مستغاثی دات کام

 
نگاهی به ضرورت های سینمای کودک امروز ایران
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

به بهانه بیست و یکمین جشنواره کودکان و نوجوانان

تعجیل کنید ، طوفانی در راه است ...

در بخشی از کتاب "رمز داوینچی"(نوشته دن براون که سال گذشته توسط ران هاوارد هم به فیلم برگردانده شد) پرفسور لنگدن ، استاد  سمبل شناس مذاهب از دانشگاه هاروارد ، درباره حضور "جام مقدس" (عنوان استعاری مریم مجدلیه بنابراعتقاد گروهی از یهودیان و مسیحیان صهیونیست که گویا از نسل او و حضرت عیسی ، آن مسیح موعود ظهور خواهد کرد ! از همان نسلی که گفته می شود توسط خانقاه صهیون یعنی  اسلاف صهیونیست های امروزی ، طی قرن ها محافظت و مراقبت شده اند!!) در آثار هنری قرون و اعصار مختلف از جمله عصر حاضر ، چنین توضیح می دهد: "...داستان جام مقدس همه جا هست، البته به صورت مخفی . هرچند کلیسا درباره مریم مجدلیه صحبت نمی کند ، داستان او مرتب با استعاره و کنایه به گوش ما می رسد. مثال دقیق آن تابلوی شام آخر (لئوناردو داوینچی) است و همین طور دیگر کارهای هنری ، ادبیات و موزیک ، همه رمز گونه به تاریخچه مریم مجدلیه و مسیح اشاره هایی دارند ...داوینچی ، بوتیچلی ، موتزارت و ویکتور هوگو ، همگی در رابطه با الهه محو شده (همان مریم مجدلیه یا جام مقدس) اثری از خود به جا گذاشته اند...افسانه هایی مانند شوالیه های سبز ، آرتور شاه و زیبای خفته همه با جام ارتباط دارند. ویکتور هوگو در گوژپشت نتردام و موتزارت در فلوت سحرآمیز و همین طور در کارتون های محبوب والت دیزنی اشاره هایی به این موضوع شده است. دیزنی در تمام طول زندگی ، ستایشگر داوینچی بود و زندگی خود را به کار روی داستان های جام مقدس (قصه هایی که درباره مریم مجدلیه و اهداف خانقاه صهیون بودند ) برای نسل آینده وقف کرد. هر دو ، عضو انجمن سری (خانقاه صهیون) بودند. برای سمبل شناسی ، با تجربه نگاه کردن به فیلم های والت دیزنی مانند قرار گرفتن در مسیر سیل است. شکی نیست که کارتون های سیندرلا ، زیبای خفته و سفید برفی ، همه با نوعی الهه زن سر و کار دارند. لزومی ندارد که شخص تاریخچه استعاره را بداند تا بتواند از سفیدبرفی ، شاهزاده خانمی که از مقامش خلع شد و سیب زهرآگین را خورد ، تصویر روشنی از حوا و بیرون رانده شدن از بهشت بسازد. یا زیبای خفته ، شاهزاده خانمی که با نام رمز "رز" در جنگل تاریک مخفی شد ، در واقع همان داستان جام مقدس (یا مریم مجدلیه و فرزندان و نسلش که مقام ذریه عیسی مسیح را از آنها غصب کردند) برای بچه هاست. البته علامت هایی که در شیر شاه و پری دریایی هست ، نیز نشانه هایی از جام مقدس است..."

در جایی دیگر از همین کتاب نیز پرفسور لنگدن (که یکی از رمز گشایان اصلی ماجرا محسوب می شود) خطاب به ویراستار آثارش توضیح می دهد:"...جام مقدس (یا مریم مجدلیه و نسل فرزندان عیسی مسیح ) مهم ترین افسانه در تاریخ بشر بوده است و یک عمر جستجو و تلاش به دنبال دارد...نمی توانند با قرن ها پشتوانه تاریخی جام مقدس رقابت کنند ، به خصوص وقتی در کتاب های پرفروشی که از آنها فیلم هم تهیه می شود ، تاریخ به اثبات می رسد ...حتی کتاب هری پاتر هم (به نوعی) درباره جام مقدس بوده و در این راه به کتاب مقدس استناد کرده است ..."

در اواخر کتاب هم شخصی به نام ماری (سرپرست معبد روزالین ، مکان تجمع اعضای فعلی خانقاه صهیون) که مادربزرگ قهرمان اصلی داستان است ، در پاسخ به نگرانی  پرفسور لنگدن نسبت به گم شدن داستان مریم مجدلیه در تاریخ ، به دنبال مخفی ماندن سندهای جام مقدس ، می گوید "...نه ، این طور نیست . به اطراف خودتان نگاه کنید . داستان او در هنر ، موزیک و کتاب ها گفته شده است.زمان در حرکت است..."

