مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٤
 

چهلمين سال «خشت و آينه»

 

 

فيلم اجتماعي بدون شناخت اجتماع

 

«خشت و آينه» را مي‌توان يك فيلم cult براي سينماي ايران دانست. فيلمي كه برخي آثار مطرح اين سينما در اوايل دهه 50 از آن وام گرفتند. از «آرامش در حضور ديگران» ناصر تقوايي (كه در فيلم «خشت و آينه» دستيار سوم كارگردان بود) تا «كلاغ» بهرام بيضايي و «گاو» داريوش مهرجويي و حتي فيلم‌هايي مثل «فرار از تله» جلال مقدم و «سه‌قاپ» زكريا هاشمي و «تنگنا»ي امير نادري.

در واقع «خشت و آينه» را مي‌توان نشانه بارز حضور سينمايي از نوع برگمان و آنتونيوني (كه در آن سال‌ها در اروپا مطرح شده بودند) در ايران دانست كه متاسفانه به دليل در نظر نگرفتن ارتباط سينماي برگمان و آنتونيوني با فرهنگ مخاطبانش در اروپا و عدم اين ارتباط با حتي ديدگاه بصري مخاطب ايراني، چندان نتوانست توفيقي حتي در محافل روشنفكري به دست آورد. شايد عدم موفقيت «خشت و آينه» تكرار تجربه تلخ «شب قوزي» بود كه البته توليد آن‌ها همزمان اتفاق افتاد ولي به دليل پروسه طولاني‌تر توليد «خشت و آينه»، اكران آن بيش از يك سال پس از نمايش «شب قوزي» انجام گرفت. اما سينمايي كه از «خشت و آينه» در ايران پا گرفت دو شاخه شد؛ اول سينمايي كه همان عدم پيوند سينماي هنري دهه 60 اروپا را با فرهنگ مخاطب ايراني پي گرفت مثل «آرامش در حضور ديگران» و «كلاغ» و دوم سينماگراني كه سعي كردند آن سينما را با نگاه و تفكر و ارزش‌هاي ايراني ممزوج كنند مثل جلال مقدم، مسعود كيميايي و علي حاتمي.

«خشت و آينه» همه دغدغه‌هاي موج نو سينماي ايران را در خود دارد. از بحران هويت گرفته تا تنهايي و بي‌پناهي آدم‌ها تا دنيايي كه جز تيرگي و ياس به همراه ندارد تا روشنفكري بي‌سر و ته رايج و تا تقابل نافرجام سنت و مدرنيسم...

 

خشت و آينه( 1۳۴۴)

 

تهيه‌كننده، كارگردان، نويسنده فيلمنامه و تدوين: ابراهيم گلستان. دستيار كارگردان: زكريا هاشمي. فيلمبردار: امير كراري. همكاران فني: سليمان و هراند ميناسيان. صدابردار: محمود هنگوال. بازيگران: زكريا هاشمي، تاجي احمدي، مهري مهرنيا، جلال مقدم، پرويز فني‌زاده، منوچهر فريد، محمدعلي كشاورز، جمشيد مشايخي، پري صابري، اكبر مشكين...

محصول 44-1342 استوديو گلستان

خلاصه داستان:

هاشم (زكريا هاشمي) راننده تاكسي است كه زن ناشناسي (مهري مهرنيا) طفلي را به عمد در تاكسي او جا مي‌گذارد. هاشم در به در به دنبال مادر بچه است. در اين مسر دوستش (تاجي احمدي) با وي همراه مي‌شود. زن مي‌خواهد بچه را نگه دارد، اما هاشم راضي نمي‌شود و در آخر بچه را به پرورشگاهي مي‌سپارند.

