مستغاثی دات کام

 
نگاهی به ارتباط سینمای ایران و جشنواره کن
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦
 

 

بودن یا نبودن در جشنواره کن ؛ مسئله این است!

برای دومین سال متوالی ، این پرسش مطرح می شود که چرا سینمای ایران در جشنواره فیلم کن حضور نداشت؟ احتمالا این سوال از آن جهت پیش می آید  که بیش از یک دهه ، برخی سینماگران ایرانی به قولی عزیز دردانه جشنواره فوق بودند . به این مفهوم که می توان گفت از سال 1371 ( که دو فیلم "زندگی و دیگر هیچ" عباس کیارستمی و "بدوک" مجید مجیدی در جشنواره فیلم کن موفقیت های قابل توجهی به دست آوردند ) تا سال 1384 در واقع  همه ساله ، دو سه فیلم از سینمای ایران در بخش های مختلف این جشنواره حضور پیدا می کرد. اما در دو سال اخیر ، تقریبا فیلمی از این سینما در جشنواره مذکور پذیرفته نشده اگرچه امسال عباس کیارستمی مهمان ویژه جشنواره بود  و نیکی کریمی هم  داور بخش فیلم های کوتاه و همچنین در بازار جشنواره،  همچنان پاویون سینمای ایران برقرار بود.

پیش از اینکه مستقیما به قضیه عدم حضور لااقل فعال سینمای ایران در جشنواره کن بپردازیم ، بی مناسبت نیست ، نگاهی اجمالی به کلیت جشنواره فوق بیندازیم.

جشنواره فیلم کن بر خلاف آنچه ادعا داشته  و قرار بوده  که اولا حامی سینمای مولف ارزشمند باشد ،  ثانیا در جستجوی صداهای مستقل فرهنگ های گوناگون برآید ، ثالثا تجربه سینما به عنوان یک هنر( و نه صنعت) را در نظر بگیرد و رابعا دنیایی ایجاد کند که خودش را از درون نمایش فیلم هایش بشناساند (عین جملاتی است که مدیر این جشنواره در سایت رسمی آن بیان داشته) اما در طول تاریخ برگزاری خود (از 1946 تا امروز که شصتمین دوره اش برقرار است ) علیرغم تلاشی که برخی دست اندرکارانش به خرج داده اند ، در واقع بیشتر حاشیه ای برای سینمای صنعتی و تجاری آمریکا به شمار آمده ، چنانچه از همان نخستین دوره و به کرات این فیلم ها ، ستاره ها و جنبه های مختلف سینمای هالیوود بودند که در این جشنواره مورد توجه قرار گرفته و به همین علت بسیاری از آثار درخشان تاریخ سینما و اساتید برجسته آن از کادر توجه این فستیوال به اصطلاح هنری به دور ماندند. مثلا از فدریکو فلینی تنها فیلمی که در جشنواره کن ستایش شد ، "زندگی شیرین" بود  که اتفاقا در مراسم اسکار هم مورد عنایت  قرار گرفت (کاندیدای اسکار بهترین کارگردانی بود و اسکار بهترین طراحی لباس را هم برد) و از دیگر فیلم های مهم وی مثل "جولیتای ارواح" ، "جینجر و فرد" ، "رم " و... در لیست نخل های طلایی خبری نشد(در این باب گویا اسکاری ها جلوتر هستند ، چون  به 4 فیلم فلینی جایزه داده اند!).  از اینگمار برگمان هم در این لیست خبری نیست ، همچنانکه از روبر برسون کبیر و حتی کریستف کیسلوفسکی که آنقدر سنگش را فرانسوی ها به سینه زدند . بابت همین شرمندگی در پنجاهمین دوره جشنواره کن خواستند نخل طلای نخل طلاها را به برگمان اعطا نمایند که او به عنوان اعتراض حتی زحمت رفتن به کن را هم به خود نداد و عطایشان را به لقایشان بخشید!!) دراین باب هم اسکاری ها با 4 جایزه از هنری های کن پیش هستند !!! از کوروساوا هم تنها فیلم "شبح جنگجو"  یا "کاگه موشا" (که آنهم در مراسم اسکار ستایش شد ) نخل طلا گرفته و از سایر شاهکارهای  امپراطور در کارنامه کن نشانی به چشم نمی خورد (در این قسمت هم اسکاری ها جلوتر هستند و علاوه بر اسکار افتخاری ، چندین بار کوروساوا را حتی در لیست بهترین کارگردانان سال وارد کردند و به فیلم ها "راشومون" ، "هفت سامورایی " و  "درسوزالا" هم اسکار داده اند) و دیگر اینکه از فیلمسازان برجسته ای مثل ژان رنوار و یاساجیرو ازو و کارل تئودور درایر  و ساتیا جیت رای و کنجی میزوگوچی و چارلز چاپلین و رنه کلر و ژان پی یر ملویل و فرانسوا تروفو و ژان کوکتو و ...خیلی های دیگر  هم در بین نخل طلایی ها و دیگر جوایز جشنواره کن اثری دیده نمی شود.

