد فزونی یافت، به گونه ای که این شرکت علیرغم موارد بی شمار ریخت وپاش، ضعف مدیریت و حقوق های کلان از دیگر شرکت ها بیشتر رشد داشته است. درحالی که هالیبرتن به لحاظ میزان پیمانکاری با دولت در سال 2000 با 763 میلیون دلار در مقام بیست و هشتم قرار داشت، در سال 2005 با رسیدن این مبلغ به 6 میلیارد دلار، مقام ششم را به دست آورد.."!!!

اینجاست که شعار اصلی تبلیغاتی فیلم "کارخانه جنگ"  معنی و مفهوم خود را می یابد که :

" وقتی جنگی شروع می شود ، آمریکا آن را یک تجارت معنی می کند..."

 

توضیح: این مطلب قبلا در ماهنامه فیلم نگار به چاپ رسیده است.