مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٤
 

آسیب شناسی سینمای امروز ایران-مقدمه

 

 

 

 

آنچه گذشت و آنچه می آيد...

 ==

از جمله مطالب  وب سایت قبلی ام سلسله بحث هایی  درباب آسیب شناسی نقد امروز ایران بود که در شان نگارش آنهاگفته شد از آنجا که برآنم به ریشه های بحران سینمای ایران و آسیب های آن بپردازیم ، تصمیم  گرفتم به قول مثل معروف ایرانی ابتدا به خودمان یعنی جماعت منتقد و نویسنده سینمایی سوزنی بزنیم (تا خدای نکرده تصور و توهم توطئه علیه این سینما از قلم ما مستفاد نگردد) و بعد جوالدوزی به سیستم تولید و توزیع سینمای ایران که به قول برخی دوستان ، آن سوزن از صدتا جوالدوز هم بدتر از آب درآمد! و ایضا احتمالا این جوالدوزی که قرار است نثار سینمای ایران گردد از سوزنی کندوازکار افتاده هم ملایمتر و بی خاصیت تر خواهد بود!!

از  طرف دیگر روزهایی که برای سینمای ایران پشت سرمی گذاریم جهت آسیب شناسی آن شاید از تمامی این سالهای اخیر مناسب تر به نظر آید زیرا در سال گذشته ، پس از سپری کردن چندین سال بحران سخت در این سینما شاهد تنفسی دوباره در ابعاد مختلفش از جمله استقبال مخاطب و تجدید حیات ژانرهای از یاد رفته  و حرکت در مسیر اصلاح برخی ساختارهای بنیادین آن بودیم که تغییر ذائقه در جشنواره بیست و سوم فیلم فجر و افول  غیر قابل پیش بینی فیلم های اکران نوروزی در گیشه ها و همچنین در تابستان و هفته های اخیر ، فرصت ارزشمندی را جهت ارزیابی منطقی و بدور از احساسات گرایی و شعار زدگی و توهمات ایده آلیستی یا بهتر بگوییم ماکیاولیستی فراهم آورده است.یعنی اینکه توفیقات قابل توجه سینمای ایران در عرصه های گوناگون ساختاری و محتوایی و ارتباطی باعث شده که آن بهانه های همیشگی برای رکود قبلی مانند :رونق سی دی و ماهواره و فیلم های خارجی تلویزیون و سردی و گرمی هوا و تعطیلی ها و سردماغ نبودن مردم و برف و باران و زلزله و سیل و هزار دستاویز دیگر از دست برخی دوستان خارج شود که قضیه اصلی همان اساس سینما و خود فیلم هاست و نه باز بودن در گنجه و دراز بودن شلوار ما و گرامافون زدن دختر آن پیرزنه!!!

در این سلسله مقالات به حول و قوه الهی برآنم مروری داشته باشم به کاستی ها ،نقائص و کمبودهای مادی و معنوی سینمای ایران در مقایسه با سینمای استاندارد روز دنیا که جبران آنها می تواند این سینما را به ابعاد یک سینمای صنعتی استاندارد که آمال و آرزوی بسیاری از علاقمندان و هنرمندان و مخاطبان آن است ، برساند.اگرچه در دو سال گذشته معاونت سینمایی قبلی با آگاهی و تحقیق و تعمق در این آسیب ها و بحران ذکر شده به اکثر گوشه و کنار آن واقف گردید و با کوشش قابل تقدیری در صدد رفع آنهابود و معاونت جدید هم به نوعی در پی ادامه همان راه است ، اما گویا ریشه های این بحران به نوعی در ساختارهای سینمای ایران تنیده شده و برای پایان دادن بایستی کل سیستم تولید و توزیع در این سینما واتابیده شود و مجددا بریک اساس استاندارد و صحیح بافته شود. وگرنه با هرگونه اصلاحی روی همان سیستم کهنه و بیمار قبلی ، انتظار نتیجه مطلوب چندان منطقی به نظر نمی رسد.

