مستغاثی دات کام

 
نگاهی به متن و حاشیه فیلم جیمی کارتر، مردی از دشت ها
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦
 

خطر کردن جاناتان دمی ...!  

پس از برگزاری اولین دوره اعطای جایزه بزرگ شهید آوینی به بهترین فیلم های مستند سال ایران در فروردین ماه سال جاری ، نخستین جشنواره بین المللی فیلم های مستند (سینما حقیقت) دومین اتفاق خجسته ای است که در سال 1386 برای سینمای مستند و علاقمندانش افتاد. سینمایی که می تواند ، پایه های مستحکم و عمیقی برای یک سینمای حرفه ای باشد. به همین بهانه نگاهی دارم به یکی از مستند های استثنایی سال 2007 که اینک برپرده سینماهای جهان است ، اگرچه در جشنواره سینما حقیقت حضور ندارد. بسیاری از علاقمندان سینما ، جاناتان دمی را با فیلم اسکاری "سکوت بره ها" (1991) می شناسند. فیلمی هوشمندانه که پس از سالها تابوی برگزیده شدن فیلم سیاه و ضد سیستم را در مراسم اسکار شکست. دمی پس از آن ، فیلم های متوسطی را جلوی دوربین برد ، از جمله "دلبند" و همچنین بازسازی فیلم دهه 50 استنلی دانن یعنی "معما" .

اما بازسازی دیگر او در سال 2004 از "کاندیدای منچوری" ،فیلم درخشان جان فرانکن هایمر  که اساسا اثر به کلی متفاوتی"کاندیدای منچوری"  از نوول جرج اکسلرد را درباره مغز شویی کاخ سفید نشینان ارائه کرد  ،  این فیلمساز را وارد فاز تازه ای از دوران فیلمسازی اش نمود. ( او به جای کمونیست های توطئه گر در فیلم جان فرانکن هایمر که وابستگان کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا را مغز شویی کرده تا بتوانند در کاخ سفید نفوذ نموده و دنیای به اصطلاح آزاد را در دست خود بگیرند ، شرکت های چند ملیتی را جانشین کرده بود که به واقع امروزه پشت پرده سیاست های کاخ سفید قرار دارند و رییس جمهوری به جز بازیچه ای در دست آنها به شمار نمی آید) دورانی که اگرچه در زمان ساخت فیلم "کاندیدای منچوری" چندان تداوم دار و پی گیر به نظر نمی رسید اما اینک با ساخت فیلم "جیمی کارتر ، مردی از دشت ها" جدی تر جلوه گر شده است.

فیلمی مستند از وقایع نگاری سفر تبلیغی جیمی کارتر(رییس جمهوری آمریکا در سالهای 1976 تا 1980) به همراه کتابی که اخیرا به نگارش درآورده است و برخورد مردم و روشنفکران و سیاستمداران با آن را به تصویر می کشد.

ماجرا از آنجا آغاز شد که در سال گذشته کتابی از جیمی کارتر  انتشار یافت که در آن صهیونیسم و اسراییل به خاطر ادامه اشغال سرزمین های فلسطینی ها و عدم رعایت حقوق انسانی آنها مورد انتقاد و اعتراض واقع شده و عامل اصلی ادامه جنگ در خاورمیانه و اعمال تروریستی ناشی از آن معرفی شده بودند. کتابی که عنوان  "فلسطین ؛ صلح ، نه آپارتاید" گرفت و به شدت خشم محافل صهیونیستی و محافظه کار داخل امریکا را برانگیخت. همان خشمی که دو سال پیش نیز در مقابل فیلم "مونیخ" استیون اسپیلبرگ شاهد بودیم  (چراکه در آن فیلم علنا بر تروریسم دولتی اسراییل صحه گذارده شده بود) به حدی که سال گذشته دو فیلم درخشان کلینت ایستوود یعنی "پرچم های پدران ما" و "نامه هایی از ایووجیما" (که تهیه کننده هر دو فیلم اسپیلبرگ بود) به همین دلیل در مراسم اسکار مورد بی مهری قرار گرفت!

براساس نوشته روزنامه هایی همچون "هرالد تریبون " و "سانفرانسیسکو کرونیکل" جنجالی که بر سر کتاب "فلسطین : صلح ، نه آپارتاید" در آمریکا به پا شد ، تقریبا در یک دهه اخیر بی سابقه بود  و هفته ای به آخر نمی رسید که یک رسانه خبری یا روزنامه ای به آن نپردازد. موضوع کتاب درباره تنش میان اعراب و اسرائیل است و بازگویی این نکته که آمریکا بیشتر اوقات به حمایت یکسویه از اسرائیل در این تنش پرداخته است. کارتر در این کتاب اعتراف می کند  که قدرت ارتباطات رسانه ای در آمریکا را یهودیان طرفدار اسرائیل به دست گرفته اند و پرواضح است که گفتن این مسئله چه خشمی را در میان صاحبان این رسانه ها که اکثرا صهیونیست هستند، بر می انگیزد.

