مستغاثی دات کام

 
چهلمین سالگرد وداع جهان پهلوان
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٦
 

تختي مردم

بامداد دوشنبه 18 دي ماه 1346

خبر كوتاه بود... جهان پهلوان تختي خودكشي كرد. جسدش در اتاق شماره 23 هتل آتلانتيك تهران پيدا شد...

روزنامه‌ها اين‌گونه نوشته‌اند:

«وقتي چند مامور كلانتري درب اتاق شماره 23 را به زور باز كردند و داخل شدند، جسد تختي روي تخت افتاده و شيشه قرص طرف ديگر بود. شير آب باز بود و وصيتنامه‌اي به خط جهان پهلوان روي ميز قرار داشت به اين شرح:

حضور مبارك آقاي دادستان،

اين ورقه وصيتنامه اينجانب است. تمنايي كه از جنابعالي دارم اين است كه اولا مهريه زنم هرچه هست بدهيد، بيشتر راضي نيستم. ثانيا از هيچ كس شكايت و گله و ناراحتي ندارم. خودم اين تصميم را گرفتم و احدي دركار من دخالت ندارد.

غلامرضا تختي

1۶/10/1346

ولي آيا مردم باور كردند؟ غلامرضا تختي كه 15 سال نامش با ورزش ايران عجين شده بود؛ ركورد مسابقه، ركورد مدال، ركورد مسافرت و مسابقه در خارج كشور و ...

غلامرضا تختي كه روزنامه‌ها كوچكترين خبر مربوط به او را به عنوان بزرگترين حادثه چاپ مي‌كردند، راننده‌هاي تاكسي به احترامش آهسته مي‌رفتند و پليس‌هاي راهنمايي برايش راه بازمي‌كردند.

تختي 36 سال قبل از آن در محله باغ چالي و گودي روبروي خاني‌آباد در خانواده‌اي تنگ دست چشم به جهان گشوده بود، از كودكي به تشويق پدرش به ورزش و كشتي روي آورد ضمن اين كه در جواني و لوله‌كشي شركت نفت و با كار بدني سخت امرار معاش نمود.

در زمان خدمت سربازي و در باشگاه ورزشي ارتش كم‌كم خود را در مسابقات كشتي نشان مي‌داد و به مسابقات قهرماني كشور راه مي‌يافت.

قهرماني در اين مسابقات او را روانه تيم ملي و بازي‌هاي بين‌المللي مي‌نمايد كه در نخستين حضور، مدال نقره مسابقات جهاني هلسينكي را تصاحب مي‌كند و سال بعد در 1952 در همان هلسينكي مدال نقره المپيك را مي‌برد. پس از مدال نقره بازي جهاني ورشو سرانجام در المپيك 1956 ملبورن سكوي اول را فتح كرده و مدال طلا مي‌گيرد. دو سال بعد مدال طلاي بازي‌هاي آسيايي توكيو را هم مي‌گيرد و بعد از آن 5 مدال طلا و نقره جهاني و المپيك ديگر در طي 4 سال نصيبش مي‌شود.

ظهر دوشنبه 18 دي ماه 1346

صداي آژير يك آمبولانس سياه رنگ در فضا مي‌پيچد تا آمبولانس روبروي پزشكي قانوني مي‌ايستد.

در سردخانه، پيكر جهان پهلوان منتظر است. باران، نم نم درختان پارك شهر را مي‌شست و در پياده‌رو خيابان كنار وزارت دادگستري، صداي هق هق گريه‌هاي غريبانه‌اي به گوش مي‌رسيد و اوج مي‌گرفت.

عده‌اي عصباني بودند و برخي عكس مي‌گرفتند. ماموران هم مراقب بودند. مي‌گويند كه آن‌ها مي‌خواستند تختي را بي‌سر و صدا ببرند. مي‌گويند «دستور» اين بود اما خواست مردم چيز ديگري بود. اينان مي‌خواستند جهان پهلوان‌شان را با شكوهي شايسته تختي به خاك بسپارند.

كشمكش بر سر همين اختلاف شروع شد و بالاخره ماموران اجازه دادند كه جنازه از محل پزشكي قانوني تا ميدان ارگ تشييع شود اما نه با تابوت بلكه با همان آمبولانس سياه.

آمبولانس آهسته و آرام به حركت درآمد و جمعيت را به غليان واداشت. جهان پهلوان تختي، قهرمان مردم به خانه ابدي مي‌رفت و باران گريه امان نمي‌داد و لعنت و نفرين.

مردم به ياد پهلوان بودند، ياد جوانمردي‌ها و صفا و صميميت‌اش. ياد روزهايي كه در بويين زهرا زلزله آمده بود و جهان پهلوان براي جمع‌آوري كمك به زلزله‌زدگان در راسته خيابان اسلامبول و نادري به راه مي‌افتاد. مثل يك سردار با حشمت. با نگاهش كه هميشه آرام بود و با آرزوهايي كه در دل داشت و بغضي كه در گلو.

