مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم "موقعیت مساعد"
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
 

 

Vantage Point

 

 

 

یک پرزیدنت خوب ، پرزیدنت مرده است!

 

 

فیلمی دیگر درباره ترور رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا که این روزها در بستر توهم سازی توطئه توسط رسانه ها برای آمریکاییان ، رونق و بازار گرمی خاصی دارد. فیلم های متعددی در طول تاریخ سینما تولید شده اند  که سوء قصد به روسای جمهور پیشین آمریکا مانند آبراهام لینکلن یا جان اف کندی را به انحاء مختلف به تصویر کشیده اند. اما قضیه ترور پرزیدنت های خیالی در این چند سال اخیر در سینما از میدان مانور گسترده تری برخوردار شده است. خصوصا که تابویی در اینگونه آثار شکسته شده و  در اغلب آنها ، جناب رییس جمهوری کشته می شود.

سال گذشته در این باب ابتدا شاهد برپرده رفتن فیلم هایی همچون "پایان بازی" ساخته فیلمساز تایوانی الاصل،"اندی چنگ"بودیم که درهمان اوایل فیلم دخل مستر پرزیدنت می آمد و قهرمان داستان هم که از ماموران سرویس مخفی رییس جمهوری به نام "الکس تامس" بود ( با بازی کوبا کودینگ جونیور) انگشت به دهان می ماند ! تقریبا به یاد نمی آورم به جز آثاری که ذکرشان رفت و به نحوی روایتگر ماجرایی  مستند بوده اند  (مثل قضیه ترور کندی یا آبراهام لینکلن) ، در فیلم دیگری پرزیدنت ایالات متحده را بدون تعارف به قتل برسانند. حتی در فیلم فانتزی "مریخ حمله می کند" تیم برتن نیز تا جایی که به یاد  دارم ، رییس جمهوری را به هر کلکی بود از دست مهاجمین خشن فضایی دورنگه داشتند. شاید بار عاطفی نمایش عمومی  قتل رییس جمهوری آمریکا در سینما یا تلویزیون از نظر عامه مردم آن کشور ، بالا بوده که اینچنین تاکنون از نشان دادنش در انبوه فیلم های تروریستی و غیرتروریستی پرهیز شده است. اما نمایش بی پروای آن در فیلم "بازی آخر" خیلی حرف داشت.

همین اتفاق به شکلی واضح تر و با اسم و رسم حقیقی در فیلم "ترور رییس جمهوری" (2006) افتاد. اگر فیلم "پایان بازی"  درباره ترور یک رییس جمهور خیالی توسط دار و دسته همسرش  بود ولی این یکی مستقیما به ترور و مرگ جرج دبلیو بوش ، رییس جمهور فعلی ایالات متحده در سال 2007 می پرداخت. یک فیلم تخیلی که به سبک و سیاق آثار مستند و با همان نوع ساختار توسط یک فیلمساز تلویزیونی به نام  گابریل رنج ساخته شد.

زمان فیلم سال 2010 اعلام می شد که یعنی 3 سال از تاریخ ترور جرج دبلیو بوش (19 اکتبر 2007) در شیکاگو می گذشت.

فیلم "مرگ یک رییس جمهور" بر اساس روایت ناظران و شاهدان ماجرای خیالی ترور جرج دبلیو بوش پیش می رفت که اغلب از گارد محافظ وی ، پلیس شیکاگو و اف بی آی بوده و داستان را از ساعاتی پیش از ترور با تمام جزییات بازگو می نمودند ، انگار که حقیقتا اتفاق افتاده بود. سازندگان فیلم به خوبی از فیلم های واقعی سخنرانی های جرج بوش و دیک چنی ، صحنه های تظاهرات ضد بوش و درگیری های خیابانی بهره گرفته و یا ترکیب صحنه های مذکور با سکانس های بازسازی شده با حضور بازیگران حرفه ای و همچنین استفاده از جلوه های کامپیوتری ، اثری فریبنده خلق نموده که تماشاگر علیرغم آگاهی به خیالی بودن قصه ولی هر لحظه فکر می کرد که با یک فیلم واقعی مواجه است.

اما در فیلم "موقعیت مساعد" دو فیلمساز تازه کار به نام های پیت تراویس (کارگردان) و بری لوی (فیلمنامه نویس) اثری خلق کرده اند که در آن فقط یک عملیات ترور رییس جمهوری اتفاق نمی افتد و اساسا مرگ یا زندگی آن رییس جمهوری مسئله اصلی فیلم نیست ، بلکه سازندگان این اثر ، به ماجراهای پشت پرده این ترور و بهره گیری های استراتژیک طراحان آن نظر داشته اند.