امیدوارم با طرح این بحث ها تا حدودی فضای لازم  جهت زمینه سازی تغییرات مذکور بوجود آید .البته در این مسیر این مقالات تنها یک فتح باب بحث فوق است ولی تداوم و تحلیل و بررسی و طرح راهکارهای لازمه بر ذمه مسئولین و دست اندرکاران  سینمایی ، منتقدان و کارشناسان و تمامی دوستداران سینمای ایران خواهد بود که امید است با نظرات و دیدگاههای راهگشای خود این تلاش را یاری رسانند.

اما  برای  بازخوانی پس زمینه های آنچه سینمای ایران را به آسیب های کنونی رسانید ،

بی مناسبت ندیدم مجددا جهت یادآوری و تذکار هم که به حساب آید نقبی به سیر سینمای ایران در طول این 2-3 دهه اخیر  و شکل گیری بحران مورد بحث و عواملی که زمینه ساز آن بودند بر پایه مستندات موجود تاریخی بزنم، باشد که باب بحث و فحص منطقی به دور از فرافکنی های معمول و گناه را به گردن دیگران انداختن گشوده گردد و شاید بالاخره برای یکبار هم که شده راهکاری راهگشا از درونش سر بزند.

 

============

 

چه خوش داشته باشیم و چه نه ، این یک واقعیت تاریخی است که سینمای نیم قرنی ایران (و به قول بهزاد رحیمیان و دوستانش سینمای 85 ساله)در سال 57  به حال موت به دوران پس از انقلاب پیوند خورد . توضیح اینکه در سال 1356 پس از جلسات متعدد میان سینماگران فعال و اتحادیه های سینمایی و بررسی افت شدید تولید و فروش در سینمای ایران رسما در مطبوعات آن زمان "مرگ سینمای ایران " اعلام گردید .چنانچه چند سال قبل نیز در گفت و گویی که با عباس شباویز (تهیه کننده فعال و از بنیانگذاران موج نو در اواخر دهه 40) داشتم ، وی مشروح آن جلسات را برایم بازگفت که  پرداختن به آن خود فرصت و جایگاه مناسب تری می طلبد .

این هم یک واقعیت است که نخستین تلاش های سینمایی در سالهای پس از انقلاب به تجدید حیات آن پیکر مرده اختصاص داشت. آنهم در شرایطی که شور انقلابی موجود در جامعه نه تنها مجالی برای اینگونه اقدامات باقی نگذاشته بود بلکه آن را مذموم می شمرد .  این حکم مذمومیت  فقط از جانب انقلابیون حاکم شده نبود (  از قضا  عده ای از همان ها که فراغتی از دوران مبارزه یافته بودند و یا اینکه به دلیل مسئولیت های اجرایی می بایست به هرحال فکری برای سینما بکنند ، در زمره بازسازان آن قرار گرفتند) بلکه بیش از آنها طیف وسیع گروهها و گروهک های سیاسی که مجموعه گسترده ای از روشنفکران دیروز و امروز را در بر می گرفتند  با پروپاگاندای گسترده تبلیغاتی ، پرداختن به مسائلی از قبیل سینما را انحراف از مبارزه سیاسی و به تناسب موضع خود ، آن را خواسته ارتجاع ، امپریالیسم و یا لیبرالها می خواندند.

