مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم فرزند خاک
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧
 

 

 

نگاه ستارگان خاک به گشایش افلاک

 

 

سومین فیلم بلند سینمایی محمد علی آهنگر بعد از "نیمه گمشده" و "نبات داغ" ، بسیار جسورانه تر از دو فیلم قبلی به نظر می رسد، این درحالی است که حداقل تماشاگران پرو پا قرص سریال های تلویزیونی در دهه فجر یکی دوسال اخیر ، سریال جذاب "تا صبح" را از این فیلمساز به خاطر دارند. ضمن اینکه  آهنگر برای فیلمنامه "فرزند خاک" ، همکاری محمدرضا گوهری را (که پیش از این با آثاری چون "خیلی دور ، خیلی نزدیک" ، "یک تکه نان" و "اقلیما" قابلیت خود را به اثبات رسانده بود) نیز در کنار خود داشت و اساسا طرح و فیلمنامه اصلی بازهم مثل کارهای قبلی به گوهری و فکر خلاق و هوشمند وی مربوط بودکه با جسارت و تخصص محمد علی آهنگر ترکیب مناسبی را بوجود آورد و به حق بهترین فیلم جشنواره بیست و ششم و اکران سال 1387را پدید آورد.

"فرزند خاک" یکی دیگر از حکایات ناگفته و تکان دهنده هشت سال دفاع مقدس است که برای نخستین بار در مقابل دوربین سینما قرار می گیرد. به نظرم پس از فیلم "ترکش های صلح" (علی شاه حاتمی) که درباره تجارت و خرید و فروش بقایا و پسماندهای ابزار و ادوات جنگی و مسائل پیرامونی آن بود ، اینک "فرزند خاک" محمد علی آهنگر ، بعد دیگری از مشاغل پس از جنگ و وابسته به آن را مطرح می کند که شاید در وهله نخست ، باورنکردنی و حیرت انگیز بنمایاند ؛ جمع آوری و فروش استخوان های رزمندگان شهید به ستاد تفحص توسط برخی اکراد که سالهاست با چنین حرفه ای روزگار می گذرانند. شاید هیچگاه فکر نکردیم پیکر پاک همه این شهدایی که هرازچندگاه  در شهرهایمان به تشییع شان می رویم ، چگونه و چطور بدست می آیند و تا امروز کجا بوده اند. اگرچه شاید بعضا براین باور تا حدودی صحیح بوده و هستیم که گروههای تجسس داخلی بقایای پیکرهای بسیاری از شهداء را در همین خاک سرزمین خودمان می یابند . اما بسیاری از شهداء هنوز در آن سوی مرز و در میان میادین مین خصوصا کردستان عراق مدفون هستند. پس چگونه آنها را به وطن بازمی گردانند ، درحالی که در خود عراق ، هیچ گروه تجسسی برای یافتن پیکرهای شهدای ایرانی و کشته شدگان عراقی وجود ندارد؟

فیلم "فرزند خاک" برای اولین بار تلاش خطرناک چندین ساله گروهی از زنان و مردان کرد عراقی و ایرانی را نشان می دهد که چگونه با صبر و حوصله و دقت ، استخوان های پیکرهای پاک رزمندگان شهید ایرانی را از زیرخاک و لابلای ادوات منهدم شده جنگی بیرون کشیده و تحویل مقامات مسئول می دهند تا درمقابل ، دستمزدی دریافت نمایند و البته چشم های منتظرمانده خانواده های آنها را هم آرام تر گردانند.دراین بین کوچکترین نقصی در تعداد استخوان ها ، مسئول ارزیابی را دچار تردید می گرداند و البته شناسایی ایرانی بودن پیکر استخوان های به دست آمده نیز خود حکایتی غریب دارد. اینکه چگونه از طریق بقایای زیرپوش های مندرس روی استخوان ها و یا رنگ آنها ، به ایرانی یا عراقی بودن صاحب آن استخوان پی می برند .تشخیص این تفاوت ها حتی از طریق بوی آنها ، روایتی تکان دهنده از فداکاری و ایثار  هزاران شهید گمنام برخاک افتاده ای است که حتی استخوان شان ، فریاد دفاع از عقیده و ایمان و آب و خاک می زند . گویی امروز نیز دفاع آنها از سرزمین و باورهای آرمانی شان،به شکل خاموش ادامه دارد.اینکه لحظه ای مخاطب این نسل رابه فکر می اندازد صاحبان این استخوان های بعضا خرد و پراکنده، چه غیرتمندانی بودند که بدون هیچگونه چشمداشت و انتظار پاداش این جهانی،تنها به خاطر باور خود، همه دلبستگی و علائق دنیوی خویش را وانهاده و به جایی رفتند که حتی کوچکترین اثری از خود به جای نگذاشتند .

