مستغاثی دات کام

 
فیلم های دیدنی سال ۲۰۰۶:مرد سال
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

Man of the year

وقتی رابین ویلیامز رییس جمهور آمریکا می شود

در صحنه ای از فیلم "مرد سال" ، تام دابز (کمدینی که در انتخابات به مقام ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا رسیده است) در اولین سخنرانی پس از انتخابات خود ، بعد از اینکه به مضحکه آمیز بودن همه ابعاد سیاست ، حتی موارد وحشتنک آن اشاره می کند ، یکی از آن ماجراهای وحشیانه  و در عین حال طنز آمیز را برای حاضران نقل می نماید:"...در زمان جنگ دوم جهانی ، دو پیرمرد یهودی برای به قتل رسانیدن هیتلر مامور شدند. آنها قرار بود راس ساعت 30/12 در حالی که بر سر راه هیتلر کمین کرده اند ، وی را هدف قرار دهند. اما ساعت 30/12 شد ، هیتلر نیامد ، 45/12 شد ، نیامد ، ساعت 13 شد ، نیامد ، 30/13 شد ، بازهم نیامد. بالاخره یکی از آن پیرمردان یهودی با نگرانی به دیگری گفت که نکند برایش اتفاقی افتاده باشد!!!"

به نظر می آید این اساس حرف "بری لوینسن" در تازه ترین اثرش یعنی "مرد سال" باشد که علاوه بر نوشتن فیلمنامه ، آن را کارگردانی نیز کرده است. البته این نخستین بار نیست که لوینسن با نگاهی طنز آمیز به مسائل سیاسی روز آمریکا می پردازد. وی در فیلم هایی همچون "صبح بخیر ویتنام "در سال 1987 (که در آن هم رابین ویلیامز با سخنان مضحکه آمیز بدون وقفه اش ، بار اصلی فیلم را بدوش می کشید) و "دم سگ را بجنبان"درسال1997( که آن هم درباره نقش رسانه ها در پروپاگاندای سیاسی بود) ، نیز روش ها و عملکردهای دولتمردان آمریکایی را به هجو کشانده و مسخره کرده بود. اگرچه این لحن طنز آمیز را وی در اغلب آثارش حفظ کرده ، چنانچه حتی در تراژدی ترین فیلم هایش  مانند "رین من" (که وی را به جایزه اسکار رساند) و یا فیلم علمی – تخیلی "گوی" نیز فضای طنز در زیر لایه های فیلم کاملا به چشم می خورد . هجویه بری لوینسن از زیر ژانر سرقت بانک در فیلم "راهزنان"(2001) از بامزه ترین آثار سالهای اخیر به شمار آمده است.

اما نگرش لوینسن در فیلم "مرد سال" به یکی از مهمترین وقایع سیاسی دنیا که هر 4 سال یکبار تکرار می شود ، در عین سادگی و طنز آمیز بودنش اما بسیار هشدار دهنده و تاسف آور می نماید ، یعنی در درونش تراژدی عمیق تری را نهفته دارد. اینکه یک کمدین شوهای تلویزیونی به نام "تام دابز"(رابین ویلیامز) از سر شوخی و دست انداختن دیگران که اقتضای شغل و حرفه اش است ، تصمیم خود را مبنی بر نامزدی ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا اعلام بکند و در حالی که هیچکس حتی خودش نیز انتظار ندارد ، در انتخابات بر رقبای کهنه کار پیروز بشود ، شاید در نگاه نخست ، چندان تکان دهنده نباشد اما وقتی خبر آن را رسانه ها اینگونه اعلام می کنند :

"... ساعت 23/1 به وقت شرق آمریکا ، حالا دیگر دنیای آزاد بوسیله یک کمدین رهبری می شود ..."!!!

