مستغاثی دات کام

 
در حاشیه برخوردهای اخیر با شبکه قاچاق فیلم های ویدئویی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٦
 

عروسی به کوچه ما هم رسید!!

بدون تردید ، پدیده قاچاق محصولات فرهنگی یعنی تکثیر و توزیع غیرقانونی آنها ، از مذموم ترین حرکات غیرانسانی در جوامع مختلف است ، چراکه سرقت فکر و اندیشه و خلاقیت به حساب  می آید.  تقریبا می توان عمر آن را برابر سابقه تولید هنر و آثار هنری دانست. خصوصا از زمانی که تولیدات فرهنگی در ابعاد صنعتی گسترش یافت ، این پدیده نامبارک ، شکل و فرم سهل و در عین حال پیچیده تری یافت.

در کشور ما هم این مسئله همواره چه از نوع داخلی و چه از مدل خارجی اش به چشم خورده است ، به ویژه آنکه هنوز ایران معاهده  بین المللی حقوق مولف یا کپی رایت را امضاء نکرده و از همین رو مثل آب خوردن ، آثار هنری خارجی اعم از محتوای کتب ، موسیقی های مختلف و نقاشی و فیلم و ...مورد بهره برداری های غیرمجاز قرار می گیرد و البته از آن سو هم ، آثار ارزشمند فرهنگ ما مانند کتب و دیوان اشعار بزرگترین شعرای ایران همچون : حافظ و خیام و مولوی و ...به کرات در کشورهای غربی به چاپ رسیده و منتشر می شود ، بدون آنکه کمترین حقوقی بابت آنها به ایران پرداخته شود. عادی بودن برداشت های غیرقانونی از آثار و مکتوبات دیگران به آنجا رسیده که مقوله کپی رایت ، دیگر حتی بین خودمان هم رعایت نمی شود و به راحتی و بدون اجازه ، مطالب نویسنده ای را در کتاب یا مقاله  دیگری چاپ می کنند ، موسیقی دیگران را برای آثار خود مورد استفاده قرار می دهند و تصاویر فیلم دیگر را به نام خود سند می زنند. تازه فقط باید دعا کرد که این برداشت های غیرقانونی به جعل نام و عنوان منتهی نشده و اثر کسی با نام فردی دیگر ، به ثبت نرسد!

اما این قضیه تا آنجا که در خانه و کوچه همسایه بود ، چندان موجب رنجش و آزار دوستان فیلمساز را فراهم نمی کرد. خاطرم هست در سال 1383 ، شرکت ها و موسسات تولید و توزیع نوارهای صوتی که آلبوم های مختلف موسیقی را تهیه ،  ضبط و تکثیر می کردند ، در یک حرکت هماهنگ و با جلب نظر قوه قضاییه ، علیه  قاچاقچیان محصولاتشان به مبارزه برخاستند. چراکه همه سرمایه و تلاششان در تولید و ضبط و تکثیر  آثار موسیقایی که غالبا هم با هزینه های بالا صورت می گرفت و بوسیله فروش سی دی ها اریژینال به قیمت 3-4 هزار تومان امید بازگشت داشت ، در اقدام غیرقانونی قاچاقچیان و عرضه کپی های ارزان قیمت و بدون کیفیت ، برباد می رفت . مضافا براینکه آنها مانند تولید کنندگان فیلم های سینمایی ، دیگر امکان اکران در سینماها و فروش به شبکه ویدئویی و هواپیما و قطار و غیره را هم در اختیار نداشتند. متاسفانه در آن زمان علیرغم مساعدت قوه قضاییه ، تولیدکنندگان فیلم های سینمایی در این حرکت ، همکاران خود در بخش تهیه و ضبط موسیقی و صدا را یاری نکردند و یکی از مهمترین دلائل ابتر ماندن آن حرکت  ، همین عدم همکاری تهیه کنندگان سینمای ایران ذکر شد.

اما گویا حالا به قول معروف عروسی به کوچه آنها رسیده است ! یا بهتر بگوییم سالها صدای دایره و تنبکش می آمده و حالا دیگر راستی راستی وارد کوچه سینمای ایران و تولیدکنندگانش شده است. اگرچه همین امروز هم برخی بدبین ها  در اصل قضیه تردید دارند و ...بگذریم!

