مستغاثی دات کام

 
به بهانه هشتادمین مراسم اهدای جوایز آکادمی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦
 

  ...و اما داستان این اسکار! 

  

 

چند روزی به برگزاری مراسم هشتادمین دوره اهدای جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) باقی مانده است. طبق جدول تنظیمی آکادمی اسکار ، دیگر اعضای آکادمی آرای نهایی خویش را تحویل داده اند و شمارش آراء شروع شده تا برگزیدگان نهایی در مراسم شامگاه 24 فوریه (5 اسفندماه) به وقت غرب آمریکا  و بامداد 25 فوریه (6 اسفند ) به وقت تهران در سالن کداک تیه تر لس آنجلس اعلام گردند. از همین رو بی مناسبت نیست ، سری به تاریخچه این مراسم بزنیم و از کم و کیف انتخاب برگزیدگان و معیارهای آن مطلع شویم.

زمانی که فکر تاسیس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا به سال 1927 در یک مهمانی شام در خانه لویی ب مه یر ، رییس کمپانی مترو گلدوین مه یر مطرح گردید و قرار شد این آکادمی علاوه بر وظایف دیگر ، همه ساله تعدادی هم جایزه به محصولات کمپانی های آمریکایی بدهد ، اساسا نمایشی برای پرهزینه ترین ، عظیم ترین و خیره کننده ترین محصولات این کمپانی ها و نوعی تشویق آنها ، مدنظر بود. این که کمپانی ها در رقابت با یکدیگر ، هر یک تا کجا می توانند در صنعت ساخت فیلم ، ابتکار بزنند و با ابزار و وسایل و امکانات پیشرفته تر ، صحنه های خارق العاده تری را جلوی دوربین ببرند و بدین وسیله صنعت سینمای هالیوود را توسعه دهند.در چنین وادی ، به هیچ وجه هنر سینما مطرح نبود ، بلکه آنچه در نظر بنیانگذاران آکادمی قرار داشت ، استعداد سرو کله زدن با تولید و استفاده از ابزار و تکنولوژی بود که هر زمان در شکلی پیشرفته تر جهت ساخت فیلم به کار گرفته می شد و آنچه کمتر در این معیار اهمیت داشت ، توانایی بهره گیری از عناصر سینما بود. در همان نخستین سال اهدای جوایز یعنی 1928 ، اسکار بهترین فیلم به "بالها" تعلق گرفت که هم از یک پروداکشن عظیم نسبت به زمان خود برخوردار بود (فی المثل صحنه های جنگی فیلم قوی از کار درآمده بود که کمپانی پارامونت تا سال ها آن صحنه ها را در دیگر فیلم هایش به کار می برد) و هم به همان رویای آمریکایی می پرداخت که همواره دغدغه و دل مشغولی آمریکاییان بوده است. این در حالی بود که در همان سال ، آثار درخشانی همچون "سیرک" ساخته چارلی چاپلین و "جمعیت" به کارگردانی کینگ ویدور ، مورد عنایت اعضای آکادمی قرار نگرفت.