در واقع آنچه در فیلم "موقعیت مساعد" مد نظر عاملان اصلی و پشت پرده ترور رییس جمهوری نشان داده می شود نه صرفا کشتن شخصیتی به نام  پرزیدنت اشتون (با بازی ویلیام هارت) بلکه استفاده ای است که آن بازیگران پشت پرده از این ترور در جهت تقویت جنگ مورد نظرشان می برند. در صحنه ای از فیلم کنت تایلر (از افراد اصلی تیم محافظت رییس جمهوری) می گوید :"...این جنگ هرگز نبایستی متوقف شود..."

جنگی که از آن در فیلم "موقعیت مساعد" سخن گفته می شود ، ظاهرا همان جنگی است که ادعا می شود علیه تروریسم در سراسر جهان دنبال گردیده است و حالا قرار است با قضیه ترور رییس جمهوری اشتون ، بهانه های لازم برای ادامه این جنگ به وجود آید.

فیلم ، شامل 8 روایت از دیدگاه 8 شخصیت متن و حاشیه ماجرای ترور رییس جمهوری است :

 یک مامور محافظ به نام تامس بارنز ( دنیس کوید ) که 6 ماه قبل در جریان یک سوءقصد دیگر به رییس جمهوری ، زخمی شده بود ، یک توریست آمریکایی به اسم "هاوارد لوییس"(فارست ویتاکر) که به طور تصادفی با دوربین کوچک دیجیتال خود از صحنه های مختلف ماجرای ترور ، فیلمبرداری می کند ، انریکه یک مامور پلیس اسپانیاست که دوست نزدیکش از عناصر اصلی عملیات ترور بود ،  سوارز که فرماندهی عملیات ترور را برعهده دارد ، خاویر که برادرش گروگان تروریست هاست تا او بخش اصلی عملیات ترور را انجام دهد ،  ورونیکا ، همان دوست نزدیک خاویر ، همچنین مادری که ناگهان با دختر کوچکش به نام آنا وارد معرکه می شود  و بالاخره  رییس جمهوری اشتون که در واقع بدلش به مراسم مذکور می رسد.

البته در این میان شخصیت های فرعی متعددی هم به چشم می خورند از جمله  رکس بروکس (سیگورنی ویور) که کارگردان تلویزیونی مراسم سخنرانی رییس جمهوری آمریکا در اسپانیا و در اجتماع ضدتروریستی این کشور است یا انجی ، گزارشگر پخش زنده مراسم که ابتدا از سانسور و کج نمایی دفاع می کرد و سرانجام نیز در اثر انفجار بمب کشته شد و یا همان مامور محافظ رییس جمهوری یعنی کنت تایلر که خود از اعضای تیم ترور است.

فیلم "موقعیت مساعد" از جهاتی بیننده پی گیر سینما را به یاد فیلم معروف هانری ورنوی یعنی "آی مثل ایکار" (در ایران با نام "ترور" به اکران عمومی درآمد) می اندازد. آن فیلم نیز با ورورد کاروان اسکورت رییس جمهوری آغاز می شود (البته در آن فیلم نه تنها رییس جمهوری بلکه کشور مورد نظر فیلم نیز ، خیالی است) و بعد ترور اتفاق می افتد. در متن و حاشیه آن ترور نیز اشخاص متعددی  دخیل بودند به جز جوانکی که برای عملیات ترور ، به اصطلاح سرکارگذاشته می شودمی توان از مردی که با باز کردن چترش،آغاز عملیات را اعلام می کند یا فردی که با دوربینش ، تصویر 8 نفری را به ثبت رسانده که به مکانی به غیر از مکان اعلام شده شلیک به رییس جمهوری نگاه می کنند و ...و خود بازرسی که پرونده تحقیق قتل رییس جمهوری را پی گیری می کند ( با بازی ایو مونتان) و سرانجام نیز در عملیات دیگری از سوی سازمان امنیت کشور مذکور به قتل می رسد.

ملاحظه می فرمایید که تشابه برخی از عناصر فیلمنامه "آی مثل ایکار" با "موقعیت مساعد" انکار ناپذیر است که البته در این مقاله ، مجال بررسی آنها نیست و فرصتی دیگر می طلبد.

اماآنچه باعث شده تا فیلم "موقعیت مساعد"،ساختار روایتی متفاوتی به خود بگیرد،فرم مدرن و چند حکایتی است که پیت تراویس و بری لوی برای سیر فیلمنامه و فیلم درنظر گرفته اند.