اما با همه این مخالفت ها و پس از آن پیش آمد جنگ تحمیلی که اساسا جو جامعه را به سمت و سوی تازه ای سوق داد، سینمای ایران تحت نظارت دولت وقت بتدریج حیات دوباره ای یافت  و بنا به حساسیتی که در  وجه فرهنگی انقلاب رویت می گردید ، نهادهایی از سوی دولت متولی سینمای ایران شدند و بازسازی آن را در وجوه مختلف بر عهده گرفتند .ازاین پس دوره ای در سینمای بعد از انقلاب به وجود آمد که بر اساس سیاستهای هدایتی – حمایتی دولت شکل گرفت و تا حدود 10 سال یعنی تا پایان وزارت سید محمد خاتمی بر وزارت فرهنگ مملکت به طول انجامید .در این دوره به واقع سینمای بعد از انقلاب شکل کلی خود را پیدا کرد ، فیلمسازان جدید به میدان آمدند ( فیلمسازانی مانند مخملباف و بنی اعتماد و مجیدی و .... که هریک اعتباری برای سینمای ایران در عرصه های داخلی و خارجی به همراه آوردند)، شاخه های تخصصی مانند صدا ، گریم ، موسیقی ، صحنه آرایی ، جلوه های ویژه و.... هویت خود را به دست آورد ، موضوعاتی که در طول سالها فرصت طرح نیافته بودند به تصویر کشیده شدند ، ژانر های جدید متولد شدند و در غیاب سکس و خشونت به اعتقاد بسیاری از کارشناسان بین المللی سینمایی انسانی در ایران پدید آمد .

البته این دوران حمایتی – هدایتی ضایعاتی نیز برای سینمای ایران به همراه داشت که شاید بسیاری آنها اجتناب ناپذیر بودند ، مانند تبدیل این سینما از یک صنعت ( سینمای ایران در سالهای قبل از انقلاب تنها صنعت مستقل کشور بود که بدون حمایت دولت ادامه حیات می داد)به هنری محدود وابسته به دولت ، گرفتن اعتماد به نفس سینماگران بطوریکه هنوز اگر زمانی بگذرد و دولت اعلام سیاست نکند، گویی این فیلمسازان گم کرده ای دارند و سر اندر پا در پی اعلام سیاست های دولتی هستند!(شاید هم حق داشته باشند چراکه در این سینما همیشه سلائق به جای ضوابط تصمیم گرفته است )و بالاخره بوجود آمدن نوعی سینما که " سینمای گلخانه ای " لقب گرفت.در این دوران باب درجه بندی کیفی  فیلم ها باز شد که مسئولین سینمایی به خود حق دادند به جای مردم تصمیم گرفته و براساس سلیقه خود فیلم ها را ارزیابی کرده و بنا بر آن، امکانات در اختیارشان بگذارند. سینمادارها ناچار گشتند براساس همان سلیقه های ادواری، فیلم اکران نمایند و سینماگران نیز بر همان مبنا فیلم بسازند! این مبانی نیز غالبا از خلال جهت گیری و جوائز جشنواره فیلم فجر روشن می گردید . در این دوره علیرغم بوجود آمدن برخی شرکت ها و موسسات خصوصی و تعاونی فیلمسازی ، همچنان نهادهای دولتی مانند بنیاد فارابی متولی تولید بودند و انواع امکانات و ابزار فیلمسازی مانند دوربین و نگاتیو و وسائل صدابرداری و امثال آن را به نوبت در اختیار شرکت ها و موسسات فوق می گذاردند.و به همین دلیل چندان دغدغه بازگشت سرمایه برای تولید کنندگان مطرح نبود . کار صبغه فرهنگی داشت و برداشت از بیت المال، توجیه شده بود.

اما از ابتدای دهه 70 و تقریبا مقارن کناره گیری خاتمی از پست وزارت ارشاد با توجه به سیاست های اعلام شده دوران بازسازی و قطع تدریجی کمکهای دولتی از تولیدات داخلی ، این خودکفایی اجباری شامل حال سینما هم شد و قراربراین واقع گشت که بتدریج این بخش هنری- فرهنگی در اختیار بخش خصوصی قرار داده شود و کم کم رنگ تجارت و صنعت بگیرد. البته همچنان نظارت های متعدد دولت در مراحل مختلف پابرجا بود و منبع امکانات و ابزار هم همچنان دولت بود . فقط بنا شد بجای حمایت مستقیم، موسسات خصوصی برای ساخت فیلم از بانکها وام بگیرند.