 

 

گزارش توليد:

ابراهيم گلستان كه تا پيش از اين چند فيلم مستند در كارنامه خود داشت مي‌خواست نخستين فيلم بلند سينمايي‌اش اثري متفاوت نسبت به توليدات رايج سينماي ايران در اوايل دهه 40 باشد كه ديگر هر نوع فيلم روستايي (با شاخصه «پرستوها به لانه بازمي‌گردند») و پليسي-جنايي (با شاخصه آثار خاچيكيان همچون «چهارراه حوادث») دوران خود را سپري كرده بودند. سينماي ايران به يك نقطه عطف جديد نياز داشت و گلستان مي‌خواست خشت اول محكم باشد. از دوستاني كه در ساختن مستند همراهش بودند، استوديويي ساخت با امير كراري، برادران ميناسيان، محمود هنگوال و فروغ فرخزاد. «گلستان فيلم» كادر گسترده‌اي نداشت، ولي همه كارآمد و متخصص بودند. ابراهيم گلستان وسايل دوربين اسكوپ را از فرانسه سفارش داد، عدسي آنامورفيك براي قطع ديالسكوپ و دوربيني كه بتوان با آن صداي سر صحنه برداشت كه همان دوربين عظيم ميچل بود.

گلستان براي انتخاب بازيگران به اتفاق فروغ فرخزاد به تئاترها سر زد و انتخاب كرد: تاجي احمدي، مهري مهرنيا، پرويز فني‌زاده، جمشيد مشايخي، محمدعلي كشاورز و... ابتدا قرار بود نقش دوست هاشم را فروغ فرخزاد بازي كند ولي بعدا بازي‌اش به نقش كوتاه زني كه بچه را در تاكسي هاشم جا مي‌گذارد، محدود شد.

ابراهيم گلستان خود در هنگام توليد فيلم «خشت و آينه» در مصاحبه‌اي گفت:‌ «فيلم خشت و آينه با آن كه با دوربين سنگين ميچل و صدابرداري سر صحنه فيلمبرداري شد، فقط به كمك يك اكيپ چهار نفري به وجود آمد. شايد در كشورهايي مثل يونان هم با دوربين ميچل و صدابرداري سر صحنه لااقل يك اكيپ 28 نفري كار مي‌كنند. در اكيپ ما فقط هماهنگي و تعهد به كار وجود دارد كه باعث به وجود آمدن خواسته‌هايمان مي‌گردد.»

مراحل فيلمبرداري «خشت و آينه» به نقل از جزوه‌اي كه هنگام نمايش فيلم چاپ و در دسترس تماشاگران قرار گرفت از زبان خود گلستان چنين ذكر شده است: «فيلمبرداري فيلم در بهار 1342 كليد خورد. خشت و آينه در اول اسم نداشت. وقتي هم تمام شد و آخرين عكس را برداشتند، اسمش خشت و آينه نبود. بعد شعر سعدي كمك كرد فيلم صاحب اسم شد... اولين قسمت كه فيلمبرداري شد صحنه‌هاي راننده و پيرزن در خرابه بود. چون فقط همين اندازه از سناريو نوشته شده بود. بعد صحنه‌هاي بازار ميوه‌فروش‌ها در شب باراني تهيه شد. براي اين‌جور صحنه‌ها سناريوي نوشته‌اي وجود نداشت. بعد بهار و فصل باران به پايان رسيد و براي عكسبرداري در شب در ميدان بهارستان و جلو مسجد سپهسالار و سبزه‌ميدان، لازم شد خيابان‌ها و ميدان‌ها را با آب دستي خيس جلوه دهند. گرما و زمين كه از گذر اتومبيل‌ها داغ مي‌شد، زود آب را بخار مي‌كرد و چاره‌اي جز آب‌پاشي مكرر نبود. كار از ساعد يازده شب شروع مي‌شد و نزديك 3 صبح فيلمبرداري ميسر مي‌گرديد. اين كار يك هفته، هر شب طول كشيد، همين كه همه عكس‌ها گرفته شد، جز يكي. كه در آن لازم نبود كف خيس خيابان ديده شود، بعد از نيمه‌شب هنگام فيلمبرداري باران سيل‌آسايي گرفت. هرچند همه جور احتياط شده بود و چراغ و علامت خطر در خيابان در محوطه كار گذاشته بود، اما يك راننده مست كه به سرعت مي‌راند با وسط مركز انشعاب‌هاي برق تصادف كرد و آن را برگرداند و كابل‌ها كشيده شد و چراغ‌ها افتاد و شكست و ترانسفورماتور دوربين بزرگ فيلمبرداري شكست و از كار افتاد و تاكسي كه روي كف خيس ليز خورده بود كج رفت تا توي جوي افتاد و از حركت ايستاد.

