مستغاثی دات کام

 
نگاهی به فیلم فی گریم
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٦
 

Fay Grim

اعترافات یک ذهن خطرناک

فیلم های متعددی در تاریخ سینما تولید شده  که پس از چند سال  دنباله یا دنباله هایی  برآن ساخته اند ، دنباله هایی که به نوعی ادامه قصه و داستان کاراکترهای فیلم قبلی به شمار آمده  و تقریبا در ادامه  همان مسیر قبلی ماجرا و شخصیت هایش ، پیش رفته است. فی المثل قسمت های دوم و سوم "پدر خوانده" که به ترتیب 2 و 8 سال پس از فیلم اول برپرده سینماها رفتند ، به نوعی گذشته و آینده خانواده دون کورلئونه را در همان سیستم و روال مافیایی خود روایت می کردند ،  فیلم "هانیبال" ،  به وقایع 10 سال بعداز فرار دکتر لکتر از دست کلاریس استرلینگ در فیلم "سکوت بره ها" می پرداخت و "ترمیناتور 3" ،  جان کانرز را در ماجراهای 10سال پس از نابودی  T-1000 درآن دریای مذاب آهن آخر فیلم "ترمیناتور 2" ، به تصویر  می کشید . اما شاید نتوان باور کرد ، پس از گذشت 10 سال ، کار "هنری فول" ،  همسر او  "فی گریم" و دوست نزدیکش "سایمون" (که برادر همسرش نیز بود)  از فیلمی به نام "هنری فول"(1997) به جایی بکشد که در فیلم "فی گریم" می بینیم. تنها روند منطقی ادامه آن فیلم  در دنباله اش که به تازگی برپرده سینماهای جهان رفته  ،  "ند" (با بازی لیام ایکین ) پسر "هنری" و "فی" است که در "هنری فول" ، 4 سال داشت و اینک در "فی گریم" ، 14 سال دارد! یعنی هال هارتلی (نویسنده و کارگردان هر دو فیلم ) ادامه قضیه  هنری فول را به آنچنان ماجراهای عجیب و غریبی کشانیده که تماشاگر فیلم قبلی به سختی می تواند باور کند ؛ هنری ، آن نویسنده متوسط الحال و مشنگ فیلم "هنری فول" ، اینک در فیلم "فی گریم"  به مامور چندجانبه ای بدل شده که تمام سازمان های جاسوسی و خبره ترین ماموران امینتی دنیا را به دنبال خود می کشاند و 8 جلد خاطرات یا اعترافاتی دارد که با آشکار شدن محتویات آنها ، این سازمان ها و مامورانشان   را به کلی در هم خواهد ریخت.

به این ترتیب شاید بتوان آنچه در فیلمنامه  "فی گریم" اتفاق می افتد را درکنار  فیلم هایی همچون "اعترافات یک ذهن خطرناک" (جرج کلونی-2002) و "سیریانا" (استیون کیگن -2005) ، جدی ترین و تکان دهنده ترین روایت  سیاسی دهه اخیر دانست که علیرغم عناوین و اسامی ساختگی قهرمانان قصه اش ، حکایتی را در برابر مخاطب قرار  می دهد که حتی از زندگی حقیقی "چاک بریس" در فیلم "اعترافات یک ذهن خطرناک" (شومن و برنامه ساز  تلویزیون abc   آمریکا که اعتراف کرد ، از سوی سازمان CIA ماموریت داشته تا عوامل نفوذی این سازمان را به کشورهای شرقی وارد ساخته و مخالفین سیاسی آمریکا رابه انحاء مختلف به قتل برساند) واقعی تر به نظر می آید. حکایتی که به نوعی حقایق جهان سیاست زده امروز را  به نمایش می گذارد.

