مستغاثی دات کام

 
نگاهی به چالش های انتخاب فیلم ایرانی برای مراسم اسکار
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦
 

روی دیوار اسکار یادگاری ننویسیم !

بیش از یک دهه  است که در چنین روزهایی بحث و جدل برای انتخاب یک فیلم جهت معرفی به مراسم اهدای جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمای آمریکا و بخش فیلم های غیرانگلیسی زبان آن ،  معمول شده  و یا اینکه شاهد اعتراضات و انتقادات بعدی پس از انتخاب فیلم مذکور هستیم.  اگرچه تمام این تلاش های یک دهه مذکور  ، تنها یک بار نتیجه داده و باعث شد در سال 1378 (1997) فیلم "بچه های آسمان" (مجید مجیدی) در میان 5 فیلم کاندیدای اسکار بهترین فیلم خارجی (غیر انگلیسی زبان) قرار گرفته و برای نخستین بار یک فیلمساز ایرانی رسما به سالن "کداک تیاتر" لس آنجلس راه یابد ، اما هنوز معلوم نیست ، آنهایی که هر ساله دست به انتخاب فیلم برای معرفی به مراسم اسکار می زنند تا چه حد از سازو کار آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا و روابط حاکم برآن و اساسا فضای مسلط بر سینما و هنر آمریکا و در اینجا به طور ویژه هالیوود اطلاع دارند.(چون مراسم اسکار یک نمایش صرفا هالیوودی است و هیچ ارتباطی با سینمای مستقل یا هنری آمریکا ندارد). از طرف دیگر  عدم آشنایی با چنان فضا و سازو کاری مثل این است که انتظار داشته باشیم در مراسم "MTV awards " مثلا فیلم دیوید لینچ جایزه اول را کسب کند ! یا در جشنواره کن نخل طلایی به فیلمی همچون "اسپایدرمن" برسد!!و یا برای جشنواره ساندنس ، فیلم "برباد رفته" را بفرستیم!!!

پس قبل از هرموضوعی بایستی با ماهیت مراسمی مانند اسکار آشنایی داشته باشیم. طبیعی است که این آشنایی بستری کاملا علمی و آکادمیک دارد و از هر گونه قضاوتی درباره خوب یا بد بودن آن می پرهیزد. بنابراین صرف نظر از مثبت یا منفی بودن چنین مراسمی واقعیت این است که مي‌توان مراسم اعطاي جوايز اسكار را جهاني‌ترين شكل يك نمايش محلي دانست كه با پروپاگانداي قدرتمندترين رسانه‌هاي بين‌المللي به هواخواهان و علاقمندان سينما در سراسر كره زمين، يك فستيوال فراقاره‌اي نمايانده  شده است در حالي كه حدود 96 درصد كل جوايز آن، تنها به آثاري اختصاص دارد كه محصول آمريكا و انگليسي زبان هستند و در زمان و مدت خاصي در سينماهاي لس‌آنجلس به نمايش درآمده‌اند و فقط 4 درصد بقيه به فيلم‌هاي ديگر كشورها تعلق دارد كه آنها هم حتما بايستي در  همان زمان و مدت خاص در يك يا چند سالن سينماي لس‌آنجلس، اكران عمومي يافته باشند. يعني فيلم‌هايي كه حتي در ديگر شهرهاي آمريكا به جز لس‌آنجلس بر پرده رفته اند حتي اگر آمريكايي هم باشند، اعتباري براي رأي دهندگان آكادمي اسكار ندارند. چنانچه در هر سال بسیاری از فیلم های ارزشمند آمریکایی تولید می شوند ولی به دلائل مختلف از جمله نداشتن پخش کننده قوی ، در سینماهای لس آنجلس به اکران در نیامده و در نتیجه از قضاوت اعضای آکادمی اسکار  دور می مانند. حدود و ثغور فراگیری مراسم اسکار مانند اين است كه فرضا مراسمي در شيراز برگزار شود و تنها قضاوت و جوايز خود را بر فيلم‌هايي بگذارد كه در اين شهر به اكران عمومي درآمده‌اند. (البته بر تفاوت‌هاي شيراز و لس‌آنجلس آگاه هستم!)

به اين ترتيب خيل عظيم آثار سينمايي كه در ديگر كشورها توليد شده‌اند ولي در لس‌آنجلس اكران  عمومي نداشته‌اند، جايي در اين مراسم ندارند ايضا فيلم‌هاي آمريكايي كه به سالن‌هاي سينمايي اين شهر مهم كاليفرنيا نرسيده‌اند. از طرف ديگر عليرغم نمايش هر تعداد فيلم از هر كشور كه در لس‌آنجلس به اكران  عمومي درآمده باشند، فقط و فقط يك فيلم آنهم بنا به معرفي يك سازمان يا موسسه رسمي سينمايي در آن كشور مي‌تواند، مورد قضاوت اعضاي آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريكا قرار گيرد.

