مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳۸٤
 

 

 

به بهانه فیلم "فرمانده" ساخته الیور استون

 

 

همان حکایت نداشتن حافظه تاریخی

 

 

جمعه شب این هفته از برنامه سینما چهار فیلم مستند "فرمانده" ساخته الیور استون پخش شد. فیلمی که درباره فیدل کاسترو ، رهبر کوبا براساس مصاحبه ای جدید با اوست. فیلم مستندی جهت دار ، ضمن اینکه مدعی بازگویی حقایق کوبا و انقلاب فوریه 1959 و رهبر آن است اما بدون تردید از نگاه یک فیلمساز آمریکایی بیان شده که ادعای سیاسی بودن دارد و آثاری همچون "جوخه" و "متولد چهارم جولای" و "زمین و آسمان" را در انتقاد از جنگ ویتنام  یا فیلم "جی اف کی" را برای بازگشایی پرونده قتل جان اف کندی و یا  فیلم "نیکسن" را برای بازنمایی یکی دیگر از نقاط سیاه تاریخ آمریکا یعنی رسوایی واترگیت به رخ می کشد.

در اینجا قصد ندارم به کارنامه سینمایی استون بپردازم ولی به نظرم فیلم "فرمانده " ، اثری معقول از دیدگاه یک روشنفکر آمریکایی درباره انقلاب کشوری است که 46 سال است دشمن آمریکا محسوب شده و بی وقفه یانکی ها علیه آن توطئه های ریز و درشت انجام داده اند.

اما صرف نظر از ساختار فیلم که در جای خود قابل بحث است ، فیلم "فرمانده" لااقل برای نسل ما چیزهای  دیگری دارد. چون محور آن شخصیتی است که سالها به عنوان یکی از مهمترین الگوهای انقلابی آن نسل ، ستایش

می شد و حتی برای برخی در هاله ای از قداست افراطی قرار داشت. به خاطر دارم در ان سالهای اول انقلاب ، پوسترهای او و رفیق نزدیکش "ارنستو چه گوارا" بر بعضی از دیوارها و اتاق ها چسبیده بود و کتابهای بسیاری از زندگی و خاطراتش به چاپ می رسید. ماجراهای کوههای سییرا ماسترا و پادگان مونکادا و ....همیشه نقل محافل روشنفکری آن روزها بود که هنوز به سندرم از دست دادن حافظه تاریخی دجار نشده بودند. در آن روزها نزد همین محافل روشنفکری ، آمریکای ضد تروریسم و حامی حقوق بشر و دمکراسی امروز ، امپریالیسم جهانخوار خوانده می شد و دعوای بسیاری از گروهها و گروهک ها بر سر این بود که کدام گروه در مبارزه ضد امپریالیستی ، پایدارتر و عمیق تر است. مخصوصا این دعوا را مجاهدین خلق آن روز و چریکهای فدایی خلق به کوس و کرنا

می زدند که ما در مبارزه ضد امپریالیستی از همه جلوتر و پیشگام تر و پایدارتریم و می خواستند از هم سبقت بگیرند.

شنیدم که سرکرده مجاهدین خلق پس از فرار در نامه ای تنها اتهام ضد امپریالیستی گروهش (که البته هیچ ربطی هم به او ندارد) یعنی ترور مستشاران آمریکایی در زمان شاه را به کودتا چیان سازمان یعنی تقی شهرام و دار و دسته اش نسبت داده که به آمریکایی ها بگوید :بابا ما نبودیم . و این به جز درخواست های مداوم آنها از رییس جمهور و گنگره آمریکای امپریالیست است !

 چند وقت پیش هم در یکی از سایت ها از قول جناب علی کشتگر (یکی از سرکرده های چریکهای فدایی خلق آن روز که ملت را با مبارزه ضد امپریالیستی خفه کرده بود و حتی در جلوی دوربین تلویزیون برای اینکه مورد شناسایی امپریالیستها قرار نگیرد ، پشتش را به مردم کرد !!!) نامه ای خطاب به جرج دبلیو بوش خواندم که از وی درخواست کرده بود فریب جمهوری اسلامی را نخورد و با آن قاطعانه برخورد نماید!!! این هم آخر و عاقبت مبارزه عمیق و پایدار ضد امپریالیستی !!!!