داستان از آنجا آغاز می شود که هنری فول ، مدتی است همسرش ، فی گریم را ترک کرده و ناپدید شده است. "فی" فقط می داند که هنری با هواپیمایی به استکهلم سوئد رفت. تا اینکه دو مامور سازمان  CIA مدعی می شوند ، هنری بخشی از اطلاعاتش راجع به سازمان مرکزی اطلاعات و امنیت آمریکا را تحت عنوان "اعترافات" به منابع اطلاعاتی خارجی لو داده است. آنها مدعی می شوند هنری که با مدارک جعلی و به نام "سایمون گریم" (نام برادر "فی" که به همین دلیل در زندان است و در فیلم "هنری فول" دیدیم چگونه با الهام از داستان ها و انگیزه های "هنری" ، شاعر شد و شعرهایش را به چاپ رساند و حتی به خاطر آنها ، جایزه ادبی نوبل را دریافت نمود!!) مسافر هواپیمای سوئد بوده ، هیچگاه در استکهلم از هواپیما پیاده نشده و گویا با مهمانداری در آن هواپیما به اسم "بیبی کنچالفسکی" که جاسوس روس ها معرفی گردیده ،  ارتباط برقرار کرده و اعترافاتش را به وی داده است. ماموری از سازمان CIA به نام "فول برایت" (با ایفای نقش جف گلدبلوم) ضمن اینکه از مرگ هنری طی آتش سوزی در برلین خبر می دهد ، می گوید ، هنری به عنوان یک مامور اطلاعاتی در سال 1989 در افغانستان  بوده است (این درحالی است که اغلب دوستان هنری و از جمله همسرش همواره فکر می کردند که هنری در طی این سالها در خانه ای در گوشه ای از شهر زندگی می کرده است!)  و اطلاعاتی را که در اعترافاتش نوشته ، ممکن است از سوی برخی سازمان های اطلاعاتی مورد سوء استفاده قرار گیرد ، از جمله آنکه فرانسوی ها با استفاده  از آن اطلاعات می توانند به نوعی باج گیری از آمریکا دست بزنند. بنا به گفته "فول برایت" ، بلژیکی ها ، آلمانی ها ، چینی ها  و پاکستانی ها و حتی اسراییلی ها هم به دنبال آن اعترافات هستند. اعترافاتی که به قول" فول برایت" می تواند برموقعیت آمریکا و تروریسم جهانی ، تاثیر به سزایی داشته باشد. او از "فی" می خواهد ، به عنوان وارث "هنری" به فرانسه رفته و دو دفترچه ای از آن اعترافات که نزد سازمان امنیت فرانسه است را دریافت کند. این درحالی است که در ملاقاتی ، "آنگوس جیمز" ، ناشر آثار "سایمون" یک جلد دیگر از آن اعترافات را به "فی" می دهد تا در وقت ملاقات زندان با "سایمون" ، آن را به وی تحویل دهد ، چراکه جایش نزد او از سایر مکان های دیگر ، امن تر به نظر می رسد. اما برای "فی" ظاهرا  نه آن اعترافات ارزشی دارد و نه مرگ یا پیدا شدن "هنری" . برای وی تنها ، آینده پسرش ، "ند" مهم است که همواره در مدرسه دچار دردسر شده و حتی بطور غیر رسمی از سوی اولیاء مدرسه ، انتقالش از "فی" درخواست می شود. تنها هدف "فی" این است که برادرش ، سایمون بتواند از زندان بیرون بیاید و برای "ند" پدری کند.  از همین رو ، "فی" حاضر می شود در قبال آزادی "سایمون" ، دستور CIA  را اجرا کرده و برای دریافت دفترچه های اعتراف هنری به فرانسه برود. تماس ماموران اطلاعاتی مختلف در پاریس با "فی" و اطمینان "سایمون" و "آنگوس" و دوست کشیش آنها ، "پدر لانگ" " از زنده بودن "هنری" از طریق  یک اسباب بازی مشکوک که به ای میل "ند" ارسال شده ، باعث می شود که فیلم  در ضمن گرایش به داستانی عاشقانه ، وارد جریان پیچیده ای گردد که آشکارا بازتاب یکی از مسیرهای اصلی تاریخ سیاسی نیم قرن اخیر به نظر می آید.

