مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم سیزده یار اوشن
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٦
 

Ocean's Thirteen

همه مردان اوشن

شاید خود جرج کلیتن جانسن و جک گلد راسل (که در سال 1960 داستان اصلی "اوشن و یازده یارش" را نوشتند) هم  تصور نمی کردند ، آن 11-12 کهنه کار نظامی که برای خلاصی از مشکلات زندگیشان ، دست به سرقت از 5 کازینوی لاس وگاس زدند ، کارشان به اینجا بکشد که زمانی نه تنها  آن سرقت قبلی را جبران کرده و پول دزدیده شده را پس بدهند ، بلکه در زمان دیگر که شاید از صرافت دزدی و سرقت و از این گونه کارها افتاده اند! (اگرچه از صحنه ابتدایی فیلم "سیزده یار اوشن" ، چنین خوش بینی نتیجه گرفته نمی شود ، چون یکی از یاران اوشن به نام "راستی راین" با سر و روی پوشیده ، گویا مشغول اجرای عملیات مخفیانه ای است که از آن رنگ و بوی سرقت و از این جور چیزها می آید!!) مشکلات رفیق قدیمی شان ، "روبن تیشکف" ، باعث شود که رگ رفاقتشان بیرون زده و مجددا برای انتقام دوستشان هم که شده ، دست به سرقت دیگری بزنند و  البته این بار با دشمن دیرین شان یعنی "تری بندیکت"  سازش کنند  که در دو قسمت قبلی با وی دست و پنجه نرم می کردند (در یک قسمت کازینوهایش را خالی کردند و در قسمت بعدی تلاش نمودند تا آنچه دزدیده بودند را برگردانند!!) ، چراکه قرار است با  دشمن تازه ای که رفیقشان را کله پا کرده به نام "ویلی بنک"(بابازی ال پاچینو) تسویه حساب نمایند.

دیگر گویا راه و رسم استیون سودربرگ به تدریج برای هالیوودی ها هم جا می افتد . آنچه كه پيش از اين نيز وی  به عنوان يكي از پرچمداران سينماي مستقل آمريكا بارها انجام داده است. چه در آن زمان كه هنوز با استوديوهاي بزرگ هاليوود مرزبندي داشت و با فيلم‌هايي مانند «سكس، دروغ و نوارهاي ويدئويي» آنها را تحت تاثير قرار می داد، چه وقتي كه با فیلم «خارج از ديد» به همان استوديوها چراغ سبز نشان داد، چه هنگامي كه با فيلم‌هايي مانند «قاچاق» و «ارين براكوويچ» مرز سينماي مستقل و استوديويي را به هم ريخت و باعث شد اعضاي آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريكا وي را با دو عنوان، نامزد دريافت اسكار بهترين كارگرداني نمايند و چه زماني كه به كمك جيمز كامرون اعتبار يافته نزد كمپاني داران بزرگ (پس از توفیق  فیلم «تايتانيك») ، اثري انتزاعي همچون «سولاريس» را به "فاكس قرن بيستم" تحميل كرد و فيلمي بسيار متفاوت و حتي به نظر برخي تاثيرگذارتر و پرحس‌و حال‌تر از آنچه آندري تاركوفسكي در  30 سال قبل، از رمان "استانيسلاو لم " اقتباس نموده بود، ساخت.