مهمترین موضوعی که خشم محافل صهیونیستی و لابی های یهود را برانگیخته ،  این است که کارتر واژه " آپارتاید" را در عنوان کتاب به کار گرفته که به نظر یهودیان ، نژادپرستی رژیم سابق آفریقای جنوبی را در اذهان نسبت به دولت اسرائیل ایجاد می کند. اما برای آنها وحشتناک تر آن است که رییس جمهوری سابق آمریکا  بر انتخاب درست  واژه " آپارتاید"  برای عنوان کتابش اصرار ورزیده  و می گوید که "سیاست های اسرائیل برای یهودی نشین کردن سرزمین های فلسطینیان و دیوار کشیدن میان بخش اسرائیلی و فلسطینی ، درستی بکارگیری این واژه را تایید می کند".

سال گذشته به خاطر انتشار کتاب فوق ، فشار لابی یهود در آمریکا به آنجا رسید که  چهارده نفر از مدیران بنیاد پژوهش های جیمی کارتر از سمت خود استعفا دادند ،  به این دلیل که از نظر آنها جیمی کارتر نه تنها با دیدگاهی محدود و یکجانبه به مسئله اعراب و اسرائیل پرداخته ، بدتر آنکه ، از آنچه در کتابش نوشته است ، دفاع می کند!! در بیشتر مقاله هایی که در روزنامه های معتبر درباره او و کتابش  نوشتند  ، پرسیده بودند : "واقعا مشکل کارتر با یهودیان چیست؟"!!!

جالب اینکه جیمی کارتر همان رییس جمهوری است که تقریبا مقارن با رخداد انقلاب اسلامی ایران ، در کمپ دیوید ، دست مناخیم بگین صهیونیست را در دست سادات عرب گذارد تا به عداوت دیرین اعراب و اسراییل پایان دهد! و حالا می گوید که به نظر وی همین مناخیم بگین ، نخستین فردی بود که نسبت به آن قرارداد صلح ، بی اعتنایی کرد.

ماهنامه معتبر "لوموند دیپلماتیک " در شماره سپتامبر 2007  خود در این باره می نویسد: "...کارتر معتقد است ، تا زماني که سرکوب از جانب اسرائيل ادامه داشته باشد، تروريسم وجود خواهد داشت ! آيا چنين سخناني در زمانی که ادعای  «جنگ با تروريسم» گوش فلک را کر کرده ، اظهارات مفتضحانه اي است؟ او تاکيد مي کند که «مستعمره سازي و کنترل مستدام زمين هاي فلسطيني ها توسط اسرائيل موانع اصلي وصول به قرارداد گستره صلح در سرزمين مقدس بود.» کارتر مي افزايد ، از زمان پيمان کمپ ديويد، این حکومت هاي اسرائيل بودند که روند صلح را متوقف کرده اند. او مثال روشني مي زند و يادآوري مي کند که چگونه مناخيم بگين، نخست وزير اسرائيل نخستين فردي بود که از احترام به اجراي قطعنامه هاي ٢٤٢ و ٣٣٨ سازمان ملل متحد خودداري کرد..."

کارتر که مورد حملات خشن قرار گرفته، موضع خود را مجددا مورد تاييد قرارداده و اظهار

مي دارد :"..راه حل متقابل صلح، آپارتايد است و من تکرار مي کنم، نه فقط در داخل اسرائيل، بلکه در کرانه باختري، غزه و بيت المقدس شرقي، يعني سرزمين فلسطين ، این آپارتاید به وضوح قابل رویت است. در اين ناحيه است که آپارتايد به تحقير آميزترين شکلي وجود دارد و در آنجا فلسطيني ها از اساسي ترين حقوق خود محرومند... "

ماریانو آگوییره در همان شماره سپتامبر 2007 ماهنامه معتبر  لوموند دیپلماتیک می نویسد : "...طرد فلسطيني ها در سال ١٩٤٨ آغاز شده است. در آن سال هفتصد و پنجاه هزار فلسطيني اخراج شدند. اين سياست با طرق مختلف به ستوه آوردن فلسطينيان جهت سوق دادن آنها به ترک مبارزه جهت ايجاد يک دولت، براي مهاجرت يا پذيرفتن زندگي در نواحي دورافتاده، همچون شهروندان درجه دو ادامه دارد. (پيرو اين تفسير، عقب نشيني اسرائيل از غزه شکلي از حبس براي اهالي آن بود.)..."

