مستغاثی دات کام

 
 
نویسنده : سعید مستغاثی - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳۸٤
 

 

 فیلم "جنگ های ستاره ای : انتقام سیث"DVD به بهانه نسخه

 

 

 

از دمکراسی تا امپراطوری شیطانی

 

 به بازار آمدن نسخه DVD فیلم "جنگ های ستاره ای: انتقام سیث" که ششمین فیلم این سری و در واقع قسمت سوم آن  بود ، تماشاگر علاقمند را به نگاه تازه تری نسبت به این فیلم وامی دارد. تماشاگری که حدود 28 سال پیش با جنگ ستارگان و نبرد لرد تاریکی یعنی "دارت ویدر" و امپراطوری اش با گروه جدای از اوبی وان کنوبی تا لوک اسکای واکر آشنا شد و در قسمت بعدی اش (که ناگهان گفتند پنجمین بخش است ) یعنی "امپراطوری ضربه می زند" دریافت دارت ویدر درواقع پدر لوک و پرنسس لیا و نام واقعی اش "اناکین اسکای واکر" است و در قسمت بعد از آن یعنی "بازگشت جدای" ( که آن موقع فکر می کرد آخرین قسمت است ولی از خود سوال

می کرد چرا شماره شش برآن خورده است) بالاخره دید که لوک ، پدرش یعنی دارت ویدر را بالاخره به اصلیتش که اناکین بود ، بازگرداند و باعث شد علیه امپراطور تاریکی یعنی لرد سیث بشورد و او را نابود کند ، ضمن اینکه خودش نیز از بین رفت ولی روحش از دام قسمت تاریک نیرو رها شد و رستگار گشت.

15 سال بعد شنیده شد که جرج لوکاس (خالق فیلم های "جنگ های ستاره ای") قصد دارد با سه گانه ای دیگر به ماجراهای پیش از قسمت اول که حالا دیگر قسمت چهارم محسوب می شد ، بپردازد. حالا دیگر روشن شد چرا قسمت آخر با شماره شش نامیده شده بود. دو قسمت " اپیزود یک : تهدید شبح" و "اپیزود دو : حمله کلونها" در سالهای 1999 و 2002 بر روی پرده رفت و بالاخره تابستان امسال انتظارها به پایان رسید و فیلم آخر یا قسمت سوم که دقیقا حوادث قبل از فیلم اول را نشان می دهد به نمایش درآمد. فیلمی که اغلب منتقدان را به تجدید نظر در دیدگاههای خود نسبت به "جنگ های ستاره ای" واداشت. آنها که تا قبل از این ، مجموعه "جنگ های ستاره ای" را حداکثر یک سری فیلم های با جلوه های ویژه خیره کننده می دانستند حالا دیگر به آن نگرشی اسطوره ای پیدا کردند و وجوه فلسفی از درونش بیرون آوردند.

واقعا هم قسمت سوم "جنگ های ستاره ای" خیلی جای بحث و بررسی دارد. این بخش مانند تکه آخر یک پازل آنچنان ، سایر قطعات را کامل می کند و به آنها معنی و مفهوم می بخشد که گویی بدون آن حقیقتا ، هیچ هستند. حکایت وجوه شیطانی و انسانی ، که در سوهای روشن و تاریک نیرو تعریف می شوند و داستان جنگجویانی به نام جدای که گویی عارفانی سلحشور و از خود گذشته هستند و برای نجات جهان از خباثت و شیطان صفتی می جنگند. معبدی دارند و برای عضوگیری قوانین و قواعد بسیار دشواری را در نظر می گیرند. قواعدی که انسان را به یاد عرفان واقعی می اندازد.

"یودا" یکی از اساتید جدای در قسمت پنجم  در حال آموزش به لوک اسکای واکر به او می گوید :" یک جدای هیچ گاه نباید خودش را در نظر بگیرد و اگر کار خوبی انجام داد نبایستی به آن ببالد"

او همچنین در همین قسمت  سوم به اناکین اسکای واکر که نگران مرگ همسرش است می گوید:" نباید از مرگ بترسی . مرگ خود جزیی از زندگی است. باید هرچه که برای تو تعلق و وابستگی نسبت به این دنیا ایجاد

می کند را از خود دور کنی . این تعلقات تو را به انحراف می کشاند." و همین تعلقات و وابستگی هاست که سرانجام اناکین را به سوی تاریک نیرو کشانده و به "دارت ویدر" تبدیلش می کند.

سوی تاریک نیرو در هیچ حالتی ، جنگجویان جدای را رها نمی کند. نکته جالب اینکه همه آنها که سران قسمت تاریک نیرو شدند از و لقب دارت یا کنت گرفتند از "دارت مول" در قسمت اول تا "کنت دوکو" در قسمت دوم و خود دارت سیدیوس که لرد سیث است ، همگی زمانی جدای بوده اند و فریب سوی تاریک نیرو را خوردند که به آنها وعده قدرت بیشتر و عمر جاودانی داده بود.(شخصا امیدوارم که جرج لوکاس یک سه گانه دیگر درباره ماجراهای قبل از اپیزود یک بسازد . خیلی جذاب است که ببینیم امثال دات سیدیوس و کنت دوکو چگونه از جدای به لرد سیث تبدیل شدند.)