آغاز این دوره با وزارت مصطفی میرسلیم و معاونت سینمایی عزت الله ضرغامی مصادف بود که حدود 5 سال به طول انجامیدو در عین بها دادن تدریجی به فعالیت بخش خصوصی ، هر سال قوانین و ضوابط شداد و غلاظ برای تولید فیلم ها در دفترچه سینمایی وضع می گردید تا جایی که حتی برای نوع پلان فیلم نیز محدودیت قرار داده شد .اما در همین دوران نیز علیرغم همه محدودیت ها، شماری از پرمخاطب ترین آثار سینمای بعد از انقلاب ساخته شد که در لیست 10 فیلم پربیننده نیز قرارگرفتند.اگرچه افت محسوس مخاطب نسبت به دوره نخست بارز بود و نشیب منحنی استقبال مخاطب سینمای ایران آغاز شده بود . بعضی کارشناسان این افت مخاطب را فقط نسبت به 2-3 سال پایانی دوره اول می دانند که بازتاب اتمام جنگ هشت ساله و ایجاد فضای باز پس از آن ، عوامل مهم هجوم مردم به سوی سرگرمی و سینما به شمار می آیند .

دوره سوم با ریاست جمهوری سید محمد خاتمی ، وزارت سید عطاالله مهاجرانی و معاونت سینمایی سیف الله داد آغاز شد که حدود 6 سال طول کشید .در این دوره سیاست خصوصی سازی سینمای ایران ، کم شدن نظارت های دولتی و حاکمیت نهادهای مدنی مانند خانه سینما بر روند تولید و نمایش ، روند شتابداری به خود گرفت تا جایی که برای اولین بار در سالهای پس از انقلاب موسسات خصوصی سینما با متشکل شدن در اتحادیه تهیه کنندگان و توزیع فیلم ایران سرنخ تولید و نمایش را در سینمای این مملکت به دست گرفتند . در این دوران حذف درجه بندی کیفی فیلم ها ، لغو شرط حضور در جشنواره فیلم فجر ، از میان برداشتن  تصویب فیلمنامه ، واگذاری  کمیسیون اکران و تنظیم نمایش و همچنین برخی تصمیم گیری ها در عرصه تولید به انجمن های صنفی ، همه و همه موجب خلق فضای تازه ای برای استقلال سینمای ایران  از دولت گردید . اما متاسفانه این فضای باز جدید برخلاف افق های درخشان ترسیم شده، سینمای ایران را در سراشیبی باورنکردنی سقوط نمودار مخاطب قرار داد و آن را به محتضری تبدیل ساخت  که تا همین سال گذشته امیدی به بهبودش نمی رفت.

آمار نشان می دهد که نمودار  مخاطب سینمای ایران در دوران نخست پس از انقلاب اسلامی از سال 1360 تا 1369 روند صعودی داشته و پرمخاطب ترین سال سینمای ایران در سالهای بعد از انقلاب همین سال 69 بوده است و پس از آن روند نزول آغاز می شود که در ابتدا این روند بطئی به نظر می آید ولی از نیمه دهه70 یعنی از همان زمان حاکمیت نسبی نهادهای مدنی بر سینما سرعت خارق العاده ای می یابد.

آمار نشان می دهد که 70 درصد آثار لیست صد فیلم پر مخاطب سینمای پس از انقلاب به همان دوره به اصطلاح سینمای گلخانه ای تعلق دارد ، 27 درصد به دوره دوم و تنها 3در صداین لیست از آن دوره حاکمیت نهادهای مدنی است !!

آمار نشان می دهد 65درصد موفقیت های ارزشمند جشنواره ای که فستیوال های معتبر جهانی را در بر می گیرد مربوط به سالهای سینمای " گلخانه ای " ، 28درصد متعلق به دوره دوم و تنها  7 درصد از آن 6سال حضور سیف الله داد و دوستانش در اتحادیه های صنفی بر مسند این سینما است .