در ابتدای فیلم یک بار صحنه ترور را شاهد هستیم که طی آن بسیاری از عناصر قابل مشاهده صحنه ، بی معنا ، سوال برانگیز و نامکشوف به نظر می رسند (مانند مرد جوانی که پس از گلوله خوردن رییس جمهوری با سرعت به سمت جایگاه می دود و مورد هجوم تامس بارنز قرار می گیرد) و سپس فیلم ، تماشاگر را به 23 دقیقه قبل می برد که مامور بارنز برای محافظت از رییس جمهوری آماده می شود. از اینجا می توان گفت که به نوعی روایت بارنز از ماجرای ترور آغاز می شود. در این روایت بخشی دیگر از آن نقاط مبهم پرده نخست ، روشن گشته ولی در عین حال نکات ابهام آمیز دیگری در برابر تماشاگر قرار می گیرد که با نیمه تمام ماندن روایت بارنز ، در ذهن تماشاگر باقی می ماند. فیلم مجددا به همان 23 دقیقه قبل بازمی گرددواین بار روایت رااز نگاه انریکه یعنی همان مامورپلیس اسپانیایی نظاره می نماییم. این نوع برگشت به 23 دقیقه قبل ، 4 بار دیگر نیز اتفاق می افتد و از دیدگاه شخصیت های دیگر سعی می شود ، هربار ابهامات راوی قبلی را برطرف ساخته ولی در عین حال ابهامات دیگری بر قصه می افزایند.اوج این ابهام آفرینی در بخش روایت رییس جمهوری اتفاق می افتد که تازه درمی یابیم ، اساسا آن کسی که به مراسم ضد تروریستی رفته و مورد اصابت گلوله ها قرار گرفته بوده ، رییس جمهوری اصلی نبوده ، بلکه گویا بدل وی بوده است. چراکه رییس جمهوری اصلی به دلیل توصیه محافظان مبنی امکان وجود خطر سوءقصد در مراسم یاد شده ، به هتل محل اقامتش بازگشته و شخصا آن مراسم را از طریق تلویزیون تماشا می نماید که ناگاه با بدل خودش مواجه می شود. وی در آنجا پی می برد که برنامه ترور وی به طرز شگفت آوری طراحی شده بوده و در همین اثنا که می خواهد خبر سلامتی اش را به همسرش ، ناگهان انفجاری در اتاقش رخ داده و حالا مردی با صورت پوشیده داخل شده و شروع به قلع و قمع همراهان رییس جمهور می کند ...

در روایت آخر ، تمامی حکایت های پراکنده و مختلف قصه ، به هم می رسند . یعنی در صحنه روایت انتهایی ، تقریبا همه آن شخصیت هایی که قصه های ظاهرا جداگانه شان را تا آن لحظه نظاره کرده بودیم ، حضور دارند ؛ از مامور بارنز گرفته که در یک تعقیب و گریز نفس گیر ، پا به پای آمبولانس تروریست ها آمده تا سولارز و ورونیکا که در همان آمبولانس هستند و  هاوارد لوییس دوربین به دست و خاویر و  کنت تایلر که به انریکه برمی خورند و تا آن مادر و دختربچه اش یعنی آنا که درست در مقابل آمبولانس ذکر شده قرار می گیرد و بالاخره رییس جمهوری که داخل همین آمبولانس است.

اگرچه بسیاری از قطعات این پازل روایتی ، به شکل تحمیلی و نه چندان منطقی ، در کنار یکدیگر قرار گرفته و شیوه نگرش سانتیمانتال و شعاری کاملا برروی این صحنه ها سوار است ولی تلاش فیلمنامه نویس و کارگردان برای ارائه سبک جدیدی از روایت ، قابل توجه است. سبکی که برخلاف نظر برخی از منتقدین خارجی ، به جز در ظاهر ، شباهت اساسی به نوع روایت سه گانه اکیرا کوروساوا در شاهکار معروفش یعنی "راشومون" ندارد.

در "راشومون" ، اگرچه ماجرای فیلم از 3 دیدگاه متفاوت راهزن و سامورایی و همسرش نقل می شود،اما هر یک از این دیدگاه ها بنا به تعاریف و تعابیر شخصی روایت گر ، شکل می گیرد ، در حالی که در فیلم "موقعیت مساعد" ، زاویه دید شخصیت های فیلم که در کادر دوربین قرار می گیرند ، ماهیت نگرشی و دیدگاهی نداشته و تنها یک تغییر زاویه دوربین محسوب می شود. به این مفهوم که پیت دیویس و بری لوی ، سعی نکرده اند هر یک از روایات خود را از صافی نگرش و چارچوب نگاه شخصیت راوی بگذرانند ، بلکه هر چه را دانای کل می دیده را قسمت کرده و بخش های جداگانه آن را در فیلمنامه به تدریج به یکدیگر چسبانده اند.