به همين دليل بوده كه همواره در طول تاريخ سينما، بسياري از شاهكارهاي اين هنر در مراسم اسكار مطرح نشده‌اند.

في‌المثل شاهكارهاي مسلمي مانند: «الكساندرنوسكي» (سرگئي آيزنشتاين)، «زمين» (الكساندر داوژنكو)، «اگتسومونوگاتاري» (كنجي ميزو گوچي)، «پاترپانچالي» (ساتيا جيت راي)، «رم شهر بي‌دفاع» (روبرتو روسليني)، «قاعده بازي» (ژان رنوار)، «زير بام‌هاي شهر» (رنه‌كلر)، «روز برمي‌آيد» (مارسل كارنه)، «حفره» (ژاك بكر)، «اورفه» (ژان كوكتو)، «يك محكوم به مرگ مي‌گريزد» (روبر برسون)، «ام» (فريتس لانگ)، «اردت» (كارل تئودور دراير)، «داستان توكيو» (ياساجيرو ازو)، «از نفس افتاده» (ژان لوك گدار)، «هيروشيما، عشق من» (آلن رنه)، «لولامونتز» (ماكس افولس) و ... هيچگاه مدنظر آكادمي اسكار قرار نگرفتند.

از طرف ديگر حجم و شدت تبليغات كمپاني‌هاي بزرگ و رسانه‌هاي عظيم (كه در تيول هين كمپاني‌هاست) مهمترين و اساسي‌ترين عنصر مدنظر قرار گرفتن و قضاوت روي فيلم‌ها از سوي اعضاي آكادمي به نظر مي‌آيد. امتيازي كه طبعا نصيب محصولات همان كمپاني‌ها مي‌شود و از همين رو آثار سينماي مستقل معمولا هیچگونه سهمی در نظرگاه اعضاي آكادمي ندارند. در واقع نقش اصلی در قضاوت این اعضاء را بمباران عظيم تبليغاتي توسط رسانه‌هاي مختلف متعلق به كمپاني‌هاي اصلي، ايفا مي‌كند. چنانچه فرضا همین تبلیغات  کمپانی میراماکس برای فیلم مهجوری همچون "پستچی"(مایکل رادفورد) آن را در حد نامزدهای بهترین فیلم سال مطرح ساخت. البته بخش اعظم این تبلیغات ، در حقیقت رساندن نسخه های فیلم به دست اعضای آکادمی را شامل می شود ، همانطور که سازندگان  فیلم "تصادف" (پال هگیس) در حالی که کل پروژه شان هم سطح یک اثر کم خرج (Low Budget) در حدود 6 میلیون دلار ( یعنی یک چهارم  دستمزد یک سوپراستار سینمای آمریکا) هزینه برداشته بود ، اما در مقابل آن ، با سرمایه 5/4 میلیون دلار برای تبلیغات فیلم و تهیه 120 هزار نسخه ویدئویی از فیلم برای اعضای آکادمی و وابستگان آنها در لس آنجلس و دیگر شهرهای آمریکا ، باعث شدند در کمال ناباوری ، این فیلم ، اسکار بهترین فیلم سال 2005 آمریکا را به خودش اختصاص دهد.

به جز همه اینها ، یافتن خطوط مشخص تفکر سنتی آمریکایی (که توسط رسانه های این کشور ساخته و القاء می شود) در میان فیلم های هرسال این مراسم کار چندان دشواری نیست. مطلب پوشیده ای به نظر نمی آید (حتی رسانه های خود آمریکا بارها اذعان داشته اند ) که اکثر رسانه های خبری و کمپانی های فیلمسازی هالیوود توسط یهودیان وابسته به محافل صهیونیستی اداره می شود. طبیعی است که اغلب مردم آمریکا از جمله اعضای آکادمی ، از همین رسانه ها ، خوراک روزانه شان را دریافت بکنند. از همین روست ، کاربران یکی از معروفترین وب سایت های جمعی آمریکا (Digg) پس از مصاحبه رییس جمهور کشورمان با شبکه تلویزیونی CBS ، نوشتند که برخلاف آنچه رسانه های خبری در آمریکا تبلیغ می کنند ، دکتر احمدی نژاد نه جنگ طلب به نظر رسید و نه بی سواد !  