به هرحال و در هرصورت و با هر نیت ، تهیه ،  توزیع و تکثیر غیرقانونی هریک از آثار هنری داخلی و خارجی ، عملی نامشروع و ناپسند قلمدادمی شود. اما آیا این عمل نامشروع در مورد تکثیر و نوزیع بی حساب و کتاب و افسارگسیخته فیلم های روز غربی و به خصوص آمریکایی در قالب "سی دی" و "دی وی دی" های ارزان قیمت فاجعه آمیزتر نبوده و نیست؟ آیا تاثیرهای نامطلوبی که آثار فوق (که حتی در کشورهای تولید کننده شان با درجه بندی های سنی به اکران عمومی می رسد) بر اذهان کودکان و جوانان ما داشته و دارند ، صدها میلیارد تومان خسارت بارتر از آن مثلا چندمیلیون تومانی  نیست که احتمالا فی المثل فلان تولید کننده ضرر نموده ؟! آیا همین اخیرا و در پی فاجعه کشتار دانشگاه پلی تکنیک ویرجینیای آمریکا ، جامعه شناسان و روانشناسان معتبر جهانی عنوان نکردند که یکی از مهمترین عوامل رشد خشونت در جامعه آمریکایی ، تولید انبوه فیلم های سراسر کشت و کشتار و مملو از زد و خوردی است که توسط کمپانی های هالیوود به خورد جوانان و نوجوانان داده می شود؟ یادمان رفته است ماجرای آن دختران و پسرانی که با تماشای کنترل نشده  همین گونه فیلم ها ، در همین شهر خودمان دست به چه اعمال شنیعی زدند؟ نکته جالب آنکه در یک آمار گیری در آمریکا ، درصد قابل توجهی از خانواده های آمریکایی گفته اند که دیگر اجازه نخواهند داد ، بچه هایشان به دیدن فیلم های خشونت بار بروند. آیا خانواده های ما هم چنین حساسیتی به خرج می دهند با با جمله " بگذار ببینند ، جوانند دیگر"! خیال خود را راحت می کنند؟!! و فردایی که خدای ناکرده جگرگوشه شان را در گوشه تباهی و سیاهی دیدند ، بر سر خود می زنند که وای چه شد ؟ من که در مورد بچه ام کوتاهی نکردم!!!

اخیرا در خبرها آمده بود که مقامات رسمی فیلمسازی آمریکا از خست مشتریان چینی خود در خرید فیلم های هالیوود به خشم آمده اند. چراکه آنها سالانه همان حداقل 20 فیلمی که طبق قانون عضویت در سازمان تجارت جهانی باید بخرند را می خرند و نه بیشتر! در حالی که تولیدات سینمای آمریکا در هر سال بیش از 1000 فیلم را شامل می گردد. به ادعای این مقامات ، روش حداقلی چینی ها در خرید آثار سینمای آمریکا ، در مقابل ، باعث رواج بازار قاچاق این محصولات گردیده و از این بابت ضرری معادل 244 میلیون دلار متوجه کمپانی های هالیوودی نموده است!

براستی چرا سردمداران کمپانی های هالیوود ( که اینچنین از تکثیر نسخه های غیر مجاز "دی وی دی" در چین به خشم آمده اند )از رواج شبکه های غیرقانونی توزیع و پخش فیلم هایشان در ایران عصبانی نمی شوند و اعتراض نمی کنند؟! آنها که برای کوچکترین مورد ، انگشت اتهامشان را متوجه ایران می گردانند ، چرا از این ضرر مالی هنگفتی که بازار قاچاق فیلم هایشان در ایران متوجه کمپانی های سینمایی شان می کند ، سخنی نمی گویند و حرفی به میان نمی آورند؟!!

چگونه می شود که فیلمی مانند "اسپایدرمن" تنها 4 روز پس از اکران در آمریکا ، در حالی که هنوز در بسیاری از کشورهای اروپایی به نمایش درنیامده ، در سراسر ایران با زیر نویس فارسی توزیع می شود؟! چه سرمایه و هزینه هنگفتی می تواند چنین شبکه و سیستم پرسرعتی را تغذیه کند تا فیلمی به نام "شبی با پادشاه" (که تحریفی دیگر از تاریخ  ایران باستان در عنوان کردن حاکمیت یهودیان بر پادشاهان هخامنشی است) ، در شهرهای ایران به فارسی پخش شود و در کنار هر خیابانی و در بساط هر دستفروشی یافت گردد؟!! چگونه است که همان فیلم معروف شده "300" با زیر نویس فارسی به سرعت در ایران پخش می شود تا  دستفروشان هنرمند! با فریاد "فیلم توهین آمیز 300 رسید" مشتریان خود را جلب کنند؟!!!

درباره نتایج فضای فوق  که به نظر بسیار  فراتر از سود مالی مد نظر تولید کنندگان هالیوود به نظر می آید  و  برای سردمداران نظام امپریالیسم ، منافع اساسی تری در بر دارد ، بهتر است  به تحلیل تاریخی – فرهنگی یکی از نظریه پردازان و کارشناسان سینما در آمریکا توجه کنیم .