سودربرگ در «يازده يار اوشن» تقريبا همان فيلم قديمي لوييس مايلستون كه با حضور گروه معروف «Ratpack» (دين مارتين و فرانك سيناترا و سامي ديويس و انجي ديكنسن و ...) ساخته بود را بازسازي كرد و حتي اصل به كارگيري بازيگران معروف در نقش‌هاي كوتاه آن فيلم را هم رعايت نمود. همانطور كه مايلستون امثال "رد اسكلتن" و "جرج رافت" را در نقش‌هاي كوتاه به كار گرفت ، سودربرگ نيز يك دوجين ستاره و سوپر استار به فيلمش سرازير ساخت. اما «دوازده يار اوشن» از جنس ديگري به نظر رسید ، با فيلمنامه‌اي از جرج نالفي، اگرچه مثل "یازده یار اوشن" يك فيلم با قصه‌اي درباره سرقت بزرگ بود ، مثل همه فيلم‌هاي مشابه تاريخ سينما از «سرقت بزرگ قطار» ادوين اس‌پورتر در آغاز اين تاريخ گرفته تا امثال «توپكاپي» و «دايره سرخ» و «ريفي‌في» و «سرقت الماس داغ» و تا همين فيلم‌هاي اخير «امتياز» و «سرقت» و ...ولی تنها تفاوتي كه با اسلاف خود داشت اين بود كه اساسا در آن سرقتي مشاهده نمي‌ گردید و تا آخر فيلم ، همه به قول معروف سركار بودند؛ از آن سارق زبردست فرانسوي به نام «روباه شب» كه خود را بهترين دزد مي‌دانست (با بازي  ونسان كسل که در همین فیلم "سیزده یار اوشن" هم سر و کله اش پیدا می شود) تا دنيل اوشن و يارانش تا رؤساي كمپاني برادران وارنر و تا ما تماشاگران ريز و درشت!

درواقع سودربرگ و جرج نالفي در «دوازده يار اوشن» همه را دست مي‌انداختند اما در فیلم "سیزده یار اوشن" قضیه از قرار دیگر است. همانطور که گفته شد این بار ، همه آن دار و دسته سارق ، رفیق باز شده  و به خاطر رفاقت خود را به خطر می اندازند. "روبن تیشکف" که از "ویلی بنک" رودست مالی خورده ، دچار سکته قلبی شده و فلج برروی تخت بیمارستان افتاده  ، مجددا باعث می شود که دنیل اوشن (جرج کلونی) و همه یارانش گرد هم آیند ، به جز همسر اوشن. ( که جولیا رابرتز نقشش را بازی می کرد و در قسمت اول در دام تری بندیکت افتاد  و در قسمت پیشین علیرغم بارداری ، آمد تا شوهرش و دوستان او را نجات دهد ، اما این بار غایب بزرگ است ، گویی کار بچه داری همه اوقات جولیا رابرتز را گرفته تا حدی که در دو سه سال اخیر تقریبا در هیچ فیلمی ظاهر نشده است.) البته  در اوایل فیلم که دنیل اوشن و راستی راین سوار برهواپیما هستند ، صحبتی از قانع شدن وی ، مابین این دو نفر صورت می گیرد !!

گويا سودربرگ تصميم گرفته هر بار با يك فيلم، چشمكي به علائق و سلائق سرمداران كمپاني‌هاي بزرگ فيلمسازي بزند و وقتي توجهشان را براي سرمايه‌گذاري فيلم بعدي‌اش جلب كرد، با یک فیلم دیگر ،  هر چه رشته كرده بودند را پنبه کند  و يك‌باره بزند به سيم آخر. همچنانکه پیش از فیلم "سیزده یار اوشن" از وی شاهد اثری خاص و چند لایه به نام "آلمانی خوب" بودیم .( که در اولین شماره سال جدید همین ماهنامه به بررسی و تحلیل آن پرداختیم.)

اينچنين است كه سودربرگ تقريبا يك گروه عجيب و غريب در دل هاليوود بوجود آورده و از قضا نفوذي هم در استوديوها پيدا كرده است. در اين گروه همه تيپ آدمي پيدا مي‌شود، از جوليا رابرتز گرانترين هنرپيشه زن سينماي امروز گرفته تا جرج كلوني كمپاني‌دار و حامی رسمی گروه کبوترها تا مت‌ ديمن و براد پيت پر سر و صدا، تا كاترين زيتا جونز و استیون گیگن و ... و  اين گروه، هواداران گردن كلفت معروفي هم برای خود دست و پا نموده كه در ميان‌شان امثال جيمز كامرون و برادران كوئن هم به چشم می خورند.

از دل چنين گروهي است كه آثار قابل بحثي همچون «اعترافات يك ذهن خطرناك»، «بي‌خوابي»، «دورتر از بهشت» ، "شب بخیر و موفق باشی " ، "سیریانا" و ... بيرون مي‌آيد و بتدريج افراد هوشمند و نوپردازي مانند كريستوفر نولان ، چارلي كافمن ، اسپايك جونز و ... هم اطراف اين گروه جمع مي‌شوند تا شايد اصلا در داخل هالیوود سنتی و کلیشه ای  ، شكل و شمايل تازه‌اي از سینما و تولید بوجود آورند و شاید آن را از درون وادار به پوست اندازی گردانند.