البته بحثی نیست که اوضاع امروز با شرایط 25 سال پیش خیلی فرق کرده و برخوردهای تازه ای می طلبد ولی این به آن معنا نیست که همه چیز فراموش شود. مگر خود آمریکا تصرف لانه جاسوسی اش در تهران مربوط به 26 سال پیش را فراموش کرده است ؟(همین اخیرا خانم کاندو لیزا رایس گفت که باید به جرم گروگانگیرها رسیدگی شود) واقعا باید به حافظه تاریخی آنها احسنت گفت که حتی ترور مستشارانشان را از یاد نمی برند و پس از سالها در صدد خونخواهی هستند.

ولی ما به سادگی از یاد برده ایم که همین آمریکا بود که 52 سال پیش علیه دولت دکتر مصدق کودتا کرد و سالهای سال این ملت را به عقب راند. تازه خودشان هم اعتراف دارند و عذر خواهی می کنند ولی روشنفکران ما با سعه صدر می گویند: بابا بی خیال!! و پس از آن 25 سال یک دیکتاتوری برقرار کرد و باعث و بانی تمامی ناآگاهی ها و گول و گیج بودن ملت در مسائل اجتماعی و سیاسی شد .

دوستان روشنفکر از یاد برده اند که مگر همین آمریکا نبود که سالها ویتنام را به خاک و خون کشید تا همین دوستان زیر علم اش سینه بزنند و هوشی مینه را پدر خود بدانند و نگوین جیاپ را آموزگارشان!!؟ مگر همین آمریکا نبود که یک عده دیکتاتور نظامی را گذاشته بود بالای سر کشورهای آمریکای لاتین ، امثال باتیستا و پینوشه و .... و گروههایی مانند "توپاماروها" و "ساندینیست ها" که الگوی مبارزاتی آقایان بودند علیه آنها می جنگیدند و افرادی مانند "پرون" و "سالوادور آلنده " و ... توسط همین آمریکایی های دمکرات کشته شدند و بوسیله همین منادیان حقوق بشر ، حمام خون در شیلی به راه افتاد و فقط در یک روز در استادیوم سانتیاگو شیلی حدود 30 هزار نفر از جمله "ویکتور خارا" (شاعری که همین دوستان شاید هنوز با اشعار و آهنگ هایش رقت قلب به خرج می دهند) را قتل عام کردند.

در فیلم "فرمانده" فیدل کاسترو هنوز از توطئه های آمریکا در طول 44 سال پس از انقلابشان می گفت (جالب است که 44 سال است کوبا توسط آمریکا ، تحریم اقتصادی است و به قولی هر کشتی که فقط یکبار در هاوانا لنگر انداخته باشد تا دو سال حق پهلو گرفتن در بنادر آمریکا را ندارد!! و به تازگی هم دفتری در سازمان سیا مجددا تاسیس شده که برای براندازی حکومت فیدل کاسترو طرح و برنامه بریزد . نمی دانم این برنامه از نظر سازمان ملل و جناب کوفی عنان ، نقشه محو کردن یکی از اعضای سازمان ملل توسط عضو دیگر به حساب نمی آید؟!!)

از ماجراهای خلیج خوکها و حمله مستقیم به کوبا که جناب جان اف کندی از طراحان و آمرین آن بوده اند تا خنثی شدن حدود 125 طرح ترور خود فیدل کاسترو و تا....

جالب اینکه روشنفکران آمریکایی پس از سالها  پیگیر فعالیت های ضد حقوق بشر دولتهایشان شده اند و ادعای مبارزه علیه تروریسم  آن را به پشیزی نمی خرند (یکی دو سال پیش استیون اسپیلبرگ هم به کوبا رفته بود و تحریم 40 ساله آمریکا را مضحک ترین پدیده تاریخ معصر خوانده بود.)ولی روشنفکران ما مدام در حال دلجویی هستند و اینکه ما هم درمبارزه با تروریسم با شماییم و... و حتی فراموش کرده اند چگونه دولتی که در روز روشن هواپیمای مسافربری کشوری را برخلاف همه قواعد و قوانین بین المللی هدف موشک قرار داده و سرنگون

می سازد و حتی به فرمانده آن عملیات مدال هم اعطا می کند ، چگونه قرار است با تروریسم مبارزه نماید؟ راستی  اصلا تروریسم یعنی چه؟!!