آمار نشان می دهد پر مخاطب ترین فیلم دوره اول یعنی "عقابها" که همین مقام را در کل تاریخ سینمای بعد از انقلاب نیز دارد، 39درصد از جمعیت تهران را در اکران اول خود به سالن های سینما جلب کرد . پرمخاطب ترین فیلم دوره دوم یعنی "کلاه قرمزی و پسرخاله" 25 درصد جمعیت تهران را در اکران اولش به سالن ها کشانید و پس از اینکه سیف الله داد صندلی معاونت سینمایی را ترک گفت ، پرفروشترین فیلم سال یعنی " کلاه قرمزی و سرو ناز " فقط 5 درصد جمعیت کنونی تهران را به تماشا نشانید .(افزایش مخاطب در سال گذشته باعث گردید فیلم "مارمولک " در یک اکران یکماهه حدود 5/7 درصد از اهالی پایتخت را به تماشای خود جلب کند)این در حالی است که در سال 1356 (وصف آن در ابتدای همین مقال رفت) که سال " مرگ سینمای ایران " اعلام گردید ، متوسط ترین فیلم قادر بود 16 درصد مردم تهران را سینمارو سازد .

اما از این همه آمار که ارائه شد چه حاصل می گردد ؟ می توان لااقل به دورانی که ضربت کاری بر فرق این سینما وارد آمده، رسید؟و با مورد سوال قرار دادن گردانندگان تولید و نمایش در آن دوران به علل ماوقع پی برد؟ آیا اساسا می توان یک دوره را مسئول این بحران مهلک دانست؟

بلاشک می توان یک دوره ( دوره سوم ) و چرخانندگان سینمای ایران در آن دوران را مقصر اعلام کرد . ولی آیا این دوران و آن گردانندگان ، بلافصل و خلق الساعه به میدان آمدند؟

براساس همان آمار و ارقام و مستنداتی که ارائه شان در سطور فوق وقت زیادی از خوانندگان گرامی تلف کرد، چه عللی را می توان برای نزول مخاطب سینمای ایران در سالهای یاد شده ذکر کرد؟ واقعا نمی توان همه این دلائل را حتی در یکی دو مقاله مفصل خلاصه کرد (و از همین رو جهت بررسی و تبیین و تحلیل آن سلسله مقالاتی  را اختصاص می دهیم)امابه نظر می رسد آنچه سینمای ایران را به ورطه هلاکت کشانید ،

حاکم ساختن نهادهای مدنی بود  که اعضای آنها هنوز برداشت صحیحی از صنف و وظائف و حدود اختیاراتش نداشتند و خیلی زود این گونه نهادها ، مکان نشست هاو گپ های دوستانه و بعضا تصفیه حساب های دیروز و امروز شدند و این  جفای ناخواسته ای بود که شامل حال سینمای ایران  گردید .

همچنانکه داستان بخش خصوصی در این سینما نیز حکایت شیر بی یال و دم و اشکمی بود که فقط نام خصوصی را یدک می کشید وگرنه برای تولیداتش بیشتر نقش واسطه را ایفا می کرد و می کند .در حالی در تمامی کشورهای صاحب سینما موسسات و شرکتها و به اصطلاح کمپانی های فیلمسازی با ابزار و امکانات و سرمایه شخصی شان تعریف می شوند ، اینگونه موسسات در ایران هنوز اغلب برای دریافت یک بوم صدا و یا یک حلقه نگاتیو در نوبت بنیاد فارابی می ایستند و حتی در بعضی مواقع معترضند که چرا از آن 3-4 دوربین قدیمی و کهنه  این بنیاد دیر بهره مند می شوند ! برخی از این تولید کنندگان خصوصی اینک میلیون ها تومان به سیستم بانکی کشور بدهکار می باشند و  بعضا حاضر نیستند برای تولید فیلم دیناری از جیب خود، سرمایه خرج کنند .پس، از زمین و  زمان  با وام و اسپانسر، پول جور می کند و با بقول خودشان کلاه کلاه کردن ، فیلم تولید می کنند !! به همین دلیل است که به عنوان هشتمین عجایب جهان قبل از اکران فیلم به سود خود می رسند !!