جشنواره کن همواره در تیول کمپانی ها و موسسات بزرگ تجاری و تهیه کنندگان و ستارگان سینمای هالیوود بوده و هست  ، همواره این گروهی از هنرپیشه های آمریکایی بوده اند که برگ برنده مدیران این جشنواره برای جلب توجه رسانه ها و شرکت های تبلیغاتی و تبدیل سواحل کوزووات به بازار مکاره ای برای توریست ها و گردشگران خارجی به شمار آمده اند. در جشنواره کن فرش قرمزی پهن می شود که در طول یازده روز برگزاری جشنواره ، در اغلب ساعات روز محل نمایش انواع و اقسام مدهای لباس و آرایش و جواهرات  شرکت های مشهور تجاری توسط بازیگران معروف است و مکان اصلی تجمع و توجه مهمانان و شرکت کنندگان و خبرنگاران  و عکاسان به شمار می آید و آنچه کمتر اهمیت دارد همان سالن های نمایش فیلم است و جلسات گفت و گوی مطبوعاتی !  این درحالی است ، در مراسم اسکار که اساسا هیچگاه ادعای هنری بودن نداشته و تبلیغات تجاری اش در صدر همه ادعاهای سینمایی قرار دارد ، در مقابل 4 ساعت و نیم مراسم  اصلی اهدای جوایز ،  فقط 2 ساعت برنامه فرش قرمز اجرا می شود. به همه اینها اضافه کنید که هیاهو و سرو صدای جشنواره کن  هم برای همین هنرپیشگان و ستاره های آمریکایی است که روی فرش قرمز ادا و اطوار درمی آورند و حاضرین هم برایشان سر و دست می شکنند . هنوز خیلی ها دو سال پیش  را از یاد نبرده اند  که چگونه روبرتو رودریگز با آن کلاه کابوی (برای تاکید بر فرهنگ آمریکایی )  و آن لبخند تحقیر کننده  همراه  سایر عوامل فیلم "شهر گناه" همچون :"بروس ویلیس" و "میکی رورک" و "جسیکا آلبا" و "بنسیو دل تورو " ، ساعت ها روی آن فرش قرمز ، تمامی حضار را  مقابل سالن دوبوسی کن سرکار گذاشته بودند. یا جرج لوکاس با سربازان امپراطوری اش و دارت ویدر و ناتالی پورتمن و هیدن کریستنسن و سمیوئل جکسن و...چندین روز سرتاپای  جشنواره کن را به تسخیر خود درآورده بودند و در کنار آنها سایر به اصطلاح سوپراستارهای هالیوودی بودند که در آن جشنواره می تاختند. ( در این میان تنها چیزی که اهمیت نداشت مانور  عوامل فیلم "برادران داردن" بود که مثلا بهترین فیلم جشنواره شناخته شد  و بازیگران فیلم "لیمینگ" !!) ، همان گونه که سال قبلش  هم دار و دسته "شرک" اعم از غول سبز و خر پرحرف و پرنسس فیونا و .... همه توجهات را به خود  جلب کرده بودند. شاید از همین روست که مدیران جشنواره کن برخلاف همه قوانین و آیین نامه هایشان ، برای فیلم های آمریکایی حق وتو فرهنگی هم قائل می شوند و حتی اکران شده هایشان را هم در بخش مسابقه اصلی خود شرکت می دهند. (مدیر جشنواره کن در مصاحبه اخیرش یکی از دلائل عدم انتخاب فیلم های ایرانی ، را اکران آثار قابل قبول سینمای ایران پیش از شرکت در قستیوال کن دانسته بود!!) . مثال بسیار است ؛ در جشنواره کن سال 2003 ، فقط برای اینکه فرش قرمز از حضور تام هنکس بی بهره نماند ، فیلم "قاتلین زن" را پس از اکران یک ماهه اش در سینماهای دنیا به بخش مسابقه راه دادند و یا سال بعد  همین اتفاق درمورد فیلم اکران شده "شهر گناه" پیش آمد که دو ماه پیش از نمایش در کن به نمایش عمومی درآمده بود . همین امسال هم دو فیلم "زودیاک" (دیوید فینچر) و "سند مرگ" (کویینتین تارانتینو) پس از اینکه اکران عمومی دور دنیا را از سر گذرانده ، به بخش مسابقه جشنواره کن آمده بودند!!