به این ترتیب ماجرا از یک واقعه عادی فراتر می رود. زمانی که رونالد ریگان به ریاست جمهوری آمریکا رسید ، تیتر برخی خبرها این بود ،  یک هنرپیشه درجه دوم که در فیلم های هالیوودی اغلب به نقش هفت تیرکش ظاهر می گردید ، ریاست قدرتمندترین کشور غربی را در دست گرفت. فرمانداری کالیفرنیا نیز برای آرنولد شوارتسنگر ، طنز دیگری در چرخه سیاستمداری آمریکا بود. اما حضور کمدینی مانند تام دابز در کاخ سفید برای هدایت دنیای سرمایه داری و امپریالیسم دیگر از آن حرف هاست. حرفی دوگانه که از یک طرف شاید واقعیت تلخ شومن بودن مردان اول کشوری را در برابر دیدگان مردم  می گذارد که مدعی نجات عالم هستند و از طرف دیگر ریاست جمهوری این کشور را تا سطح یک نمایش تلویزیونی تنزل می دهد. شاید برخی از خوانندگان این مقاله صحنه های آماده شدن جرج دبلیو بوش و همقطارانش برای اعلام حمله نظامی به عراق در مقابل دوربین های تلویزیونی  را لااقل از طریق فیلم مستند "فارنهایت 11/9" مایکل مور دیده باشند که چگونه آنها به واقع همچون بازیگران و شومن های حرفه ای ، مشغول گریم و آرایش خود هستند تا در مقابل دوربین های تلویزیونی قرار بگیرند ، از کالین پاول و دانالد رامسفیلد گرفته تا پال وولفوویتز که با آب دهان موهایش را حالت می بخشد ! و خود جرج بوش که قبل از سخنرانی ، با اطرافیانش مرتبا شوخی و مزاح می کند ، گویا واقعا قرار است فقط یک برنامه نمایشی تلویزیونی را اجرا نماید که لحظاتی از اوقات تماشاگرانش را پرکند . انگار نه انگار که قرار است چند لحظه دیگر ، فرمان حمله ای مرگبار صادر شود که تا امروز پس از گذشت 4 سال ،  صدها هزار کشته و چندین برابر زخمی و آواره و کشوری ویرانه و ناامن از خود باقی گذارده است. و جرج بوش موقع بیان کلمات اعلام حمله نظامی هم ،  همان نیشخند همیشگی اش را به همراه دارد با همان خونسردی ضمیمه اش که گویی مشغول گفتن جوکی برای مخاطبانش است. همچنانکه به هنگام دریافت خبر برخورد هواپیماهای مسافری به برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک به تاریخ 11 سپتامبر 2001 هم همچنان به خواندن قصه یک بز برای خردسالان یک کودکستان ادامه داد. "جرج بوش" ی که در خطیرترین اوقات ریاست جمهوری اش به بازی مورد علاقه خود  یعنی گلف پرداخت . پس به این ترتیب شاید دیدگاه بری لوینسن نسبت به ریاست جمهوری یک کمدین نمایش های تلویزیونی ، پر بیراه و تخیلی نبوده و بتوان آن را تا حدودی به واقعیات تاریخی نزدیک دانست!

اما وجه دیگر "مرد سال" نگاهی به تمایلات عامه مردم آمریکاست. تام دابز در شعارهای انتخاباتی اش  می گوید که ما از احزاب دمکرات و جمهوریخواه خسته شده ایم و حالا دیگر چیز تازه و متفاوتی می خواهیم. این یک واقعیت دیگری در صحنه سیاسی ایالات متحده آمریکاست که ادعای عمیق ترین دمکراسی تاریخ را می کند.  اینکه تقریبا از بدو بنیانگذاری دولت آمریکا تا به امروز ، تنها دو حزب در صحنه سیاسی این کشور فعالیت داشته اند ، به طوری که نظام سیاسی آمریکا به نظام دو حزبی شهرت یافته است. در طول تاریخ دویست و اندی ساله آمریکا یعنی از 30 آوریل 1789 که جرج واشینگتن بر مسند نخستین ریاست جمهور ابالات متحده آمریکا تکیه زد ، تا سال 1860 دو حزب دمکرات و "ویگ" بر سرنوشت سیاسی کشور حاکم بودند و از سال 1860 ، حزب جمهوریخواه جای حزب "ویگ" را گرفت و تا امروز همچنان به همراه رقیب خود یعنی دمکرات ها ، صحنه چرخان سیاست های آمریکا است. به این مفهوم که به جز نامزدان دو حزب مذکور ، هیچ نامزد مستقل و یا منتسب به حزب یا گروه و دسته دیگری مجال حضور در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را نمی یابد. همین دو حزب هستند که با رسانه های خود و قدرت اقتصادی مراکز سرمایه وابسته ، افکار مردم را کانالیزه کرده تا همه آرای عمومی در مجموع به نفع کاندیداهای آنهابه صندوق های اخذ رای سرازیر شود. از همین رو حضور کاندیدای دیگری که متعلق به یکی از دو حزب مذکور نباشد ،  برای مردم آمریکا به صورت یک آرزو درآمده است و شاید اثر بری لوینسن پاسخی به این  آرزوی همیشگی باشد!!

