مستغاثی دات کام

 
اندرباب مقابله با فیلم های ضد ایرانی
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦
 

سینما جای بیانیه و سخنرانی نیست...

شرکت و نمایش فیلم انیمیشن "پرسپولیس" در جشنواره فیلم کن ، بعد از فیلم "300" ، بار دیگر قضیه فیلم های ضد ایرانی را به طور جدی در داخل و خارج کشور مطرح ساخت و این بار حتی خیلی سرراست و مستقیم بنیاد سینمایی فارابی را درگیر خود ساخت ، به طوری که طی نامه اعتراضیه ای به مسئولان جشنواره فیلم کن ضمن انتقاد به نمایش فیلم "پرسپولیس" ، نسبت به عدم پذیرش آثار سینمای ایران در این جشنواره اعتراض شد.

نمی دانم تا چه اندازه مقوله فیلم و سینما با بیانیه و اعتراضیه و تکذیبیه و سخنرانی و امثالهم جور در می آید؟ فقط این را می دانم که سینمای غرب و همین جشنواره کن هرگز با این شیوه ها برروی ذهن مخاطبانشان تاثیر نگذاشته و تلاش نکرده اند با ابزار و روش های مذکور ، خود را به تماشاگرانشان بقبولانند. دو سال پیش در همین جشنواره کن ، فیلم معروف و ضد بوش مایکل مور (فارنهایت 11/9 ) ، نخل طلایی جشنواره را برای نخستین بار نصیب  یک فیلم مستند کرد و البته دولت بوش یا مثلا سخنگوی کاخ سفید و امثال آن هم به مدیران جشنواره اعتراضی نکردند. چند سال پیش انیمیشنی تحت عنوان "ساوت پارک" در سینمای آمریکا تولید شد ، که به دلیل زیر سوال بردن برخی شیوه ها و روش های جاری در سیستم اجتماعی و سیاسی  آمریکا ، اعتراضات زیادی را برانگیخت و حتی ترانه آن با اینکه در مراسم اسکار نامزد دریافت جایزه گردیده بود ، اما به دلیل مغایرت با شئوونات اخلاقی و اجتماعی ، در همان مراسم هم پخش نشد. اگرچه اینگونه تحرکات در سیستم رسانه ای خاص غرب که بیشتر در تیول سرمایه داران و لابی های صهیونیستی است ، ناشی از اختلافات کبوترها و بازها (دمکرات ها و جمهوری خواه ها) تلقی می شود ، اما به هرحال در مقابل این فیلم های به اصطلاح ضد آمریکایی ، بیانیه و اعتراضیه و تکذیبیه صادر نشد بلکه فی المثل عوامل حزب جمهوریخواه به همان سازندگان انیمیشن "ساوت پارک" پول هنگفتی پرداخت کردند تا انیمیشنی دیگر ساخته شود  تحت عنوان "تیم آمریکایی : ژاندارم جهانی" تا این بار تمام بازیگران و هنرمندان هالیوود که ضد حزب جمهوریخواه  و به اصطلاح آنتی بوش بودند را زیر علامت سوال برده و به همدستی با رهبر کره شمالی در سوق دادن دنیا به سوی یک جنگ هسته ای ، متهم کند!  در آن انیمیشن ، اسامی برخی بازیگران معروف هالیوود مانند شان پن ، تیم رابینز، سوزان ساراندن ،  جرج کلونی و رابرت دونیرو  ...به طور علنی مطرح شده بود که فکر می کنم ساخت چنین فیلمی در ایران ، همه هنرمندان را شکایت به دست ، پشت درهای دادگستری به صف می کرد!! اما آن بازیگران و هنرمندان ، چنین کاری نکردند و به جای آن مثلا" شان پن" در فیلمی به نام "همه مردان شاه" بازی کرد که در آن تمامی سلامت انتخابات و صلاحیت کاندیداهای جمهوری خواه  خدشه دار می شد یا  سوزان

ساراندن در تظاهرات ضد بوش حضوری فعال داشت وجرج کلونی علاوه برساخت فیلم "شب بخیر و موفق باشید" که دوران سیاه مکارتیسم را در امروز آمریکا معنا می کرد ، در فیلم "سیریانا" نقش اصلی را داشت که به حضور  کمپانی های نفتی آمریکا و سازمان سیا در پشت صحنه تروریسم بین المللی می پرداخت و همچنین رابرت دونیرو هم فیلمی به نام "چوپان خوب" را جلوی دوربین برد که تولد سازمان سیا را در گروهی مخوف تصویر می کرد و دخالت های آمریکا در کشورهای دیگر را از زمان جنگ دوم جهانی مورداشاره قرار می داد.