نکته شگفت آورتر اینکه گردانندگان جشنواره کن علیرغم همه ادعاهایشان مبنی بر برگزاری هنری ترین جشنواره دنیا و اینکه  آخر  هنر سینما هستند ، اما هر سال تعدادی از تجاری ترین آثار سینمای هالیوود را در برنامه هایشان قرار می دهند که این مورد در  جشنواره سال قبل  از همیشه حیرت انگیزتر بود  ، خصوصا در مورد دو فیلم "یونایتد 93" (پال گرین گرس)  که یک ماه پیش از جشنواره در سینماهای آمریکا اکران شده بود  و "مردان ایکس: آخرین ایستگاه" ( برت راتنر ) که انتقادهای زیادی را حتی در میان محافل سینمایی آمریکایی به همراه داشت و گویا چرخانندگان کن با هزینه بسیاری آن را به جشنواره خود آورده اند.  

می توان نتیجه گرفت که جشنواره هایی مثل کن علیرغم تبلیغات فراوان و شهرت ظاهری ،  همه سینمای جهان به شمار نمی روند. قطعا جشنواره های فوق بیشتر در تیول کمپانی ها و موسسات تجاری چند ملیتی قرار دارند و از همین رو صبغه سیاسی بیشتری می یابند. چراکه سرنخ برگزاری این جشنواره ها در دستان همان کمپانی هایی می چرخد که زیرمجموعه تراست ها و کارتل های بزرگ آمریکایی هستند . چنان که در جشنواره ای مثل کن ، اصل ماجرا روی فرش قرمز و با ستارگان هالیوود و مد لباس ها و مو و جواهرات اتفاق می افتد و درواقع آنچه در سالن دوبوسی کن اجرا می شود ، فرع قضیه است. طبیعی است که اگر آن فرش قرمز نباشد  و آن نمایش انواع و اقسام مد ، جشنواره کن هم دیگر وجود نخواهد داشت. چون به گفته  یکی از مدیران جشنواره ،  بیشتر هزینه های برگزاری جشنواره از محل  تبلیغات و کرایه غرفه های مختلف فروش کنار ساحل و توریست هایی است که به این شهر کوچک ساحلی سرازیر می شوند و  البته آنها هم صدقه سری همین ستاره های آمریکایی است که می آیند نه برای مثلا تماشای قیافه "لارس فن تریر" و لباس "شوهی ایمامورا" و موهای "پی یر رییسیان" !!! از همین رو بخش مهمی از انتخاب ها و فیلم ها و برگزیده ها بایستی جلب رضایت همان کمپانی ها و صاحبانشان را به همراه داشته باشد. صاحبانی که نه در کن ، بلکه در نیویورک و واشنگتن و لندن و تل آویو دفتر و دستک دارند و طبعا چندان از حضور فیلم های ایرانی که به هرحال می تواند نام ایران را علیرغم خواست آنها مطرح سازد ، راضی و خشنود نیستند. پس طبیعی است که با بالا گرفتن بحران ایران و غرب و گسترش جنگ سرد روانی بین دو طرف ، این جشنواره ها هم که علیرغم ادعاهایشان در واقع ویترین سیاستمداران غرب هستند ، از پذیرفتن آثار سینمای ایران سرباز زنند . برای ردیابی نفوذ محافل یاد شده در جشنواره کن همین بس که ،  سال گذشته این جشنواره با فیلم صهیونیستی "رمز داوینچی" افتتاح شد و امسال نیز ، فیلمسازی همچون "استیون فریرز" رییس هیئت داورانش بود که با فیلم "ملکه" کاملا در جهت اهداف سیاسی محافل نومحافظه کار امریکا قرار گرفت.

