مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلمنامه جنگ چارلی ویلسن
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧
 

Charlie Wilson's War

  چه کسی از چارلی ویلسن می ترسد؟ 

 

حداقل سه پارامتر باعث ایجاد تمایل در علاقمند سینما برای تماشای فیلم "جنگ چارلی ویلسن" در میانه خیل فیلم های ناشناس و اجق وجقی می شود : اول ؛ کارگردانی مایک نیکولز(که حداقل دو سه اثر ماندگار تاریخ سینماازجمله"چه کسی ازویرجینیاوولف می ترسد؟" و "فارغ التحصیل" با نام وی همراه است) ، دوم ؛  حضور بازیگرانی مانند تام هنکس و جولیا رابرتز(که بعد از فیلم "نزدیکتر" برای همین مایک نیکولز و "دوازده یار اوشن" استیون سودربرگ به دلیل بچه داری ، غیبتی 4 ساله داشت) و فیلیپ سیمور هافمن (که همین دو سال پیش برای ایفای نقش ترومن کاپوتی جایزه اسکار گرفت.) و بالاخره سوم اینکه فیلم درباره چارلز ویلسن ، نماینده معروف 6 دوره کنگره آمریکا از تگزاس است که اگر نامش را در اینترنت جستجو کنیم ، متوجه می شویم از حامیان جنگ افغان ها علیه ارتش شوروی و بوجود آمدن گروههایی همچون طالبان بوده است.

امانویسنده فیلمنامه "جنگ چارلی ویلسن"،آرون سورکین است که اکثرافیلمنامه سریال های تلویزیونی را نوشته و تنها در ابتدای فعالیت نویسندگی اش ، فیلمنامه "مالیک" را در سال 1993 برای هرولد بکر و در سال 1995 فیلمنامه "رییس جمهور آمریکایی" نوشت که راب راینر ، آن را به فیلم برگرداند. در واقع "جنگ چارلی ویلسن" را می توان بازگشت سورکین پس از 12 سال به فیلمنامه نویسی سینمایی دانست. اما به نظر می آید ، 12 سال نوشتن متن مجموعه های تلویزیونی بر فیلمنامه "جنگ چارلی ویلسن" نیز تاثیر گذارده و آن را بسیار پرگو و پردیالوگ ساخته که از حد معمول یک فیلمنامه سینمایی فراتر می رود. علاوه براینکه استفاده چندانی از تصاویر و بیان سینمایی نبرده و اغلب مفاهیم فیلم را با دیالوگ و توضیح گفتاری بیان کرده است.

 اما چارلی ویلسن نماینده دمکرات و عضو کمیته های امنیتی-اطلاعاتی و نظامی کنگره آمریکا ، آدمی لاابالی ، زن باره و مشروب خوار  است که قصد می کند در دوره ششم نمایندگی اش که با آغاز ریاست جمهوری رونالد ریگان و همچنین حمله شوروی به افغانستان همراه است ، کاری انجام دهد. در همین حال یک مامور بد عنق سازمان سیا به نام گاست اوراکوتوس که به دنبال راهی برای اجرای برنامه های این سازمان در افغانستان است ، با وی همراه می شود. از طرف دیگر زن ثروتمندی نیز به نام "جوانا هرینگ"(ششمین پولدار تگزاس) که از دوستان قدیمی چارلی ویلسن بوده و  از محافظه کاران اصلی این ایالت به شمار می آید  ، به عنوان کنسول افتخاری آمریکا در پاکستان و فعال اجتماعی برای این کشور ، علاقمند است به ژنرال ضیاء الحق (رییس جمهور کودتاگر پاکستان ) در مقابله با خطر اشغال شوروی و حضور میلیونی آوارگان افغانی در این کشور کمک نماید. این سه نفر ، سه ضلع مثلثی را تشکیل می دهند تا سیل کمک مالی و سلاح های پیشرفته برای مجاهدین افغانی به کشور پاکستان سرازیر شود. کمکی که ابتدا قرار بود فقط 5 میلیون دلار باشد ولی به یک میلیارد دلار بالغ شد  و گروههای نظامی مجاهدین افغان را تحت عناوین مختلف از جمله "طالبان" متشکل گرداند که سرانجام به پیروزی آنها و عقب نشینی ارتش شوروی از افغانستان منجر گشت.

