مستغاثی دات کام

 
به بهانه فیلم موقعیت
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 

The Situation

فیلم های اشغال عراق از راه می رسند!

پس از گذشت 4 سال ونیم از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی و متحدانش ، بالاخره نخستین فیلم هایی که درباره این جنگ فرسایشی ساخته شده ، به تدریج بر پرده سینماها می روند. این درحالی است که در طول سالهای تجاوز آمریکا به ویتنام ، هیچ فیلمی (به جز مستندهای تبلیغاتی) درباره آن ساخته نشد و کلیه آثاری که امروزه به نام فیلم های جنگ ویتنام می شناسیم ، در واقع در دوران  پس از شکست و خروج نیروهای آمریکایی در سال 1975 تولید شدند. اما گویا جریان عراق، از قسم دیگری است که پیش از پایان آن ، فیلم های واقع گرایانه با سویه انتقادی ساخته می شود.

سال گذشته بود که یک خانم روزنامه‌نگار آمریکایی، به نام دوبرا اسکرانتون (Deborah Scranton)مستندی سینمایی به نام The War Tapes ساخت که مورد توجه منتقدان قرار گرفت. دوبرا اسکرانتون ابتدا بنا بود به عنوان خبرنگار به جبهه‌ی عراق اعزام شود. اما او ترجیح داد که توسط سه سرباز اعزامی فیلمی مستند تهیه کند و وقایع جنگ را از دریچه‌ی چشم این سه سرباز نشان دهد.

همچنین سال پیش فیلمی داستانی نیز در تبلیغ برای سربازانی که از جنگ عراق برمی گشتند و جامعه چندان توجهی به آنان نشان نمی داد ، توسط "ایروین وینکلر" ساخته شد به نام "خانه شجاعت" که نگاهی خنثی نسبت به حضور ارتش آمریکا در عراق داشت و فقط نسبت به سربازان بازگشته از جنگ و مشکلات روحی – روانی شان دیدگاهی غم خوارانه داشت.

اما به جز این ، در دوم فوریه امسال فیلمی برپرده چند سینمای محدود آمریکا نقش بست ، که روایتی تکان دهنده از حضور امریکا در عراق را به تصویر می کشید. فیلمی به نام "موقعیت"ساخته "فیلیپ هاس" (که بیشتر کارگردانی تلویزیونی است) و براساس فیلمنامه ای نوشته "ویندل استیونسن" (که نخستین تجربه نویسندگی اش در عالم سینما محسوب می شود) و تولید دو کمپانی تازه کار با عناوین "رد واین پیکچرز" و "سیچوایشن ال. ال. سی"( که هر دو کمپانی نخستین تولیدشان را تجربه می کردند)!

فیلم "موقعیت" درباره  یک خبرنگار زن آمریکایی به نام "آنا مالینوکس" (با بازی کانی نیلسن) است که در جریان حضور ارتش آمریکا در عراق ، در سامره سعی در ثبت بی طرفانه وقایع دارد. این در حالی است که او با استخدام یک عکاس عراقی به نام "زیاد" تلاش دارد تا در میان گروهها وطیف های مختلف عراقی نفوذ کرده و با آن ها مصاحبه کند تا بلکه واقعیات را انعکاس دهد. وی همچنین نامزدی دارد که از سرکردگان سازمان سیا در عراق است و در بغداد اقامت دارد. آنا با یکی از معتمدین مسلمان عراقی مواجه می شود به نام "رفیق" که در درک واقعیات عراق به او کمک می کند. در چنین شرایطی دو نوجوان عراقی توسط نیروهای آمریکایی به داخل رودخانه پرتاب می شوند که یکی از آنان جان می سپارد و همین موضوع ، اوضاع حضور نیروهای آمریکایی را وخیم تر می سازد. آنا شاهد ناامنی ، قتل و کشتار ، وحشت و تروری است که در اثر حضور نیروهای ارتش آمریکا بر فضای شهر سامره حاکم است به حدی که حتی مادر مسیحی "زیاد" ، معتقد است که زمان حکومت صدام با تمامی جنایت هایی که رخ می داد از امروز ناامن عراق بهتر بود! این در حالی است که "زیاد" در آرزوی خارج شدن از عراق و رفتن به آمریکا و یا اروپاست. اما وی علاقه ای هم به آنا پیدا کرده  و در بسیاری از موقعیت های خطرناک وی را کمک می رساند ولی نیروهای آمریکایی پس از دستگیری اش او را تحت فشار قرار می دهند.