مقصود از همه مثال های فوق  این است که پاسخ هر کنشی ، زمانی موفق به نظر آمده که از جنس خود آن کنش شکل گرفته است. نمی شود مثلا وقتی دشمنی با توپ و تانک به کشور ما حمله کرده ،  با بیانیه و سخنرانی به مقابله اش برخاست. نمی توان برای یک بازی فوتبال که رقیب ما از هر جهت خود را برای بردن  آماده ساخته ، مثل برخی مربیان فقط به حواشی پرداخت و مثلا اطلاعیه صادر کرد که چرا تیم مقابل فلان بازیکن و بهمان مربی را استخدام کرده است. اما متاسفانه گویا ما عادت کرده ایم که هر زمان خود را بازنده احساس می کنیم ، به نا داوران و ماجراهای پشت پرده گیر بدهیم تا تمام گناهان را از گردن خود باز کرده و به قول سیاستمداران ، فرافکنی کنیم.

راستی اگر گفته می شود ، فیلم انیمیشن "پرسپولیس" واقعیت های ایران و انقلاب اسلامی را منعکس نمی کند ، خود ما در سینمای ایران ، چند تا انیمیشن تولید کرده ایم   تا واقعیت های مذکور را به جهانیان بنمایاند؟ چند انیمیشن یا فیلم برای مخاطبان داخل کشور ساخته شده که تصویر درستی از تاریخ ایران و واقعیت های انقلاب اسلامی را بر پرده ببرد؟ دراین یک دهه اخیر کدام یک از فراز و نشیب ها و به اصلاح بزنگاههای تاریخ کهن یا معاصر ایران در فیلم های تولیدی سینمای ایران منعکس گردیده تا نسل امروز به حقایق تاریخی کشورمان  آگاه شود؟ مثلا آیا درباره مشروطیت (که می گویند سرآمد آزادیخواهی تاریخ یکصدساله ملت ایران است) ، فیلمی جلوی دوربین رفته ؟ درباره قضایای ملی شدن صنعت نفت چه ؟ ( که امروزه در جریان حق انرژی هسته ای برای ایران بسیار می تواند به استدلالات نسل سوم کمک نماید ) ، در مورد کودتای 28 مرداد چطور؟ (که همچنان یکی از ادعاهای تاریخی  ایران علیه آمریکا به حساب می آید  و البته اکثریت نسل امروز و شاید هم دیروز از آن چیزی نمی دانند) ،  راجع به قیام  15 خرداد 1342 و وقایع قبل و بعدش (که به تعبیر دوست و دشمن مهمترین نقطه عطف تاریخ معاصر ایران به شمار آمده  ) یا درباره  17 شهریور و امثال ، آن چه فیلمی ساخته شده است ؟ آیا در انتظاریم که بازهم از آن سوی آب ها ، در باره این موضوعات فیلم بسازند و ما به دادن بیانیه و اعلامیه و اعتراضیه اکتفا کنیم؟

نگوییم سرمایه و امکانات ما در حد پول و قدرت رسانه های آمریکایی نیست. با همین بضاعت اندک در مقابل آن هیمنه پر سر و صدا بوده که امروزه  انقلاب اسلامی  علیرغم تمامی تبلیغات شبانه روزی رسانه های غربی در بسیاری از کشورهای مسلمان و غیر مسلمان،  اعتباری  صد چندان برای ایران به بار آورده است. برای اثبات این ادعا همین بس که در یکی از رسانه هایی که با همان 75 میلیون دلار کنگره آمریکا به تبلیغات مداوم علیه ایران مشغول است ، مصاحبه شونده ای از کنار کنفرانس شرم الشیخ با حیرت فوق العاده ای گزارش می داد ،  در مصر به هر تاکسی که سوار می شده ، راننده  و مسافران با اطلاع از ایرانی بودن وی ، از مواضع ایران علیه آمریکا تجلیل می کرده اند و از اینکه رییس جمهور ایران به عنوان یک مسلمان آنچنان با شجاعت علیه قدرت های جهانی سخن می گوید ، برخود می بالیدند.یادمان باشد که در کشوری همچون مصر رسانه های غربی بیشترین برد را دارا هستند.