اگر سودربرگ (که خود خبره فیلمنامه نویسی است) در فیلم "یازده یار اوشن" از تد گریفین" برای نوشتن فیلمنامه بهره گرفته بود و در "دوازده یار اوشن" از جرج نالفی استفاده کرد  ، برای سومین بخش از یاران اوشن ، براین کاپلمن  و دیوید لیوین را به همکاری گرفته که هر دو نفر پیش از این کارهای مشترک متعددی در زمینه فیلمنامه نویسی داشته اند از قبیل "هیئت منصفه فراری " و " Walking Tall" . می توان گفت حداقل فیلمنامه "هیئت منصفه فراری" از جزییات و ریزه کاری های قابل توجهی برخوردار بود. شاید از همین روست که فیلمنامه "سیزده یار اوشن" نیز سرشار از ریزه کاری هایی است که به تدریج در کنار هم ، پازلی را بوجود می آورند تا قصه فیلم را به سرانجام قابل توجهی برسانند. اگرچه در سومین قسمت ماجراهای اوشن و بر و بچه هایش به روایت استیون سودربرگ  ، همچنان آن شوخی ها و طنز و مطایبه های معمول گروه اوشن نیز وجود دارد و در حرکات و رفتار و حتی ساختار فیلم نیز گسترش می یابد (که البته جای بررسی آن در این مقاله  نیست).

سرقت در قاموس دنیل اوشن و رفقایش ، بی شباهت به  یک بازی گلف نیست. آنها با خونسردی کامل یک گلف باز ماجراهای پیچیده و سنگین سرقت هایشان (که اساسا از 100 میلیون دلار به بالاست ) را به گونه ای شروع و گسترش داده  و سپس به پایان می رسانند که انگار در یک دشت وسیع و آرام و سرسبز ، به تنهایی و حتی بدون رقیب و تماشاگر ، پشت یک توپ گلف قرار گرفته اند و با فرصت و زمان کافی ، هربار ضربه ای به آن می نوازند و مقداری به جلو می رانندش. این حرکات نرم و ظریف و پر تامل ، تا زمانی که توپ گلف را به درون حفره خود بیندازند ، ادامه می یابد. البته در طول بازی به هیچ وجه نمی توانیم ، حرکات آنها را پیش بینی کنیم و تمهیدات مختلفشان (که در وحله نخست حتی ممکن است سبکسرانه و حماقت بار به نظر بیاید) در آخر کار نتیجه خود را نشان می دهد. به نظر می آید که فیلمنامه نویسان فیلم "سیزده یار اوشن"  ، دقیقا ساختار همان بازی گلف را مدنظر قرار داده و براساس شاکله آن ، فیلمنامه ،  نقاط عطف ، فراز و نشیب ها و نقاط کشش را نوشته و سایر اصول و قواعدش را به جای آورده اند. خصوصا که  سرقت این دفعه دار و دسته دنیل اوشن ، نه مانند قسمت اول ، یک دزدی سرراست و کلاسیک است که مقداری پول از گاو صندوق های کازینوهای تری بندیکت بردارند  و نه مثل قسمت دوم ، سرکاری است که اساسا سرقتی انجام نشود و قضیه بازپرداخت پول های دزدیده شده از کازینوهای بندیکت ، با یک تخم مرغ طلایی گرانقیمت ، طی مذاکرات و رایزنی هایی حل و فصل شود!

علیرغم اینکه  همچنان رقبای اوشن مثل "روباه شب" و تری بندیکت حریص ، به خوبی سرکار می روند.