فیلمنامه محمدرضا گوهری و کارگردانی محمد علی آهنگر ، به خوبی فضای تکان دهنده و در عین حال دلخراش "فرزند خاک" را در ترسیم این موقعیت دشوار نشان می دهد و شگفتی بالاتر اینکه همسر شهیدی با استفاده از چنین چالش و پارادوکس مابین مرگ و زندگی (مابین انگیزه آدم هایی که برای گذران زندگی  اجساد را بیرون می کشند و  استخوان های به جای مانده از شهدایی که زندگی خویش را برای اعتقادشان از کف داده اند) سعی دارد به جسد شهید خود دست یابد و پس از شانزده سال ، با دیدار بقایای آن ،  غم دلتنگی هایش را تسلی بخشاید. چراکه اطمینان دارد پیکر همسر شهیدش ، پس از گذر این سالها ، همچنان سالم مانده است.

فیلم "فرزند خاک" با تلاش مخفیانه و پنهانکارانه زنی به نام مینا (که مادر پسر نوجوانی هم هست) برای گذر غیرقانونی از مرز  و رسیدن به همسری که 16 سال پیش از دست رفته آغاز می شود. انگار قرار است وی به دنبال کسی برود که از مملکت گریخته!! یعنی در واقع برداشت قاچاقچیان و رابطین آنها چنین است. اما لحن بیانی فیلمنامه ، وجه دوگانه ای در ابتدا به این جستجو می دهد. از یک سو ، رابطه مینا و پسرش و همچنین صحبت هایشان ، حکایت از مفقود الاثری عزیز دارد و از دیگر سو حرف های فرد رابط (که یک پارچه فروش هم هست) با کسانی که در ازای دریافت پول ، افراد را به طور غیرقانونی از مرز خارج می کنند، هویت دیگری برای همسر گمشده زن ارائه می کند. آنجا که به زن می گوید آنان که آنطرف مرز هستند ، پس از جنگ اول خلیج فارس ، دل خوشی از امثال شوهر وی ندارند.

سفر مینا به سوی دیاری که همسرش در آن مقیم شده ، همراه زن باردار کردی به نام "گوانا" (بابازی درخشان مهتاب نصیرپور) صورت می پذیرد که از دار دنیا ، چند خواهر و یک برادر معلول برایش باقی مانده و زندگی پرخطری در میان میادین مین و بقایای ادوات جنگی تا باقیمانده اجساد رزمندگان ایرانی را یافته و با تحویل استخوان هایشان به ستاد تفحص ، خرج زندگی خود و خواهران و برادرش را تامین نماید. او هم براین تصور است که همه سماجت مینا و هزینه هنگفتی که متقبل می شود تا به طور غیرقانونی به کردستان عراق سفر کند ، بابت یافتن همسر و تلاش برای بازگرداندن وی به وطن است ، چراکه مدام در صحبت هایش از برگرداندن شوهرش به ایران سخن می راند. اما هنگامی که عکس مینا و منصور(یعنی همان فرد مفقود شده) از بقچه کوچکش بیرون می افتد و گوانا و خواهرش ، آن را می بینند تازه متوجه می شوند که همسر زن ایرانی ، همان رزمنده ایرانی است که پس از 16 سال پیکری سالم در مزارش برجای گذارده و همین موضوع باعث شده که ماموستای بزرگ (روحانی معظم کردها) آن را مقدس اعلام نموده و اجازه انتقالش را ندهد.

اما سفر ادیسه وار مینا به مزارآباد همسر مفقودالاثرش ، همراه گوانا و خانواده او ، وجهی فراتر از وصل دوباره دارد. او با زندگی آدم هایی مواجه می شود که اگر چه هنوز در سختی و رنج حاصل از سالها جنگ و آوارگی به سر می برند ولی همچنان از برکت وجود بقایای پیکرهای رزمندگان سالهای دفاع مقدس ، گذران زندگی می کنند. رزمندگانی که یافتن استخوان هایشان ، خرج زندگی آنها را می دهد و پیکرهای سالم مانده شان ، در آن کارزاری که خشکه مقدس های وهابی ، امامزاده ها را به آتش می کشند ، نیازهای معنوی شان را تامین می نماید تا برای دعا و نذر و نیازشان ، ملجاء و منبعی داشته باشند. از همین روست که تا درمی یابند مینا،همسر همان شهیدی است که پیکرش پس از 16 سال ، سالم مانده ، تردید نکرده و به سوی سرایش روان می شوند تا حاجت بگیرند ، کودکشان را متبرک سازند و او را واسطه و شفیع مابین خود و خدایشان قرار دهند.