در فیلم "موقعیت" به وضوح دیده می شود که نیروهای آمریکایی ، چگونه با هر سوء ظنی بی محابا به همه طرف آتش می گشایند و چگونه وحشیانه به خانه گردی می پردازند. پلیسی که آنها را در اقدامات اشغالگرانه شان یاری می رساند ، گروهی از خلافکاران شناخته شده و حتی کسانی هستند که چندین ماه زندان گوانتانامو را تجربه کرده و اینک برای اطمینان از عدم بازگشت به آن جهنم ، از هیچ دنائتی در حق هموطنانشان فروگذار نمی کنند . از آن جمله "رفیق" را به فجیع ترین وجه به قتل می رسانند ، فقط به این دلیل که یکی از آنها ، دختر "رفیق" را دوست م داشته ولی "رفیق" حاضر به وصلت با وی نبوده است. این درحالی است که فیلم از نیروهای مردمی که در برابر وحشی گری ها و جنایات ارتش آمریکا ، مقاومت می کنند ، چهره موجهی نشان می دهد که "رفیق" به عنوان یکی از کاراکترهای مثبت فیلم ، از یاران آنهاست و حتی برایشان ، اسلحه فراهم می کند. 

سرانجام کار به رودرویی ارتش آمریکا و نیروهای مقاومت می کشد و پس از کشتار فجیع مسلمانان سامره ، "زیاد" هم در آخرین لحظات توسط سربازان آمریکایی کشته می شود و مرگش به شدت "آنا" را تحت تاثیر قرار می دهد .

فیلم "موقعیت" مملو از لحظات واقعی و تاسف بار کشتار مردم بیگناه عراق توسط اشغالگران آمریکایی است.بخشی ازاین واقعیات رامی توان در مقاله مايکل شوارتز استاد جامعه‌شناسی و مدير هيأت علمی دانشکده‌ی مطالعات جهانی در دانشگاه استونی بروک در شماره ژوئن 2007 مجله معتبر "آلترنت" تحت عنوان "آمريکا هر ماه ده‌هزار عراقی را می‌کشد؟ يا بيشتر؟" به نظاره نشست :