صرف نظر از اینکه در میان اولین گروه مهاجرین یهودی به آمریکا در اوایل قرن بیستم ، بنیانگذاران صنعت سینمای آمریکا و هالیوود مانند :"لویی .ب . مه یر" ، "سمیوئل گلدوین" ، برادران وارنر ، سام اشپیگل ، ایروینگ برلین و ... قرار داشتند ،  در حال حاضر نیز بزرگ ترين و مهمترین استودیوهای تولید و پخش و همچنین بخش اعظم آکادمی اسکار (که ویترین آن استودیوها محسوب می شود) در اختیار همین افراد و وابستگان آنها قرار دارد. از همین روست که سالهای متمادی محصولات کمپانی دریم ورکس (چه انیمیشن و چه فیلم زنده) اغلب جوایز اسکار را درو کردند و از همین روست حتی وقتی اسپیلبرگ یهودی ، "لیست شیندلر" را می سازد ، محبوب شده و همه مجسمه های اسکار را به پایش می ریزند ولی هنگامی که "مونیخ" را در مذمت تروریسم اسراییلی جلوی دوربین می برد ، ناگهان مغضوب قرار می گیرد و حتی دو فیلمی را که برای کلینت  ایستوود ("پرچم های پدران ما" و " نامه هایی از ایووجیما" ) تهیه کرده بود ، علیرغم همه شایستگی ها و پیش بینی ها از دریافت جوایز مربوطه محروم می شوند. 

 به اين ترتيب مراسم اعطاي جوايز اسكار را مي‌توان يك مراسم كاملا محدود سينمايي دانست (در حد فيلم‌هاي نمايش داده شده در لس ‌آنجلس آنهم با حد و مرزهاي گفته شده) با ماهيت و تفكر سنتي آمريكايي .

از مراسم اسكار بيش از آنچه گفته شد نمي‌توان انتظار داشت اما متاسفانه قدرت رسانه‌هاي غربي آنچنان است كه حتي در همين كشور خودمان آن را به عنوان مهمترين اتفاق سينمايي سال جلوه گر می سازند! مراسمي كه نه تنها سينماي ما بلكه سينماي هيچ كشور ديگري به جز آمريكا در آن سهم خاصي ندارد و ما دلخوشيم به همان يك فيلمي كه سالها در انتظار اعلام نامش توسط يكي از مجريان اين مراسم به عنوان نامزد جايزه اسكار مانده‌ايم! دلخوشي كه البته به همه كشورها و ملت‌هاي ديگر هم تحميل شده و يك مراسم محدود محلي به عنوان جهاني‌ترين فستيوال سينمايي تبليغ گرديده است.

متاسفانه آنچنان که تاکنون از فیلم های منتخب ایرانی برای این مراسم حاصل می شود  ، به نظر نمی آید در میان اغلب انتخاب گران ، وقوف کاملی به فضای یاد شده وجود داشته است. اگرچه واضح است ، از هر فرصت و امکانی برای تبلیغ فرهنگ و ارزش های ایرانی به دنیا بایستی بهره گرفت اما گویا دوستان هیئت انتخاب فیلم برای مراسم اسکار ، چندان به ملزومات چنین مراسمی عنایت ندارند. وگرنه چگونه می توان برای نمایشی که تبلیغات و پخش کننده قوی امریکایی و اکران مناسب ،  حرف اول را می زند ، فیلمی را معرفی کرد که هیچ یک از امکانات فوق را در اختیار ندارد. مانند این است که یک تیم فوتبال را علیرغم تمامی شایستگی هایش ، بدون شرکت در بازی های مقدماتی ، روانه جام جهانی کنیم !!

از طرف دیگر در حالی که رسانه های حاکم برآمریکا مملو از اکاذیب و اراجیف علیه فرهنگ وارزش های ایرانی هستند ، اساسا چه اصراری بر انتخاب هیئت و برگزاری جلسه و صرف وقت و هزینه و سرانجام انتخاب فیلمی جهت شرکت در یک نمایش صرفا هالیوودی است؟(که تازه پس از آن ، وقت و نیروهای زیادی صرف بحث های بی پایان بعد از انتخاب می شود که به نظر نمی آید اصلا چنین موضوعی ارزش به هدر دادن این همه انرژی و سرمایه را داشته باشد.) چرا چنین نیرویی را برای انتخاب فیلم مناسب جهت  جشنواره های مستقل خود آمریکا صرف نمی کنیم؟ یا نمی توان همچون روش های سیاسی که در عرصه جهانی در مقابل شورای امنیت ، از اهرم غیرمتعهدها و کشورهای اسلامی بهره گرفته می شود ، در فقره سینما و فرهنگ هم به جشنواره های کشورهای اسلامی و مستقل روی آوریم. مثالش کشور مصر است که به اعتراف همان رسانه های آمریکایی ، مردمش به شدت هواخواه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و مواضع قاطعش علیه صهیونیسم و امپریالیسم شده اند. یا کشورهای آمریکای لاتین مثل بولیوی و کوبا و نیکاراگوئه و ونزوئلا و  ... که بتدریج به متحدان استراتژیک ایران تبدیل شده و اهالی اش ، دلبسته فرهنگ و هنر ایرانی گشته اند.(اخیرا در خبرها آمده بود که هوگو چاوز ، رییس جمهوری ونزوئلا برای مقابله با هجوم فیلم های هالیوودی در کشورش ، راههایی را پیشنهاد کرده از جمله اکران فیلم های کشورهای ضد آمریکایی ).