مینا در سفرش متوجه می شود که جنگ هنوز در آن سوی مرزها ادامه دارد و کشته و مجروح و معلول می گیرد ، همچنانکه خواهر گوانا را به کام خود می کشاند. گویی ورای مرز ، همچنانکه شهداء مانند ایام جنگ ، سالم مانده اند ، جنگ هم پس از 20 سال پایان یافتن ، نفیر مرگ و نابودی اش را حفظ کرده است ، همچنانکه در واقعیت هم  در طی این 20 سال پس از آتش بس میان عراق و ایران ، لحظه ای ، آب خوش از گلوی عراقیان پایین نرفت و هنوز دود و آتش جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، فرو نشسته بود که صدام به کویت لشگر کشی کرد و بعد از آن بود که آمریکا و اعوان و انصارش با تمام نیرو به عراق حمله برده و حرث و نسلش را زیر آتش گرفتند. اگرچه صدام و دار و دسته اش کمترین آسیبی ندیدند و پس از پایان جنگ که مردم عراق و به خصوص شیعیان علیه صدام به پا خاسته بودند و عنقریب می خواستند که طومار حکومتش را درهم بپیچند بازهم این آمریکا و اذنابش بودند که صدام را به تاج و تخت بازگردانده و به جان مردم عراق انداختند تا باردیگر قتل عام شیعیان و دیگر آزادیخواهان را برپا کند و گورهای دسته جمعی را از اجسادشان پرسازدو بالاخره پس از آن قتل عام ها بود که تازه حاکمان آمریکا خواب نما شدند که صدام دارای سلاح کشتار جمعی است( اگرچه از پیش مطلع بودند ، چون به قول مایکل مور خودشان در اختیارش گذارده بودند) و از همین رو تهاجم تازه ای را به این کشور آغاز کردند که تا به امروز ادامه دارد و بنا به گزارشات منابع رسمی و غیررسمی ، تاکنون میلیون ها نفر از مردم  بیگناه آن سرزمین را به خاک و خون و آوارگی کشانده است.

مینا نیز تداوم جنگ خانمان سوز را در آن سوی مرز کاملا حس می کند ، انگار که واقعا پس از ورود به کردستان عراق ، مرز زمان را هم درنوردیده و به 16 سال پیش وارد شده است. چه در آن میادین مملو از ابزار و ادوات جنگی ، چه در یافتن بقایای اجساد شهداء و چه در آن حملات غارتگرانه وهابی ها به اماکن مذهبی . اما آنچه همه این پدیده های واقعی را تحت تاثیر قرار می دهد ، همان حقیقت پیکر سالم رزمنده ایرانی است که در میان آن همه مصیبت ، به نسخه ای شفابخش و منبع امید و آرزو بدل گشته است. انگارنیروی معنوی تازه ای برای ادامه زندگی و تلاش و مبارزه با ناملایمات و جنگ ، به آن مردم تزریق نموده است ، آنچنانکه ماموستای بزرگ امر کرده هیچ کس اجازه جابه جایی آن را ندارد.   

چنین معجزه ای دستمایه قرار می گیرد تا در پایان سفر مینا ، تولد نوزاد گوانا که خود در پای بقایای هلیکوپتر ایرانی جان به جان آفرین تسلیم نمود ، او را به حقیقتی تازه در زندگی آگاه ساخته ، تا برای زنده نگاه داشتن نوزاد ، دیدار همسر جاوید الاثر را به مراقبت از نوزاد واگذارد و این پایانی درخور برای "فرزند خاک" است.

در روایات آمده که به هنگام ظهور و قیام حضرت مهدی صاحب الزمان (عج) ، 313 نفر به یاری اش می شتابند که برخی از آن 313 نفر از جمله ساکنین دیار باقی هستند . علما ء ، صلحا ء و صدیقین و خاصانی که پیکرهایشان تا آن روز سالم در زیر خاک باقی مانده ، برخاسته و به یاری امام عصر می شتابند. شاید رزمندگانی مانند منصور که جسمشان سالیان دراز پس از مرگ هم  دست نخورده باقی مانده ، از جمله همان یاران و 313 نفر باشند. از همین رو بود که حضرت امام (ره) رزمندگان جبهه های دفاع مقدس را سربازان امام زمان خواندند ، چراکه علاوه بردفاع از انقلاب و نظامی که انشاالله به حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) پیوند خواهد خورد ، معجزات شگفت و حیرت انگیزی هم پیرامون شهادت آنها وجود داشت و به ثبت رسید. رزمندگان شهیدی که پس از شهادت و به هنگام خاک سپاری، لبخند برلبانشان نقش بسته بود ، شهدایی که به هنگام خاکسپاری بوی عطر گل می پراکندند ، شهدایی که فرسنگ ها دور از مکان شهادت و در نقاط مورد وصیتشان یافته شدند، شهدایی که...