از همان سال مشخص شد که آن چه مورد نظر آکادمی اسکار برای اعطای جوایز است ، لزوما ارزش های سینمایی و هنری یک فیلم نیست ، بلکه میزان کاربرد تکنولوژی و مایه های مردم پسند آمریکاییان متعصب ، در درجه نخست اهمیت قرار دارد.نگاهی به برگزیدگان اسکاردر طی 79 دوره برگزاری این مراسم اغلب این نظر را تایید می کند ، اگرچه موارد معدودی هم به دلایل مختلف خلاف این دیدگاه اتفاق افتاده است. به هرحال براساس زاویه نگرشی که شرحش رفت ، در طول این 79 سال ، بسیاری از فیلم های  ارزشمند سینمای آمریکا و فیلمسازان برجسته تاریخ سینمای این کشور از گردونه اسکار بیرون مانده اند. فیلم ها و سینماگران دیگر کشورها که جای خود دارد. زیرا که اساسا اسکار ، مجموعه جوایزی برای سینمای آمریکاست و اعتنایش به سینمای دیگر کشورها حداکثر در حد 4 درصد کل جوایز محاسبه می شود  یعنی درواقع حدود صفر!!مثال ها و مصادیق بزرگ کردن فیلم های پر سر و صدا و به اصطلاح سوپر پروداکشن در مقابل سینمایی که برایش هنر سینما در درجه نخست قرار دارد ، بسیار است. فی المثل فیلم "همشهری کین" شاهکار تردید ناپذیر اورسن ولز که حدود نیم قرن است مشترکا از سوی منتقدان و فیلمسازان و بسیاری انجمن ها و موسسات فیلم دنیا ، بهترین فیلم تاریخ سینما شناخته شده  و ارزش های سینمایی آن غیر قابل شک است ، تنها سهمش از اسکار تنها یک جایزه بهترین فیلمنامه نویسی بود و بس !"دلیجان" ، اثر ماندگار جان فورد در مقابل رویا پردازی سخاوتمندانه ویکتور فلیمینگ یا بهتر بگویم دیوید سلزنیک در "برباد رفته" و رنگ و لعاب آن رای نیاورد و زیباترین موزیکال تاریخ سینما به اعتقاد بسیاری از علاقمندان هنر هفتم یعنی "آواز در باران" ساخته جین کلی و استنلی دانن ، تنها نصیبش از اسکار ، دو نامزدی بهترین موسیقی  متن و بهترین بازیگر نقش دوم زن بود و دیگر هیچ.

در حالی که موزیکالی مثل "ژی ژی" ساخته دوران افول وینسنت مینه لی ، 8 جایزه اسکار را از آن خود کرد. "بن هور" با 11 جایزه اسکار در حالی سال ها رکورد دار جوایز آکادمی بود که به لحاظ ساختار سینمایی و روایتی بسیار ضعیف به شمار آمده و به جز صحنه هیجان انگیز ارابه رانی ، شاخصه دیگری نداشت(همان خاصیتی که مشابه قرن بیست و یکمی اش یعنی "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" نیز داشت!) ، در حالی که در همان سال یعنی 1959 ، آثاری همچون "بعضی ها داغشو دوست دارند" (بیلی وایلدر) ، "تقلید زندگی "(داگلاس سیرک) ، "خاطرات ان فرانک"(جرج استیونس) ، "شمال از شمال غربی"(آلفرد هیچکاک) و "ریوبراوو"(هاوارد هاکس) بعضا به طور کلی از دید اعضای آکادمی دور ماندند. گویی هرگز چنین فیلم هایی در سینمای آمریکا تولید نشده اند.همچنین است آثار درخشانی مانند :"جویندگان"(جان فورد) ، "خواب بزرگ" (هاوارد هاکس) ، "رود سرخ"(هاوارد هاکس) ، "غرامت مضاعف"(بیلی وایلدر) ، "2001: یک ادیسه فضایی"(استنلی کوبریک) ، "مرد سوم" (کارول رید) ، "نشانی از شر"(اورسن ولز) ، "جنگل آسفالت"(جان هیوستن) ، "جانی گیتار"(نیکلاس ری) و ده ها و صدها فیلم دیگر سینمای آمریکا که به چشم رای دهندگان اسکار نیامدند. آکادمی اسکار هیچگاه به کارگردانی استاد مسلم تاریخ سینما یعنی آلفرد هیچکاک ، جایزه نداد. تنها فیلم هیچکاک که جایزه اسکار گرفت ، فیلم "ربه کا" بود که آن هم به دلیل تهیه کنندگی دیوید سلزنیک ، مرد قدرتمند هالیوود ، مورد توجه قرار گرفت و جایزه نیز در دستان وی قرار گرفت.اسکار هیچگاه به نوابغی همچون "چارلز چاپلین" ، "باستر کیتن" ، "هاوارد هاکس" ، "اورسن ولز" ، استنلی کوبریک " ، و "والت دیزنی" اهداء نشد و این شرمندگی تاریخی برجبین آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا باقی ماند.(چنین قصوری از جشنواره هایی  همچون کن و برلین و ونیز و ...تا حدودی پذیرفتنی است ، چراکه در نهایت سلیقه 5 یا 7 و یا 9 نفر قضاوت نهایی را انجام می دهد ، اما چه پاسخ قانع کننده ای می توان داشت در حالی که گفته می شود جوایز اسکار را رای بیش از 6000 اعضای آکادمی تعیین می کند که از متخصص ترین فعالان هنری هریک از رشته های سیمایی هستند؟!!)