فیلم با صحنه ای معمولی و تکراری درباره تقدیر از چارلی ویلسن به عنوان قهرمان اصلی جنگ سرد در مراسم آژانس اطلاعاتی آمریکا آغاز می شود ، در حالی که در پس زمینه تصویر برروی پلاکاردی این جمله نقش بسته :"چارلی آن را انجام داد." و  باز مثل اغلب آثار اینچنینی به گذشته فلاش بک می خورد. "جنگ چارلی ویلسن" برخلاف ظاهرش و تبلیغاتی که برروی ضد جنگ بودنش صورت گرفت ، فیلمی در تقدیس جنگ آمریکایی است که همچنان مانند بسیاری از آثار کلیشه ای از این دست ، آمریکاییان را ناجی ملل دیگر معرفی می کند. در این فیلم  مردم افغانستان درمانده و قربانی وحشی گری های ارتش شوروی که مانند آمریکا در ویتنام ، حرث و نسلشان را به آتش می کشد ، به پاکستان پناه آورده و پاکستان هم چشم به دست و پول آمریکاییان ، رسما از آنها تقاضای کمک می کند. در صحنه ای که چارلی ویلسن به پاکستان آمده و با ژنرال ضیاء الحق دیدار می کند ، دو تن از فرماندهان ارتش پاکستان ، از آمریکا به شدت انتقاد می کنند که چرا از کمک به پاکستان در مقابل ارتش شوروی ، دریغ می ورزد. و از این پس چارلی ویلسن بی بندو بار که به خاطر افراط در روابط نامشروعش،حتی در مظان اتهام استعمال  موادمخدر و کوکایین ، به عنوان قهرمان ملت افغانستان وارد عمل می شود! در یکی از صحنه های دیدارش از اردوگاههای آوارگان افغانی در پیشاور پاکستان ،( در فضایی با درصد سانتی مانتالیسم بالا)  ، وی را بسیار غمگین و منقلب می بینیم ، گویی به شدت تحت تاثیر مظلومیت افاغنه آواره واقع گشته و از این به بعد است که عزمش را برای کمک به مردم افغان جزم می کند!!

اما بخش جعلی این ماجرا آنجاست که گویا در این میان، اشخاص موثر در جنگ های امروز هم  مثل قهرمانان اساطیری ، تنها عمل می کنند و البته این فقط برای سینمای اسطوره پرداز آمریکا که اساسش  متکی برقهرمانان جعلی است ، مناسب می نمایاند. "جنگ چارلی ویلسن " مخاطبش را به این نتیجه رهنمون می سازد که گویا همه آن جنگ طولانی و سخت افغان ها علیه ارتش تا دندان مسلح شوروی راچارلی ویلسن و دو همراهش یعنی زن پولدار تگزاسی جووانا هرینگ و مامور منفرد سازمان سیا یعنی گاست اوراکوتوس به پیروزی رسانده اند. در صحنه ای از فیلم که مراسم شب کریسمس را در میان اعضای سازمان سیا نشان می دهد ، یکی از ماموران سازمان به رییس بخش عملیات خارجی این سازمان (که در حال پوشیدن لباس بابانوئل است!)اعتراض می کند که چگونه کلیت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا دست روی دست گذاشت تا یک نفر به نام چارلی ویلسن یک تنه توانست نبرد افغانستان علیه شوروی را به پیروزی رسانده و به عنوان قهرمان جنگ سرد معرفی شود!!در طول فیلم شاهد تلاش بی وقفه و خستگی ناپذیر چارلی ویلسن هستیم که چگونه مراکز و ارگان های مختلف نظامی و امنیتی آمریکا را برای کمک به مجاهدین افغان ، بسیج می کند و سیل اسلحه را به سوی این سرزمین روانه می سازد و حتی خود نیز با لباس مجاهدین ، به میانشان می رود!! اما اینکه چگونه کاراکتری با خصوصیان زن بارگی و لاابالی گری ویلسن ، قادر به چنین کاری است لابد فقط در تاریخ و رمان ها و فیلم های آمریکایی قابل دسترسی است!!!