و مردم دنبال پهلوانشان به راه مي‌افتادند، كسبه به پيشوازش مي‌آمدند، با يك دنيا از خودگذشتگي و با دخل‌هاي مغازه‌ها كه اصلا فكرش هم نمي‌كردند كه چقدر پول درونش هست.

آن‌ها دخل مغازه خود را در يك كيسه كه به دست جهان پهلوان بود، خالي مي‌كردند و دستش را مي‌فشردند و برمي‌گشتند به مغازه‌شان و غرور در همه دست‌ها و نگاه‌ها خانه كرده بود.

و حالا سال‌ها و ماه‌ها از آن روز گذشته بود. سال و ماه‌هاي تاريك و سياه كه جهان پهلوان را به مسلخ برد و حالا پيكرش داخل آن آمبولانس سياه رنگ به راه بي‌بازگشت مي‌رفت، به خانه ابدي‌اش در «ابن بابويه» و ...

و درميدان ارگ، ديگر جاي سوزن انداختن نبود، مردم هجوم آورده بودند و ماموران با آن ترس هميشگي بيش از آن رضايت ندادند كه مردم با جهان پهلوان‌شان ديدار آخر را داشته باشند.

آمبولانس جمعيت را شكافت و راه ابن بابويه را پيش گرفت و انگار كه از جلوي چشم‌ها گريخت. هنوز صداي هق هق گريه مي‌آمد و باران كه نم‌نم مي‌باريد.

دي ماه 1346

مردم، خودكشي جهان پهلوان را باور نمي‌كنند. مجالس مختلفي در سوگ تختي برگزار مي‌شود و در اغلب آن‌ها مرگ تختي را قتل توسط رژيم شاه مي‌خوانند. فخرالدين حجازي در مسجد ارشاديه قلهك مطالبي در مورد شهادت تختي بيان مي‌كند و اعلام مي‌دارد كه تختي توسط مزدوران رژيم شاه شهيد گشته است.

رحمت‌الله ياوري طلبه مدرسه بروجردي كرمانشاه در مجلس ختم تختي كه از طرف دانش‌آموزان دبيرستان محمدرضا شاه سابق كرمانشاه برگزار مي‌شود نيز به شهادت تختي به وسيله عمال شاه اشاره مي‌كند.

جمعه 22 دي ماه 1346

در يكي از مساجد تهران يكي ازروحانيون مبارز در روي منبر بعد از اشاره به اين كه انتحار از نظر اسلام و شرع و عرف پسنديده نيست، گفت: «تختي چون باتقوا و جوانمرد بود، خودكشي نكرده بلكه وي را كشته‌اند...» روحاني مزبور همان شب دستگير شد.

شنبه 23 دي ماه 1346

مراسم هفتمين روز جهان پهلوان تختي در آرامگاه ابن بابويه با حضور جمعيت انبوهي برگزار شد.

مردم شعار مي‌دهند: «دروغ شاخدار سال... خودكشي قهرمان»

دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران، پلي تكنيك، ملي و صنعتي در مراسم فوق طور فعال شركت دارند و درحالي كه عكس‌هاي تختي را حمل مي‌كنند در صفوف مختلفي به طرف آرامگاه ابن بابويه روان هستند.

شعارهايي كه داده مي‌شود از اين قرار است:

«اي دشمن خاينين، اي تختي مبارز، مرگ بر دشمنانت، درود بر روانت، تختي قهرمان، دشمن خاينين بود، مرگ بر دشمنانش، درود بر روانش، اي عزيز فاطمه، تختي بود مهمان تو... جان ما قربان تو»

2۸ بهمن 1346

در مراسم چهلم جهان پهلوان تختي هزاران تن در آرامگاه ابن بابويه اجتماع كرده‌اند و شعار مي‌دهند:

«تختي شهيد گرديد... نهضت ادامه دارد

تا مرگ قاتلينش...نهضت ادامه دارد

دروغ ننگين سال... خودكشي قهرمان

ايرانيان بدانند... تختي شهيد گشته

آزادگان بدانند... تختي شهيد گشته»

يك روحاني به نام احمدي سخنان پرشوري ايراد مي‌كند و شهادت تختي را به عموم شركت‌كنندگان و ورزشكاران تسليت مي‌گويد و درباره نقش اسلام در مبارزه با ظلم و ظلمه صحبت مي‌نمايد و در بخشي از سخناش مي‌گويد:

«... اسلام يك دين انقلابي است و مسلمان بايد انقلابي باشد...»

پس از آن نماينده دانشجويان به سخنراني مي‌پردازد و براي شادي روح تختي يك دقيقه سكوت اعلام مي‌كند.

پس از پايان سخنراني‌وي، حاضرين دست به تظاهرات زده و از ابن‌بابويه به سوي تهران حركت مي‌نمايند.