و بخش دولتی که همچنان در صدد تحمیل سلائق مختلف مسئولین در حال تعویض خود بود و هربار گروهی را از سر رابطه (و باز هم نه ضابطه) به بدنه این سینما تحمیل کرد تا سیاه مشق هایشان را از هزینه بیت المال به خورد سینمای ایران بدهند.

اینچنین شد که دیگر برای این تولیدکنندگان ، مخاطب و استقبال او از فیلم های تولیدیشان اهمیتی نداشت ، دیگر اهمیتی نداشت که کسی در سالن های سینما به تماشای آثارشان بنشیند. و در این میان فیلمساز می نالید که تهیه کننده محترم حاضر نیست کمترین تبلیغی برای فیلمش بکند چراکه دغدغه بازگشت سرمایه ندارد و سینمادار ، معترض بود که سالنش از ضعف مفرط فیلمها همواره خالی است و تماشاگر هم عطای آن فیلم ها را به لقایشان بخشید و به تماشای جعبه جادو رفت .

اینچنین شد که سالن های سینما رو به ویرانی رفتند . زیرا سینما دار حتی هزینه آب و برقش را هم در نمی آورد .

و البته در این میان و در به اصطلاح پشت پرده سینمای ایران ، برخلاف تصور برخی دوستان هیچ اراده سیاسی یا حزبی وجود نداشت.

 

قضیه در سینمای ایران بسیار ساده تر از این حرفهاست .سینمایی که در آن خصوصا در حیطه تولید بی تخصصی بیداد میکند . تولیدکنندگانی(چه خصوصی و چه دولتی) که قاعدتا باید با حرفه ها و تخصص های سینمایی آشنایی نزدیک داشته و ترجیحا شخصا آنهارا تجربه کرده باشند ، در این مملکت فقط با اینکه چگونه بوسیله حداقل هزینه (آنهم از جیب دیگران )یا ریخت و پاش بدون حساب (از کیسه بیت المال )آسانترین تولید را داشته باشند ، رفاقت دارند . اینچنین است که همه عناصر سینما اعم از فیلمنامه و موسیقی و صدا و چهره پردازی و صحنه آرایی و حتی کارگردانی در پای این تفکر قربانی می شود.و البته در میدان بی رقیبی که فیلم خارجی نیز راهی برای کوچکترین حضور منطقی ندارد تولیداتش یکه تاز می شوند و در مقابل با گریز تماشاگری که جنس نامطلوب را به خوبی تشخیص می دهد و حاضر نیست وقت و پولش را پای آن به هدر دهد ، سالن های سینما خالی می شوند.

 

 

نگارنده و همفکرانش سالها در نشریات سینمایی داد زدند و فریاد برآوردند که جلوی اکران فیلم ارزشمند خارجی را نگیرید . اینگونه فیلم ها به هیچوجه به سینمای راستین ملی ما ضربه وارد نخواهد آورد .از آنجا که در هیچ کشور صاحب سینما ،انحصار اکران به فیلم های داخلی نمی تواند چرخه آن را تضمین نماید ولو مدتی هم فروش های افسانه ای شامل حال آن تولیدات گردد و با توجه به پس زمینه های مخاطب ایرانی و در نظر آوردن فضای فکری و تصویری او ، این عدم تضمین در باره تماشاگر ایرانی دو چندان می گردد ، گفتیم نمایش فیلم خارجی نه تنها استقبال از فیلم ایرانی را دچار نقصان نمی سازد ، بلکه اکران آثار قابل قبول داخلی را رونق می بخشد . و مثال آوردیم که اکران فیلم "رقصنده با گرگها " در تابستان 1371 نه تنها پای خیل عظیم تماشگر بالقوه ای که 13 سال به سینما نرفته بود را به سالن های سینما باز کرد بلکه فیلم های ایرانی هم اکران آن فیلم را نیز توفیق مضاعف نصیب کرد .همین عکس العمل را نمایش فیلم های " آخرین امپراطور " و " فتح بهشت " در سالهای 1373 و 1374 در میان مخاطب سینمای ایران بوجود آورد و فیلم هایی مانند " روسری آبی " و " خواهران غریب " و حتی " کیمیا " در آن سالها را از فروش بالاتری برخوردار ساخت . ما گفتیم اکران صحیح و سیستماتیک فیلم ارزشمند خارجی می تواند پای تماشاگر را به سینما باز نگه دارد تا سینما رفتن برای وی حداقل به صورت یک عادت هفتگی درآید و آنوقت است که این سینمارفتن  مستدام ،دامن فیلم ایرانی را هم خواهد گرفت . البته در چنین شرایطی دیگر سیاه مشق هایی مانند فیلم هایی که تولید و اکران شان سینمای ایران را به حیطه ورشکستگی کشانید ، محلی از اعراب نمی یابند و نباید هم بیابند که همان سیاه مشق ها مخاطب سینمای ایران را گریزان ساختند، به حدی که دیگر حاضر نبود به سر در سالن های آن  حتی نیم نگاهی بیندازد و در این یکی دو ساله اخیر هم به خاطر برخی برنامه ها و طرح های معاون سینمایی بوده که تا حدودی نظر مخاطب فیلم های ایرانی به این سینما جلب شده است .