هال هارتلی برخلاف آثار قبلی اش ( مانند :"یک حقیقت باور نکردنی " ، "اعتماد" و "آماتور" که بیش از هرچیز سادگی قصه و بیان سینمایی ، ویژگی اصلی شان محسوب می گردید تا از قبل آن به دایره وسیع تری از دغدغه های بشری راه یابد) ، در فیلم "فی گریم" به سوی داستانی تو درتو و لابیرنتی رفته و روایتی از پس زمینه های سیاسی – تاریخی معضلات جامعه معاصر انسانی ، ارائه می دهد.( طرح اصلی ساختار سینمایی اثر بر نماهای نا لول دوربین قرار داشته ، به طوری که تقریبا در تمامی صحنه های فیلم ، شاهد نماهای کج هستیم) .البته تمایل هارتلی در دو فیلم اخیرش ، ("دختری از دوشنبه" و "نه چیز زیادی ") به ساختارهای پیچیده و حتی فاخر به خوبی روشن نمود که او خودش را در حصارهای خاص هنری محدود نساخته و براساس نیازهای روز و ملزومات داستان هایش پیش می رود . این در حالی بود که بهره گیری هارتلی  از فرم های پرزرق و برق هالیوودی در فیلم "نه چیز زیادی" ، موجب نومیدی بسیاری از علاقمندان سینمای وی شد. (پخش جهانی این فیلم از سوی کمپانی های "مترو گلدوین مه یر" و "یونایتد آرتیست" براین نومیدی ها افزوده بود). اما فیلم "فی گریم" نشان می دهد ، که تغییر مسیر سینمایی هال هارتلی ، نه از سر تسلیم شدن به مدهای رایج روز ، بلکه بیشتر به خاطر دغدغه هایی است که وی را از سوژه های  کلی انسانی ، به سوی موضوعات گریبانگیر بشر امروز هل می دهد . موضوعاتی که بیش از هر زمانی ، می تواند بر جوانب واقعی  آن سوژه های کلی نیز تاثیر گذار باشد. اگرچه همچنان دلمشغولی احساسات انسانی و غلیان تمایلات بشری را برهرگونه محاسبات به اصطلاح عقلی و فراتر از آن ماشینی ، می توان در فیلم "فی گریم" شاهد بود.

در واقع آنچه بیش از هر انگیزه ای ، "فی" را برای بدست آوردن  دفاتر اعترافات "هنری"به سوی پاریس می کشاند ، "عشقی" است که علیرغم همه بی وفایی های همسر سابق و تاکیدهای مکرر "فی" بر  مجرد بودن ، در وجودش باقی مانده است. همین عشقی که او را همچون یک گوشت قربانی ، در میانه جنگ و گریز های پی در پی جاسوسان مختلف قرار می دهد ،  به مخفیگاه تروریست ها می کشاند و وادار به پذیرش خطرناکترین موقعیت ها می سازد تا شاید برای یک بار دیگر بتواند "هنری" را ببیند.

در همان بدو ورود به پاریس ، ماموران مختلف اطلاعاتی با "فی" تماس می گیرند و از وی  می خواهند که دفاتر اعترافات "هنری" را به آنها تحویل دهد. اولین مامور از اسراییل است به نام "جولیت" که حتی "فی" را به قتل پسرش تهدید می کند.(بعدا وقتی جولیت از ساختن دنیای بهتر با "فی" سخن می گوید ، "فی" می پرسد که آیا دنیای بهتر با اسلحه گذاردن برروی شقیقه پسرهای 14-15 ساله مفهوم می یابد و مامور اسراییلی پاسخ میدهد که بچه های بسیاری در سراسر دنیا می میرند!) . اما پس از مدتی او دو جلد از دفاتر اعترافات را به "فی" می دهد ، چون براین باور است که این دفاتر در کنار هم معنا و مفهوم می یابند. این درحالی است که قبلا دریافته ایم ، یکی از دفاتر مزبور در اختیار "سایمون" و دو ستانش بوده  که از طریق آن به این نتیجه رسیده اند که تمام کلماتش به صورت رمز ، نوشته شده است. آنها برای کشف رمز کلمات ،  از کتابی به نام "بهشت گمشده" استفاده می کنند که  رمزگشایی فوق  ، از ماموریت ها و عملیات  متعدد "هنری" برای سازمان CIA پرده بر می دارد. اینکه وی به عنوان مامور عملیاتی سازمان  CIAدر جریان تغییر حکومت در شیلی توسط آمریکا  شرکت داشته است  ( مامور "فول برایت" در مقابل سوال "فی" که چرا آمریکا در تغییر حکومت در شیلی ، دخالت  داشته ، می گوید : به خاطر منافع اقتصادی و سیاسی!!) و سپس در نیکاراگوئه به صورت جاسوس دو جانبه مابین ساندینیست ها و کنتراهای آمریکایی  درآمده و بعد از آن که از مرز هندوراس گذشته ،  در کوبا نیز توسط کمونیست های مجاری ، جان سالم به در برده و...