اشکالی ندارد ، ملالی نیست ، نه در آن زمان که چپ و راست در همین کن برای سینمای ایران نوشابه باز می کردند و هیئت های عریض و طویل ایرانی سال به دوازده ماه در جنوب فرانسه کنگر می خوردند و لنگر می انداختند ، سینمای ایران به عرش اعلا رسید و نه امروز که چشم و ابرو نازک می کنند ، سینمای ایران به حضیض افتاده است ! به نظر هم نمی آید که سینمای امسال ایران با سال های گذشته اش چندان تفاوت چشمگیری کرده باشد. این سینما نه در آن  زمانی که پوسترهایش از در و دیوار کن بالا می رفت ، شاهکارهای تاریخ سینما را همراه داشت و نه امروز که از درگاه این جشنواره فرانسوی – آمریکایی رانده شده ، ورشکسته است . اصلا از اول هم فرش قرمز جشنواره هایی مانند کن جای مناسبی برای یادگاری نوشتن سینمای ایران و سینماگرانش نبود. اصلا قرار نبود که به این جشنواره ها دل خوش داریم و سفره های فرهنگ و هنرمان را در کنار آنها پهن کنیم . سینمای ما در بعد جهانی بایستی افکار عمومی جهانیان را هدف قرار دهد و خسران اصلی آنجاست که  تاکنون به این مهم در ابعادی وسیع دست نیافته و نتوانسته به بازارهای جهانی و به خصوص اکران عمومی کشورهای اسلامی و منطقه راه یابد .

شاید یکی از دلائل این امر کمبود تولید فیلم هایی باشد که با زبانی جهانی ، مخاطب انبوه را به خود جلب نماید . متاسفانه طیفی وسیع از سینماگران جشنواره پسند ما به این مهم توجه چندانی مبذول نداشته و تحت تاثیر القائات سینمای دهه 60 و 70 اروپا سعی دریافتن سینمایی شخصی برای خود کردند تا اینکه جهت برقراری ارتباط با مخاطب عام جهانی کوششی به خرج دهند. به نظر می آید بخش اعظم گرایشات افراطی به سوی این گونه جشنواره از این  تفکر خاص و کهنه مربوط به 30 – 40 سال پیش ناشی می شود.

در واقع یکی از آسيب های مهم  سينمای ایران از دل همین تفکر و پنداشت کهنه سينمايي بیرون می آید و آن  تلقي نادرست از سينماي هنري است كه هنوز در ميان بخشي از سينماگران ما و همچنين بعضي منتقدين و نويسندگان سينمايي به چشم مي‌خورد. اين‌‌كه سينماي هنري يعني اين‌‌كه بگويم براي دل خودم فيلم ساختم . سینمایی که مامن خود را تنها در جشنواره های شبه روشنفکری اروپا جستجو  کرده و می کند ، همراه قهوه و سیگار و شانزه لیزه و مشتی از حرف های روشنفکرنمایانه درباره چیزهایی که احتمالا خود گوینده نیز به زور متوجه معانی شان می شود!!

برخلاف دیدگاه و باور برخی از شیفتگان جشنواره های خارج کشور ، در واقع این افكار عمومي خارج از كشور نيست كه به اينگونه فيلم‌هاي به اصطلاح هنري گرايش پيدا مي‌نمایند كه از قضا افكار خيلي خصوصي است كه در بعضي جشنواره‌ها  تبلور پيدا مي‌كنند. واقعا اگر افكار عمومي خارج كشور به سوي سينماي ما تمايل پيدا مي‌كرد ، برگ برنده ای برای سینمای ما محسوب می شد و به مفهوم اين‌‌ بود كه لااقل فيلم‌هايمان در اكران عمومي مورد استقبال قرار مي‌گیرند و  حداقل اين سود براي سينمايمان وجود داشت كه مي‌تواند در بازارهاي جهاني حضور داشته باشد و منفعت‌هاي مالي به بار بياورد!

واقعیت این است ،  اگرچه موفقیت حتی در محافل و مجامع خاص و روشنفكري غرب را نمی توان کلا  منفی تلقی کرد حتی اگر این توفیق در اكران عمومي و ميان تماشاگران عام هم نبوده  و به چند  جشنواره‌هاي بسيار خاص محدود شود، اما موفقیت های فوق بیشتر يك توفيق سياسي است و نمی تواند چندان برتری هنری به حساب آید!(یادمان نرفته که در همان سالهای دل دادن و قلوه گرفتن سینمای ایران با جشنواره کن برای حذف فیلم بهرام بیضایی (نامه های باد) از مجموعه "قصه های کیش" ، چه فشاری به تهیه کننده فیلم و دست اندرکاران سینمای ایران آوردند!!).به اعتقاد اکثر کارشناسان سینمایی ،  فراگيري‌ این گونه توفیقات ،  آن زمان برجسته می شود  كه بتواند تبديل به يك حضور جدي و طبيعي شود. حضوري كه بتواند سهم خودش را از اكران عمومي در دنيا طلب كند.