شاید که نظر سازندگان "فرزند خاک" از اشتیاق مینا و سایر آدم های آن دیار فراسوی مرز به پیکر سالم شهید ایرانی ، اعتقاد به این حقیقت بوده که وی می تواند از یاران حضرت مهدی (ع) باشد . اینکه به نوعی آن جستجو و سفر مینا در اشتیاق انتظار مولایی بوده که همسر شهید او  به سربازی آن مولا جان داد و در آرزوی روز موعود ، در خاک خفت تا بار دیگر برخیزد و به یاری مولایش بشتابد. در روایت است که مشتاقان حقیقی امام عصر (عج) ، حتی پس از مرگ نیز فراخوانده می شوند تا در زمره یاران آن حضرت قرار گیرند. آنان که این عبارات دعای عهد را نه برزبان که در دل حک کرده اند : "...خداوندا ، مرا از یاران و هواخواهان او و از کسانی که مدافع او خواهند بود ، قرار ده ، آنانکه اوامرش را به سرعت انجام می دهند و از او حمایت می کنند و مشتاقانه بر دلبستگی بدو پیشی می گیرند و در کنار او شهید می گردند..."

شاید که نگاه سازندگان "فرزند خاک" از آن صبر و انتظار مینا و سفر و تلاش طاقت فرسایش برای یافتن سرباز امام زمان ، به نوعی روایت انتظار حقیقی برای خود مولا باشد که برای این انتظاربایستی رنج قدم زدن دربیابان وخار مغیلان رابرجان هموار کند.شاید که مینا می خواست از طریق سرباز امام زمان به خود آقا برسد.

شگفت آنکه ما با همه ادعا و شعر و شعار  ، در این سوی مرز کمتر به این حقایق باور داریم. همان طور که آن فرمانده ستاد تفحص(با بازی قاسم زارع) همه آن حقیقت پیکر سالم رزمنده شهید پس از 16 سال را جز مشتی عکس و شایعه نمی داند و گویی خود چندان اعتقادی بدان ندارد ، درحالی که کردهای آن سوی مرز و آنها که مذهبی به جز تشیع دارند ، بیش از آن فرمانده شیعه ، به معجزه الهی درباره رزمنده شهید ایمان پیدا کرده اند.

نمی دانم در روزمرگی غرق شدن ، چنین بلایی سرما می آورد که "در امان خدا بودن" را مترادف بی پناه بودن می پنداریم؟ آنچنانکه همان فرمانده به پسر رزمنده شهید طعنه می زند ، چرا مادرش را به امان خدا رها کرده و پسر چه عمیق و ایمان مدارانه پاسخش می دهد که "مگر بهتر از خدا هم سراغ دارید؟"

شاید نگاه فیلمسازان "فرزند خاک" ،به نوعی روزمره شدن ایمان ما را در کادر دوربین قرار داده که حتی با انتظار فرج و باور به ظهور حضرت ولی عصر هم برهمین اساس برخورد می کنیم ، گویی که فرج امام زمان ، یک باور انتزاعی است و بسیار دور از ما قرار دارد! (همچنان که مرگ را بسیار دور از خود تصور می کنیم در حالی که به فاصله ثانیه ای از ما واقع است) . انتظار فرج امام زمان را در جشن نیمه شعبان خلاصه کرده ایم و پس از آن ، چنان به این مهمترین اعتقاد شیعی فکر می کنیم که گویی هرگز اتفاق نمی افتد ، این در حالی است که در میان شیعیان خارج از کشور و همچنین اهالی سایر ادیان و مذاهب الهی و آیین های غیرالهی ، اعتقاد به منجی موعود ، هر زمان بیشتر و بیشتر شده و تدارک برای استقبال از وی افزون تر می گردد. این آمادگی آنچنان شدت و حدت یافته که در میان اوانجلیست ها(مسیحیان صهیونیست) که در انتظار بازگشت مسیح موعود هستند ، حتی البسه و ابزارآلات استقبال از وی آماده گردیده و جنگ آخرالزمان و مکان های آن  (برحسب روایات کتب مقدسشان) نیز تدارک دیده شده است!! و بسیاری از جنگ های امروز دنیا را به بهانه همان انتظار به راه انداخته و می اندازند. این درحالی است که امروزه سیل فیلم های آخرالزمانی از کارخانه رویاسازی هالیوود بیرون آمده و به سرزمین های اسلامی سرازیر شده و به خورد جوانان ما داده می شود ، امروزه بیش از 1200 کانال تلویزیونی و ماهواره ای به تبلیغ درباره آخرالزمان اوانجلیست ها مشغول است ، در حالی که ما با همه داد و فریاد درباره امام زمان (ع) و انتظار فرج ایشان ، در طی نزدیک به 30 سال پس از انقلاب ، یک شبکه یا کانال رادیو تلویزیونی به این امر اختصاص نداده و حتی یک فیلم هم درباره آن حضرت ، نشانه های ظهور ایشان و شرایط آخرالزمان منتهی به آن ظهور (که پایان جهان نیست ، بلکه پایان دنیای ظلم و ستم و کفر است) نساخته ایم.