"...مجله‌ی لنست (معتبرترين نشريه‌ی پزشکی بريتانيا) در شماره‌ی دوازدهم اکتبر ۲۰۰۶ خود تحقیقی سنجيده را منتشر کرد که در خاتمه نتيجه‌گيری کرده بود – از سال گذشتهششصدهزار عراقی به خاطر جنگ در عراق به شيوه‌ای خشونت‌آميز کشته شده‌اند. يعنی ميزان مرگ و مير عراقی‌ها در ۳۹ ماه نخست جنگ حدود پانزده هزار نفر در ماه بوده است... محققان معتبر تقريباً بدون هيچ مخالفتی قبول دارند که نتايج لَنْسِت معتبر هستند. خوان کول،‌ مطرح‌ترين محقق آمریکايی خاورميانه، اين موضوع را در اظهار نظری بسيار روشن خلاصه کرده است: «ماجراجويی‌های مصيبت‌بار آمريکا در عراق [ظرف مدتی بيش از سه سال] باعث کشته شدن آن عده غیرنظامی شده است که صدام در ظرف ۲۵ سال نتوانسته بود مرتکب اين همه قتل شود"...اين آمار تکان‌دهنده زمانی هول‌آورتر می‌شوند که می‌بينيم در ميان ششصدهزار نفر قربانی خشونت‌های جنگ عراق (يا حتی بيش از اين تعداد)، بيشتر قربانيان توسط نظاميان آمريکايی به قتل رسيده‌اند و نه توسط بمب‌های جاده‌ای يا جوخه‌های مرگ يا مجرمان خشن – يا حتی مجموع اين گروه‌ها... برای تلفاتی که خانواده‌های قربانيان می‌دانستند مقصر چه کسی است ، نيروهای آمريکايی (يا  متحدانشان ) مسئول ۵۶ درصد اين تلفات بودند.  يعنی می‌توان با اطمينان گفت که نيروهای ائتلاف تا نيمه‌ی سال ۲۰۰۶ حداقل بيش از سیصدوسی هزار عراقی را کشته‌اند... حتی اگر با رقم پايين‌تر تأييد شده‌ی صدوهشتاد هزار نفر تلفات عراقی کار کنيم که نتيجه‌ی آتشِ نيروهای ائتلافی‌ست، به رقم ماهانه‌ی پنج هزار نفر تلفات عراقی می‌رسيم که توسط نيروهای آمريکايی و متحدانِش از زمان آغاز جنگ کشته شده‌اند. و اين را هم بايد به ياد داشته باشيم که ميزان تلفات دو برابر ميزان تلفات ميانگين سال ۲۰۰۶ بود؛ به اين معنا که ميانگين آمار آمريکايی‌ها در سال ۲۰۰۶ خيلی بالاتر از ده هزار نفر در ماه يا چيزی بيش از سیصد عراقی در روز بود ، که شامل روزهای يک‌شنبه هم می‌شد. با افزايش نيروهای آمريکایی که در سال ۲۰۰۷ آغاز شد، رقم فعلی احتمالاً افزايش بيشتری هم خواهد داشت... اين ارقام برای خيلی از آمريکايی‌ها محال به نظر می‌رسند. يقيناً کشته شدن سیصد نفر عراقی در روز به دست آمريکايی‌ها ، بارها و بارها خبرسازتر به نظر می رسد. با اين‌حال، رسانه‌های الکترونيک و چاپی خیلی راحت به ما نمی‌گويند که آمريکا باعث کشته شدن تمام اين افراد می‌شود. ما خبرهای زيادی درباره‌ی خودروهای بمب‌گذاری شده و جوخه‌های مرگ می شنويم،‌ اما اخباری درباره‌ی کشته شدن عراقی‌ها به دست آمريکايی‌ها نمی‌شنويم مگر درباره‌ی اخبار پراکنده‌ی تروريستی يا فجايع پراکنده‌ی ديگر. پس آمريکا چگونه اين قتل عام را انجام می‌دهد و چرا این وضعيت ارزش خبری ندارد؟ پاسخ اين سؤال در آمار حيرت‌آور ديگری نهفته است: اين آمار را نيروهای نظامی آمريکا منتشر کرده و توسط مؤسسه‌ی فوق‌العاده معتبر بروکينگز گزارش شده است: در چهار سال گذشته، نيروهای نظامی آمريکا روزانه بيش از هزار نيروی گشت‌زنی را به محله‌های دشمن می‌فرستد که به دنبال دستگيری يا کشتن شورشيان و تروريست‌هاست. (اگر سربازان عراقی را نيز که در ميان نيروهای آمريکايی حضور دارند به شمار آوريم، از ماه فوريه، اين تعداد به حدود پنج هزار نيروی گشت در روز رسيده است)اين هزاران نيروی گشت مرتباً باعث مرگ هزاران عراقی می‌شوند؛ چون اين‌ها بر خلاف چيزی که اول