در "سیزده یار اوشن" هم قرار نیست که سرقتی اتفاق بیفتد . (اگرچه  به دلیل پیش شرط تری بندیکت که برای جذب مشارکت او در سرمایه گذاری عملیات ، قرار سرقت 5 الماس گرانقیمت ویلی هم گذارده شده است .) همه نقشه ها برای نوعی مقابله به مثل یا بهتر بگویم ،انتقام  طرح ریزی شده  تا همانگونه که "ویلی بنک" با انواع و اقسام ترفندها و کلک ها پول و زمین و هتل روبی تیشکف را بالا کشید ، آنها نیز با تمهیدات متقابل ، حق رفیق رودست خوردشان را از ویلی حقه باز بگیرند و در این مسیر هم قصد ندارند که گاو صندوق های وی را خالی کرده ، یا حساب هایش را کش بروند و یا کازینویش را غارت کنند ، بلکه همان کلاهی را که وی با دم و دستگاه پیچیده اش بر سر مشتریان بخت برگشته کازینو می گذارد ( و به قولی روزی 3 میلیون دلار از هر طبقه آن بدست می آورد) را با دوز و کلک هایی از نوع خودش به وی بازگردانند. یعنی از طریق بازی در همان کازینو (البته به سبک و سیاق ویژه و با ورق و مهره های خود!) .

بنابراین سودربرگ و فیلمنامه نویسانش ، قدم در راهی می گذارند که خود به خود ، فراز و نشیب پیچیده تری ( پیچ و خم های  بیشتری نسبت به یک دزدی و سرقت معمولی ) را در سیر قصه می طلبد . طرح و برنامه ای که بتواند از همان مسیر و قاعده کازینو ، "ویلی بنک" را ناک اوت نماید. یعنی در واقع اساس طرح قصه سرقت ، بایستی آمیزه ای باشد از پیش درآمد عملیات یک سرقت برنامه ریزی شده بزرگ و یک سری کلک به سبک و سیاق "نیش " یا "تلکه" جرج روی هیل. از همین روست که بر و بچه های دنیل اوشن ، هم در گوشه و کنار و سوراخ و سنبه های هتل کازینوی ویلی نفوذ می کنند تا سیستم حفاظتی و امنیتی اش را مختل کنند و هم "تاس" های مگنتیک درست می کنند تا در روی میز رولت با فشار یک تکمه ، شماره دلخواه بدست آید. تنها مانع کار ، شخص ویلی بنک می تواند باشد که وی را هم با از کارانداختن سیستم امنیتی ،تا زمان ممکن در اتاق کنترل کازینو نگه می دارند . اگرچه این زمان ، چندان طولانی نیست و 3 دقیقه و 20 ثانیه بیشتر طول نمی کشد. در همین 3 دقیقه و 20 ثانیه است که یاران اوشن می بایست بازی های جاری  کازینو را به سود خود نموده و پول های آن را تصاحب کنند.

نکته ای که فیلمنامه نویسان در پیشبرد قصه و فراز و نشیب های آن با دقت در نظر گرفته اند  ، لو نرفتن چگونگی عملیات در نزد مخاطب است تا وی از سایر شخصیت های فیلم و خصوصا شخص ویلی بنک جلو نیفتد. از همین رو تا لحظه عملی شدن هر یک از اقدامات گروه و دریافت نتایج آن توسط رقیبان  ، به هیچوجه  کم و کیف عملیات  و حتی نوع کار برای مخاطب روشن نمی شود. یعنی تا لحظه ای که اوشن و دار و دسته اش ناگهان در سالن کازینوی ویلی بنک پخش می شوند و با سیستم های دستکاری شده و تاس های مگنتیک خود به درو کردن ژتون ها و پول ها می پردازند ، به هیچوجه نمی توان از نقشه آنها سر درآورد.