گفته شده که کتاب این فیلم نوشته "جرج کریل" برگرفته از ماجرایی واقعی است. اما این را هم می دانیم که در آمریکا همواره سعی شده که اتفاقات و حوادث تاریخی به نام یک نفر ثبت گردد و خوب و بدش با همان حل وفصل شود. (مثلا در رسوایی های جاسوسی معمولا یک رییس خودسر و یا ماجراجو باعث و بانی نابسامانی هاست ، به یاد آورید "سه روز کندور" یا سه قسمت ماجراهای جیسن بورن که آخرینش را همین چندماه پیش شاهد بودیم و فیلم هایی مانند "محرمانه لس آنجلس" یا "رخنه" و....) خصوصا وقتی قرار است درباره ماجرایی فیلم ساخته شود که اینک مهمترین موضوع چالش برانگیز سیاست روز شده. در واقع اگر تماشاگر از اینکه انتهای ماجرای افغانستان و مجاهدین افغانی و کمک های بی دریغ آمریکا برای تشکیل گروههای مختلف از جمله طالبان جهت  مقابله با ارتش شوروی و پس از آن مواجهه با انقلاب اسلامی ، به حادثه 11 سپتامبر 2001 و اوج گیری ماجرای تروریسم در جهان غرب انجامید ، مطلع باشد و  در جریان پی آمدهایش باشد که اینک بیش از هرزمان دیگر ، گریبان آمریکا و اعوان و انصارش را گرفته ، آنگاه با تماشای فیلم "جنگ چارلی ویلسن" ، دیگر آنچنان هم به تلاش سناتور دمکرات ایالت تگزاس افتخار نمی کند و مانند حاضرین در مراسم آژانس اطلاعاتی آمریکا و همچنین افرادی مثل جوونا هرینگ و گاست برای وی کف نمی زند.  چون بالاخره متوجه می شود ، باعث و بانی همه این دعواهای زرگری جرج بوش و دیگر هم پالکی های جمهوری خواه و دمکراتش در متهم کردن مخالفانشان به حمایت از تروریسم و قضیه محور شرارت و ...از کجا آب می خورد و در می یابد در واقع این خود آمریکاییان بوده اند که گروههای تروریستی مانند طالبان و امثال بن لادن و ملاعمر را بوجود آوردند ، آن هم نه فقط برای تقابل با ارتش شوروی . چراکه در اواخر قرن بیستم و سالهای پایانی دهه 90 ، دیگر اساسا اثری از شوروی باقی نبود که بخواهد برای افغانستان تهدیدی به شمار آید. پس در حالی که در افغانستان حکومت ائتلافی اسلامی بر سر کار بود ، چرا آمریکا از طالبان (البته با واسطه ارتش پاکستان) و پیش راندن آنها درون خاک افغانستان با این شدت حمایت نمود؟!!به هرحال اگر هم چنین سوالاتی در ذهن مخاطب کنجکاوی که سینما رفتن را فراتر از پاپ کورن خوردن می داند ، پیش آید ، بازهم فرمول آمریکایی (همچنان که دیدیم) ، همه تقصیرات را به گردن یک نفر می اندازد ، آنهم چارلی ویلسن که اولا دمکرات بوده ثانیا مشروب خوار و بی بند بار است و حتی در اوج نبردهای افغانستان مست از مشروب خواری نمی داند که شیشه های خالی را چگونه جمع کند و ثالثا در روابط نامشروع اخلاقی غرق شده  و دور و بر خودرا با تاسی به سریال "فرشتگان چارلی" پر از زن های مجرد نموده است! (یعنی حواستان جمع باشد که در این وانفسای انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 به این دمکرات های بی بندبار لاابالی زن باره ، رای ندهید!!!) .اگرچه سعی می شود که این سناتور دمکرات نیز چندان مقصر به نظر نیاید ، چراکه در انتهای فیلم ، وی در صدد جذب یک میلیون دلار دیگر برای تاسیس مدارس غربی در افغانستان است که بامخالفت مواجه می شود. او می گوید :"...ما همیشه وارد شده ایم و تغییر داده ایم ولی پس از آن رفته ایم..."