اما حركت كار فيلمسازي در جهت رسيدن به حادثه و دردسر تازه راه افتاده بود. چند روز بعد هنگام آ‎غاز فيلمبرداري در داخل كار دادگستري عدسي آنامورفيك (ديالسكوپ) از بالاي طبقه چهارم سرسراي كاخ به پايين افتاد. اين عدسي 3 كيلوگرم وزن دارد. سرسرا پر از جمعيت بود. عدسي به كسي نخورد، اما به سنگ كف سرسرا خورد، سنگ و عدسي شكستند. قيمت اين عدسي مثقال به مثقال از طلا بيشتر است. تا لنگه اين عدسي از پاريس برسد، هرچند فوري هم رسيد، واقعه پانزده خرداد سال 1342 پيش آمد و ناچار چند روزي كار فيلمبرداري تخته شد، بعد هوا گرم شده بود و شكل لباس پوشيدن مردم عوض شده بود و از كساني كه به دنبال گرفتاري‌هاي خود به داخل كاخ دادگستري مي‌آيند، نمي‌شد خواهش كرد به عشق هنر و سينما و نگهداري حالت عكس‌هاي يك فيلم، لباس‌هاي زمستاني خود را بپوشند. چاره‌اي نبود به جز چند ماه صبر اجباري! در اين ميان قسمت پرورشگاه بچه‌ها ساخته شد. اين‌جا كار پيچيده بود. بايستي اتاق‌هاي بزرگ را روشن كرد، بي‌آن‌كه از چراغ‌ها سايه بيفتد تا حالت روز نگهداري شود. براي اين كار چراغ‌هاي زيادي لازم بود و چراغ‌ها هوا را خيلي گرم مي‌كنند...

آخرين عكسي كه از خانم احمدي در فيلم ديده مي‌شود، در اين وقت گرفته شده. عكسي كه او را ته دالان دراز پرورشگاه نشان مي‌دهد. اين صحنه يكي از پيشرفت‌هاي اساسي كار ساختن اين فيلم بود چون به خانم احمدي نشان داد كه درست مي‌شود بازي كرد. اين نوعي تضمين شد براي خوب بازي كردن او در طول فيلم، زيرا كوشيد از اين سطح پايين‌تر نيايد و نيامد.

بعد صحنه‌هاي داخل اتاق هاشم آماده شد. اين چهل دقيقه با دو ماه تمرين و 5 هفته فيلمبرداري آماده شد. صحنه‌هاي داخل اتاق كلانتري و ادامه پرورشگاه هركدام با 6 هفته تمرين و دو هفته كار تمام شد.

اما دشوارترين قسمت‌ها، صحنه‌هاي كوچه پس‌كوچه‌ها نبود. پيدا كردن كوچه‌هايي كه هركدام بتواند حالت و فضاي لازم براي يك قسمت از گفت‌وگوي زن و مرد فيلم را به وجود آورند، آسان نبود. كوچه‌ها نه تنها بايد بيان‌كننده اين حالت‌ها باشند، بلكه طول آن‌ها طوري باشد كه با وجود سرعت يكنواخت راه رفتن هاشم و تاجي با طول جمله گفت‌وگوي آن‌ها جور باشد و آخر هر كوچه با اول كوچه بعد بي‌شباهت نباشد. كوچه‌ها پراكنده بودند. يكي بازار آهنگرها، يكي پهلوي مسجد شاه، يكي پهلوي سيد اسماعيل، يكي در رستم‌آباد و يكي در دروس. تهيه اين صحنه‌ها كه روي هم رفته 5-6 دقيقه مي‌شوند، دو ماه تمام كار مداوم برد.»‌

در «خشت و آينه» براي نخستين بار جمشيد مشايخي بازيگر قديمي سينما و تئاتر و تلويزيون ايران در جلوي دوربين سينما قرار گرفت.

 

نمايش و اكران:

«خشت و آينه» در شرايطي اكران عمومي شد كه «گنج قارون» سينماها را تسخير كرده بود. تنها دو سينماي راديوسيتي و مارليك اين فيلم را نمايش دادند.