شعارها كم كم رنگ سياسي و انقلابي مي‌گيرد:

«... ديكتاتور نابود است... استبداد محكوم است

مرگ بر اين ديكتاتور پوسيده

تختي شهيد گشته... تا مرگ قاتلينش از پا نمي‌نشينيم

تختي به تو سوگند كه ما راه توآييم

خميني بت شكن خدا نگهدار تو... بميرد بميرد دشمن خونخوار تو

خميني بت شكن ملت تو را مي‌خواهد

اسراييل نابود است... فلسطين پيروز است

ويت كنگ پيروز است... جانسون نابود است

مسير ما مجلس قلابيه... مسير ما مجلس قانون شكن

سلام بر خميني... درود بر مصدق»

تظاهركنندگان كه به سوي مجلس شوراي ملي پيش مي‌رفتند در ميدان شوش مورد حمله پليس ضدشورش قرار گرفته و زد و خورد وسيعي آغاز مي‌شود. با باتوم و قنداق تفنگ و سرنيزه  مردم بي‌دفاع مورد هجوم و ضرب و جرح واقع مي‌شوند و تعداد بسياري دستگير و تعدادي از دانشجويان نيز ضمن محروم شدن ازتحصيل روانه سربازخانه‌ها مي‌گردند.

دانشجويان دانشگاه تهران، پلي تكنيك و دانشكده بازرگاني به عنوان اعتراض به دستگيري دانشجويان دست به اعتصاب و تظاهرات مي‌زنند.

تظاهرات، دبيرستان‌هاي تهران را نيز دربر مي‌گيرد و دانشگاه تهران و دبيرستان‌هاي مهم مدت سه روز در محاصره پليس واقع مي‌شوند.

در شهرستان‌ها هم دانشجويان دانشگاه‌هاي اصفهان و تبريز و شيراز به پشتيباني از دانشجويان تهران به اعتصاب و تظاهرات دست مي‌زنند.

سال‌هاي پس از انقلاب:

هيچ سندي دال بر طرح، برنامه و يا قصد به قتل رساندن غلامرضا تختي از سوي ساواك و يا ديگر ماموران رژيم شاه از ميان خيل اسناد مكشوفه و محرمانه به دست نمي‌آيد و مجموعه تحقيقات از دوستان و آشنايان و ياران تختي، سرخوردگي و ياس جهان پهلوان را در ماه‌هاي پاياني عمرش بارز مي‌سازد، عدم موفقيت در مسابقات المپيك 1964 توكيو، بايكوتش در ميان ورزشكاران، عزلت گزيني در خانواده و ... برخي از اين نابهنجاري‌هاي رفتاري پيرامون زندگي تختي در 3-2 سال آخر زندگي وي در فيلم «تختي» ساخته بهروز افخمي كه تكميل پروژه ناتمام مرحوم علي حاتمي بود، منعكس شده است.

و هنوز اين سوالات بي‌پاسخ مانده است: آيا واقعا تختي خودكشي كرد؟ آيا به قتل رسيد؟ چرا روزهاي آخر عمرش را به دور از خانواده و به حالت قهر در هتل به سر مي‌برد؟ چرا؟ از دوستانش كناره گرفته بود و چرا رفقايش او را ترك كرده بودند؟ چرا ... چرا... چرا؟

اما مرحوم علي حاتمي در گفت‌و گويي با نگارنده درباره شخصيت جهان پهلوان تختي و قضاوت صحيح و مطلوب راجع به سرنوشتش چنين گفت:

«مطالعه و بررسي شخصيت‌هايي چون غلامرضا تختي در آغاز، كار آساني مي‌نمايد. چرا كه پژوهش در مورد افراد سرشناس معاصر حداقل مدارك و مستندات زنده و تازه‌اي را در دسترس پژوهشگر مي‌گذارد. اما شايد مورد تختي استثنايي و شگفت‌انگيز باشد. جهان پهلوان تختي در ذهن و باور توده‌ها نشانه قهرماني‌ها و پهلواني‌ها بوده. نشاني تختي در قلب مردم در همسايگي پورياي ولي بود و اين باور، اعتراضي بود در مقابل ضدقهرماني‌ها، فسادها و نامردمي‌ها ، مردم اعم از تحصيل كرده و عامي، سخت او را دوست مي‌دارند و اين دوست داشتن نزد مردم با هاله‌هايي از افسانه‌هاي زيبا پوشيده شده. شايد خود جهان پهلوان در آرزوي رسيدن به «تختي مردم» سوخت. اين بچه خجالتي خاني‌آباد به وسيله مردم آرام آرام جهت سكوي پهلواني هل داده شد. تختي بيشتر از «مردم» آموخت كه متواضع باشد، مردمي باشد، پهلوان باشد و در مقابل قهرمانان ساختگي، نمايندگي مردم را در ميادين كشوري و جهاني بر دوش كشد. مرگ تختي نيز داستان شگفتي است. اما آيا چيزي جز باور همگان مردم مي‌تواند صحت داشته باشد؟!»