پیش از این عملیات  فقط شاهد یک سری حرکات و اقدامات نه چندان مربوط به یکدیگر هستیم ، مثلا از همان ابتدا  با حفاری  گوشه جنوب غربی هتل کازینوی بنک  ، دم و دستگاه و توربین عظیمی کار گذاشته می شود  و "فندر رودز" را روی آن مشغول می کنند (اساسا دعوت از تری بندیکت و استفاده از سرمایه او هم به دلیل تامین هزینه های کلان ادامه همین حفاری غیرقانونی در زمین های اطراف هتل است!) . در آن لحظه اصلا نمی توان پیش بینی کرد که آن محفظه های عظیم و توربین غول پیکری که درون آن نصب گردیده ، در زیر خاک های اطراف هتل ویلی بنک ، چه کاری قرار است انجام دهد! تا اینکه  بعدا متوجه می شویم دم و دستگاه فوق برای ایجاد زمین لرزه کاذب در هتل و از کار افتادن سیستم امنیتی "گرکو مانتگامری"(مسئول سیستم حفاظتی ویلی بنک و کازینویش )  بوده که بتوانند دور از چشم آن سیستم امنیتی ، زمان 3 دقیقه و 20 ثانیه را بدست آورده و پول های کازینو را پارو نمایند. یا در صحنه ای "سال بلوم"  به وسیله ای که برای ایجاد سر و صدای سگ درست کرده ، ور می رود که در چند سکانس بعد می بینیم برای محافظت از کیفش در مقابل ماموران ویلی به کمک می آید. از همان ابتدا دنیل اوشن به سراغ سرکرده میزهای بازی هتل می رود و او را می خرد تا در سکانس پایانی و پخش مهره ها و تاس های مغناطیسی همکاری نماید. یا منشی هتل هم در همان فصل های اول فیلم ، با پول تطمیع می شود تا بعدا مامور VUP برای ارزیابی کیفیت هتل را به اتاقی بفرستد که قبلا ، اوشن و راستی آن را آلوده به انواع و اقسام شپش و حشرات موذی نموده و از هواکشش بوهای نامطبوع به داخل می فرستند!

از  طرف دیگر همان جناب "سال بلوم" ،( ظاهرا تصادفی) ، برگه ارزیابی هتل را به رخ دستیار ویلی می کشد تا وی را به جای مامور VUP اشتباه گرفته و بتواند نقشه های بعدی گروه را اجرا نماید. "راستی راین" هم با قیافه ای مبدل نزد ویلی می رود و وی از خطر گسل زلزله ای که در زیر هتلش قرار داشته ، ترسانده و برای اطمینان خاطر وی  از کنترل وضعیت امنیتی آنجا در مقابل لرزش های احتمالی ، دستگاهی به وی امانت می دهد  که در واقع درونش ، دوربینی کار گذارده شده و می تواند بدون اطلاع ویلی تصاویر دفتر او را برای اوشن و یارانش ارسال نماید. یا  ویرجیل و تورک مالوی از یک سو آتش تظاهرات در مقابل کارخانه ساخت وسایل پلاستیکی  در مکزیک را دامن می زنند که بعدا متوجه می شویم از درون همان کارخانه تاس های مغناطیسی بیرون می آید! و از طرف دیگر برای مامور ارزیابی هتل ایجاد مزاحمت می نمایند. یا لاینس کالدول ( با ایفای نقش مت دیمن) ناگهان به هیبت چینی ها با دماغی دراز در می آید و به عنوان رابط شخصی به نام  آقای ونگ معرفی می شودکه به قول خودش :"مالک همه هوای جنوب پکن است و هر چیزی که بلندتر از 3 داستان در استان تیان جین ساخته شود باز هم نام آقای ونگ از درونش بیرون می آید"!! .  بعد متوجه می شویم ، این تغییر قیافه برای فریب دادن منشی "ویلی بنک" یعنی خانم  "ابیگیل اسپاندر" (که همه امور هتل را کنترل می کند) و دستیابی به مکان الماس های ویلی در طبقه فوقانی آن بوده است. و یا در میانه اجرای نقشه در می یابیم که دنیل اوشن به برنامه "اپرا وینفری" و کارهای خیریه اش بسیار علاقمند است و بعدا می فهمیم که همه این علاقه ، فکر نقشه ای بوده جهت در حسرت گذاردن تری بندیکت برای رسیدن به الماس های مورد علاقه اش ، چرا که در پایان داستان ، آن الماس ها به نیابت از بندیکت به "اپرا وینفری" اهداء می شود. هموست که در همان اوایل فیلم ، دم یک خبره کامپیوتر به نام "یوجین" را می بیند تا در یکی از صحنه های فیلم که تصاویر یاران اوشن از پرونده های FBI آنها در حال دانلود شدن به روی کامپیوتر  ویلی است ، به آن وصل شده و به کمک نرم افزار مورف ، آنها را دستکاری نموده تا ویلی چهره اصلی هیچکدام را نبیند. یا  لوینگستن را مرتبا در حال دستکاری یک سیستم پخش ورق در کازینو می بینیم  که در سکانس نهایی فیلم ، نتیجه اش رویت می شود که جایگزینی این گونه دستگاههای بازسازی شده توسط لوینگستن ، ورق را به نفع گروه اوشن برمی گرداند. همین لوینگستن با دوز و کلک دیگری به استخدام کازینو درمی آید تا همراه فرانک کاتن (  با بازی برنی مک) در گرداندن میزهای بازی برای اجرای نقشه اصلی ، حضور داشته باشند.