در طی این سالها همان طیف تولید کننده بی تخصص همواره سخت مخالف نمایش فیلم خارجی بودند و هستند . چرا که در صورت به میدان آمدن آثار ارزشمند خارجی ، دکان سیاه مشق های آنان و همپالکی هایشان تخته

می شود و در جهت عملی ساختن این تمایل ضدسینمای آقایان ، مسئول سینمایی دوره سوم سینمای پس از انقلاب ، 6سال با مقاومت بی نظیر از هرگونه اکران سیستماتیک  فیلم خارجی جلوگیری کرد و همیشه به این مقاومتش می بالید!!! به این ترتیب در میدان بی رقیب، همان سیاه مشق های  بنجل کم کم جا باز کردند تا اینکه عرصه را بر سینمای واقعا ملی ( نه آنچه  تولیدکنندگان  فوق الذکر مدعی اش می باشند) هم تنگ کردند .

برخی براین باورند که امروز دیگر واقعا دیر شده است . اکران فیلم خارجی  در این زمان به اعتقاد آنها نوشدارو هست ولی نوشداروی پس از مرگ سهراب !آنهم با این فیلم هایی که بعضا از ضعیف ترین آثار سینمای آمریکا برگزیده شده اند .

اما به نظر می آید آنچه در یکی دوسال اخیر توسط محمد مهدی حیدریان و همکارانشان صورت گرفت تا حدودی این بدبینی مفرط را تعدیل می کند. سیاست های جدید نشان داد که می توان در همین ساختار بیمار سینمای ایران ، تکثر ژانر بوجود آورد و تماشاگر را با طیف وسیعتری از فرم و محتوی مواجه ساخت، سرمایه گذاری کلان کرد حاصل ارزشمند دریافت نمود، فیلم خارجی را همزمان با اکران جهانی بر پرده برد و برای سینمای ملی هم فاجعه ای رخ ندهد، منابع درآمد سینمای ایران را با برنامه ریزی های عمده به شکل جهانی درآورد، علیرغم همه زیر ساخت های سنتی در تولید و توزیع به سمت و سوی اجرای طرح های استاندارد جهانی رفت و...

اما همچنانکه گفته شد هنوز در ابتدای راه قرار داریم ، چراکه هنوز اساس بحران یعنی ساختار غلط تولید و توزیع در این سینما فعال است و با این بستر هرگونه تغییر و تحول ولو در شکل و قواره استاندارد حکم موقت را پیدا

می کند.

سعی  در این سلسله مقالات ارائه نگاهی اجمالی درباره این ساختار غیر استاندارد موجود است که آسیب های متعدد سینمای ایران را باعث شده و می شود.

 

 

ادامه دارد