در واقع می توان اعترافات "هنری فول" را به نوعی اعترافات سیستم سیاسی آمریکا به یک تاریخ دخالت و لشکر کشی و کودتاهای نظامی در دیگر کشورها ، تعبیر کرد  و مسیری که این اعترافات طی می کند را می توان منطبق با سیر این مداخلات نظامی و غیرنظامی نظام امپریالیسم جهانی  دانست که اینک در زیر پرچم حقوق بشر و دمکراسی داد و فریاد به راه  انداخته است!  از کودتای نظامی ژنرال پینوشه گرفته که با حمایت مستقیم آمریکا در شیلی انجام گرفت تا دولت ملی سالوادور آلنده را سرنگون ساخته و به قول "فول برایت" منافع اقتصادی آمریکا به خصوص در شرکت معروف ITT را حفظ کند (تنها یکی از جنایات کودتاگران شیلی ، قتل عام 30000 نفر در استادیوم سانتیاگو ذکر شده  که به قول کن لوچ ، 10 برابر تعداد کشته های برج های دو قلوی تجارت جهانی در نیویورک بود که آمریکا به بهانه آنها ، به خاورمیانه لشکر کشی کرد و دو کشور را به اشغال نظامی خود درآورد.) ، تا کودتای نظامی آمریکا در "گواتمالا" که به خاطر حفظ منافع کمپانی های آمریکایی در انحصار صادرات محصول موز این کشور صورت گرفت ، تا دخالت های متعدد آمریکا در کوبا ( از جمله افتضاح خلیج خوکها در سال 1961) که هنوز هم پس از گذشت قریب نیم قرن از پیروزی انقلاب در این کشور  ، ادامه دارد ،تا حمایت از کودتاگران و کشتارهای فجیع در سایر کشورهای آمریکای لاتین مثل :آرژانتین و اروگوئه و بولیوی و ...و تا  دخالت های نظامی آمریکا در خاورمیانه ، آسیای جنوب شرقی ، افغانستان و ....

اما در فیلم "فی گریم" توسط فرد دیگری از جاسوسان دو جانبه CIA به نام آندری (که در پرواز به پاریس با "فی" آشنا شده بود ) روشن می شود که در یکی دفاتر اعترافات "هنری" ، از معامله بر سر موقعیت برخی ماهواره های جاسوسی آمریکا در سال 1994 صحبت شده  که وضعیت موشک های هسته ای اسراییل را مشخص می کردند و همین موضوع شدت خطر اعترافات فوق را صد چندان می گرداند . پس از همین قضیه است که آندری توسط ماموران سرویس جاسوسی اسراییل کشته می شود . این در حالی است که آندری و دار ودسته اش نیز در آمریکا برای بدست آوردن یکی از دفاتر اعترافات که در اختیار "آنگوس " بوده ، وی را هدف گلوله قرار دادند!  آندری دو جلد از اعترافات را به "فی" می دهد، دو جلدی که توسط سرویبس اطلاعاتی روسیه از کره شمالی بدست آمده ،  گویا آنها نتوانسته بودند از دو دفتر فوق اطلاعات مورد نظرشان را پیدا کنند ، در حالی که اطلاعات مربوط به ساختمان رادار هواپیماهای جاسوسی آمریکا با کد و رمز در دفترچه های فوق درج شده بود.

شاید واقعیت حضور نظامی آمریکا در سراسر جهان ، همچنان که در فیلم "فی گریم" هم به آن اشاره می شود ، بر خیل عظیمی از مردم دنیا حتی خود شهروندان آمریکایی پوشیده باشد و بازگویی حقایق آن ، موجی از شگفتی را به بار آورد . اما متاسفانه این حضور بسیار فراتر از آنچه حتی بدبین ترین مخالفان میلیتاریسم ایالات متحده ، به ذهن می آورند  ، وجود دارد.

"چالمرز جانسن" ، نویسنده ، روزنامه نگار و تحلیل گر آمریکایی اخیرا در مقاله ای تحت عنوان "امپراطوری پایگاههای نظامی آمریکا" نوشت :