اولين حركت در اين مسير و رفع آسيب آن، توجه كردن به مخاطب است. اين‌‌كه بالاخره هويت سينماي ما، ايراني است و اولين مخاطبان فرا  مرزي ما مي‌توانند ملت‌هايي باشند كه به فرهنگ ما نزديك‌ترند. كشورهاي مسلمان، كشورهايي كه اطراف ما هستند و زبان ما را مي‌فهمند. كشورهايي كه آيين ما را مي‌شناسند ؛  هند ،  كشمير ، پاكستان ،  بنگلادش ، تاجيكستان ،  افغانستان ،  عراق ،  تركيه و كشورهاي تازه استقلال يافته آسیای میانه ، جماعت بسياري از ايراني‌ها را در اعصار و قرون مختلف شامل مي‌شدند و جماعت بسیاری شان  هم در كشور ما بوده‌اند و قرابت‌هاي فرهنگي تاريخي فراواني با ما دارند. متاسفانه سينماي ما در ميان اين ملت‌ها کمتر حضور دارد. مدیریت سینمای ما ،  پتانسيل كشورهاي اسلامي و عرب كه حدود 300 تا 350 ميليون مخاطب بالقوه براي سينماي ما  محسوب می شوند  را فراموش كرده است. سینمای ایران در واقع هيچ درصدي از سهم اكران آنها را در اختيار ندارند و آن را تمام و كمال به سينماي هاليوود و باليوود واگذار كرده‌ است.در حالي كه موضوعات مشترک مختلف در اين جوامع و جامعه ما مي‌تواند دستمايه مناسب و خوبي براي تبديل به آثار سينمايي، جريان سازي فرهنگي و كمك به ارتباط هنری  و اجتماعي و رايزني‌هاي فكري ميان ما و اين ملت‌ها گردد.

هيچ اتفاقي در سينماي ايران براي اين گونه حركت سازنده نيفتاده و هيچ طبقه‌بندي جدی براي حضور در مجامع بين‌المللي و جشنواره‌ها انجام نگرفته است. اگر برای کسب اطلاعات بیشتر درباره  خیل  جوايز و توفيقاتي كه در جشنواره‌هاي مختلف نصيب سينماي ما شده، زمانی وارد سايت‌هاي اطلاع‌رساني سينمايي دنيا بشويم، متاسفانه درمی یابیم ، فيلمي كه ده‌ها جايزه جشنواره‌اي برده، در اكران عمومي، آمارهاي بسيار تاسف‌برانگيز به لحاظ جذب مخاطب و فروش بليط دارا شده است.

همین سه چهار سال پيش ، برخي از كمپاني‌هاي بين‌المللي كه حقوق پخش جهانی  بعضي آثار سينماي ايران را خريده بودند، اعلام كردند كه در اين معامله بسيار متضرر شده و فروش اكران فيلم‌هاي فوق حتي هزينه تبليغات آنها را تامين نكرده است!

مخلص کلام اینکه در یک سینمای استاندارد و پویا نمي‌توان بر سينمايي  خاص متكي بود.  با اين توجيه كه فيلم مي‌سازيم تا پيام بدهيم، اما ندانيم كه اين پيام بايد به چه طيف از مخاطبان عرضه شود. سينمايي كه سالن‌هاي انبوه از تماشاگر داشته باشد قطعا صاحب اقتصاد پررونقي است و اگر اين رونق در سالن‌هاي سينما نباشد، معلوم مي‌شود كه آن سينما ورشكسته است و در وجه فرهنگي  و هنری هم نمي‌تواند موفق شود و في‌النفسه توليدات آن نيز نمي‌تواند يك تعريف جدي به خود بگيرد.آن وقت است که لفظ سینمای هنری و جوایز جشنواره های آن سوی مرزها ، فقط بهانه ای می شود برای سرپوش گذاشتن بر بی دانشی و عدم تخصص و ندانم کاری در فیلم ساختن.

به نظر می آید پیش از آنکه برای نبودمان در کن غصه بخوریم ، بهتر است نگران سالن های سینما و مخاطبان  داخلی باشیم که آیا ارتباط مطلوبی با یکدیگر برقرار کرده اند یاخیر و بعد هم به فکر بازارهای جهانی بیفتیم و افکار عمومی دنیا که توفیق بین المللی در آن میادین  ارزش بیشتری دارد تا احیانا کف زدن های جماعتی شبه روشنفکر که از بد روزگار نتوانسته اند بلیط تماشای همان فیلم های آمریکایی  را تهیه نمایند!