چارلی ویلسن هشدار می دهد که نیمی از جمعیت افغانستان زیر 14 سال است ، نوجوانانی که در بازگشت به خانه  ، آنها  را خرابه ای می یابند  که با ناپالم و بمب های دیگر ویران شده و این بسیار خطرناک است.قبلا در مهمانی آخر فیلم ، وقتی چارلی ویلسن و دوستانش سرمست از پیروزی هستند ، گاست برای توضیح این موقعیت خطرناک ، داستانی را  به این شرح نقل می کند :" ...پسری در چهاردهمین سالگرد تولدش ، یک اسب هدیه می گیرد. همه در آن روستا می گویند :چه عالی! اما یک استاد ذن که در روستای فوق زندگی می کرده ، می گوید: خواهیم دید. پسر  از  اسب می افتد و پاهایش می شکند ، همه در آن روستا می گویند : چه وحشتناک! استاد ذن می گوید : خواهیم دید. روستای یاد شده وارد جنگ شده و همه جوانان به جنگ می روند اما آن پسر به دلیل پاهای شکسته ، پشت جبهه می ماند . همه می گویند :چه عالی ! استاد ذن می گوید :خواهیم دید..." گاست قصد دارد اینچنین به چارلی القاء کند که جوجه ها را آخر پاییز می شمارند و این گروههای مسلح شده افغان همینطوری باقی نخواهند ماند. این همان هشداری است که نماینده اسراییل به ویلسن می دهد ، وقتی که برای کمک گرفتن از وی به اورشلیم رفته و فرد اسراییلی با تعجب می پرسد که این همه اسلحه را می خواهی در دستان مسلمانان بریزی؟

به هرحال از فیلم "جنگ چارلی ویلسن" می توان واقعیت هایی دیگر نیز حاصل کرد که اگرچه دیری است برای آگاهان امر روشن و مبرهن است ولی برای دیرباوران و یا خوش باوران رسانه های امروز دنیا همیشه جای شک و تردید داشته است. علیرغم اینکه  در برخی دیگر از فیلم های سینمای آمریکا هم (مانند "فی گریم" هال هارتلی که اوایل سال گذشته میلادی نمایش داده شد) همین موضوع علنا مورد اشاره قرار گرفته بود. یکی از واقعیات این است که  چارلی ویلسن برای اجرای طرح ارسال اسلحه به افغانستان و تشکیل گروههایی همچون طالبان ، ابتدا به سراغ دوستانش در اسراییل می رود ، چرا که براین باور است و به ژنرال ضیاء الحق هم توضیح می دهد که اسراییلی ها بهترین خلبان ها و بیشترین سلاح ها را می توانند به سرزمین های دیگر بفرستد. او از دوست اسراییلی اش می خواهد که با کمک مصر و عربستان سعودی ، به نیروهای شبه نظامی افغان کمک کند. از همین جاست که فردی به نام بن لادن در زمره مجاهدین افغانی درآمده و گروه القاعده بوسیله اسراییل و از طریق عربستان و مصر به وجود می آید. اگرچه مسئول اسراییلی ابتدا چندان موافق همکاری با مصر و عربستان نیست ، چرا که آنها موجودیت رژیم اسراییل را رسما قبول ندارند.شایداز همین روست که ابتدا معتقد است،ارتباط با پاکستانی ها به روابط وی با یهودی های آمریکا (که از مهمترین رای دهندگانش هستند )، لطمه وارد خواهدآورد و این موضوع را به جووانا هم که اصرار دارد وی با ضیاء الحق دیدار نماید ، گوشزد می کند."جنگ چارلی ویلسن " فیلمی است که سعی می کند ، قدرت نظامی – اطلاعاتی آمریکا را به افرادی همچون چارلی ویلسن محدود سازد. در حالی که امثال همین چارلی ویلسن ها و صدها و هزاران مانند او که امروز در عراق گیر افتاده اند ، معترف شده اند که دیگر برایشان پیروزی متصور نیست. گویا فقط آن روس های بخت برگشته بودند که بایستی از امثال چارلی ویلسن می ترسیدند! 

توضیح: این مطلب پیش از این در شماره نوروزی ماهنامه فیلم نگار منتشر شده است.