"... آمریکایی ها، برخلاف تمام مردمان دیگر، تشخیص نمی دهند- یا نمی خواهند تشخیص دهند- که ایالات متحده ی آمریکا ‏از طریق قدرت نظامی خود بر جهان تسلط دارد. شهروندان ما اغلب، بعلت پنهانکاری دولت، نسبت به این امر که پادگان های ‏ما سراسر گیتی را محاصره کرده اند بی اطلاع هستند. این شبکه ی وسیع پادگان های آمریکایی مستقر در تمام قاره ها، جز ‏قاره ی جنوبی، در واقع شکل جدیدی از امپراتوری را تشکیل می دهد. امپراتوری پایگاه ها با جغرافیای ویژه ی خود که ‏احتمالاً در هیچ کلاس جغرافیای دبیرستانی آموزش داده نمی شود. بدون فهم ابعاد این جهان - پایگاه کمربندی، نمی توان به ‏شناخت مقیاس و سرشت آرزومند امپراتوری خود، یا درجه ای که این نوع جدید میلیتاریسم در حال ویران کردن نظام قانونی ‏ماست، نایل آمد.‏ ارتش ما بیش از نیم میلیون سرباز، جاسوس، تکنیسین، آموزگار، کارکنان وابسته، و پیمانکاران غیرنظامی در کشورهای دیگر ‏در خدمت خود دارد. برای تسلط داشتن بر اقیانوس ها و دریاهای جهان، ما در حال بوجود آوردن یگان مستقل دریایی هستیم ‏که در اطراف ناوهای هواپیما بری که نام های میراث جنگی ما را بر خود دارند، مستقر می شوند... ما تعداد بی شماری پایگاه های سری ‏خارج از قلمرو خود بکار انداخته ایم تا آنچه را که مردم جهان، از جمله شهروندان خود ما، به یکدیگر می گویند، فکس می ‏کنند، یا ایمیل می زنند ، کنترل کنیم.‏.."

چالمرز جانسن در مقاله مستند خود ، ادامه می دهد :"...طبق گزارش "ساخت پایگاهِ سالانه وزارت دفاع" برای سال مالی 2003، که اقلام املاک نظامی داخلی و ‏خارجی ایالات متحده را بطور جداگانه مشخص کرده است، پنتاگون در حال حاضر مالک یا اجاره دار 702 پایگاه آنسوی دریاها ‏در تقریباً 130 کشور است و 6000 پایگاه دیگر در ایالات متحده و مناطق قلمروی خود دارد. بوروکرات های پنتاگون حساب ‏کرده اند که برای جابجایی فقط پایگاه های خارجی، حداقل به 2/113000 میلیون دلار- مسلماً این رقم بسیار پائین است اما خیلی بیشتر از تولید ناخالص ملی اکثریت کشورهاست- و برای جابجایی تمام آن ها به 5/591519 میلیون دلار نیاز خواهد ‏بود. فرماندهی عالی نظامی ، تعداد 253288 پرسنل نظامی در پایگاه های آن سوی دریاها در استخدام خود دارد، به علاوه ی ‏همین تعداد کارکنان وابسته و مقامات غیرنظامی وزارت دفاع و به اضافه 44446 نفر شاغلان محلی خارجی که به استخدام ‏خود در آورده است. پنتاگون ادعا می کند ،  این پایگاه ها شامل 44870 سربازخانه، آشیانه، بیمارستان و ساختمان های دیگر ‏است که مالک آنها بوده  و تعداد 4844 ساختمان دیگر که اجاره کرده است.‏ این ارقام که بزرگی آن ها سرگیجه آورند، تمام پایگاه های فعال ما(آمریکا) در سراسر جهان را شامل نمی شود. گزارش وضعیت ‏پایگاه های سال 2003 به طور مثال، به هیچ یک از سربازخانه های ما در کوزوو اشاره نمی کند... این گزارش هم چنین پایگاه های ما در افغانستان، عراق، اسرائیل، کویت، قرقیزستان، قطر و ‏ازبکستان را از قلم انداخته، اگر چه ارتش ایالات متحده ، ساختن پایگاه های غول پیکری را در سراسر باصطلاح "طاق بی ‏ثباتی"‏(Arc of instability)‏ از دوسال و نیم پس از یازده سپتامبر آغاز کرده است.‏
در مورد اوکیناوا، جنوبی ترین جزیره ی ژاپن که در طول 58 سال گذشته مستعمره ی نظامی آمریکا بوده ، این گزارش ‏به طور فریب آمیزی تنها یک پایگاه دریایی بنام اردوگاه باتلر را نام می برد، در حالی که اوکیناوا در واقع «میزبان» دو پایگاه ‏لشکر دریایی است، از جمله ایستگاه هوایی لشکر دریایی فوتن ما