تصور نمی کنم آنچه دربالا آمد ، حتی برای آنان که کتاب "رمز داوینچی" را نخوانده و یا فیلم آن را ندیده اند  ، مفاهیم چندان ناروشن و پوشیده ای داشته باشد. آنچه در کتاب "رمز داوینچی" درباره خانقاه صهیون و تاریخچه آنها و باورها و اعتقاداتشان  آمده ،  به هیچوجه داستان سرایی و خیالبافی نیست. خانقاه صهیون و انجمن سری اخوت  که در سال 1099 میلادی توسط پادشاه وقت فرانسه ، "گادفری دبویلون" (که ادعا می کرد از نسل عیسی مسیح و مریم مجدلیه است) در اورشلیم تاسیس شد و امروزه بنیاد اولیه صهیونیست ها محسوب می شود ، اکنون نیز تحت عنوان فرقه ای به نام "کابالا" (انجمن تصوف یهود) فعال است و البته این روزها دیگر مخفی نبوده و بنا به دست و دلبازی روسای سرمایه دارش که حاکم بر عظیم ترین کمپانی ها و موسسات صنعتی ، تجاری و رسانه ای دنیا هستند ، کاملا علنی فعالیت می کند.

جالب است بدانید رهبر 75 ساله این فرقه به نام " فیوال گروبرگر" که اینک با نام "فیلیپ برگ" شناخته می شود و به نوشته روزنامه "دیلی میل" از قدرتمندان پشت پرده هالیوود است ، به کمک همسرش و به طور علنی "مرکز آموزش کابالا" را تاسیس نموده و بسیاری از هنرپیشه های معروف را به خود جلب کرده ، از جمله : "مدونا" ، "الیزابت تیلور" ، "باربرا استرایسند" ، "دیان کیتن" ، "دمی مور" ، " بریتنی اسپیرز" ، "وینونا رایدر" ، "میک جاگر" و حتی  از فوتبالیست ها ،  "دیوید بکام" و زنش را به عضویت فرقه مزبور درآورده است.دیگر چه تردیدی برای تبلیغ ایدئولوژی و تفکر یهودیت جدید یا صهیونیسم در میان فیلم های متعدد هالیوود باقی می ماند ، وقتی در "رمز داوینچی" ، بدون هیچگونه پوششی سخن از جستجوی "جام مقدس" توسط سازندگان آثار هنری می رود  و حتی به طور شفاف ، نام آنها برده می شود . حالا می توان دریافت که : چرا مثلا شهر آزادیبخش فیلم "ماتریکس" ، همنام "صهیون" و همان خانقاه مخفی یهودی هاست و زایان (تلفظ انگلیسی صهیون) نامیده می شد؟

یا  چرا اینچنین برای داستان نه چندان تازه ای به نام "هری پاتر" هزینه های سرسام آور صرف می شود؟

سالها بود که درباره تهاجم فرهنگی و مقاصد پشت پرده آثار هنری  فیلم ها و محصولات سینمایی  که از آن سوی آب ها می آمد هشدار داده می شد. اما به قول معروف ، عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. "رمز داوینچی" اینچنین و بدون پرده پوشی ، در ورای قصه خود به مسئله ایدئولوژی پشت ماجرای بسیاری از آثار هنری و فیلم های هالیوودی به خصوص از نوع کودکانش می پردازد و  کلید گشایش رمز و راز این آثار را نیز بدست می دهد. .

متاسفانه امروزه کودکان  ما از طریق سی دی های ارزان قیمت و کانال های مختلف تلویزیونی از جمله شبکه های همین رسانه ملی خودمان ، در محاصره انيميشن‌هاي آن سوي آب‌ها قرار دارند كه حتی در یک نگرش  خوش‌بينانه ، به هرحال منتقل كننده فرهنگ و آداب و رسوم  آنها  به شمار می آیند .  فرهنگ و آداب و رسومی  كه به هر صورت تضادهايي با فرهنگ و آداب و سنن ملي و مذهبي ما دارد و شايد كه رسوخ آن‌ها در ذهن كودك ما  ، در تقابل با آن‌چه در رفتار و سلوك خودي مي‌بيند ، وي را دچار نوعي دوگانگي روحي ـ رواني سازد . به نظر روانشناسان و کارشناسان تربیتی ، این  دوگانگی های روحی – روانی است که در حال و آینده ، نابهنجاری های مختلف اجتماعی را از جمله همین داستان پوشش های غیراخلاقی را باعث می گردد.