به ذهن می‌آيد، فقط کارشان «راه رفتن زير آفتاب» نيست. در واقع، همان‌طور که "نير روزن"، يک روزنامه‌نگار مستقل، در کتاب بسيار خواندنی‌اش، «در درون پرنده‌ی سبز»، به روشنی و به شيوه‌ای دردناک توصيف کرده است، اين گشت‌زنی‌ها ، وحشی‌گری‌های پرزوری را در بر می‌گيرد که فقط گهگاهی توسط يک روزنامه‌نگار مستقل از جريان کلی رسانه‌های آمريکا گزارش می‌شود. وقتی که هدف و روند کار اين گشت‌ها را درک کنيم، اين توحش کاملاً منطقی می‌نمايد. سربازان و تفنگداران دريايی آمريکا به ميان جامعه‌ فرستاده می‌شوند درحالی که  کل جمعيت ،  پشتيبان نيروهای شورشی‌ست. اين‌ها اغلب فهرستی از نشانی مظنونين دارند و کارشان بازجويی، دستگيری يا کشتن افراد مظنون، و جست‌وجوی خانه‌ها به دنبال مدارک مجرمانه، به ويژه اسلحه و مهمات، و همچنين مطالب، تجهيزات ويديويی و ساير مواردی‌ست که نيروهای شورشی برای فعاليت‌های سياسی يا نظامی به آن‌ها نياز دارند. اين افراد وقتی فهرستی از مظنونين در دست نداشته باشند، جست‌وجوی «خانه به خانه» را آغاز می‌کنند و به دنبال رفتارهای مشکوک، افراد يا مدارک مشکوک می‌گردند.با اين چهارچوب، هر مردی که در سن جنگ باشد، نه تنها مظنون است بلکه بالقوه يک دشمن خطرناک به حساب می‌آيد. به سربازان ما می‌گويند که خطر نکنند: مثلاً در بسياری از موارد ، نفس در زدن ممکن است باعث شليک گلوله به در شود. در نتيجه به آن‌ها دستور داده شده که هر وقت با وضعيتی ظاهراً خطرناک روبه‌رو هستند، غافلگيرانه عمل کننددرها را بشکنند، به هر چيز مشکوکی شليک کنند، و درون هر اتاق يا خانه‌ای که احتمال مقاومت در آن‌ها باشد نارنجک بيندازند. اگر با مقاومت محسوسی روبه‌رو شوند، به جای اين‌که سعی کنند به ساختمان حمله کنند، می‌توانند از توپخانه يا نيروهای هوايی پشتيبانی بخواهند...قساوت قلب انباشته شده‌ی اين هزاران گشتی را می‌توان از تحقيقات اخير درباره‌ی جنايات جنگی احتمالی مرتکب شده در شهر حديثه در ۱۹ نوامبر ۲۰۰۵ استنباط کرد. اين تحقيق به دنبال اين است که ببيند آيا تفنگداران دريايی آمريکا تعمداً ۲۴ غيرنظامی را به قتل رسانده بودند يا نه. در اين ماجرا ، آن‌ها ۱۹ زن غيرمسلح را با شليک گلوله به سرشان و تعدادی کودک و مرد سالخورده را در يک اتاق به قتل رسانده بودند که ظاهراً به تلافی مرگ يکی از هم‌قطاران‌شان ساعاتی قبل‌تر در همان روز بوده است. اين تغييرات هولناک باعث جلب توجه به اين رخداد و به جريان افتادن تحقيقات شده است..."

اینها تنها بخشی از واقعیات تکان دهنده ای است که این روزها مثل آب خوردن در عراق اتفاق می افتد ، در حالی که بنا به گفته  کسانی  که در یکی دو سال اخیر ، به این کشور سفر کرده اند ، واقعا بدست آوردن یک لیوان آب خوردن بهداشتی بسیار دشوارتر از کشته شدن آدم هاست.

اما برای ارائه این تصویر خشن ، فیلم های دیگری نیز در راه است که در طول همین یک ماه گذشته در جشنواره های  ونیز  و تورنتو به نمایش درآمد و مورد استقبال قرار گرفت. از جمله معروفترین آنها ، می توان به فیلم های "دره الله" ساخته پل هگیس (سازنده فیلم "تصادف" و نویسنده فیلمنامه "محبوب میلیون دلاری") و "Redacted" ساخته براین دی پالما (فیلمساز معروف آمریکایی و کارگردان فیلم هایی مانند "کوکب سیاه" ، "راه کارلیتو" ، "تلفات جنگ " و...) اشاره کرد که اغلب نگاهی انتقادی به حضور سربازان آمریکایی در عراق دارد.