"ریک آلتمن" از اساتید دانشگاه پرینستن آمریکا درباره کارکردهای فرهنگی فیلم های آمریکایی در دیگر جوامع در یکی از کتاب هایش می نویسد:"...بیش از نیم قرن آثار سینمایی  ، نقش بزرگی در تحکیم و قوام جامعه آمریکایی و معرفی آن به دنیا داشتند. سینما به عنوان یکی از پرخرجترین تولیدات ، خصوصا در ژانرهایی  که پیوند بیشتری با دیگر آداب و سنت های فرهنگی آمریکایی داشت ، به طور مرتب برای تبلیغ اهداف فرهنگی و هنری و همچنین اقتصادی و اجتماعی سردمداران آمریکای پس از جنگ (که قصد نفوذ در جهان به عنوان استعمار نو در سر داشتند) به کار گرفته شد...فیلم  های هالیوودی آنچنان نفوذی در زندگی روزمره جماعت عاشق سینما  داشت  که ناخودآگاه رسوم آمریکایی را در دیگر جوامع گسترش می داد...فیلم هالیوودی همیشه نگاهها را از معضلات عمیق جامعه بشری به دلمشغولی های جامعه آمریکایی سوق می داد و به شکلی  آرمان شهر فرهنگ یانکی ها را به  تماشاگران ساده لوح  حقنه می کرد ( و می کند) که آنها حتی در دورترین جوامع نسبت به آمریکا هم دغدغه های فرهنگی غربی را مسئله خود به حساب می آوردند.  آنها قانع شدند که  همچون قهرمانان همان  فیلم ها زندگی کنند ، لباس بپوشند و حتی موی سر خود را آرایش کنند که همه و  همه در واقع تقلیدی از زندگی اسطوره ای آمریکایی بود و بس..."

شاید از همین رو بوده و هست که مراسمی مثل کریسمس و هالووین و والنتاین و ...بیش از کشورهای غربی ، در برخی سرزمین های ملل شرق (که اساسا هیچگونه سنخیت فرهنگی  با مراسم یاد شده ندارند ) از جمله بعضی بخش های کشور خودمان ، رواج بیشتری دارد تا ممالک مربوطه!!

با همین فیلم ها و آثار فرهنگی است که اینک در ضد آمریکایی ترین و ضد سرمایه داری ترین کشورها که زمانی شعارهای ضد امپریالیستی شان گوش فلک را کر می کرد ، مثل ویتنام کمپانی های تجاری امریکایی حاکمیت بلامنازعی حداقل بر اقتصاد و فرهنگ دارند. به خاطر دارم چند سال پیش که نخستین فیلم ویتنامی مستقل ، ساخته سینماگری جوان از این کشور (که در آمریکا بزرگ شده بود) برپرده رفت ، سکانس افتتاحیه آن با تصویر تکان دهنده ای از میدان مرکزی پایتخت ویتنام  یعنی شهر هوشی مینه ( نام رهبر مبارزات طویل المدت ویت کنگ ها علیه آمریکا که صدها هزار کشته و زخمی و آواره برجای گذارد ) شروع می گردید  که تابلوهای بزرگی از کمپانی های عظیم  چند ملیتی مانند کوکاکولا و فیلیپس و ماکسل و ...احاطه اش کرده بودند.

متاسفم ،  علیرغم تمامی اقداماتی که گفته می شود علیه شبکه های قاچاق به عمل آمده ، اما هنوز در مسیر رفت و آمدم ، در سطحی گسترده به دستفروشانی برخورد می کنم که فریاد فیلم های روز سرمی دهند. امیدوارم نیروی انتظامی و شهرداری همانگونه که با سایر معضلات اجتماعی برخوردی قاطع داشته اند ، با عوامل پدیده مذموم تکثیر و توزیع غیرقانونی و قاچاق فیلم های سینمای ایران نیز مواجه شوند. این درحالی است که تصور می کنم خوشبختانه چند سالی است ، علاقمندان فیلم و سینما با تلاش وسیعی که در تلویزیون و شبکه های رسمی ویدئویی برای تهیه ، دوبله و پخش فیلم های روز و کلاسیک سینمای جهان به خرج داده می شود ، دیگر کمتر دغدغه تهیه اینگونه فیلم ها رادارند. امروز با زمانی که هنوز ویدئو مجاز نبود و از دو شبکه تلویزیونی موجود نیز تنها 2 فیلم سینمایی (آنهم اغلب تکراری) در طول هفته پخش می شد و ما برای دیدن آثار مهم تاریخ سینما و یا فیلم های  ارزشمند روز دنیا ، خود را به آب و آتش می زدیم تا نسخه ای از آنها را با کیفیت بسیار نازل تهیه کنیم ، بسیار متفاوت شده است.