در یکی از همان برنامه ها،  مصاحبه شونده دیگری اعتراف می کرد ، در ذکر  اهمیت امروز جمهوری اسلامی همانقدر کافی است که ببینیم زمانی همه کشورهای غربی براین باور بودند که توسط صدام به راحتی ایران را حذف خواهند کرد و کشورهای عربی و شیخ نشین ها هم راه به راه برای حمایت از صدام چک های میلیارد دلاری می کشیدند ولی امروز آمریکا مجبور شده اعتراف نماید که بدون حضور ایران در مذاکرات نمی توان به صلح پایداری در عراق رسید! همه اینها در حالی است که می گویند قدرت رسانه ای آنها کجا و توانایی ما کجا؟ مگر حزب الله لبنان چگونه خود را در مقابل ارتش قدرتمند اسراییل اثبات کرد ؟ به جز اینکه با توکل برخدا ، مردانه در جلویش ایستاد و مقاومت کرد؟آیا می توانست در مقابل آن حمله ناجوانمردانه ، با صدور اعلامیه و بیانیه و اعتراضیه و مثلا پناه بردن به سازمان ملل و شورای امینت ایستادگی کند و هویت و حیثیت خود و سرزمینش را حفظ نماید؟

رسانه های دنیا در طی آن جنگ نفس گیر 33 روزه طرف کدام را گرفتند و علیه کدام طرف تبلیغات کردند؟ در آخر ماجرا ، برخلاف آن تبلیغات سرسام آور  افکار عمومی دنیا حق را به کدام طرف داد؟ آیا گزارش  اعتراف گونه وینوگراد (که از سوی خود صهیونیست ها ارائه شد) ، اثبات شکست ارتش اسراییل با همه قدرت نظامی و اقتصادی و رسانه ای غرب که پشت او ایستاده بود ، نشانگر آن نیست که همه چیز را قدرت مادی تعیین نمی کند؟

سینمای ما که بایستی آینه تمام نمای انقلاب اسلامی ایران باشد تا چه حد توانسته پا به پای گسترش  فرهنگی آن در سرزمین های دیگر پیش رود؟ آیا این سینما نمی بایست به عنوان سفیرفرهنگی این انقلاب و سرزمین ، پیشاپیش حرکت می کرد و راه اندیشه  و تفکر انقلاب را باز می نمود ؟ اما متاسفانه امروز در حالی که دیری است به خواست خدا و تلاش یاران انقلاب ، راه مذکور در سرزمین های دیگر باز شده اما سینمای ایران همچنان منفعل و تماشاگر ایستاده  و تنها به حرکات تدافعی بسنده می کند. نهایت این است که برخی دوستان آنچنان برآشفته می شوند که می خواهند سریعا فیلم هایی در پاسخ آثار ضد ایرانی بسازند! آیا می توان از سینما مانند یک تریبون سخنرانی برای پاسخ و جوابیه بهره گرفت؟ تاکنون این جوابیه ها به کجا رسیده است؟ چرا سینمای ما همواره در پی ارائه عکس العمل است و برای در دست گرفتن ابتکار عمل ، کمتر تلاشی به خرج می دهد؟ (ضمن احترام عمیق  به همه دوستان و عزیزانی که برای معرفی هویت و باور ایران و ایرانی فیلم ساختند ، احتمالا خود این عزیزان نیز تصدیق می کنند که این کوشش ها به هیچ وجه در حد و اندازه مجاهدت ها و فداکاری های ملت ایران برای اعتلای سرزمین و مذهبشان نبوده است).