 ‏(Marine Corps Air Station Futenma)‏ که 186،1 جریب ‏زمین را در مرکز دومین شهر بزرگ این جزیره ی نسبتاً کوچک اشغال کرده است. پنتاگون به همین ترتیب نیز کل تأسیسات ‏نظامی و جاسوسی 5 بیلیون دلاری در انگلیس را، که مدت های طولانی است به نحو مناسبی انگ پایگاه های نیروی هوایی ‏سلطنتی را برخود دارد، نادیده گرفته تا در این گزارش بیاورد. اگر یک شمارش بی غل و غش وجودی داشت، احتمالاً مقیاس ‏واقعی امپراتوری نظامی ما به 1000 پایگاه مختلف در کشورهای دیگر سر می زد، اما هیچ کس- شاید حتی خود پنتاگون- ‏شمارش دقیق را به طور مطمئن نمی داند، با وجود آن که تعداد آن ها در سال های اخیر، به طور مشخص افزایش یافته است..."

هال هارتلی پس از مروری به دخالت  و موقعیت آمریکا در  سرزمین های دیگر ، به واقعیاتی گزنده تر در جهان امروز اشاره میکند. واقعیاتی که البته در غوغای رسانه های جهانی گم شده  ولی به هر صورت از سوی برخی آگاهان و روشنفکران جهان از جمله در خود آمریکا بیان و منتشر گردیده ،  از جمله درباره منشاء تروریسمی که امروز جهان به بهانه آن توسط آمریکا به یک پادگان نظامی تبدیل شده است.

در فیلم "فی گریم" این موضوع از هنگامی که پای "فی" در ادامه جستجوهایش به دنبال "هنری" ، به مخفیگاه تروریست ها کشیده می شود ، در کادر دوربین هارتلی قرار می گیرد. رهبر تروریست ها به نام "جلال سعید خان" با شکل و شمایلی افغانی (شاید برای تداعی شخصی همچون "اسامه بن لادن" ) والبته بیانی متین و مودبانه که به خوبی انگلیسی را تکلم می کند ، اظهار می دارد که بسیاری از شهروندان و جاسوسان و نظامیان آمریکایی را کشته است . او که با "هنری" هم رابطه خوبی دارد ، از "فی" می خواهد که به همسرش  کمک کند تا بتواند از آنجا بگریزد و  موقعیت پایگاه آنها در امان بماند. اما در صحنه ای دیگر ، مامور "فول برایت" در فلاش بک به گذشته ، افغانستان سال 1989 را به خاطر می آورد که در جنگ میان نیروهای آمریکایی و روس ، آندری( همان جاسوسی که با "فی" در پرواز به سوی پاریس دوست شده بود و توسط اسراییلی ها کشته شد) ،  باعث می شود ،  آمریکا با حمایت گروهی  از شبه نظامیان افغانی ، سعی در بی ثبات نمودن دولت مورد حمایت شوروی در افغانستان بنماید که رهبر آن گروه ، همین جناب "جلال سعید خان" است.  از اینجا است که درست مانند گروه طالبان و رهبرانش همچون ملا محمد عمر و اسامه بن لادن که در جریان مبارزات علیه دولت مارکسیستی افغانستان ،  مورد حمایت بی قید وشرط آمریکا قرار داشتند  و به همین علت شدیدا  از سوی دولت پاکستان نیز  تغذیه مالی و نظامی می شدند ، "جلال سعید خان " نیز سالها از سوی آمریکا و مامورین سازمان CIA حمایت شده   تا اینکه به عنوان "تروریست" به چماق آمریکا برای سلطه سیاسی و نظامی تبدیل گردد. نکته جالب اینکه در یکی از آخرین صحنه های فیلم ، وقتی ماموران اطلاعاتی و جاسوسی کشورهای مختلف از جمله فرانسه  و روسیه و آمریکا و اسراییل و یکی از کشورهای عربی (احتمالا عربستان) برای دستیابی به هنری فول و اعترافات وی ، جمع شده اند و متوجه می شوند که "جلال سعید خان" مقر خود را ترک کرده است ، مامور عربستان در حضور سایر مقامات امنیتی غرب با نگرانی می گوید :"...ما نمی توانیم به گروههای تروریست جدایی طلب کمک کنیم ، اگر جلال سعید خان ، آنها را فرماندهی نکند..."!! اظهار نظر فوق در زمانی صورت می گیرد  که   این عنصر به عنوان سرکرده تروریست ها شناخته شده است!!!