اما پس از این مقدمه طولانی ، سوال اینجاست که در مقابل این هجمه فاجعه بار و تکان دهنده ، هنرمندان و نویسندگان ما و به فراخور مناسبت این مقاله ، سینماگران و مسئولان سینمایی ما چه کرده اند؟ در برابر تهاجم خیل انیمیشن ها و کارتون های هالیوودی (آنچنان که شرحشان رفت) به مغز و روح کودکان و نوجوانان ما چه اندیشیده شده است؟ آیا بایستی منتظر شد تا این کودکان و بچه ها نیز با انبوه القائاتی که از آن سوی آب ها می آید ، بزرگ شده و رشد کرده و با ذهن و روحی نابهنجار در جامعه مواخذه شوند که چرا اینگونه رفتار می کنید و چرا آنگونه می پوشید؟!

در مقابل انبوه کارتون های هالیوودی که با افتخار هم دوبله شده و در اختیار بچه هایمان قرار می گیرد و انواع و اقسام الگوهای غربی و ماورای آن را در مخشان فرو می کنند ، در این یک دهه اخیر کدام داستان و افسانه و اسطوره و شخصیت و یا ارزش و باور ایرانی و اسلامی در قالب انیمیشن و کارتون و یا فیلم کودکانه به آنها ارائه شده است؟

در مقابل همه اینها (به جز کارهای کوتاه و البته ارزشمند از جمله آثار استاد عبدالله علیمراد که به قول خودشان قابلیت اکران عمومی برای مخاطب عام را ندارند) ، تنها شاهد ساخت 2 انیمیشن بلند سینمایی  ، آنهم با همت شخصی بوده ایم به نام های "خورشید مصر" (که در سطح بسیار محدود و مهجوری نمایش داده شد ) و "جمشید و خورشید " که پس از گذشت 2 سال از پایان تولید آن هنوز به اکران و نمایش عمومی درنیامده است. چندین سال است که فقط می شنویم بنیاد سینمایی فارابی در جهت ساخت فیلم های عظیم ، سهمی هم برای تولید یک انیمیشن قرار داده است ولی خبری از ساخت آن بگوش نمی رسد!

چرا از ساختن فیلم هایی همچون" اسکندر" و" شبی با پادشاه" و " 300 "برآشفته می شویم ، در حالی که خود برای به تصویر کشیدن هیچ یک از اسطوره های تاریخی و مذهبی تاریخ سرزمین مان تلاش نمی کنیم؟  چرا از فیلمی همچون "300" به خشم می آییم که گویا به تاریخ باستانمان چپ نگاه کرده ولی هنگامی که در کارتون هایشان ، همه اندیشه ها و باورهای اعتقادیمان را نزد کودکانمان ، بی ارزش جلوه می دهند ، برنمی آشوبیم؟ و تازه سی دی آن کارتون ها را نیز برای بچه هایمان می خریم و از تلویزیون نیز به عنوان سرگرمی برایشان نمایش می دهیم!! با این توجیه خیلی ساده و سطحی که : بابا اینها فقط یک کارتون بچگانه است!!!در حالی كه براساس بررسي‌هاي به‌عمل آمده و با اندكي تعمق، همین کارتون های بچه گانه ،  به‌طور زيركانه‌اي دنياي مورد نظر سياستمداران و سردمداران جهان  امروز را به بچه‌ها حقنه مي‌كند كه فی المثب  سعي دارند با لطايف‌الحيل ، گوسفند را در كنار گرگ به رابطه مسالمت‌آميز تشويق كنند و مفاهيمي كه به اقتضاي طبيعت يك جامعه گرگ‌سالار ارتباط پيدا مي‌كند را به شكلي از خاطره‌ها پاك كنند. به اذهان كودكانه به دروغ بقبولانند كه يك كوسه هم مي‌تواند دوست ماهي‌ها باشد و ديگر آن‌ها را نخورد مانند آن‌چه در کارتون «قصه كوسه‌اي» نشان دادند. اين‌كه وحشت و ترس ماهي‌ها از كوسه‌ها يك باور كهنه و قديمي است و ديگر نبايد به آن اعتقادي داشت!اين همان جامعه‌اي است كه در واقعيت و با زور اسلحه ، قصد ایجادش را دارند. في‌المثل سرزمین هاي ديگر را به زور ، اشغال و نابود كنند تا به قول خودشان دمكراسي را برايشان هديه ببرند! و يك شوخي تاريخي را ثبت كنند كه مستعمره در زير سلطه استعمارگر و با نظر او قانون استقلال خود را می نويسد! (همان قصه زندگی مسالمت آمیز ماهی و کوسه نیست ؟!!)