اگرچه آکادمی سعی کرد بعدا با اهدای جوایز افتخاری به برخی از نامبردگان ، تا حدودی آن شرمندگی را جبران نماید. وقتی چارلی چاپلین را پس از حدود 20 سال تبعید از آمریکا ، به روی سن دعوت کردند تا جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری را به وی بدهند ، همه اعضای آکادمی از وی شرمنده بودند. خصوصا که او گفت ، فقط به خاطر دوستانش به آمریکا بازگشته است. آکادمی اسکار شرمنده بود که اثر به یادماندنی چاپلین ، یعنی "لایم لایت" یا "روشنایی های صحنه" را بعد از گذشت 20 سال در فهرست کاندیداهای خود ، آن هم  فقط در یک رشته موسیقی متن قرار داده است.قابل ذکر است که هیچکدام از فیلم های نابغه عالم سینما ، چارلی چاپلین ، مانند :"روشنایی های شهر" ، "جویندگان طلا" ، "عصر جدید" و ...که هریک تحسین نسل های مختلف تماشاگر و منتقد و سینماگر را برانگیخت ، حتی ذهن اعضای آکادمی را هم تکان نداد!

همان طور که گفته شد ، از آن رو که اساسا مراسم اسکار ، یک مراسم آمریکایی بوده و هست و تنها یک جایزه از 26 جایزه آن ، به فیلم های غیر آمریکایی یا غیر انگلیسی زبان ، تعلق می گیرد، آن هم فیلم هایی که در زمانی خاص از سال و به مدت معینی در سینماهای شهر لس آنجلس به نمایش درآمده باشد ، پس انتظاری بیهوده است که اسکار به اساتید برجسته تاریخ سینما مانند سرگئی آیزنشتاین ، کنجی میزوگوچی ، ماساکی کوبایاشی ، روبر برسون ، رنه کلر ، روبرتو روسلینی ، لوکینو ویسکونتی ، مارسل کارنه ، ژان کوکتو و ...عنایتی داشته باشد ، اگرچه به طور محدود به برخی فیلم های اینگمار برگمان ، آکیرا کوروساوا ، میکل آنجلو آنتونیونی ، فدریکو فلینی و لوییس بونوئل جوایزی داده است اما اهم آثار معتبر و جاودانه تاریخ سینما از دید این مراسم دور مانده است.ولی علیرغم همه این کاستی ها و نواقص ، پروپاگاندا و تبلیغات سرسام آور رسانه های جهانی که اغلب در تیول همان صاحبان کمپانی های آمریکایی و اعوان و انصارشان قرار دارد ، از مراسم اسکار اسطوره ای بسیار فراتر از آنچه هست ، در چشم جهانیان ساخته است. به طوری که اعتبار این مراسم ، بیرون از مرزهای آمریکا ، افزون تر از داخل آن است.