به این شکل ، هارتلی ، یکجا ، تکلیف خود و تماشاگرش را با گروههای تروریست و سیاست های آمریکا و غرب در قبال آنها روشن می سازد (آنچه که در واقعیت نیز به شدت جاری است . همین چندی پیش بود که یکی از روزنامه های اروپایی افشاء کرد ، علیرغم شعارهای  آمریکا و غرب درمورد عملیات تروریستی که در عراق ، باعث بی ثبات کردن وضعیت این کشور  می گردد ، پایگاه اصلی این نیروهای تروریستی در داخل خاک اردن و در کنار مرز عراق قرار دارد و از آنجاست که این نیروها ، وارد عراق شده و به بمب گذاری و ترور مردم بیگناه دست می زنند. کشور اردنی که از متحدان دیرین و پایدار آمریکا و غرب به شمار می آید).

اما دنیای فیلم "فی گریم" همچون جهان امروز ، بسیار آشفته و سرگیجه آور است ، تا آنجا که  بی طرف ترین انسان ها و ملت ها را  درون خود می بلعد. همه این ارتباطات جاسوسی و قتل ها و تغییر حکومت ها و ترورها و کودتاها و ...در یک جا به یکدیگر پازل شده  و شاکله ای کلی را از جهان امروز ارائه می کنند. "فی" در یکی از صحنه های فیلم ، تلفنی به برادرش "سایمون" می گوید : "...این دنیا خیلی آلوده است...". او ادامه می دهد :"...من فقط می خواهم یک زندگی معمولی داشته باشم..." اما "سایمون" در جوابش می گوید :"... غیرممکن است ..."!!

آیا این آشفتگی و درهم ریختگی نشانه های تمدن امروز است؟! "فی" در صحنه ای از فیلم به همان مامور اسراییلی می گوید :"...نمی دانم چرا هرجا که سخن از تمدن به میان می آید ، به دنبالش صدای اسلحه شنیده می شود ..."!!

هال هارتلی ، فیلمنامه "فی گریم" را با موقعیت های شبه کمدی آغاز می کند ، به طوری که مخاطب را به این تصور وامی دارد که با اثری هجو گونه مواجه خواهد شد.  این جریان کمیک و در واقع طنز ،  از شخصیت اصلی اما در پرده  فیلم ، یعنی هنری فول شروع می شود. فردی که بنا به سابقه ذهنی از وی (مربوط به فیلم "هنری فول" ) و همچنین عبارتی  که بارها چه از سوی "فی" و یا از طرف  ماموران CIA تکرار می شود ( که " او یک مرد شلخته است...") ، فردی کم عقل و مشنگ جلوه کرده اما ناگهان به عنوان یک مامور خبره و حرفه ای سازمان CIA معرفی می شود  . ماموری که  سالها در عملیات گوناگون این سازمان در کشورهای مختلف حضور داشته است!دردیالوگی که طی نخستین دیدار مامور "فول برایت" با "فی" رد و بدل می شود ، وقتی فول برایت در حال توضیح چگونگی گریز و اختفای "هنری" است ، می گوید :"...او هوشمندی به کار برد..." . در اینجا ناگهان "فی" به میان حرف های او می پرد و به عنوان جمله معترضه ابراز می کند:"...کلمه هوشمند را درباره هنری به کار نبرید..."!

از همین روست که در صحنه های بعد متوجه می شویم ، اساسا کل ماجرای فرار "هنری" به خارج کشور و معامله اعترافاتش با سازمان های جاسوسی رقیب  ، تنها یک اتفاق بامزه بوده است و بس! اتفاقی که بوسیله مهمانداری به نام "بیبی کنچالفسکی" کلید می خورد ، در حالی که وی نه از هویت واقعی هنری خبر داشته و نه حتی از محتوای آن کتاب ها و دفاتر !!(در اینجا شکل گیری یک ماجرای جاسوسی بزرگ از طریق اتفاقی بسیار ساده و احمقانه ، بی شباهت به آنچه در فیلم "خیاط پاناما" (جان بورمن ) روی داد ، نیست که خالی بندی یک مامور ورشکسته بریتانیایی و یک خبرچین محلی ، کل نیروهای نظامی ناتو را به میدان کشانید!) . هنری  با نام "سایمون گریم" از کشور خارج می شود و همین شهرت عوضی ، باعث فریب مهماندار هواپیمای حامل او یعنی همان "بیبی کنچالفسکی" شده که  با "هنری" رفاقتی به هم می زند ، اما  در انتهای آن رفاقت ، دفترچه های اعترافات "هنری" را به حساب کتاب های "سایمون گریم" برنده جایزه نوبل دزدیده و به قاچاقچیان می فروشد. از طریق  همین قاچاقچیان است که دو جلد آنها به دست سازمان امنیت فرانسه می افتد ، دو جلد به چنگ سرویس اطلاعاتی اسراییل و دو جلد هم به کره شمالی می رود که بعدا از طریق جاسوسان روس به دست آندری و سپس در اختیار "فی" گذارده می شود و بالاخره جلد آخر را "جلال سعید خان" به "فی" می دهد. (واقعاچه دنیای واقعا بلبشویی که همه عناصر فوق با عوامل قاچاق سر و کار داشته اند! ) و جلد ششم هم که در اختیار "آنگوس" (همان ناشر سایمون) بوده است!!!