فیلم "میم ، مثل مادر" از ارزشمندترین فیلم های تاریخ سینمای ایران به شمار می آید ولی این فیلم تا چه حد با نمایشی همچون اسکار تناسب دارد که پیش برنامه اش را ساعتها شوی لباس و مدل مو و جواهرات فروشگاههای میلیارد دلاری نیویورک تشکیل می دهد ، نوآوری و پوست انداختنش  در گزینش فیلم های ضد اخلاقی مانند "کوهستان بروکبک " مطرح می شود و سال گذشته توسط همجنس گرایانی مانند "الن دجنرس" اداره شد؟ واقعا هیئت انتخاب فیلم ایرانی برای مراسم اسکار از اعضای آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا ، چه تصوری دارند؟ به نظر این دوستان ، آنها در انتظار چه فیلمی از سینمای ایران هستند؟ کسانیکه در طی این سالها نسبت به برجسته ترین آثار سینمای ایران(که قطعا از بسیاری از فیلم های مطرح شده در آن مراسم برتر بودند )  ، بی اعتنایی کردند؟ اگرچه بخش اعظم نگرش فوق را خیل تبلیغات نادرست همان رسانه ها ، در مردم آمریکا بوجود آوردند.

در ماه گذشته مصاحبه حداقل دو تن از مهمترین خبرنگاران اصلی ترین رسانه های خبری آمریکا (شبکه های CBS و CNN )را با رییس جمهور نظاره کردیم ، تا چه حد سوالات و اطلاعات آنها واقع بینانه و منصفانه بود؟ نمی دانم آیا دوستان هیئت انتخاب فیلم ایرانی برای اسکار ، متن کامل گزارش "شان پن" (که یکی از مستقل ترین هنرمندان و مخالفان سیاست های امروز آمریکا به شمار می آید) در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 ایران در روزنامه "سانفرانسیسکو کرونیکل" را خوانده اند؟ اگر آن را مطالعه نکرده اند ، پیشنهاد می کنم به وب سایت این روزنامه مراجعه و حتما آن را بخوانند تا بلکه اندکی از پروپاگاندایی که توسط رسانه های امریکایی حتی در ذهن مستقل ترین افراد این کشور حقنه شده را متوجه شوند و آنگاه به تلاش خود جهت معرفی یک فیلم به آکادمی اسکار و انتخاب نهایی شان ، نمره بدهند!

از همين رو به نظر مي‌آيد مراسمی مانند اسکار بایستی  در حد و اندازه های خودش نگريست. مراسمي كه در نظرگاه خود آمريكاييان هم فقط يك نمايش مد لباس و آرايش و موي سر است و تبليغ مزون‌ها، طراحان لباس و سازندگان جواهرات و به قول كريس راك، مجري مراسم  3 سال پیش ، فقط يك بازي آمريكايي است!

اگرچه به هر حال امیدوارم که فیلم "میم مثل مادر" در زمره نامزدهای بهترین فیلم خارجی مراسم اسکار 2007 باشد (به همان دلیل استفاده از هر فرصت برای ارائه فرهنگ و هنر ایران زمین) اما به نظر می رسد صرف چنین تلاش و همتی برای یادگاری نوشتن برروی دیوار اسکار  چندان عاقلانه نباشد. ای کاش معاونت سینمایی وزارت ارشاد و خانه سینما و دیگر مسئولان و متولیان سینمای ایران ، به هیئت ها و کارشناسانی فکر می کردند که برای حضور فیلم های ایران در بازارهای جهانی ، بخصوص بازار فیلم کشورهای اسلامی و مستقل شور می کردند و جلسه می گرفتند و به بحث و جدل می پرداختند که کدام فیلم را برای اکران در سینمای کشورهای آمریکای لاتین انتخاب کنند؟ چه فیلمی را برای نمایش در ممالک اسلامی بفرستند ؟ برای کشورهای شرق آسیا چه فکری بکنند؟ مردم سرزمین های آفریقایی را چگونه دریابند؟ و ...

اینک بیش از هرزمانی مردم کشورهای مختلف در اقصی نقاط دنیا که از مقاومت خستگی ناپذیر ایران در برابر قدرت های جهانی حیرت زده شده اند ، طالب فرهنگ و هنر ایرانی هستند تا درون آن را بکاوند و جستجو نمایند که چه انگیزه های شگرفی ، چنین مقاومتی را باعث می گردد. به جای آکادمی نشینان مد پرست ، این مردم را دریابیم ، به صواب نزدیک تر است.