در واقع در شرایطی  که بسیاری از محافل سینمایی آمریکا ، خصوصا انجمن ها و موسسات نیویورکی یا مستقر در شهرهای شرقی آمریکا در اصطلاح خود ، این مراسم را نوعی "لوس بازی" تلقی می کنند ، برخی در این سوی آب ها ، آراء و برگزیدگان آن را سینمای مطلق دانسته و اهمیت بسیاری برایش قائل می شوند ، در حالی که خود برگزار کنندگان اسکار ادعایی فراتر از این که یک مراسم محلی اهدای جوایز را برای انتخاب بهترین فیلم آمریکایی برپا می کنند ، ندارند ، حتی محدود تر از جوایز بافتا برای سینمای انگلیس ، سزار برای فرانسه و فیلم فیر برای سینمای هند. از طرف دیگر مراسم اسکار ، بیشتر جنبه یک نمایش و شو پر زرق و برق دارد. در برنامه این مراسم ، بخش پیش نمایش آن که به ارائه انواع مدهای لباس و مو و جواهرات برروی فرش قرمز می پردازد ، مدت زمانی تقریبا برابر اصل مراسم را شامل می شود و همچنان که خود این پیش نمایش بر ستارگان بازیگری و چهره ها و آرایش ها تاکید می کند ، خود مراسم نیز چنین است. آن چه در حین اهدای جوایز خودنمایی می کند ، فقط و فقط ستارگان بازیگری پر سر و صدا هستند و حتی بخش های فنی مانند کارگردانی ، پیش از اعلام برندگان بهترین بازیگرهای مرد و زن (که دارای اهمیت کمتری محسوب می گردند) اعلام می شود.

اهمیت بازیگران در این مراسم به حدی است که علاوه بر معرفی بهترین فیلم که همواره توسط یک ستاره/بازیگر  صورت می گیرد، اغلب جوایز فنی فیلم توسط بازیگران اعلام و اعطاء می شود، در حالی که هیچ سنخیتی در فضای این اهدای جوایز ،  حس نمی گردد. فرضا جیم کری جایزه بهترین تدوین را به فردی مانند جیمز کان می دهد.مانند این است که در یک مراسم رسمی ، یک پاسبان ، به استقبال یک فرمانده رده بالای ارتش برود !! یا شارون استون از ویژگی های کار تدوین جلوه های ویژه صدا می گوید و یا سمیوئل ال جکسن ، محسنات فیلمبرداری را شرح می دهد!!از همین روست که معمولا سینماگران جدی به این مراسم پا نمی گذراند . مارلون براندو ، حتی هنگام دریافت جایزه اش به خاطر فیلم  "پدر خوانده" ، در سالن اهدای جوایز اسکار حضور نیافت  و وودی آلن ، سال ها آن را تحریم کرده بود. امثال دیوید لینچ و رابرت آلتمن و ترنس مالیک ، کمتر در این گونه مراسم ظاهر شده اند ،چراکه شان خود را فراتر از دلقک بازی های یک هنرپیشه دست چندم می دانند.و از طرف دیگر گاف های بسیاری نیز در مجموع مراسم اسکار از سوی از سوی منتقدان آن کشف شده است .

فی المثل نفوذ استودیوها ، خصوصا آنها که متعلق به یهودیان است در اعضای آکادمی قابل توجه است. (کمپانی دریم ورکس متعلق به استیون اسپیلبرگ چندین سال جوایز اصلی اسکار را به خود اختصاص داد ، از "زیبای آمریکایی" تا "گلادیاتور" و "یک ذهن زیبا" و حتی "شرک" ( امسال نیز از نامزدهای اصلی جوایز اسکار فیلم های "تاوان" و "جایی برای پیرمردها نیست" و "خون برپا می شود" و ...تولید همین کمپانی است). جالب اینکه چنین رویه ای منحصر به امروز اسکار نیست ، آمار گرفته شده حاکی از آن است که در 10 سال اول حیات آکادمی اسکار ، 155 نامزد جایزه به استودیوهای لوییس ب مه یر بنیانگذار آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا و رییس متروگلدوین مه یر تعلق داشت که 33 تای آن را از آن خود کرده بود ، یعنی برابر کل جوایز دریافتی دیگر استودیوها!!!