شاید که  انیمیشن "پرسپولیس " واقعیات جامعه ایران را واژگونه منعکس نماید ولی براستی چند درصد آثار تولیدی در همین سینمای خودمان ، واقعیات جامعه ما را به طور صحیح بازتاب داده اند؟!! مثلا چقدر از واقعیات جامعه ایران و انقلاب  در فیلم هایی مانند :"کما" یا "عطش" و یا "آدمک ها" نمایش داده شد؟ آثاری همچون" یک شب" یا "ازدواج صورتی" و یا "بابا عزیز" چقدر از این واقعیات را منعکس کردند؟ نظرتان درباره فیلم هایی مثل "هوو" و "گاومیش ها" و "عروسی مهتاب " چیست؟

متاسفانه باید گفت نمونه فیلم های ذکر شده بسیارند که گویا کاراکترهایشان از جای دیگری به جز جامعه ایران آمده اند یا از گوشه های تاریک این اجتماع بیرون کشیده شده و به قول آن طرفی ها "اگزجره" شده اند(همچنانکه شاید در انیمیشن "پرسپولیس هم چنین شده باشد)  و یا اصلا خیالی هستند . اشکالی ندارد ، سینما جای خیال پردازی و سیالیت ذهن است ولی اگر در مورد سینماگران خودمان قائل به خیال هستیم ، حتی در وارونه جلوه دادن واقعیات جامعه امروز ایران مثلا در فیلمهایی همچون "یک بوس کوچولو" یا "ملاقات با طوطی" و یا "چند روز بعد" ، چرا در مقابل نمونه های خارجی اینچنین برمی آشوبیم و کارمان به صدور بیانیه و اعلامیه می کشد؟

نکته جالب اینکه امروزه در سینمای غرب همواره سعی می شود ،  قصه های ملودرام یا حادثه ای و یا تخیلی و حتی کمدی بر زمینه هایی از وقایع تاریخی یا واقعیات روزمره جامعه روایت شود. فی المثل در فیلمی همچون "گنج ملی" (باشرکت نیکلاس کیج) در قالب یک ماجرای حادثه ای و معمایی ، مخاطب را به سیری در تاریخ آمریکا و چگونگی بنیادگذاری اش می برد یا در فیلمی مانند "مرد سال" ، بری لوینسن در چارچوب داستانی طنزآمیز ، کل سیستم انتخاباتی آمریکا را ضایع می کند و یا اسپایک لی در فیلم پلیسی "نفوذی" به  روابط تاریخی صهیونیست ها با فاشیسم هیتلری اشاره می کند. حتی فیلمی مثل "جنگ ستارگان" را همانطور که جرج لوکاس گفت می توان تصویری از تبدیل دمکراسی ادعایی آمریکا به امپراتوری شیطانی امروزش دانست.

بسیاری از فیلم های برجسته و مطرح سال گذشته سینمای آمریکا ، مستقیم و یا غیر مستقیم ، مثبت یا منفی به نقاط قابل بحث تاریخ این کشور و یا دیگر نقاط جهان پرداخته بودند.(گویا که دیگر فیلم های خنثی در دنیا طرفداری ندارد و تئوری "هنر برای هنر" به تاریخ پیوسته و یا فقط برای روشنفکرنمایی های برخی جهان سومی ها استفاده می شود) : فیلم "ملکه "(استیون فریرز) در لوای  ماجرای چالش برانگیز ملکه الیزابت و مرگ پرنسس دایانا (که از نقاط مهم چند سال اخیر تاریخ  انگلیس است) به بزرگنمایی نقش تونی بلر و هم پالکی هایش در مدرنیزاسیون حکومت انگلیس پرداخته بود، "نامه هایی از ایوجیما" (کلینت ایستوود) حکایت تاریخی یکی از تکان دهنده ترین حوادث جنگ جهانی دوم در جزیره ایوجیما را روایت می کرد که همراه فیلم دوقلویش یعنی "پرچم های پدران ما" از تاثیر گذارترین آثار سینمای سال 2006 به شمار آمدند. ایناریتو در فیلم "بابل" به موضوع مهم ارتباط  ملل مختلف در جهان امروز می پرداخت و تاثیر وقایعی که برآنها رخ می دهد را در سرنوشتی  به هم پیوسته ، به نمایش می گذاشت  و "مردگان" مارتین اسکورسیزی هم اگرچه آداپتاسیون قصه ای هنگ کنگی بود ولی به خوبی مسئله نفوذ مافیا و اف بی آی در ساختار همدیگر را در آمریکا باز می کرد.