نکته دیگر آنجاست که هر یک از این روایات مجزا ، به طور کامل به نمایش در نمی آیند ، بلکه هر کدام ، در جای خود ، نیمه تمام مانده  تا همگی در روایت آخری ، تکمیل شوند.

اما موضوع محتوایی فیلم "موقعیت مساعد" ، رییس جمهوری است که بایستی بمیرد تا جنگ به اصطلاح علیه تروریسم ، پایان نپذیرد. جنگی که اساسا ماهیت فریبکارانه ای داشته  و مانند همان گزارش زنده تلویزیونی ابتدای فیلم ، واقعی نیست. در آن گزارش به وضوح ملاحظه می کنیم در حالی که جمع وسیعی از حاضرین در مراسم فوق الذکر ، در حال شعار دادن علیه رییس جمهوری جنگ طلب آمریکا هستند ، اما گزارشگر تلویزیون در مقابل بهت همکارانش در واحد سیار ، آن تظاهرات ضد رییس جمهوری را سانسور کرده و در مقابل اعتراض کارگردان برنامه می گوید که مردم آمریکا سانسور را دوست دارند!!

طرح ونقشه تقویت جنگ مذکور از سوی برخی عوامل ناشناخته و مرموز پشت پرده طراحی شده که حتی درون تیم حفاظتی رییس جمهوری هم نفوذ دارند. شخصی که وقتی به چنگ دوست قدیمی اش ، مامور بارنز می افتد ، به سختی مورد عتاب قرار می گیرد که از کی و کجا دستور می گرفته است.

در صحنه ای از فیلم «جی.اف.کی» ساخته 17 سال قبل الیوراستون ،‌در دیدار مامور مخفی آمریکایی(دانالد ساترلند) با ‌جیم گریسون (با بازی کوین کاستنر) وکیل نیوااورلثانی پرونده‌ای که قتل جان اف کندی را فراتر از جوان ناشناخته‌ای به نام «اسوالد» می‌دانست ،‌پس از توضیح  مفصل درباره ماوریت ویژه ای که در روز ترور جان اف کندی به او داده بودند ، می گوید که عناصری مثل اسوالد ، روبی (کسی که اسوالد را روبروی چشم پلیس و خبرنگاران و مردم به قتل رساند) ، کوبا و مافیا فقط مردم را در خواب و خیالی نگه می دارند تا  مثل یک بازی مهمانی ، حل معما را حدس بزنند .اما این عناصر تنها آنها را از پرسش های بسیار مهمتر دور نگه می دارد. او پرسش های مهم را اینگونه عنوان ساخت:

"...چرا؟ چرا کندی کشته شد ؟ چه کسی از آن سود برد؟ چه کسی قدرت داشت که آن را پوشش بدهد؟ ..."

به نظر می آید  پاسخ به سوالات فوق می تواند پشت پرده بسیاری از توطئه های سیاسی – تاریخی را روشن سازد. در واقع الیور استون با طرح این سوالات به عنوان یک هنرمند ، کلید رمز گشایی دسته ای از رازهای سربسته تاریخی را مطرح می سازد و بدین وسیله خود را با نام یک فیلمساز سیاسی هوشمند در تاریخ سینما مطرح می کند.

بخشی از پاسخ سوالات یاد شده که به داستان فیلم "موقعیت مساعد"ارتباط داردرا می توان از روایات چندگانه آن ، دریافت. باندهایی که ورای عملیات ترور رییس جمهوری قرار دارند. عوامل همین باندها  هستند که وقتی رییس جمهوری اصلی پس از ترور بدلش ، دستوری صادر می کند ، به وی گوشزد می نمایند که تو دیگر نمی توانی دستور بدهی ، چون مرده ای!!

و سرانجام هم در انتهای فیلم ، پس از اینکه شاهد نجات رییس جمهوری اصلی بودیم، اما گوینده اخبار تلویزیون اسپانیا ، ضمن تجلیل از مقام وی ، از مرگش ابراز تاسف می کند!!!

گویا هر کجا که منافع جنگ طلبان اقتضاء نماید ، همان منطق سنتی آنگلوساکسونی که سرخپوست خوب را یک سرخپوست مرده می دانست ، حکمفرما می گردد. اگرچه در واقعیت نیز رییس جمهوری آمریکا جز آلت دستی در خدمت مافیای قوی کلان سرمایه داران آمریکا نیست و هرکجا که منافعشان اقتضا کند ، وی را قربانی می نمایند ، همچنان که این اتفاق در مورد جان اف کندی افتاد. اگرچه دیری است که این روسای جمهوری ، عاملان چندان سرکش و خودرای و حرف نشنویی نیستند و در مقابل ولی نعمت های خویش ، سربه زیر و فرمانبردارند!