به نظر می رسد که امروزه اظهار نظر یهودیان مقیم اسراییل درباره ادامه اشغال فلسطین ، حتی از  نظرات رییس جمهور دمکرات آمریکایی می تواند جالب توجه تر باشد که زمانی از هیچ تلاشی برای مقابله با انقلاب اسلامی دریغ نکرد. انقلابی که بیش از همه مدعیان آزادی و آزادیخواهی ، طرفدار و هواخواه رهایی فلسطینیان از دست اشغالگران بوده است.

در اثری  مستند،" ايلان پاپه " اسراییلی ، اشکال مختلف و نهادینه شده سرکوب را توضيح مي دهد که کشور وي براي انتقال اهالي فلسطين و تحميل شهروندي درجه دوم به آنان مورد استفاده قرار داده است. "ايلان پاپه" که در استدلال بسيار فراتر از "کارتر" مي رود، نتيجه ميگيرد ، اگر «پاکسازي قومي» به معني «اخراج با استفاده از زور از منطقه يا سرزمين مشخصي جهت همگون ساختن جمعيت قومي مخلوط » باشد و اگر «هدف از اين اخراج وادار ساختن اکثريت اهالي به تخليه مسکن خود با قراردادن کليه امکانات در اختيار اخراج کننده باشد»، در آن صورت، اسرائيل به مدت شصت سال به اين کار مشغول بوده است .

در مقاله اي در مجله يهودي "تيکون" چاپ آمريکا نیز آمده است که" آرمان هاي صهيونيسم، يعني ايجاد دولتي که پناهگاهي براي جامعه يهود در جهان باشد و نمونه های آزادي را به نابودي بکشد»!

"جروم اسلاتر" نیز در همان مجله معروف "تیکون"  مي گويد که :"...روياي صهيونيسم به کابوسي بدل گشت، براي اين که مکاني خطرناک تر از اسرائيل براي اسرائيلي ها وجود ندارد و دليل آن «معصيت اصلي» غصب زمين هاي فلسطيني هاست..."

فیلم "جیمی کارتر: مردی از دشت ها" اگرچه برروی تور تبلیغی  رییس جمهوری سابق آمریکا و گفت و گوها و مصاحبه ها و کنفرانس های مطبوعاتی وی برای معرفی کتاب "فلسطین ؛ صلح ، نه آپارتاید" متمرکز است ، اما گریزی نیز به زندگی پس از دوران ریاست جمهوری وی زده و به بنیاد پژوهش های کارتر نیز اشاره دارد که در سالهای اخیر خصوصا در زمینه مقابله با روش های سیاسی ،دکترین جنگ طلبانه نئو کان ها و سوایق تاریخی آنها فعالیت چشمگیری داشته است.

اگرچه این روزها سینمای هالیوود به شدت وجهی سیاسی یافته و بسیاری از فیلمسازان به انحاء مختلف به سوژه های سیاسی معاصر گرایش پیدا کرده اند اما  اثر جاناتان دمی از اغلب فیلم های مذکور به خصوص سه گانه مستند مایکل مور درباره سیاست های جاری جرج دبلیو بوش و دار و دسته اش (بولینگ برای کلمباین ، فارنهایت 11/9 و سیکو )، عمیق تر و گزنده تر به نظر می رسد . خصوصا که دمی در این فیلم با به اصطلاح خط قرمز و حساس ترین موضوع امروز آمریکا یعنی جامعه یهود این کشور برخورد داشته و درباره شخصی فیلم ساخته که اینک از منفورترین افراد در این جامعه محسوب می شود. آنچه که حتی فیلمسازان پر سر و صدایی مانند الیور استون و شان پن نیز نزدیکش نرفته بودند. به گفته نویسنده سایت "کانتر پانچ" ، در آمریکا وقتی مورد غضب جامعه یهود قرار بگیری به معنای آن است که زیر رگبار تبلیغاتی منفی اغلب رسانه های این کشور که در تیول این جامعه قرار دارد ، خواهی رفت!!

به قول یکی از وبلاگ های آمریکایی :"... دراین مملکت شما می توانید به خداوند بد و بیراه بگویید. از پاپ بد بگویید. عیسی مسیح را نشان بدهید که لخت در خیابان می رقصد و آواز می خواند! به جرج بوش و هرچه پرزیدنت ما قبل اوست ، فحش بدهید. اما امان از موقعی که لب بگشایید و خدای ناکرده کلماتی بر زبان آرید که به ذائقه  یهودیان خوش نیاید. آن موقع بدانید که دودمانتان را بر باد داده اید! ..."