از همین روست که بعد از اعلام نامزدی تام دابز برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ، غریو شادی تماشاگران تلویزیون به آسمان می رود و سیل نامه و تلگرام و ای میل به سوی تام سرازیر می گردد. آنها این شعار معروف تام دابز را به صورت ترانه ای می خوانند که ما از دمکرات ها و جمهوریخواه ها خسته شده ایم...

اما باز فیلم  "مرد سال" وجه سومی  هم دارد که افشای بخش دیگری از نابسامانی صحنه انتخابات ظاهرا آزاد آمریکاست و آن غیرواقعی بودن آراء اعلام شده ، دست های پنهان کمپانی های بزرگ در پشت صحنه انتخابات و تامین منافع کلان شرکت های عظیم چند ملیتی از قبل همین گونه نمایشات انتخاباتی است. به این مفهوم که در واقع در سیستم سرمایه داری آمریکا آنچه در درجه اول اهمیت قرار ندارد ، آرای مردم و کسی است که به عنوان رییس جمهور انتخاب می شود!

در فیلم "مرد سال" ، رای گیری توسط یک سیستم جدید کامپیوتری انجام می شود که یکی از شرکت های بزرگ مجری آن است." النور گرین" (لارا لینی) یکی از کارمندان این شرکت و از مسئولین سیستم فوق ، قبل از شروع رای گیری اشکالی در نحوه عملکرد کامپیوترها مشاهده کرده و آن را به اطلاع مسئولین شرکت می رساند ولی از آنجا که شرکت فوق ، بابت سرویس کامپیوتری انتخابات ، علاوه بر اعتبار قابل توجه و بدست آوردن مشتریان جدید ، صدها میلیون دلار هم به جیب می زند ، از اعلام اشکال ، خودداری ورزیده و به کارمند نامبرده توصیه می کنند که این مسئله را در جایی اعلام ننماید. اما خانم گرین پس از انتخاب دابز به ریاست جمهوری ، سعی دارد خبر دهد که نتیجه انتخابات ، درست نبوده است چراکه کامپیوترها هنگام شمارش آراء و با برخورد به نام هر یک از کاندیداها که واجد تکرار یکی از  حروف الفباء بوده ، به طور اتوماتیک آن را دوبار شمرده اند. مثلا هر رای به دابز که در کلمه آن ،  دو بار حرف "بی" تکرار شده بود ، دو رای خوانده شده است. ولی این موضوع در مورد دو کاندیدای دیگر (کلوگ و میلز ) که در هر دو اسم ، حرف "ال" دو بار تکرار شده بود ، صدق نمی کرد (تکرار حرف "جی" در کلمه "کلوگ" به حساب نیامده ، چراکه کامپیوتر پیش از آن تکرار حرف "ال" را در نام وی ثبت کرده بود) ، اول به دلیل اینکه حرف "ال" در حروف الفباء بعد از حرف" بی" قرار دارد (کامپیوترها در هر سری  شمارش فقط بر روی نخستین حرف تکرار شده که در جدول حروف الفباء جلوتر قرار دارد ، کلید می کردند و طبیعی است که این اشتباه بیشتر به نفع دابز تمام می شده تا دو نامزد دیگر انتخاباتی) و دوم اینکه به دلیل مشترک بودن حرف "ال" در بین آن دو نفر ، آرای اضافه مابین آنها تقسیم شده یا در واقع فقط برای یکی از آنها محسوب گشته است.

به این ترتیب و با وجود نقص مذکور در سیستم شمارش کامپیوتری ، آرای تام دابز ، خود به خود دوبرابر شده ، بدون آنکه خودش کمترین اطلاعی از این موضوع داشته باشدو تلاش های النور گرین هم برای افشای ماجرا به جایی نمی رسد. سران شرکت برای حفظ موقعیت و آبروی خود ، اقدام به خفه کردن النور می نمایند، ابتدا با تزریق مواد مخدر ، وی را معتاد ، روانی و غیرقابل اعتماد معرفی می کنند و وقتی النور موفق می شود با خود تام دابز ارتباط برقرار کرده تا حقیقت را به اطلاعش برساند ، تلاش می کنند که در یک تصادف ساختگی او را به قتل برسانند.  اما سرانجام دابز از واقعیت باخبر شده و خود از ریاست جمهوری کناره می گیرد و به سر همان شغل نمایشی اش بازمی گردد که به قول آن فیلم والتر لانگ ، "هیچ حرفه ای مانند حرفه نمایش نیست" ویا به قول کیارستمی خودمان،  اگر همه سیاستمداران  عالم می دانستند که کارگردانی سینما چه لذتی دارد ، حتما حکومت و دولت را رها می کردند و به سراغ سینما می آمدند!!