به راستی ما تا چه اندازه برای استقبال از منجی موعودمان آماده شده ایم؟برطبق آمار ، امروزه بیش از 275 دانشگاه در سراسر دنیا وجود دارد که برروی موضوعات آخرالزمان، منجی گرایی و موعودگرایی کار می کنند و این درحالی است که موضوع آخرالزمان در هیچ یک از دانشگاههای کشورهای اسلامی و به خصوص شیعه (که به منجی زنده و حاضری اعتقاد و ایمان دارند)  ولو به اندازه 2 واحد درسی مطرح نیست. امروز بیش از یکصد سال از عمر دانشکده های ویژه آخرالزمان شناسی در واتیکان می گذرد که به مدرک دکترا هم اکتفا نکرده اند ، در حالی که در هیچ کدام از دانشگاههای اسلامی حتی درس اختیاری آن هم وجود ندارد.

در این روزها که مصادف با ایام خجسته میلاد حضرت ولی عصر ، امام زمان (عج) است ، تماشای "فرزند خاک" می تواند خود یادآور انتظار حقیقی باشد که افضل عبادات است. که انتظار فرج ، تنها به گوشه نشستن و هر نیمه شعبان شربت و شیرینی خوردن محدود نمی شود.

حسب مراجعه به روایات موثق ، آمده است ، زمانی که زمینه های ظهور حضرت امام مهدی (ع) فراهم می آید ، نام امام در همه جا منتشر می شود، چنانچه با نگاهی اجمالی در اوضاع امروز جهان به سهولت در می یابیم که در هیچ دوره ای از تاریخ گذشته ، پس از نبی اکرم (ص) تا به امروز در این حد ، از منجی موعود گفت و گو در میان نبوده و تا این حد زمینه برای گفت و گو از منجی مقدس فراهم نگردیده و اینقدر طلب عمومی برای آن اتفاق نیفتاده است. انگار به خواست خدا ، همه شرایط و زمینه ها در حال آماده شدن است. اما صرف نظر از تمام این مسائل ، یک تکلیف بزرگ برای همه ما شیعیان وجود دارد که در هر کجا هستیم ، بایستی همه عقربه ها را با عقربه و زمان ظهور تنظیم کنیم  و با جهت گیری موعود مقدس برای ظهور و برپایی عدالت همسو شویم. هر کسی در هرکجا که هست ، مکلف است از امام یاد کند ، معرفت امام را منتشر نموده و زمینه های اتصال و ارتباط با ساحت قدسی حضرت مهدی(ع) را فراهم کند.

در بیان و لسان ائمه هدی (ع) این موضوع بارها تاکید شده که برای فرج امام زمان ، دعا کنید. اما این دعا به آن معنی نیست که در گوشه ای خلوت بنشینیم و دست به آسمان برداریم. دعایی که متضمن حرکت فعال و حرکت جهادی است (آنچنان که منصور ، رزمنده شهید فیلم "فرزند خاک" و همسرش انجام دادند) و حسب این دعاست که طلب عمومی اتفاق می افتد و آسمان ،گشایش بزرگ را باعث خواهد شد. روایت زیبایی از حضرت امام جعفر صادق (ع) وجود دارد که بنی اسراییل حسب آنچه مرتکب شده بودند ، می بایست سالیان دراز غیبت حضرت موسی (ع) را تاب می آوردند . جرمی انجام داده بودند که کیفرش ، سالیان طولانی غیبت بود. اما در اثر دعا و جزع و فزع ، خداوند برآنها بخشید و سالهای بسیاری از دوران غیبت کاسته شد. حضرت تاکید می کنند که اگر شما هم مانند بنی اسراییل از خداوند طلب کنید ، خداوند برشما هم می بخشاید و فرج امام زمان را می رساند.