حوادث مهم تاریخی مانند کنفرانس پوتسدام و حواشی آن در فیلم "آلمانی خوب" (استیون سودربرگ)، وحشی گری های رژیم فرانکو در فیلم "هزار توی پن" (گی یرمو دل تورو) ، جنایات استعمار در آفریقا در فیلم های "الماس خونین"(ادوارد زوییک)  و "آتش را حفظ کن"(فیلیپ نویس)  ، شکل گیری سازمان سیا و مسائل پیرامونی آن در فیلم "چوپان خوب" و...به نمایش درآمدند و  این ها به جز فیلم های سیاسی موفقی مانند "بابی"(امیلیو استه وز) و "مرگ یک رییس جمهور" و  امثال آن بودند.

اما فقط قضاوت کنید چه تعدادی از تولیدات سینمای ایران به حوادث تاریخی این سرزمین یا واقعیات اجتماع امروز ولو به صورت پس زمینه درام جاری در فیلم می پردازند؟ شاید این بحث پذیرفته شده ای باشد که سینمای آمریکا (به دلائل مختلف از جمله نژادپرستی دیرین خودآنگلوساکسون ها و البته اونجلیست ها که اکثریت آمریکاییان را تشکیل می دهند) همواره نسبت به سرزمین ها ، نژادها و مذاهب دیگر دیدگاهی تحقیر آمیز داشته و دارد. شاید بسیاری بدانند که سینمای هالیوود از آنجا که اساسا توسط یهودیان مهاجر و خصوصا آنها که بعدا شاکله اصلی صهیونیسم جهانی شدند ، بوجود آمد ، از همان روزهای نخستین اشاعه گر یهودیت از یک طرف و تفکر نژاد پرستانه آمریکایی از طرف دیگر بود ( تقریبا از همان دوران سینمای صامت و آثاری مانند "تعصب" ، "تولد یک ملت") و همچنین ضدیت آشکاری با مسلمانان (که بیشتر مصادیقش را در اعراب می یافتند) نشان می داد. به این معنی که تمامی کاراکترهای وحشی و دزد و شیاد و جنایتکار را در شخصیت های اعراب مسلمان متبلور می کردند و سفید پوستان آمریکایی هم مظهر نیکوکاری و معرفت و انسانیت بودند.( استاد گرامی ام جناب ابوالحسن علوی طباطبایی تحقیق مفصلی در این مورد انجام داده و لیست عریض و طویلی از این دسته فیلم ها فراهم آورده که همراه بررسی و تحلیلی گویا به زودی در یک کتاب منتشر خواهد شد.) متاسفانه شاید بسیاری از فیلم های محبوبمان هم در این لیست باشند از جمله "کازابلانکا" و "لارنس عربستان" و خصوصا "جن گیر" که اصلا به آن اذان ابتدای فیلمش توجه نمی کردیم که چگونه سرزمین مسلمانان را مهد شیاطین و ارواح خبیثه معرفی می کرد. هیچکدام به این توهین ها اعتراض نکردیم و آشفته نشدیم و شاید هنوز هم امثال این فیلم ها را با طیب خاطر برای چندمین بار ببینیم!

البته پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، آثاری که پیش از این علیه مسلمانان و اعتقاداتشان ساخته می شد ، جهت گیری ضد ایرانی هم پیدا کرد ، از آن رو که حالا دیگر،  ایران مهد اسلام انقلابی و ضدآمریکایی شده بود. لازم به یادآوری فیلم هایی همچون "رمبو" و "دلتا فورس" و "بدون دخترم هرگز" و ... نیست.ضمن اینکه همچنان جهت گیری های ضد اسلامی به شدیدترین و غیرمنصفانه ترین وجه در آثار سینمای آمریکا به چشم می خورد که نمونه اخیرترش فیلم "یونایتد 93" (پال گرین گراس) است با آن تروریست هایی که در خشن ترین لحظات فیلم ، در حالی که  گلوی مسافران هواپیمای ربوده شده را می برند ، آیات قرآن را هم زمزمه می کنند!! دیگر آش آنقدر شور شده که گویا خان هم فهمیده به طوری که "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) اخیرا در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان" این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت : "... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