به هرحال "جنگ های ستاره ای " جای بحث و فحص بسیاری دارد ، خصوصا وقتی بدانید جرج لوکاس به  نوعی مرید "جوزف کمپل" ، بزرگترین اسطوره پرداز معاصر بوده است.

 

 

اما نکته دیگر جالب توجه قسمت سوم جنگ های ستاره ای ، به روز بودن وجه سیاسی آن است ،  شعارها و حرف های لرد سیث و اناکین به  هنگامی که در حال استحاله به دارت ویدر است ،  به شدت صحبت ها و سخنرانی های جرج دبلیو بوش و دار و دسته اش بعد از حادثه یازدهم سپتامبر را به ذهن متبادر می سازد. این تعبیر وقتی جدی تر شده و تبدیل به یقین می شود که صحبت های جرج لوکاس در جشنواره کن به هنگام نمایش فیلم "جنگ های ستاره ای- قسمت سوم: انتقام سیث" را مرور کنیم.

بسیاری از دیالوگ های فیلم عمدتاً درباره تبدیل دمکراسی به دیکتاتوری و استفاده سیاستمداران از جنگ های جعلی  و سوءاستفاده از شعار دمکراسی برای افزایش قدرت خود بود. لرد سیث چه در سنا و چه در صحبت های خود با اناکین مدام تکرار می کند که ما می خواهیم دمکراسی را در سراسر جهان گسترش دهیم! و یا در جایی از "انتقام سیت"، اناکین اسکای واکر که در حال  تبدیل شدن  به دارت ویدر است به اوبی وان کنوبی  می گوید: "شما یا با من هستید یا دشمن من." این عبارت دقیقاً بازتابی است از اولتیماتومی که بوش در سال 2001 داد و گفت: "در جنگ علیه تروریسم، شما یا با من هستید یا علیه من."
جرج لوکاس در کنفرانس خبری پس از نمایش فیلم در کن خطاب به خبرنگاران گفت: "ما خودمان به صدام پول دادیم و او را مجهز به سلاح های کشتار جمعی کردیم. اما هرگز فکر نمی کردیم که صدام روزی قرار است دشمن ما شود. ما به جنگ با ایران رفتیم و از صدام به عنوان نماینده خودمان استفاده کردیم. وقتی من در پایان جنگ ویتنام و در دوران نیکسن داستان نخستین "جنگ های ستاره ای" را می نوشتم، بیشتر می خواستم موضوع تبدیل شدن دمکراسی به دیکتاتوری را به چالش بکشم. در آن دوران هنوز چیزی به اسم جنگ امریکا و عراق وجود نداشت . . . اما تطابق آنچه ما در جنگ با ویتنام و عراق انجام دادیم واقعاً غیرقابل باور است."
فیلمساز مشهور امریکایی از احساس ناخوشایند خود نسبت به خطر از دست رفتن ایده آلهای دمکراسی امریکایی گفت و افزود: "آنچه امروز در ایالات متحده رخ می دهد، درست شبیه وقایع درون فیلم است. البته گمان نمی  کنم اوضاع به این زودی ها درست شود و امیدوارم کشور ما دچار سرنوشت داستان فیلم من نشود."

در این روزهایی که دادگاه صدام برپاست و با کمال وقاحت درکیفر خواست آن حتی صحبتی هم از حمله و جنایات و کشتار صدام علیه مردم ایران نیست ، چنین صحبت هایی می تواند حداقل برای برخی روشنفکران ما جالب باشد. روشنفکرانی که این روزها عجیب از قطار روشنفکری دنیا جا مانده اند و بیشتر زمزمه گر باورهای کهنه گذشته هستند.

 

 

اگرچه این اولین بار نیست که یک روشنفکر آمریکایی از واقعیات و حقایق امروز جاری در دنیا می گوید ، مایکل مور جنجالی هم به هنگام دستگیری صدام در مقاله ای تحت عنوان "بالاخره فرانکشتاین مان را دستگیر کردیم " نوشت :"آمریکا دوست صدام بود. ما عاشق صدام بودیم . ما او را مسلح کردیم . ما به او کمک کردیم که ایرانی ها را با گاز شیمیایی نابود کند....این اولین بار نبود که ما از یک رژیم جنایتکار حمایت می کردیم. اصولا ما دوست داریم نقش فرانکشتاین داشته باشیم. هیولاهای زیادی درست کرده ایم : شاه ایران ، سوموزای نیکاراگوئه ، پینوشه شیلی و ... و موقعی که دیوانه وار به جان مردم افتاده اند ، بی تفاوت شده و یا خود را حیرت زده نشان داده ایم. ....ما صدام را دوست داشتیم چون حاضر شد به جنگ آیت الله برود . اطمینان حاصل کردیم که میلیون ها دلاری که برای خرید اسلحه لازم داشت به دست آورد. سلاح های تخریب همگانی . درست خواندید او به این سلاح ها مجهز بود . ما خوب می دانیم  چون خودمان به او داده بودیم !!...." بودیم !!...."