فضای کمدی وهجو گونه در نیمه نخست فیلم ، به انحاء مختلف جریان دارد . مثل سر و کله زدن "فی" با موبایلی که در اختیارش گذاشته شده و در برخی لحظات ، کار او را  به کمدی اسلپ استیک هم می کشاند ، یا کاریکاتور بودن حرکات مامور "فول برایت" و دستیارش که بازرس کلوزو فیلم های "پلنگ صورتی" را تداعی می کنند ، یا آن اسباب بازی که برای "ند" ارسال شده و  در واقع سرنخ بخشی از ماجراهای جاسوسی را بدست می دهد اما مثل جعبه مرموز مرد چینی فیلم "بل دوژور" است و در موقعیت های گوناگون ، افراد مختلف مانند کشیش ومردان عرب زبان و ترک و افغانی که برای کشف رمز آن تلاش می کنند را با محذوریت اخلاقی مواجه می سازد و یا حرکات غلوآمیز برخی جاسوسان مثل ماموران اسراییلی که یکیشان (آنکه قرار بوده "ند" را بکشد) پس از دستگیری شعار می دهد:"... باید اسراییل را از خطر حزب الله ، سلامت نگه داریم ."!!

این فضا به خصوص در بخش جاسوسی- سیاسی  فیلم بسیار بارز است و حتی بعضی فیلم های ژان لوک گدار  را (از جهت استیلیزه بودن فرم و فضا ) مانند ماجراهای کاراگاه "لمی کوشن" در فیلم "آلفاویل"یا  "پی یرو خله" و یا "چینی" را به خاطر می آورد . "پارک پاسی" در نقش "فی گریم" در برخی از لحظات بازی خود ، کاملا یادآور "آنا کارینا" در همان فیلم "آلفاویل" است که نقش "ناتاشا" را ایفاء می نمود.

اگرچه در لابلای همان فضاهای کمدی نیز  رشته های باریک تراژدی به چشم می خورد (مثل هنگامی که "فی"  خبر مرگ هنری را می شنود یا به قتل رسیدن آندری در مقابل چشمان "فی" و یا اطلاعاتی که آندری از فعالیت های "هنری" می دهد )، اما از زمانی که "فی" به استانبول ترکیه رفته و با "جلال سعید خان" ارتباط برقرار می نماید ، این رگه های تراژدی ، به سرتاسر فضای فیلم ، ریشه دوانده و آن وجه کمدی را در زیر سایه خویش محو می گرداند. از این پس حتی می توان گفت ، فیلم به تدریج وارد تریلری حادثه ای می شود که لحظه به لحظه ، پتانسیل  آن افزون شده  تا در سکانس پایانی فیلم  ، به آن توالی رویدادهای موازی رسیده و تماشاگر را در تعلیق های متعددی فرو ببرد. مرگ غم انگیز "بیبی" ، گریز مجدد "هنری" و اینکه بالاخره ، "فی" موفق به دیدارش نشده و وقتی به اسکله می رسد که قایق "هنری" از ساحل دور شده ، انجامی درخور برای  فیلم "فی گریم" به نظر می آید  که شاید بیننده آن در انتها ، دیگر  فضای طنز گونه آغاز فیلم را چندان به خاطر نیاورد  و فارغ از همه سیاسی بازی های قصه ، غرق در حسرت  بی پایان "فی" در کنار دریای مرمره ، تنها به همراهش دور شدن هنری را به نظاره بنشیند.