یا در کارتونی به‌نام «ماداگاسكار» نشان دهند که  به بازگشت طبيعت خود ،  مترادف است با توحش و درنده خويي و براي مهار اين طبيعت وحشي بايد در همان باغ‌وحش تحت سلطه زندگي کرد! (آیا شبيه به تئوري بوش و دار و دسته اش نيست كه مردم جهان سوم مثل ملت عراق فقط و فقط تحت کنترل ارتش آمریکا می توانند دمکراسی و زندگی متمدنانه را کسب نمایند؟!!!) ، یعنی با ظرافت  به كودكان ما القاء می كنند، آزادي و رهايي مساوي توحش و درندگي است و براي زندگي مسالمت‌آميز بايد تحت سلطه صاحبان باغ‌وحش بود!

و یا در همین کارتون "هپی فیت" که برنده اسکار بهترین انیمیشن سال 2006 هم شد ، در قالب قصه ای جذاب و موزیکال ، تسلیم شدن اهالی یک سرزمین به کسانی که  سالها بازور منابع مختلف آنها را غارت می کردند و حرث و نسلشان را به  نابودی کشانیده بودند  ، مشروع و عاقلانه وبه اصطلاح صلح طلبانه قلمداد می شود! همچنان که پنگوئن های آن فیلم که براثر چپاول ماهی های دریا (به عنوان تنها منبع تغذیه شان  ) توسط انسان ها ، در خطر انقراض افتاده بودند ، سرانجام به این نتیجه می رسند که باید با آدم ها تفاهم کرد تا بلکه از آن خیل ماهی هایی که غارت می کنند ، اندکی هم به پنگوئن ها ببخشند!!

آیا این گونه تفكرات منحرف‌كننده و فريبكارانه‌ كه از بچگي ذهن كودكان ما را آلوده می سازد تا در آینده روحیه استقلال طلبی و عزت نفس و شرافت ملی و میهنی را در آنها بکشد ، از اثر فیلم هایی مانند "300" مخرب تر و ویران کننده تر نیست؟  و  همه اين ها ،  مسئوليت فیلمسازان کودک ، بخصوص انیماتورهای ما را مضاعف مي‌كند.

به نظر می آید کلیه دست اندرکاران و هنرمندان سینمای واقعا ملی ما ، علاقمند هستند ، در زمینه سینمای کودک توليدات خاص خودمان و هماهنگ با فرهنگ و ارزش های خودی  را عرضه نماییم و  بتوانيم تفكرات و اندیشه هاي خودمان را نه به بچه‌هاي مملكت مان بلكه به همه كودكان دنيا برسانيم ، آنهم با وجود اين همه قصه و افسانه‌هاي جذاب.

فقط  برنامه ای از سوی مسئولان لازم است و حمایت های خاص تا نهضتی ملی برای ساخت فیلم های کودک جذاب به خصوص انیمیشن براساس تاریخ مذهبی و ملی این سرزمین به راه بیفتد.  امیرکبیر در فیلم "ناصرالدین شاه آکتور سینما" خطاب به ابراهیم خان عکاسباشی در زیر تیغ گیوتین که وقتی می خواهد فیلمنامه آخرش را ارائه نماید ،می گوید :" ...تعجیل کنید ، طوفانی در راه است..."

حقیقتا بایستی تعجیل کرد ، اینک شمشیرها از رو بسته شده است . به قول ساموئل هانتینگتن ، جنگ امروز که نبرد تمدن های شرق و غرب است ، دیری است آغاز گردیده. فراموش نکنیم  که این نبرد مانند فیلم "300" در تنگه ترموپیل اتفاق نمی افتد. جبهه اصلی در میادین رسانه هاست ، در سینما ، تلویزیون ، اینترنت ، بازی های کامپیوتری ، موزیک ، کتاب و ...و هرآنچه که به قول پرفسور لنگدن و سر لی تیبینگ و سرپرست خانقاه صهیون "رمز داوینچی " ،  برای آنها خاطره و افسانه "جام مقدس" را در اذهان زنده نگه می دارد. به راستی ما باید در رسانه هایمان یاد و خاطره کدامین اساطیر و قهرمانانمان را حفظ کنیم؟ "جام مقدس" ما کدام است که بایستی در فیلم ها و کتاب ها و موسیقی مان ، زنده نگاه داشته شود؟ چه کسانی بایستی حدیث "جام مقدس" ما ایرانیان مسلمان شیعه را برای کودکانمان حکایت کنند؟