اما روند تولید فیلم های ضد ایرانی در سالهای اخیر  اگرچه زمان هایی کم رنگ شد ولی همیشه تداوم داشته و دنبال شده است. فیلم "اسکندر" الیور استون یکی از آخرین آنها بود که سه سال پیش ساخته شد اما به یاد ندارم که علیرغم توهین های آشکارش به تاریخ ایران و ایرانیان ، آنچنان واکنش های جدی از سوی داخل کشور در مقابل آن شکل گرفته باشد . تنها گروهی از زرتشتیان خارج کشور معترض بودند که چرا در تیتراژ فیلم آرم و نشانه "فروهر" در زیر نام و تصویر اسکندر می آید. حتی گروهی از دوستان سینمایی نویس و نشریه دار ، همچنان شیفته الیور استون ، صفحات بسیاری در مدح فیلم سیاه کردند و آن را از بهترین آثار سینمایی سال خواندند. فیلمی که از فرط ضعف ساختاری و محتوایی ، نامزد دریافت 6 جایزه تمشک طلایی گردید!!! همین ماجرا در مورد فیلم "خانه ای از شن و مه  " نیز اتفاق افتاد که توهینی آشکار به ایرانیان بود ، ایرانیانی که در فیلم ، خانه آمریکاییان را اشغال می کردند و بر سر همان خانه اشغالی به دلالی می پرداختند!!  اما متاسفانه در مورد همین فیلم هم بسیاری از دوستان به به و چه چه گفتند و مفتون حضور بازیگری ایرانی (شهره آغداشلو) در فیلم ، ستاره ها به آن دادند. در حالی که فیلم مذکور هم آنقدر ضعیف ارزیابی شد که به کرات در نوشته های مختلف مورد نقد منتقدان معتبر خارجی قرار گرفت.

اما در طول چندماه اخیر ، قضیه فیلم های ضد ایرانی گویی سمت و سویی تازه یافته است که عمدتا از داخل کشور هم هدایت نمی شود. فی المثل در حالی که در آبان ماه سال گذشته فیلمی به نام "شبی با پادشاه " برپرده سینماها رفت که در آن خشایارشا و مردمش ، آدم های غیرمتمدن ،  بربر و وحشی با لباس عربی تصویر شده بودند  و وزیر فرهیخته اش یعنی هامان ، فردی جنایتکار که یک گروه تروریستی را هدایت می کرد تا یهودیان را قتل عام نماید ، هیچ صدایی در اعتراض به این توهین نه از ایرانیان داخل و نه ازهموطنان  خارج کشور برنخاست (یا نگذاشتند که برخیزد!) چرا که در آن فیلم  دو یهودی به نام های "استر" و "مردخای" خشایارشا نادان را سر عقل آورده و به مقام ملکه و شاهزاده ایران می رسند!!   ولی وقتی سه ماه بعد همین اتفاق در فیلمی به نام "300" افتاد (با همان خشایارشا وحشی و ایرانیان غیرمتمدن)ناگهان فریاد واایرانا و واخشایارشا برخاست که انگار  همه هویت تاریخی ایران را زیر پا له کرده اند. به این ترتیب فیلمی بی ارزش و ضعیف آنچنان در بوق رسانه ها رفت که صدها برابر آنچه که برایش پیش بینی شده بود ، فروخت و از طرف دیگر بسیاری از ایرانیان بدون توجه به واقعیت تاریخی خشایارشا و ماهیت شاهان هخامنشی به آنچنان دفاعی از آنان برخاستند که گویا از فرشتگان آسمانی تجلیل می نمایند!

به نظرم غرب از این ماجرا هم استفاده خود را برد  و حتی آنان را که سالها بر سر جایگزینی تمدن درخشان اسلام به جای نظام طبقاتی و منحط شاهنشاهی باستان ، بحث می کردند ، به طور   ناخودآگاه به طرفداری از همان نظام منحط برانگیخت!