به این ترتیب گویا که سکانس های نیمه نخست فیلم ، همچون قطعات یک پازل ، جدای از هم و بدون ترتیب در مقابلمان ریخته می شوند و تقریبا هیچگونه ارتباطی مابین آنها نمی توان کشف کرد. فقط مطمئن هستیم که قرار است این قطعات جداگانه ، بعدا در کنار یکدیگر قرار گرفته و پازل فیلم را تکمیل گردانند . مطمئن هستیم مقصود از تمامی این حرکات و رفتار به ظاهر بی ربط ، یک عملیات است ولی از کم و کیف آن هیچ اطلاعاتی داده نمی شود. برعکس فیلم هایی مثل "توپکاپی" یا "دایره سرخ" و یا "امتیاز" که قبلا همه جزییات برای مخاطب شرح داده می شود ، به نوعی که گاه مخاطب از خود شخصیت های فیلم نسبت به چگونگی سرقت ، آگاه تر و عالم تر است. اما در "سیزده یار اوشن" هیچ نشانه ای از هیچ طرح و برنامه ای به چشم نمی آید ، بلکه در مواردی حتی عمدا رقبا و در نتیجه مخاطب را به اشتباه می اندازند تا با نوعی غافلگیری برجذابیت کار بیفزاید. مثلا ابیگیل اسپاندر (یعنی همان خانمی که در فیلم دست راست ویلی بنک می خوانندش ) در اواسط فیلم از ماموران FBI می خواهد که برای جلوگیری از خرابکاری های احتمالی در شب افتتاح بزرگ کازینو هتل بنک ، در محل هتل حضور داشته باشند. مامور رابرت کالدول با همکارانش می آید و ابتدا لوینگستن را به جرم دستکاری در دستگاههای پخش ورق ، بازداشت می کند (که همین باعث می شود تا تمامی دستگاههای مشابه در کازینو توسط سیستم های دستکاری شده جانشین شود و یک گام دیگر از نقشه عملی گردد ) و بعدا لاینس را سر بزنگاه سرقت الماس های ویلی دستگیر می نماید ولی در آسانسوری که به طبقه فوقانی هتل می رود ، متوجه می شویم که مامور کالدول در واقع پدر لاینس بوده است .(در فیلم "دوازده یار اوشن" هم در حالی که اوشن و دار و دسته اش به زندان افتاده بودند ، مادر لاینس در کسوت یک مامور ویژه به کمکشان آمد!)و همینطور در سکانس روی بام هتل ، "روباه شب" سر می رسد و همه الماس ها را از لاینس می گیرد ولی بعدا متوجه می شویم که الماس های دزدیده شده ، تقلبی بوده و اصل کار هنوز در محفظه شیشه ای معروف باقی مانده که توسط هلیکوپتر دار و دسته اوشن از جایش کنده شده  و به آسمان برده می شود. مواد منفجره جدا کنده این محفظه در چند سکانس قبل توسط "ین" کار گذاشته شده بود ، همان که با عنوان آقای ونگ و با کمک لاینس به هتل آمد.

در واقع سودربرگ و فیلمنامه نویسانش فیلمنامه را با نوعی اطلاع رسانی قطره ای پیش می برندو به هیچوجه، مخاطب را در یک لحظه مملو از اطلاعات نمی کنند. احتمالا فیلم هایی از قبیل سریال تلویزیونی "ماموریت :غیرممکن" (که در تلویزیون ایران با نام "بالاتر از خطر " پخش شد) الگوی نوشتن فیلمنامه "سیزده یار اوشن" بوده است چراکه در داستان های مختلف آن سریال نیز برای دستیابی به سوژه ها ، به هیچوجه مخاطب در جریان نقشه کار و کم و کیف عملیات قرار نمی گرفت و همچنان با اطلاعات محدود تا آخر هر قسمت به دنبال ماجرا کشیده می شد. از قضا جیم و دوستانش نیز در آن سریال با خونسردی کامل کار می کردند ، فقط شوخ طبعی و طنازی یاران اوشن را فاقد بودند.