نمايش فيلم در دي ماه 1344 يعني حدود 3 سال بعد از آغاز توليد آن، نشان از پروسه طولاني توليد «خشت و آينه» داشت اما در اكران عمومي مورد استقبال مخاطبين قرار نگرفت و پس از دو هفته از اكران برداشته شد.

گفته‌هاي برخي تهيه‌كنندگان آن زمان سينماي ايران حاكي از آن است كه فيلم «خشت و آينه» و شخص ابراهيم گلستان در طول دوران توليد و نمايش آن فيلم مورد حمايت‌هاي علني و پنهان وزارت فرهنگ و هنر رژيم سابق و شخص وزير وقت كه از وابستگان دربار بود قرار داشت. از جمله براي چاپ و ظهور نسخه‌هاي فيلم توصيه‌هاي ويژه‌اي به لابراتوارهاي مربوطه شده بود كه فيلم «خشت و آينه» خارج از نوبت و با ارتباطات دولتي آماده نمايش و بر پرده سينماها رفت.

 

 

چند نكته:

ابراهيم گلستان در هنگام نمايش فيلم با هيچ نشريه ايراني گفت‌وگو نكرد و تنها مصاحبه انجام شده با وي در صفحه هنري كيهان به تاريخ پنج‌شنبه 7 بهمن 1344 به چاپ رسيد كه در آن مصاحبه گلستان به جاي پاسخ به سوالات خبرنگار روزنامه كيهان، عينا گفت‌‌وگويي را با مجله فيلم كريتيكاي ايتاليا انجام داده بود از روي كاغذ قرائت كرد و عين آن در روزنامه به چاپ رسيد!

اما در آن زمان نظرهاي مخالف متعددي درباره «خشت و آينه» در مطبوعات به چاپ رسيد. كامران شيردل (فيلمساز معتبر سينماي ايران) در گفت‌وگويي به جمال اميد گفت: «... يكي از بدترين نمونه‌هاي سوءتفاهم آن است كه شخص در مورد خود و ارزش‌هاي خود دچار سوءتفاهم گردد. خشت و آينه زاييده يك‌چنين سوءتفاهمي بود و گذشته از آن‌كه سودي در بر نداشت عواقب تلخي هم به جاي گذاشت... عيب اصلي كار اين است كه گلستان فاقد يكي از اصلي‌ترين و برجسته‌ترين صفات يك هنرمند واقعي است كه به‌خصوص در كار يك فيلمساز بايد به منتهي درجه وجود داشته باشد و آن نداشتن يك احساس اتوكراتيك است. به‌خصوص كه او مي‌خواهد مسائل بغرنج و پيچيده اجتماعي را در يك چنان قالبي بيان نمايد و حتي مي‌خواهد عشق و منتهي‌اليه مسائل اجتماعي-فرهنگي را نتيجه عشق ما، تربيت، احساس و عواطف و عقده‌ها و سرخوردگي‌هاي مردم شهر و محيط خود تلقي نمايد و نشان دهد و آن‌ها را به زير ميكروسكوپ دوربين فيلمبرداري خود بكشد. ولي او اين مردم را نمي‌شناسد و احساسش نسبت به آن‌ها گنگ است و حتي نمي‌داند كه دوستشان دارد يا نه؟ اين يكي از دلايل اصلي تيرگي و سستي ساختمان ايدئولوژيك فيلم او و پرسوناژهاي او مي‌باشد...»

و برخي ديگر از منتقدين نيز معتقد بودند كه فيلم «خشت و آينه» زمينه‌هاي قرار دادن خشتي كج در تاريخ سينماي ايران است كه بسياري از فيلم‌هاي به اصطلاح انتلكتوئلي و روشنفكري و به اصطلاح هنري دو-سه دهه بعد از آن با نيم‌نگاهي به «خشت و آينه» توليد شدند و بر پرده رفتند. فيلم‌هايي كه به مخاطب اهميت چنداني نمي‌دادند و به قول جمال اميد بيشتر براي بحث و جنجال‌هاي محفلي و روشنفكري مناسب به نظر مي‌آمدند.

چنان‌چه در مورد همين فيلم «خشت و آينه» بيش از همه خود ابراهيم گلستان، جار و جنجال به راه انداخت.