هفته پیش یکی از همکاران رادیو در تماسی با نگارنده ، راجع به فیلمی با ترجمه "تبادل ژنی" و یا "اختلاط نژادی" صحبت کرد که گویا یکی دوماه پیش تولیدش توسط کارگردانی به نام "وین کریمر"(که چند هفته قبل آخرین فیلمش تحت عنوان "شهر بی قانون " را از شبکه سوم سیما دیدیم)  آغاز شده و قرار است در پاییز به روی پرده برود. ایشان می گفت که فیلم درباره گروهی از مهاجران ساکن آمریکاست که تلاش دارند تا بوسیله  ازدواج با یک آمریکایی ، تبعه رسمی آن کشور شوند  و  گویا خانواده ای ایرانی نیز در بین آنها حضور دارد و همزمان با تبعه شدن پدر خانواده ، پسر آنها ، خواهرش را به خاطر رابطه نامشروع با یک آمریکایی می کشد . با ورود به سایت های مختلف از جمله سایت رسمی فیلم ، متوجه شدم که چنین داستانی حداقل برروی این سایت ها در مورد فیلم درج نگردیده و فقط ذکر شده که فیلم درباره زندگی مهاجران و معضلات آنها در آمریکاست. اما با پی گیری بیشتر متوجه شدم ، اساس قضیه از وب سایت انجمنی موسوم به "ایرانیان آمریکایی" آب می خورد که اخیرا ارتباطات مشکوک آنها با صهیونیست ها فاش گردید. به جز این ، آنچه که در اعتراضیه انجمن فوق نسبت به فیلم مذکور  مورد تاکید قرار گرفته بود ،  اطلاق "قتل افتخارآمیز" به قضیه کشتن خواهر به دست برادر بود و اینکه اینگونه رفنارها نه در بین ایرانیان بلکه در بین مسلمانان رایج است و خلاصه به نوعی خواسته بود با همان ترفند همیشگی استعمار ، ایرانی را از اعتقادات و باورهای اسلامی اش جدا نماید! همان باورها و اعتقاداتی  که همواره افتخار ایران و ایرانی بوده و اساسا اعتبار امروز کشور ایران در میان جهانیان بنا برهمین اعتقادات است. (جالب اینکه اخیرا در یک نظر خواهی جهانی ، بسیاری از اقلیت های شیعه در کشورهای عربی ، خود را ایرانی معرفی کرده اند) . با توجه به این قضیه می توان متوجه شد که علت غایی سر و صداهای اخیر بر سر فیلم های ضد ایرانی در کجا جستجو می شده است.

به هرحال شکی نیست که انیمیشن "پرسپولیس " هم با نیات سوء و نه چندان واقع نمایانه ساخته شده است از آنجا که شخص گمنامی به نام مرجان ساتراپی دو سه سال پیش کتابی تحت همین عنوان نوشته و منتشر کرده بوده و حالا پس از این سالها خانم کاتلین کندی صهیونیست  (همکار دیرین استیون اسپیلبرگ) از آن سوی دریا و از ته هالیوود ، رد این خانم را در فرانسه یافته (حتما چون یک اثر مفت و مجانی بر ضد ایران پیدا کرده !) به وی پیشنهاد ساخت فیلمی براساس آن را داده است . آن هم در این روزگار که ساخت هر فیلم ضد ایرانی و ضد اسلامی برای آمریکاییان حکم مدال افتخار را دارد!( مانند اعتقاد افراد  طالبان که باور دارند اگر هر کدام 6-7 انسان شیعه را به قتل برسانند ، رستگار می شوند!!! )

نیازی به جوابیه و پاسخ و اعتراض نیست . انتظار بیهوده ای است از  جشنواره فیلم کن که در تیول کمپانی های آمریکایی دست و پا می زند  ، مبلغ سینما و کشور ما شود. راهکار این است که فیلم بسازیم ، نه آثار خنثی و بی هویت که نه دنیا را برایمان به ارمغان آورد  و نه آخرت را . قطعا سینمایی با هویت و واقعا ملی که دیروز و امروز سرزمین مان را با ساختاری تاثیر گذار و استاندارد بشناساند ، می تواند بهترین پاسخ برای تمامی سرمایه گذاری های کلان آن طرفی ها باشد.