به این ترتیب "سیزده یار اوشن" مملو از ریزه کاری ها و جزییات است که از دست دادن حتی بخش کوچکی از آن ، تماشاگر را اگر از برخی گره های فیلم بی خبر نگذارد ، لااقل در لذت کشف آنها شریک نمی گرداند. مثلا اگر یک نمای کوتاه افتادن ورقه قلابی ارزیابی وضعیت هتل از دستان "سال بلوم" را ندیده باشیم ، هرگز به التفات های ویلی و دستیارش به او پی نمی بریم. یا اگر متوجه تلفن خانم اسپاندر به بخش کارسون سیتی FBI در نوادا نشده باشیم ، وجه تسمیه حضور مامور کالدول و همراهانش را در کازینوی بنک در نمی یابیم و یا اگر توضیحات"رومن نیجل" را درمورد چگونگی از کار افتادن سیستم امنیتی "گرکو مانتگامری" نشنویم ، تا آخر فیلم این سوال برایمان خواهد ماند که چرا اوشن و دوستانش با آن همه زحمت و دردسر و هزینه بالا ، دم و دستگاه عظیم ایجاد زمین لرزه را در زیر خیابان بخش جنوبی هتل کار گذاردند.

از همه این مسائل گذشته ، باید خاطر نشان کرد که فیلم "سیزده یار اوشن" نگاهی شوخ و طناز به روابط درونی و بیرونی گنگسترهای امروز آمریکاست که با عناوین کازینودار و هتل دار در شهرهای پرهیاهویی مثل لاس وگاس و میامی و امثال آن حکومت می کنند. شهرهایی که چراغ های نئون و زرق و برق های چشگیر و سر و صداهای سرسام آور میزهای قمار و دستگاهای جک پات و چرخ های رولت و امثال آن ، بسیاری از نابهنجاری های اجتماعی و سیاهی های آن را می پوشاند. نابهنجاری هایی که در فیلم هایی دیگر مانند :"ترک کردن لاس وگاس" (مایک فیجیس) و یا "کازینو" (مارتین اسکورسیزی) به خوبی هویداست. اما سودربرگ با همین نگاه مطایبه آمیز ، عمق روابط ناسالم دنیای کازینوها و کاباره ها و بارهای آمریکا که یکی از پایه های اساسی جهان سرمایه داری را تشکیل می دهند را به تصویر می کشد. دنیایی سرشار از فریب و نیرنگ و دوز و کلک و استثمار و استحمار انسانهایی که روح و تن خود را در این دخمه های تباهی به قمار می گذارند و همه چیزشان را در این قمار می بازند.

فیلم "سیزده یار اوشن" بازهم با  انتهایی باز ، پایان می پذیرد. ویلی دریافته که کار ، کار دنیل اوشن و دوستانش بوده و به خاطر انتقام روبن صورت گرفته است. او در یکی از آخرین جمله هایش به دنیل می گوید :"...من آدمهایی می شناسم که به گونه ای ترتیبت را می دهند که حتی تصورش را هم نمی توانی بکنی..." و اوشن پاسخ می دهد که :"... آن آدم هایی را که استخدام می کنی ، بهتر از تو می شناسم. آنها به دنبال من می آیند. چون من را بیشتر از تو دوست دارند..."!!

احتمالا در قسمت بعدی ، ماجرای انتقام ویلی بنک را از دار و دسته اوشن شاهدیم که لااقل پول الماس هایش را طلب می کند و شاید اوشن هم دویاره بر و بچه هایش را از گوشه و کنار جمع کند تا بتوانند بدهی خود را به ویلی بدهند! پس در انتظار "چهارده یار اوشن " و "پانزده یار اوشن" هم باشید!!!